برگ سبز (سهمی از نور)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه .... برگ سبز ( سهمی از نور)

 

به نام الله برتو سلام

خواننده عزیزدراینجا ازمطالبی رویا گونه خواهید خواند که من منتظرآنهارا هدیه ای ازطرف الله نورمی دانم ودوست می دارم آنها را چون تحفه ای از درویش ازجانب رویاهای صادقه پذیرا باشید معجزات کوچکی که من آنها را در زندگی واقعی تجربه کرده ام ومیدانم ازبرکت وجود آنهاست که اینک با یقیینی بیشتر وبیشتر به حضور الله یگانه درنوردرزندگی درخانه شماهستم

*برگ سبز نمازشب.

چند شب است نیمه های شب از خواب بیدار میشوم .بدخوابی است دیگر. دراثرخستگی است وهرچه هست مرا واقعا کلافه کرده است .چرا بیدار میشوم . هر بارکه بیدار میشوم  کسل وبی حوصله ام . اززمان دقیق ساعت هم خبر ندارم( دوست ندارم بدانم )مدتی است که به دلایلی که در اینجا نمی آورم ازاقامه نمازشب دور شده ام.در طی روز به این فکر افتادم که این بی خوابیها شاید یک در خواست باشد از طرف الله اوکه عاشق ترازهرعاشقی می پرستمش باید دلیلی داشته باشد که مرا بیدارمی کندبایدازاو جریانش رابپرسم دلیلش را جویا بشوم

واین چندمین شب است که این گونه بی خوابی به سراغم آمده است از او از الله نور می پرسم . آیا برای اقامه نمازشب مرا بیدار می کند ؟ اگر این طور است که باید به من این اجازه را بدهد که عاشقانه دربرابرعظمتش به نماز بایستم نه ازروی اجبارودرحال کسالت .نه نمی خواهم تورا برنجانم من تورا عاشقانه دوست می دارم ای یگانه در رافت و ود .

امروز با او قرار گذاشتم که دوست می دارم  او راببینم درنمازشبی باحضور قلب .واو

***درخوابم احساس خنکای بهشت را می کنم ویا شاید خنکای تماس با ملائکی که ازآتش ( شیطان )دورند و ازسرزمین بهشت ویا شاید مهر ایزد منان است که صورت ونیمه تن مرا نوازمی دهد باخنکای سکر آورهوای بهشت که روح انسان را شاداب میکند . بیدار می شوم نه این توهم نیست رویا هم نیست یک معجزه است  بله ساعت سه بعد از نصف شب است وقت  دیدارخوبی است برای نجوای عاشقانه ودیداریک مخلوق ناتوان با خالقی که در بی نیازی و صبر تا نداردمن دعوت اور ابا جان ودل دریافتم .

*برگ سبزآخرین رکعت

نماز شب من به انتهایش نزدیک شده است  به لحظات خدا حافظی شبانه . اما عجیب است در این آخرین رکعت من یک قاعده کلی از نماز را فراموش کرده ام و آن قرائت  سوره توحید است . آیا من باید این سوره را هم در آخرین رکعت به جا بیاورم . یا اینکه نه همان حمد و ناس وفلق برای من کافی است ؟ آه الله من شرمنده ام شرمنده ام . چقدرخجالت می کشم . چقدراحساس غفلت به من دست داد او را تنها گذاشته ام به طوری که حتی یادم نیست که باید دل رحمان او این سوره را باید بخوانم یانه ؟ آه این مفاتیح کجاست اما در این مفاتیح کوچولو که یک کلمه ازنمازشب نیامده است . هنوزهمان طورسرپا درمقابلش ایستاده ام شرمنده ام در حضورمهربان ومجیبش. باید این رکعت آخررابخوانم الان صبح میرسد. وقت دارد می گذرد اما او با من است در کنارمن و میگوید درست در لحظه ای که من مرتب با خودم تکرار می کنم این سوره را دارد ؟

((((بله همین که گفتی درست است )))).

بله باید سوره توحید را بخوانم عزیز من . من می دانم که تو مرا رهانخواهی کردای خیرالقادرین .

*برگ سبز جایزه

 این ماشین حساب همانی است که من خریدم .؟

نه این مال دوست ... است

اما من هم مثل این را برایتان خریده ام

نه نه شما مثل این نخریده اید

شاید خواهرتان با خودش برده باشد دانشگاه؟

نه این طورنیست تومثل این نخریده ای

این مالمه وصحبت از این ماشین حساب برای چندمین باردرخانه  من تکرارمی شود . بابای بچه اصراردارد که لنگه این دستگاه را برای بچه ها خریده است و آنها مدام تکرارمی کنند که اودارد اشتباه می کند

این ماشین حسابی است که من خریده ام

نه این مال ما نیست

از بالای سر پدربچه ها نگاهی به ماشین حساب می کنم چه نگاه دقیقی . بله خیلی دکمه ها واعمالی که این ماشین حساب بزرگ انجام می دهد از عهده ماشین حساب کوچولوی بچه ها بر نمی آمد . درحالی که اززیر چشم به ماشین حساب نگاه می کنم با خودم می گویم ( چه میشد اگر یک ماشین حسابی مثل این توی خانه می آمد )بعد با خودم گفتم که بچه ها می گویند قیمت این ماشین کوچولو بالای بیست وپنج هزارتومان میشود پس حالاها باید صبر کنم تا بتوانم لنگه اش را بخرم . حتما باید یکی لنگه اش بخرم. اما ای کاش میشد . دوست داشتم آقای بچه ها به این آرزویش برسد که یک ماشین حسابی مثل این عفریته را خریده است .

نمی دانم باور می کنید یا اینکه از گفته های من به سادگی رد میشوید اما شاید صبح فردا یا پس فردای آن بود که پسرم با لنگه همان ماشین حساب اما ازکشوردایه دلسوزترازمادر( چین )به خانه آمد ومن الله را بهتر دیدم اورا زیباتر شناختم الله الله

*برگ سبز نمکدان

مهمان داریم .اومدتها ست ازمادوربوده است . میوه با خیارجلویش گذاشته ایم نمکدان نیز.

با هم صحبت می کنیم از همه جا. اما او . اوه با تعجب چه شد ؟پسرم گفت روی خیارش زیادی نمک پاشیده است  نمکدان را خالی کرده است . بچه ها طرز استفاده از این نمکدان را یاد گرفته اند اما مهمان من ؟او تعجب کرده بود ولی من با چشم غره به نمکدان نگاهی انداختم و دردل گفتم که چه کاری بود کردی ؟مهمان من را این جوری پذیرایی کردی ؟. بگذریم دخترم اصرارکردکه حتما ظرف وظروف میوه هارا خودش به آشپزخانه ببرد اما هنوزآن را روی میز آشپزخانه نگذاشته بود که سینی باهمه آنچه در آن بود روی سرامیک آشپزخانه ولو شد اما همه چیزسالم مانده است اما نمکدان شکسته است .

دیروزپسرم به طعن می گفت که خواهرش نمک خورد ونمک دان شکست اما من به او گفتم .. نه اونشکست من شکستم.

*برگ سبز کلمن . هوا گرم است درخوزستان ثروتمند . این گرما پرازعطش درتابستان چنان زهرچشمی از ساکنان این استان میگیرد که از حال و حوصله می افتند هواتب کرده و پر از گرد وغبار است حوال ساعت ده است یخ یخچال را خالی کرده ام . به کلمن نگاهی می اندازم . چندین سال است که در خانه ماست بزرگ است و سنگین اما من امروز جور دیگری به آن نگاه می انذازم مانند کسی که از دیدنش خسته شده ودلش یک کلمن کوچک تر وزیباتر بخواهد . در اصل من به تغییر وتنوع درزندگی  معتقدم .باید یک کلمن جدید بگیریم و این را که دیگر از رنگ ورو می افتد بگذاریم برای گردشی تعطیلاتی ویا شاید یک سفراما.

بعداز ظهر است آب کلمن کم کم دارد خالی میشود روی کابینت ازآب خنک لکه نمک گرفته است .

  بله کلمن نو باید بیاید کلمن سوراخ شد ؟

*

ظهر آقای خانه اصراردارد همین کلمن رانگه داریم اما او نمی داند داخل کلمن نو یک عیب بزرگ است که اونتوانسته است در مغازه آنرا ببیند

می روم کوچکتر از این می آورم در عوض این

نه ما کلمن نقلی در خانه داریم

بروم یک رنگ دیگراز این بیاورم در عوض این یکی

نه حرفش را نزن فکرش را هم نکن من این مدل را دوست ندارم

می بینی این یک بحث خانوادگی است برای خرید یک کلمن . شاید با خود بگویی یک کلمن هم بحث دارد .اماشما هم اگردرمتن بحث ما بودید وحکم فرمایی مقتدرانه آقا را می دیدی . به من حق می دادی لااقل در باره وسایل خانگی تصمیم خانمها آن هم در شکل وزیبایی اولویت برنظر آقایان دارد اگرقبول بکنن که گاهی لازم است که ازخرشیطان پایین بیایند .

خوب فعلا آقا رفته است کلمن را پس بدهد چرا من نرفته ام .گفتم  که قدرت حاکمه با آقایان بر ظرافت و تدبیر خانمها می چربد . به هرحال من درخانه ام و غرق در فکر هم صحبتم  نه بهتر بگویم شنونده حرفهای من آه اوست الله او که رسم عاشقی را بهتر ازبندگانش برزمین جاری می کند  

دقت کنیدو با اندیشه من همراه بشوید

*

عصر .. عجیب است این همه کلمن شیک توی بازار ریخته رفته است نوبرش را آورده خوب است او یک کلمنی بگیرد به رنگ روشن نه قرمز ونه آبی ( کلمن قبلی یک رنگ آبی تند داشت ) امامن یک کلمن به رنگ سبزروشن رابیشتر می پسندم و .اندازه اش؟ . بله اندازه اش هم ازکلمن قبلی که کف آن سوراخ شده کوچک ترباشد و شکلش شکلش ؟(قبلا) یکی کلمن ایرانی درمنازل یکی ازاقوام دیده بودم چه خوب بود( این روزها کلمن های خارجی رونق زیادی در گرما ی اینجادارند ) اگرقراراست که این کلمن ایرانی باشد مثل آن کلمنی باشد که من دیده ام . عجیب است توی این پلا سکو فروشی نباید انواع واقسام کلمن باشد نباید برایش کلمن جدید بیاورندنباید در این مغازه کلمن با مدل  قشنگ تری باشد ؟و القصه

.بله کلمن را آورده است یک کلمن ایرانی وبه رنگ سبزروشن اندازه اش هم متوسط است .

 ازشوهرم می پرسم چه کردی آن یکی را پس دادی واین یکی راازیک مغازه دیگر خرید کردی ؟

به نظر شما جواب آقای ما چه بود ؟ جواب این بود وقتی او به مغازه رفته بوددر مدت زمان ( ظهر تا عصر ) برای مغازه بار آمده بود چه باری ؟کلمن کلمن خواننده خوب

  نظرشمادر باره آنچه که دربالا خواندید چیست ؟به عقیده من هر کدام ازآنها جای تامل دارند یک بار اتفاق یک باردیگرشانس یا نه سهم ؟

***فکر می کنم مسئله این سهم در نگاه شما کمی گنگ است اما باید یک توضیح به شما بدهم و آن درنگ و

توجه به جمله ای در یک کتاب که نوشته بود سهم علی ع از کل آفرینش یک پنجم همه آنهاست . یک پنجم . راستش این جمله بارها درجلوی چشمان من زنده می شد اما من ازالله نور نپرسیدم که سهم یعنی چه( تسلیم به خالق این سهم بودم وعلی ع را محق به آن می دانستم ) .اماالله بنده نا آگاه را دوست نداردومی بینید اکنون هم من وشما با نظرو یاد آوری از لطف و مهر الله نور می توانیم دریابیم که منظورازجمله این نویسنده ازسهم علی ع ازکل آفرینش چه بوده است .  سادات ما هم سهم دارند  والبته سهم مادی که با( واسطه) ای طولانی از خاندان نبوت وامامت بدانها رسیده  است ( خمس وزکات )آنهانیز از بعد معنوی مانند انسانهای معمولی(که توانسته اند باتوانایی ازاخذ معانی  اسمائ الله و برخورداری از آن خود را به الله نور نزدیک بکنند ) می توانندسهمی از نور راکسب کنند این بستگی به محیط و قدرت مقاومت فطری آنها دارد و دیگران صادقین ومتقین و محسنین وصالحین و مطهرین ومعصومین ومومنین وووووو هم سهمی از نوردارند و شما دراینجا می بینیدکه یک منتظر رویاهای صادقه ( که خود سهمی از نور است )هم دردرگاه الله نورسهم دارد اماسهمی متمایز( هم سهم مادی وهم سهم معنوی)ودرواقع سهمی ازجنس نوراما بی (واسطه)نوری ازالله به مخلوق آن بنده ای که ایمان وباوربه یقیین دارد که الله نوریکی است .

 

منتظری درانتظارنور .(( وهر گاه آیه ای برای آنها آمد گفتند ایمان نمی  آوریم مگرآنچه را به پیامبران خدا داده شده است به ما نیز داده شود ؟. .بگوخداوند داناتراست به اینکه رسالت خود رادرکجا قراردهد بزودی از جانب خداوند به مجرمان به خاطرفریب کاریشان عذاب شدید وخوارکننده ای خواهد رسید . ))

 سوره انعام . آیه صدو بیست وچهار

اردیبهشت . هرازگاهی  مدعیان نافله های بصیرت؟ هیاهوبه راه می اندازند که جنبش سبزمردم ایران پایان یافته است ومن با تکرارهرجمله نا آگاهانه آنها به یاد قصه های  دوران بچگی می افتم وقصه ماندگارنخودی ودیو در تاریخ ادبیات ایران زمین.

دیوپلید نخودی وبرادران وخواهرانش رادعوت به قصرش می کند تاهرازگاهی درسیاهی شب بی خبر از دیگران یکی ازآنها را (( بپزد ))وهرنیمه شب برای اینکه بتواند به آنچه می خواهد برسد با صدای بلند ازآنها می پرسد.

کی خواب است وکی بیدار؟؟ ونخودی پاسخ می دهد همه خوابند نخودی بیدار

وامروزدرکشورمادراین سیاهی نحس قدرت منفی ودرمیان همه حبسهایی که به عنوان کیفربریاران سبزمی بندند شکنجه ها وظلمهایی که برآنها روا می دارند وتهمتهایی که ناجوانمردانه برآنها می زنند . آوارگی ها و معضلات اجتماعی که درجامعه ازموضع قدرت برخانواده های آنهاتحمیل می کنندوقصه تلخ وفراموش نشدنی کهریزک و شهادت گل های پاک این آب وخاک باید گفت نخودی هنوزبیداراست ستاره ها بیدارند شب بیدار است ماه و  خیابانها آه خیابانها بیدارند زندانها قفس های قدرت نیز بیدارند حتی (مجسمه ها) هم بیدارندامید نیز بیداراست تا صبح از راه  برسدو آیا توبا ور داری نور دراین نزدیکی هاست.

خوزستان  ازحجاب وعفاف می گوییدویاازبازی تبلیغات سیاست ؟ ویا اززیرپیراهن معروف ؟؟ آن هم  فراترازمرزها .

                                 ************************************

 

 

  

خواب (دعا نویس)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ...خواب ( دعا نویس )

دیروز بعد ازخواب بعد ازظهرپسرم ازمن پرسید آیا خوابی دیده ای ؟ ومن گفتم کاش یک رویا می دیدم .

صبح با رویایی برای بیدارشدن برای نماز صبح زمین از خواب بیدار شدم .

صبحانه را خوردم وتا بیدارشدن بچه ها دراز کشیدم درهمان اتاقی که محرم وحفاظ دلبستگی عشق الهی من است و در حالی که به جانمازم نگاه می کردم. با خودم گفتم که صبح که رویایی ندیدم کاش یک رویای شیرین ببینم .اما

***واما رویا چادر به سر به جایی میروم میروم خانه دعا نویس . آدرسش راگفتی ازدیگران گرفته ام ؟.زنش در کوچه بود نمی دانم چه کار می کرد جارو می کشید ونه یک ظرف پهن روی در دستش بود نمیدانم چرا اهمیت ندادم چه کار می کند اصولا چنین شخصی نیستم که به کارهای دیگران سرک بکشم . این کار را زشت می دانم . پیر زنی بود باگیس سفید با شال سیاه مخصوص  بانوان پیر سال این شهرکوچک  با پیراهنی که در کمر چین می خورد کمرش راکه خم کرده بود بلند کرد مرا دید ازاوپرسیدم . (ملا .. دعا نویس درخانه هست ؟) . نگاهی به من کرد و گفت ( بله همین دوروبرهاست توی خانه است تا تو بروی تو .. اوهم سراغ تو خواهد آمد )ونشست ومشغول به ادامه کارش شد .داخل خانه شدم  زمین گلی خانه و اتاق هایی که از کاه گل ساخته شده بود یک جور نوازش روح به من بخشید . درهای چوبی ورنگ رورفته که ازپس کهنگی زمان هنوز رنگ آبی نفتی آن نشان ازسفرسالها جوانی می داد توجه مرا به خود جلب کرده بود . ناگهان پیر مردی تند وچابک از راه رسید گفتی این پیکر پیر سال از آن جوانی شاداب و فرز باشد تا آقای خانه ای با این عمرکهن.

  نگاهش کردم موهایش تا روی شانه هایش ریخته بود بوی آشنایی میداداما فکرمن مشغول بود وفرصت پاسخ به اینکه اوکیست را به من نمی داد پیراهن وشلوارراحتی سفیدی پوشیده بود قدش هم از مروز ایام خم می نمود درحالی که ازاولین نگاه من چنین انتظاری را نداشتم. نشست پشت یک میز کوچولویی که به رحل قرآن ( آه قرآن )می مانست .قبل ازآغازسوالی ازجانب  اوبی پروا شروع کردم ( آمده ام دعا بگیرم برای .... ؟می خواهم تو دعا بنویسی ومشکلم راحل کنی .می خواهم هر چه بهتر است بشود . ومشکلم چنین است وبهمان است واین است و آن است وپول ؟پول اما مقداری با خودم دارم چقدر می خواهی سیصدتومن همراهم است اگر هفتصدتومان بخواهی وووووووهفت هزار تومان می گویند دعاگرفتن خیلی گران تمام میشود همین طور یک کلام مگر زبان من بیکار می شد . اما او پرید وسط حرفهای من وبا ملایمت گفت ( من پول نمی خواهم ) ؟

گفتم با خوشحالی پس دعا را بنویس و باز شروع کردم به پرحرفی. بله این جورشد و آنجور شد و چه وچه.....

او از من پرسید تو فراموشی نداری ؟ باز شروع کردم به وراجی  من نه تازه آن قدر در نزد حضرت محمد ص عزیز هستم که به من رویای صادقه هم هدیه کرده است  ..

 به محض شنیدن این حرف گویی روحش تازه شد وحتی تغییر چهره داد جوان وشاداب شد و چشمهایش جور غریب شد برایم آشنا بود این وضعیت پشمهایش . در رویایی نیز چشمهای حضرت عیسی مسیح س را بدین گونه دیده بودم .اما من اصرار کردم که اوحتما برایم دعایی بنویسد..او هم سرش را روی میز کوچک خم کرد ویک کاغذهم جلویش گذاشت اما نفسش گرفت وبه سرفه خفیف افتاد گردنش روی کاغذ خم شده بودبا خود گفتم الان خفه میشود ودعا را نمی نویسد چنان نفس می کشید انگار مجبورش کرده بودند بر خلاف میلش این کار را انجام بدهد نمی دانم چه مدت گذشت وقتی به خودم آمدم نفس پیرمرد باز شده بود باز اصرار کردم حتما برایم چیزی بنویسد( اما از چگونگی حالت چشمهای اوچون فکر می کنم ایجاد توهم بشود از مشخصات آن خودداری میکنم ) واوبعد از شنیدن وادامه اصرار حرفهای من وباعجله بامدادی که من نمی دیدم چیزی روی کاغذ نوشت اما من که یکی دومتر دورازاو نشسته بودم هیچ خطی را بر کاغذ نمی دیدم . دلم گرفت . او مسئله دعا را جدی نگرفته بود بعد دستش را دراز کرد وکاغذ را به طرف من گرفت بگیر این دعای توست . نگاهی به کاغذ انداختم چیزی روی کاغذ نوشته نشده بود امانه یک حرف فقط یک حرف در پایین کاغذ می دیدم که بزرگ هم نوشته شده بودو کاغذ سفید سفید بودو بزرگ. چه می شد کرد به او اصرار کردم حتما برایم دعا بنویسد آن قدر که من اصرار می کردم او مشغول کار خودش بود .و من خسته شدم وگرفتم خوابیدم اما وقتی می خوابیدم دیگر از زمین گلی از دیوارهای کاه گلی از زیلوی کوچک قدیمی وازآن خانه خبری نبود و زمین زیر پای من گفتی از شیشه براق و لعاب دار فرش شده بود وخانه بزرگ با دیوار سفید وحیاتی را می دیدم که احساس کردم در آسمان است . ودر آسمان بود زمین برق عجیبی می دادواطراف این حیات تا بود آسمان بود وبس در حال که کم کم نزدیک بودیر مرد را نیز دیدم که اوهم آمد آن طرف ترگرفت خوابید . نمیدانم چه وقت گذشت فقط همینکه بیدار شدم کفشم را پوشیدم ونگاهی به پیرمرد که دربالای سرم به من خیره نگاه میکرد انداختم ( در خواب )....اما می دانید وقتی از خواب بیدار شدم زمین زیبای زیر پای من بلند می نمود ومثل آن بود که از بلندی که در آنجا خواب بودم به چند پله پایین ترقدم بگذارم .به هرحال . آن کاغذهم که حالا از سفیدی برق زیادی میداد .دو دستی به تکه های ریز پاره اش کردم وبه کنار پیر مرد که از فرط پیری نیم خیز شده بود وبه من نگاه می کرد ریختم وگفتم ( من چه احتیاجی به این تکه کاغذ دارم من پیش خدا میروم من غیراز الله کسی ندارم )و راه افتادم که برگردم اما به حرکات پیرمرد هم بی توجه نبودم او کاغذهای ریز شده را جمع کرد به طوری که دردومشتش قرار گرفت ومن باحیرت دیدم که کاغذهای ریز شده به تکه های کاغذ بزرگ تبدیل شدو پیرمرد دوباره آنها را در کف دستش جادادو من دیدم که کاغذهای درشت هم محوشدند و دیگر کاعذی در دست او نبود . او پس از شنیدن کلام من  سرش را پایین انداخت وگفت . ( چون این پر از تحسین وتمجید است ومن نمی خواهم خودستایی تلقی بشود از ذکرآن خود داری می کنم )وهوابس خنک بود و آسمان همچنان تیره و زمین زیباو بهشت زیباو نورانی و خانه رویایی  ...

***درهمین جا از خواب بیدارشدم بله ساعت هشت و پانزده دقیقه است ومن باید درست در همین  زمان بیدار میشدم چه جالب ؟

اما خواننده خوب برای توضیح و رفع سوء تعبیر تو من عقیده ونظر مثبتی نسبت به دعا نویسی ومراجعه به ملاندارم وباید به تویاد آوری کنم که در این رویا این مرد عمدا از من پرسید که من فراموشی ندارم چون او می دانست من برای بیدار شدن در صبح نماز نیز با رویا بیدار شده ام ( او به من یاد آوری میکرد )ودر حالی که قبل از خواب من خواستار رویت یک رویا شده بودم واین نکته را درپیش در آمد این رویا برای تو آوردم در ضمن حال که بیدار شده ام وبه حرفی که در خواب آن مرددرگوشه پایین کاغذ نوشته بود حرف اول اسم مبارک حضرت  محمد ص بوده است .امیدوارم هرکجا ودرهرزمان جزبه الله نورنیندیشیدو جز او نخواهید .

 

**منتظری در انتظار نور .  (( با خیال خام می گویند یک چند روزی بیشتردرآتش نمی مانیم . ای پیامبربه آنها بگو .. آیا ازخداوند چنین عهدی گرفته اید ؟اگرچنین است خدا هرگزازعهدش تخلف نمی کند اما چنین نیست بلکه شما چیزی را که نمی دانید به خداوند نسبت می دهید . ))    آیه هشتاد سوره بقره

اردیبهشت .ای پیامبر اگر بندگانم از تو در باره من سوآل کنند بگو من بسیار نزدیکم ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم پس آنها نیزباید  به ندای من پاسخ دهند وباور کنند مرا امید آنکه به راه رشد وتعالی در آیند سوره بقره آیه صد وهشتاد وشش .              خوزستان فرزند محرومیت

قاب وارونه (گروه سرخ)

 

*بسم الله الرحمان الرحیم ... رویا های صادقه ... یک رویای خواب همراه با قاب وارونه ( گروه سرخ )

سلام به تو باسبدی ازرویا

این روزها بسیارغمگینم ازغم وعزای جانسوزهموطنان سوگواروازنگرانی سرنوشت جوانان اخراج ازدرس ودانشگاه وهمه بازنشستگان تحمیلی ازکاروبیکاری سرپرست های خانواری که بر اثر فقر وگرانی وتورم ازنفس افتاده اندو تلخی سکوت اجباری پدران ومادرانی که ازدوری فرزندان درزندان حکومت (نظام من) جزندای آه ونفرین گزیری ندارند ازدختران وپسران پاک وعفیفی که دست دردست هم  گویی هیچکس نمی تواند آنها را ازهم سازد ( درروزهای تظاهرات مردم بعد از انتخابات بی سرانجام وقتی شاهد این صحنه بودم آه از نهادم بر آمد )با هم گروه وگروه به زندان های قرون وسطایی افتادندو دامن پاک شان بازیچه هواهای نفسانی مشتی بیگانه با شرف و آبرو شدو آه از توای دیو ای زشت بی بصیرت ازجنایات توچگونه می توان گذشت؟ آیا می توان گذشت ؟ کشوری ناتوان با همه ثروتهای اشرافی چنان غرق درکابوس فقروبحران اقتصادی گشته است که باورنمی توان کردای هموطن بزرگوارم که دفتری سیاه شده ازتهمت وافترارا به دوش می کشی دراین روزهای مسموم ازهوای زندگی تورا به توسل به نورامید می دهم .امیدت می دهم با دلی پرازرنج . از او می پرسم اوکه تنها یزدان عالمیان است وبس . که چگونه می تواند چنین صبور و خاموش باشد

آه مرا زین درد ورنج هیچ گونه آرام وفراغی نیست . این مرزو بوم به سوگ و ماتم نشسته است .به او پناه می برم که نور اوهمیشه فرا راه من در زندگی بوده است به الله نور که می دانم اراده او جز یاری و پیروزی مردمان تحقیر شده این آب و خاک نمی باشد واز اوگله می کنم که صبورانه بشر را به حال خود رها کرده است شاید که یک تلنگر شاید که یک نور او را از بردگی وبندگی  دنیابه اوج نوربشارت دهد وزودتر از هر شب در حالی که از لحاظ روحی بسیار آشفته ام به خواب می روم .

*** اما رویای صادقه ..در خوابم اما دور وبرم شلوغ است چنان صمیمانه با اطرافیان گل می گویم وگل می شنوم تو گویی بعد ازسالها دوری آنها را پیدا کرده ام . همه زن هستند با حجاب و بدون حجاب.. مادر مرحومم هم در جمع ماست اما چیزی نمی گوید فقط نظاره گر اعمال من است . ( او را به صورت درگذشتگانی که در عالم برزخ دیده بودم در جمع می دیدم ) از اینجا و آنجا می گوییم .بعد از مدت زمانی برایم عجیب بود که از سیاره ای دیگر به زمین خاک که  بسیارتاریک و سیاه میدیدم آمدیم . یا از آسمان بلند با گامی بلند به پایین یاکره خاکی زمین آمدیم همه جاسیاه است . در یک جایی که چون تپه است به دورهم جمع شده ایم ودرحال صحبت هستیم نمی دانم چه مدت گذشت  فقط همین بس که به آن زنان گفتم که باید بروم من باید جایی می رفتم اما کجا ؟بعضی از آنها با صدای بلند می خواستند جلوی حرکتم را بگیرند اما من هیچ بهانه ای را قبول نمیکردم یک نوع حالت از سماجت در رفتار باید برمی گشتم. یکی از آن بانوان که سیمایی بسیار جذاب وخیره کننده داشت به خانم دیگری که اوحجابی نداشت( قبلا او را در رویای دیگری دیده بودم.. گفت اصرار نکن شاید برای او بهتر است برود تا اینجا بماند . هنوزهمه درکنار همان بلندی ایستاده ایم  جسم خالی از روح من پایین این تپه آرام خوابیده است .مادرم خیره نگاهم می کرد آه مادرخاموشم آه ای از دست من رفته

 

 .خلاصه من از آنها فاصله گرفتم احساس خاصی داشتم گویی تمام بدنم سنگین شده بود و از حرکت و جنبش خسته می نمود . به هرحال این جسم من است در سیاهی افتاده است بی حرکت بدون من ومن باید با او به جایی بروم.بالای سر جسمم خفته ام میروم و از طرف پا داخل جسمم میشوم چقدر جسم وکالبدم سیاه دیده میشد به راستی چرا؟ اما سرم هنوزبیرون ازکالبدم است  آه نور. نورعجیبی درچهره ام بود  آن صورت نورانی به من نگاه می کند مرا می بیند ( من خاکی را )من هم او را نگاه می کنم او در تاریکی مطلق است اما من مکان خود را نمی بینم  نور نوری که برای اولین بار تجربه اش می کردم باعث روشنایی اطراف من در تاریکی رویا شده است صورتم را برمی گردانم به سوی آنها بانوی محجبه وآن تعداد ازدخترکانی که بدون حجاب بودند و مادرم که هنوز با کنجکاوی نگاهم می کرد .اما آنها نباید مرا ببینندنه من نباید آنها راببینم  سرم را به آرامی به جسمی که درازبه درازخوابیده است فرو میبرم ما( من روح وکالبدم )باید یکی بشویم و باید برویم برویم اما کجا ؟به او برسیم او که نگاهمان می کند از دنیای خاک او که برروی خاک خفته است منتظر ماست سرم را تکان می دهم گفتی می خواهم سرم را به زور از( فضا یا دیوار ) یا یک پرده سیاه  عریض و طویل به آن سوی  ( فضا یا دیوار)پرده ببرم وپشت پرده را ببینم ولو پرده با حرکت سریع سرمن پاره بشود که پاره می شود .من از دنیایی ازتاریکی به خاک آمده ام و آه ای صبح قشنگ  منتظران سلام . من بیدار شده ام به صبح سلام به مهدی عج یگانه نور یاری رسان روزهای سخت زندگیم درود .می بینی که دروفاداری به انتظارباهشیاری باتو  ای موعود زمان همراهم .

                                        ****************************

*رویا را خواندید . حضور زیبای نور فاطمه زهرا س( زن محجبه ) و هم چنین ملائکی که دراطراف ایشان بودند و شروع صبح زیبایی که با قیام به نماز مهدی عج مرا به دنیای خاک آورد را خواندید. ودیدار با مادرمرحومم که از دنیای برزخ به میان ما آمده بود واین نشانه ای است ازنظر الله تعالی برای تسکین غم وحزن بندگانی که از درد ورنج دیگران فقط وفقط به او اتکال می بندند سیاهی که بر پیکره روح من بود الام ودردهایی است که درطول زندگانی واز رنج وغم برمن مستولی میشوند . شما دیدید که من باز با این همه درد والم روحی به صبح رسیدم و این برای من وشما خواننده خوب نوید نزدیکی به صبح است و امید دارم آن روزی برسد که همه ما این روزهای تلخ وسیاه  را فراموش کنیم وبه تاریخ گذشتگان بسپاریم.

**منتظری در انتظارنور .واماتا اسلام هست نمازنماد قربانی شدن علی ع است اگریک منافق بخواهد نماز را حقیر کند وازجمع مفاهیم ومبانی آن بگذرد علی ع های بسیاری راباید قربانی کند اما علی ع مقام وقدرت خود را قربانی نمازکرد.

 نمازیاد آورمبارزه علی ع برای اثبات حاکمیت الله و شکست منافقین است علی ع می دانست اوبت نیست تمام اسلام نیست اگراونباشد اسلام  می ماند اوبرای دفاع ازحقانیت الله که ازاکثریت عقیده مردم حمایت تاریخ را با شهادت خویش تغییرمی دهد پس علی ع نماینده مسلمانان هم هست

و منافق. کسی است که برعلیه نمازقیام میکندنمازمانع احرازقدرت شیطانی او درمیان مردم هردوره است. همانطورکه ابن ملجم که نماینده ای است از بطن تاریخ اسلام از این گروه که برعلیه نمازقیام کرد . ابن ملجم چون قدرت نداشت برای رسیدن به مسند قدرت  ازشمشیر بهره برداومی پنداشت با ازبین بردن علی ع  دربین مسلمانان به قدرت خواهدرسید اونماینده هم فکران خود بود اما برپا گردانندگان نماز آرزوی آنها را که می خواستند به نام حضرت محمد ص به قدرت وثروت  درمیان مردم برسند ناکام گذاشتند   

فرزندان علی ع این باربه محراب نمازتکیه کردند.

نماز یعنی قدرت یعنی توسل وتکیه به الله که عامل قدرت علی ع بود  .اگرچه همواره توهم مانع ازرسیدن افراد ریاکار به حقیقت وبصیرت واقعی است .

ونماز یعنی نابودشدن و فانی بودن هرچیزغیرازالله برخلاف  اندیشه یک  منافق که قدرت و ثروت دنیایی قلب اورااز وسوسه های شیطانی تاریک کرده است .

نفاق وتکبرروزی ازعرش آغازشد ابلیس اولین ناهی  نما گونه ای ازنمازدرعرش بودو ابا کردن ابلیس  ازسجده بر آدم س( که نشانه وسمبل تسلیم به قدرت وعظمت  الله است ) ودرحالیکه  اودراحاطه حمایت نورو بهره بری از قدرت الله نور بود بنیان و آغازتوهم وتکبروعصیان یک منافق است دربهشت این نفاق عریان میشود وبه شکل دیگری ازارائه توهمات و سرکشی اوبرعلیه نورظهورمی کند اودوموجود معصوم را به عصیان برعلیه الله نورمی خواند اما درزمین منافق یا ولاء شیطان بودن یعنی سرکشی ازآیات وفرامین الله یعنی انصراف دادن ازبر پاکردن نماز ودر صورتی که الله  توصیه به صبر و دادن زکات را در آیاتش برهمه روشن کرده است

*(چه کسی ستم کارترازکسی است که به خدا دروغ بندد ویا آیاتش را تکذیب کند ؟ بدانید که او ستمکاران را عاقبت به خیرنمی کند ) سوره انعام . آیه بیست ویک

 منافقین از تو نمازنمی خواهند( چون از اعتراف به مفاهیم آن می ترسند ) چون فکر می کنند برای آنها قدرت ویا ثروت نمی آورد .اما زکات را طلب می کنند خمس را طلب می کنند پس خمس وزکات  برای آنها مادیات و ثروت ودرحیطه حاکمیت  این گروه سرخ قدرت نیزمی آورد پس می بینی ازتونمازنمی خواهند اماپول وخمس وزکات می طلبند فدیه های سنگین برمسلمانان می بندندتا آنها را فقیروناتوان کنند .     

*( عده ای از آنها با خدا پیمان بستند که چنانچه به ماازفضل و کرمش مالی ببخشد حتما ازآن به نیاز مندان صدقه می دهیم و آدمهای خوب وصالح میشویم اما هنگامی که خدا از فضل وکرمش به آنها عطا کرد بیدرنگ بخل ورزیدند واز تعهدی که کرده بودند سرباز زدند ). آیات هفتاد وپنج وهفتاد وشش از سوره توبه

هربارکه سخن ازرمضان می آید یاد علی ع زنده می شود وما علی ع را با نمازومحراب بارها وبارها زنده می کنیم و ضربت شمشیرزهر آلود ابن ملجم ( زهر شیطان )را جزمکری برای نهی مسلمان ازنماز نمی خوانیم  شیطان توهم این نفاق ( جدایی بین الله ومومن )را ازعرش به بهشت ( گمراه کردن آدم س وحوا )وازبهشت به قلب منافقین خاک انتقال داده است در آیاتی ازقرآن می خوانی که این گروه بشری از آیات الله می ترسند چون ممکن است اسرار آنها رافاش و آنها را محکوم کند . ازنمازروی گردانند ؟؟؟؟؟وازجنگ درجبهه مسلمانان  دوری می کنند ودر موقع تقسیم غنایم همیشه شاکی هستند وبه وعده هایی چون کمک به مسلمانان ویاری آنها عمل نمی کنند ...

 باز یاد آر ابن ملجم را که ازوحشت و ترس ازنور حق کمر به قتل علی ع بست واین نشان می دهد که این گروه به مصلحت منافع خویش  خود رامنسوب به اسلام وپیامبر او می کنند اما در عمل به خراب کردن مساجد نیز می پردازند خراب کردن مساجد یعنی جلوگیری ازادا نمازدرمساجد که به متروکه شدن مسجد د ربرنامه مذهبی مسلمانان می انجامد و این دستاویزنیزبه دلیل وحشت شیطانیی که درطینت آنها بوده می باشد .

 شیطان ناتوان ازمحیی شدن ویا ممیت شدن است یعنی نمی تواند زنده بکند ونه می تواند بمیراند پس یک انسان را وسوسه می کند اودر مقابل نیرو وقدرت برتر یعنی الله احساس زبونی دارد وهمیشه انسانهای ساده لوح را می فریبد تا به وسیله آنها نسلها را از ایمان آوردن به نور منع کند که یکی از آن گروه کافر منافقین هستند

درزندگی امروزآنها به گونه ای زیاده روی می کنند که اگردرموضع قدرت وحاکمیت برمسلمانان قراربگیرند ومسلمانی به دلیل فقر نتواند زکات خود را بپردازد غسل اووبلکه زندگی را براوحرام می دانند اما به واسطه ترس ذاتی خویش نماز را تحریم می کنند زیرا فقرنیزمانند نمازبرای آنها پول وثروت ویا قدرت نمی آورد هدف یک منافق این است که چون الله برمردم خلافت وولایت داشته باشد می بینید که درواقع منافق ولا ء بی چون وچرای شیطان است .

( هیچ مرد وزن با ایمانی حق ندارد وقتی خدا وپیامبر دستور به کاری می دهند از خودشان ( خود مختاری ) نشان بدهند زیراهر کس  درمقابل خدا وپیامبرش نا فرمانی کند بی شک درگمراهی آشکارافتاده است )سوره احزاب آیه سی وشش.....

ومی بینید که منافقین آگاهانه برعلیه نمازمی ایستند چون فرمان خداست بیندیش در روزمرگیها یت تو مسئولی در برابر گوشهایت چشمهایت ودرمقابل احدیتی که درنزدیکی توست .    

 

(آنها اگرنصیبی ازحکومت وفرمانروایی داشته باشند هرگز ( حقی ) برای مردم قائل نیستند وبهره ای به آنها نمی رسانند اگر چه به گودی پشت هسته یک خرما باشد ) سوره نساء آیه پنجاه وسه

(وحتی به نعمتهای خدادادی مردم نیز حسادت می کردند) قسمتی از آیه پنجاه و چهار سوره نساء

دراینجا دوخصلت دیگرازخصلت زشت منافق را خواندید و جالب است بدانید

( وهنگامی که به آنها گفته میشود بسوی کلام خدا وپیامبر بیایید منافقان را می بینی که ازتو( پیامبر ) روی بر می گردانند) سوره نساء آیه شصت و یک

 

پس در نهان این گروه خبری از علاقه به فرمانبری ازالله ورسول نیست وهرچه است باید طبق منافع  شخصی و شیطانی آنها باشد همه چیز وهرکاری از روی ریا ست مانند زندگی  ریاکارانه شیطان درعرش

یکی ازخصیصه های منفی دیگر این گروه شیطانی که باید دررفتار آنها به دقت وارسی شود هراس ووحشت ازکمک به مسلمانان در راه الله است

 

(آیا ندیدی آنها را که به آنها گفته شد فعلا اندیشه جنگ نکنید  بروید نما ز بخوانید وزکات تان را پرداخت کنید اما آنگاه که فرمان جنگ داده شد جمعی از آنها چنان از ( مردم ) می ترسیدند که گویی از ( خدا ) می ترسند وحتی بیشترووحشت زده گفتند پروردگارا چرا اکنون جنگ را برما واجب کرده ای ؟چرا آن را اندک زمانی به تاخیر نیانداختی ؟ ) قسمتی ازآیه هفتاد وهفت ازسوره نسا ء درباره منافقین

 

اما یکی از صفات مومنین این است که در باره افراد ازلحاظ ثروت ودارایی باید تحقیق وتفحص بشود وبعد در صورت لزوم به او کمک بشود اما می بینیم که یک حکومتی که اساس آن برنفاق است پس ازبیان ناتوانی مادی یک شخص شریف به او اتهام می بندد وغسل اورا باطل می داند که درسوره نساء با اشاره به این سرشت بدو بیان یک منافق و اینکه شخص مستمند ( مومن نیست )از سوی منافق به اوکمک نمی شود درواقع این گروه حریص به قدرت  ( حتی ازبعد الهی )و دنیاهستند وبیشترازآنچه به دیگران یاری برسانند همیشه اظهار ناتوانی و طلب مادی می کنند( در اوج توانایی )

 

( منافقین می خواهندخدا را فریب بدهند حال آنکه این خداست که آنها را فریب داده است وهنگامی که به نماز اقدام می کنند کسل و بی روحند ودر برابرمردم دست به ریا کاری میزنندوخدا را جزاندکی یاد نمی کنند )از سوره نساء آیه صدو چهل ودو

بسیار بسیارآیات ازخصایص منافقین درکتاب ما مسلمانان آمده است .اما من حقیرهرچه قرآن را ورق زدم که درآن ازکلامی به نام تحریم نمازبرای شما ویا تصدیق سخن منافقین( امروزی) یاد داشتی بردارم به چنین جمله

وکلمه ای برخورد نکردم حتی درزمان جنگ . حتی درزمان جنگ نیز مسلمانان موظف هستند برای اقامه نمازگروهی عده ای دیگربه نگهبانی بایستند و نمازرا کوتاه( شکسته ) برقرارکنندو در جایگاه امن  ( زمان صلح )آن را کامل به پا دارند

بله این گروه سرخ یا  آتشین که در لباس دین هم در میان مسلمانان زندگی می کنند و بعضا نیز به حاکمیت نیز میرسند  براستی مسخ و شیفته قدرت شیطان شده اند وبرای رسیدن به خط مشیء خود بهانه های واهی می تراشند و ریاکاری می کنند.

این گروه سرخ  هم دنیای مسلمانان ( چون مرتب ادعای  طلب ثروت و پول دارند )وهم آخرت  مسلمانان را تباه می کنند چون انسان مومن را ازهر آنچه اتکا به الله نوروهرآنچه عمل معنوی و الهی است منع و دورمی کنند وافکارو رفتارخود را با تقلیدو تاکید به لحن وحرکات پیامبر بزرگوار فریبنده نشان می دهند تا مردم را بفریبند.

آنها ازکمک به مسلمانان به بهانه اینکه نیازمند نیستند خود داری می کنند وچون شیطان که از سجده برآدم س هراس داشت آنها نیزازایستادن به نماز سلمانان دربرابرنورالله هراس دارند .اما خواننده خوب در این گروه یک نیروی شیطانی به قوت و توان بالایی میرسد که ازچشم دیگر پنهان می ماند و آنها همیشه برای کتمان آن توجیهات عوام پسندانه می آورند و آن نیروی آتشین حسادت است حسادتی که بسیارمهلک ودهشتناک است 

 

 اردیبهشت . می گفت درزمان جنگ  هشت ساله درنیروی سپاه بودم اما درسپاه ما را فقط ماهی یک  یا دوباربه مرزها یرای جنگ می بردند من هم ازسپاه خارج شدم وبه نیروهای مردمی پیوستم تاهرچه بیشتردرحملات برعلیه بعثی ها شرکت کنم . شبهای بسیاری باید ایستاده می خوابیدم وچکمه هایم با گوشت پاهایم یکی شده بود . یک بار از سوزش  وعطش گرما می گفتم الان است که هلاک بشوم به نزد آن کس که مسئول یخ ما بود رفتم اما او تکه ای کوچک به من داد یخ بود اما بیشتر ازآن به من نمیدادتا برسم به لیوان . یخ برزمین داغ خشک شده بود ووو می گفت ومی گفت ومن خود راگم کردم  وذوب شدم درعطش گرما وهوای داغ باروت وخاک داغ خوزستان

از خاطرات سیزده هشتاد ونه

واکنون با خود می گویم کدام اسلام .یک آرم که دلیل اسلام نیست . سیاهه فساد وتجاوز و قتل واعدام بسیاری بیگناهان وفقر وبیکاری که دلیل اسلام نیست دلیل اسلام آن گونه است که چون یک ریسس جمهور از کفار توهم مانند همه مردم کشورت با توپولف روسی سفر کنی ویا خود را معدل اسلام ندانی با آنکه هر بلایی که بر سر تظاهر کنندگان تایلند می آورند تویک پله بالا تر بر سر مردم مسلمان خودت در بیاوری .پرچم  اسلام بر کشتی های مواد مخدربه احتزازبرپا نمی شود ودرفضای تهمتها وافتراها رشد نمی کندودر فضای عوام فریبی وشعار قدرت نمی گیرد و در واقع تبدیل به مهمان ناخوانده ای میشود که همه با او بیگانه اند وآه دیگر  مردم را میدیدم درزندانهای  سیاست تجاوزو شکنجه که همه میثم  شده بودند ومیثم ها ها را بر دارو زیر خودروها زیر تانکها  زیر بمباران وخونین در برابر خمپاره و همه سمیه ها را خوار دیدم با سینه های شکافته وشهیدانی که هنوزکاروان کاروان تشنه لب می آیند وازقضاوت کسانی که دهانشان به لوله های نفت وگازوابسته بودو داعیه خواص را بر دوش می کشیدند یخ کردم آه ای سیزده نحسی تومرا بلعید  

خوزستان.قرآن با قلم زنده مانده است

  

پیام تسلیت

بسم الله الرحمان الرحیم .... رویاهای صادقه.. ...پیام به مناسبت شهادت

 

                                                   ای خواهروای برادرایرانی

                                                     ای هموطن غمگسارم

                                                    بادردسینه ات می سوزم

                                                   ودرنجوای آهت می گدازم

                                                   درشیون فغانت می نالم

                                                 وبا باران  اشکت می گریم

 

همدردی و همراهی مهدی عج

امید و موعود زمان

ومنتظری در انتظار نور

رادرعزای عزیزانت پذیرا باش

تقدیم به هموطنان سوگوار

در ماتم همه قربانیان

زندانهای جهنمی کشتی نجات ؟ 

 

 * منتظری درانتظارنورای قائم عدل درجور و بند الاجل 

.*اردیبهشت نابود کردن هویت کردایرانی درایران سبز؟

آب درهاون کوبیدن است آب درهاون کوبیدن است

*خوزستان .مثلی هست درضرب المثل های خاص خوزستان

بدین گونه که.... ((خان )) می بخشد اما خان ( علی خان ) نمی بخشد

توضیح آن این است که یک (مهمان )وقتی درخانه ای دعوت باشد

ودر میان اعضا آن خانواده اختلافی باشدو صاحبخانه گذشت کند

اما این مهمان امان از این مهمان که  

ازحساب هیچکس نگذرد و

از آنهابه سختی حساب بکشد.آن هم چه حسابی  ؟    

برگ سبز (حکومت جمعه)

 سلام ..سلامی به رنگ سبزبیداران آنها که در پناه آزادی درزندانها به سر میبرند .و

تقدیم به  بزرگ بانوی ایرانی خانم شیرین عبادی    

آنچه به نام برگ سبزدراین جا آورده میشود . یا نتیجه اجابت دعاهای من بوده اند ویا هدیه ای ازطرف الله نور . اما هرچه باشند همه آنها را به عنوان هدیه ای تحفه درویش از من پذیرا باشید . انتظار دارم  شما هم چون من از میان روزمرگیهای عمرو زندگی با چشمها وگوشهای  بسته نگذ رید.  

*باغچه ها را آب دادم . باغچه های نقلی که درجلوخانه درست شده اند و اگرچه درختان زیبا یی درآنها رشدنکرده اند ولی درمجموع به دلیل علاقه خاص من به گیاهان همه خانواده کم و بیش به رشد ونمو گیاهان انبوه آن توجه نشان می دهند . گفتنی است در اینجا یاد آوری  کنم تعداد این باغچه هاکه به فاصله زیاد ازهم درست شده اند سه تکه از زمین پاک الله در اندازه های هشتاد در چهل ( تقریبی ) می باشد .

یکی از این باغچه ها که آب آن خیلی زود خشک میشد . خاک ضعیفی هم داشت آن قدر سفت شده بود که به سختی آب آن به زمین فرو می رفت و دیگر این که یک قسمت از طول آن بسیار بلند وقسمت دیگرآن گود شده بود .. گفتم که خاک آن به مروربسیار سفت شده بود . شاید روزسه شنبه یا چهار شنبه بود( بدان جهت از کلمه شاید استفاده می کنم که دقیقا آن روز را به خاطر ندارم در هر صورت در یکی از روزهای هفته دوم اردیبهشت بود)ازشوهرم درخواست کردم که خاک این تنها باغچه را که بسیار بدنما هم شده بود با بیل شخم بزند کمی به آن برسد . اما متاسفانه  آقای منزل  که ازانجام کارهای بدنی به سختی بدش می آید با اخم وایراد و بهانه های جوراجورکه چه احتیاجی هست و این باغچه به درد نمی خورد ویا خاکش مناسب نیست از انجام این خواسته خودداری کردو اکراه نمود . ازجانب خودم هم که یک ببخشید به باغچه توی کوچه بدهکار شدم .بقیه اعضاء خانواده هم که طبق معمول ......راستش کمی دلم گرفت ازپاسخی که دوست نداشتم  از شوهرم بشنوم .رفتم وتوی کوچه نگاهی به باغچه کردم ودردل گفتم .( چه می شد که من می توانستم خاکت را زیروروکنم ). ونمیدانم چند دقیقه با حسرت به خاک آن خیره شدم .

*اماصبح جمعه وقتی برای دیدن شاخ وبرگ شاداب آنها که این روزها ی بهارمرتب  با آب باران شسته می شد به کوچه میرفتم . احساس حضورکسی که منتظربیرون آمدن من ازخانه بودچشمان مرا روشن کرد مثل ساعتی ازظهر که خورشید در وسط آسمان بدرخشد . نوری ازیک انسان که از پشت سرمراقب من باشدوچهره اش همانند من متوجه به سمت باغچه بودمثل اینکه بخواهد مرا متوجه امری بکند وای من وای من شما نبودید وحیرت مراازدیدن باغچه ببینید .خاک همان باغچه نقلی با دقت ونظم زیر وروشده بود وخاک آن تا عمق زیادی شخم خورده بود باتعجب به داخل خانه آمدم ازشوهرم پرسیدم  بیل زدن باغچه کاراوست ؟

وعجیب است امروزبعد ازیک هفته هنوزهیچکدام ازما نمی دانیم چه کسی باغچه را بیل زده است وچرا وچه موقع ؟به عقیده من آن یک نفرهرکس که باشد جزبه خواسته وقدرت  الله نوراراده این کاررانکرده است.

·        واما ازتوبسیارمتشکرم که درفکروبه یاد من هستی ای موعود زمان.ای قائم دردادگری ای چشم وچراغ خانه امید همه خسته دلان. این جمعه وهرجمعه  تا نفسی هست وتا اختیاری هست بایقینی  آسمانی باتودرانتظارخواهم ماند.

 

*منتظری درانتظار نور .حضرت (علی ع )می دانست چه زمان ودرکجاوبه دست چه کسی ودرموقع انجام چه عملی شهید میشود اما هرگزنمازرا برمسلمانان حرام نکرد وبقای حکومت خود را واجب ترازنمازدیگرمسلمانان ندانست .بعداز او فرزندان اووفرزندان فرزندان اونیز هیچ گاه جسارت به تحریم ودوری ازنمازننمودند و بلکه بردعاهای قنوت  نمازآن ادعیه دیگری افزودند وتعقیبات آن را با کلام خویش زینت بخشیدندو مسلمانان راهمواره برانجام نمازتشویق وترغیب نمودند.(شهادت) همه امامان ما به دلیل پاسداری ازاوامرالله نور بوده است ونه حفظ حکومت دنیایی.هرشهادتین مادرنمازیعنی هرلحظه تا مرگ من یک مسلمانم  و ایستادن به نمازحکایت از پیروی ازدستورحضرت محمدص دارد واین آیین نماز تا تسلیم به ( مرگ ) ادامه دارد

*اردیبهشت ضرب المثلی هست که می گوید .. ( سیزده ) نحس است اما برای کس تا کس . برای کسی که پولی را گم کرده روز بد بیاری است وبرای کسی که آن پول گمشده را یافته است روزشانس است .

 برای آن کس که بعد ازعمری احترام ناموسش به تجاوزبه تاراج بیداد رفته است ویامقام وعزتش قربانی های وهوی کوران و کران ( صم بکم لایعقلون) گشته است ویاازخانه وکاشانه آواره گشته است ودرقفس زندان ودورازعزیزان روزش به شب تعبیر شده است روز سیزده ( =حکومت ) نحس و برای آن کس که درروزسیزده( = حکومت) حیف ومیل نام واموال دیگران وتجاوزبه نوامیس (غیر) را درپیش داردودزدی وتقلب ورسیدن به منصب ومقام درپناه یک روزحکومت در دنیا برایش عیب وعاری نیست وتلاش برای تدارک زندان برای این دوست و آن دشمن می کند روزخوب خدا وروزنوروزاست کنایه به آنها که آرزو دارند هرروزی ازسیزده  روزحکومت آنها باشد بهتراست .

 در روز سیزده همه به ذائقه تفریح ازقفس خانه ودیوارها گریزان میشوند به کوه ودشت ودریا پناه می برند اما برای حکومت مداران  هیچ جایی از کره زمین امن نیست وهرگزازخود نمی پرسند چرا سیزده (= حکومت )برای آنها نحس است وباید درکاخ ها زندانی باشند ؟  دم از اسلام می زنند در حالی که اسلام آنها نه به رنگ اسلام علی ع است  که از ایثار خون جاودانه بشود ونه مانند رضا ع است که زندان را فرجی از آزادی بداند ونه به رنگ حکومت مهدی ع است که در همه جا حتی در کنار باغچه ای برای باور ویقیین مسلمانان مخلصانه هویدا شود . هر چه در نزد آنها بصیرت است رنگی ازحکومت زندان جهل است در پناه دیوارهای کاخ ها ودر میان ستونهایی ازاشباح آدمیان .حتی حکومت یک روزمثل سیزده ونوروز باستان را براختیار انسانها درنمی یابند .حکومت جابرانه ستم گران به گونه ای به رنگ حکومت سیزده است که مردم برای فرارازنحوست آن به کوه ودشت و دمن پناه می برندآنها  گویی باور نمی توانند کرد زمان بندگی وتعظیم وکرنش سپری شده است و اسلام راه بقا خود را ازمیان بیم وهراس مردمان پاک و مومن  وجور حکومت های  مستبدزمان به روشنی پیدا خواهد کرد.

 *خوزستان ...  الا کامه .. الا شامه . دست الا مسکین بگیر تابرویم خانه

(الا کامه ) یعنی ای خوشبخت وکامروا ای خواص  ای ارباب ای صاحب تخت وتاج وای ( الا شامه ) یعنی  آن کس که روزش شب شده است وزندانی است  وعزت وشرف اوبه بهای  حفظ تخت  وتاج حکومت بیداد قربانی شده است وجزشب زندان هیچکس اورادرآغوش نمی گیرد دست ( الا مسکین )کسی راکه به فقرومسکنت افتاده است رابگیرتابه خانه برویم

که اشاره به یاری یکدیگرو آباد کردن سرزمین ووطن و دوری کردن حکومت مداران از روال معمول ظلم وجور دارد.

قسمتی ازلالایی های گمشده درزمان کودکی به لهجه لری که امروزدرمیان فرزندان سرراهی استبداد (هیاهو وجنجال وهرج ومرج ها وفقروبیکاری وتورم و دروغ وظلم وارعاب و سکون وعدم مساوات وتعفن روزهای بی عدالتی و تاریک زندان وفساد وتاراج ثروتهای ملی ایرانیان وانحصار اندیشه ها )به یک ضرورت بدل میشود.   

 

برگ سبز (این پنکه مزاحم)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ... همراه با برگ سبز ( این پنکه مزاحم )

 ای خاک  به آیینه تو سلام

دلم تنگ شده است برای دیدن الله برای زیارت پیامبران ومعصومین . برای ملائک . آن مهربانان بی ادعا از الله چیزی خواسته ام او اراده نکرده است من غمگینم . با خود میگویم لابد دوستم ندارد عشق من یک طرفه است . او به این خواسته عشق پر از تاب وتاب  من احتیاجی ندارد حتی به اشک من که ناغافل از بی مهری او بر دیده من جاری میشود نیزتوجهی ندارد . چرا اصرار بکنم نماز م پراز احساس شور وشیدایی باشد؟ چرا با آب وتاب قربان صدقه اش بروم ؟. او مرا آفریده است وبیشتر از آنچه برایش باید انجام بدهم از من نمی خواهد .یک نماز یک روزه وشایدهم گه گداری یک تسبیح برای تحسین . این آن چیزی است که من باید انجام بدهم گفتی سالها وقرنها فاصله خود را ازالله دورمی دیدم . مطلب قاب را که نوشتم به غیبت حضور پاک مهدی ع که رسیدم اشکم در آمده بود . اما اوهم مرا به دیدارش نمی خواند اما .اما ما از مهلت داده شدگانیم  و بخوانید رویای خواب مرا

 

***خوابم . ساعت زنگ می زند همانطور خواب آلوده کوکش را می بندم و دوباره میخوابم . گویی  هشدار این ساعت برای نیت خیربیداریهیچ خفته ای نبوده است . در خوابم همه جا تاریک وسیاه است دراز به دراز افتاده ام وغرق در خواب .  حضور کسی را بالای سرم  احساس می کنم . زیر چشم نگاهش می کنم اوه بله یک ملائک است مرد هم هست . می گوید ( مگر توساعت را کوک نکرده بودی تا بیدارت کند ؟توساعت را نگاه کردی /). او راست می گوید من حتی نیم نگاهی به ساعت نکرده بودم وباید برگردم به دنیاو نگاهی به ساعت بیندازم ببینم ساعت چند است ؟و چرا من باید به ساعت نگاه کنم ؟من باید بیدار بشوم . باید بروم ومی آیم . این ساعت است و امابرگشتن من به خاک به صبح با سلام به نمازآغاز شده است . آه چه به موقع .

***واما برگ سبز

***می خواهم نماز بخوانم . هوای خوزستان حتی در این روزهای اردیبهشت نیز گرم وکسل کننده است وعجیب است این هوا که با نفس گرم خود خواب  دلپذیربهاره را می طلبد اما من گفتم که می خواهم نماز بخوانم . هوا که گرم است با خودم می گویم وسط دونماز ظهر وبعد از ظهر پنکه را روشن خواهم کرد . باید روشن کنم واگرنه تحمل گرما مرا از بهشت نماز به سوی آتش دنیا خواهد کشید . آتش خاک . شروع می کنم الله اکبر . نه چه شد شاید یک شک وباز الله اکبر و بعد باز هم غلط دوبار سه بار نه نمیشود چرا این آغاز نماز را باید اشتباه بکنم .و عاقبت به هر زوری که می توانم میروم به پیشواز دیدارش که روح وجانم تشنه حضور یافتن در درگاه اوست در گاه احدیت را می گویم ومیروم آرام ویکنواخت با نغمه شیرین کلام آسمانی و برمی گردم به خاک به بهانه ادا نماز بعد از ظهر پنکه را روشن می کنم وباز برای رسیدن به اوج با او بودن دستم را به تکبیر بلند می کنم اما آه نه این پنکه . این پنکه درجه اش زیاد است امان از دست این بچه ها در جه این پنکه را زیاد کرده اند شاید چهار شاید پنج اما من نمی توانم بایستم توقف کنم پنکه را برگردانم به در جه کم .نمازم باطل میشود او از من ناراحت میشود الله رامی گویم .

  مستاصل بودم در نماز چه باید می کردم باید می رفتم با تک  تک ثانیه ها با گذر از دقیقه ها با او می رفتم به زمان بانور با حرکت سجود ورکوع همه مسافران خاک به سوی او . نماز راادامه می دهم اما عجیب است حتی حرکت زیاد پره های این پنکه مزاحم را نیز احساس نمی کنم . گویی نور مرا با خود برده است با اراده بلند کلام پا ک در لحظه های گم شدن در همه بودنهای دنیای پوچ دنیای خالی . من رفتم . آرام وسر مست گویی  پنکه نیز در بالای سر من نیز جز یک خیال نبوده است . وبر می گردم به زمین که ماوای همه در گذشتگان ما است الله هیچگاه نیروی حمایت  نورخویش را از هدایت شدگان باز پس نمی گیرد.

*خواننده عزیزشاید برای تو جالب است اگر بدانی من به سرعت زیادو درجه بالای پره های پنکه بسیار حساسم همانقدر که به بلندی که بالای آن ایستاده باشم ومرا دچار سرگیجه و سر درد می کند حساسم .

 در آغاز نماز دیدید که من بارها کلامات تکبیر را اشتباه خواندم وخود نیز بسیار در تعجب بودم اما وقتی بین دونماز پنکه را روشن کردم و در اواسط نمازاز درجه بالای آن آگاه شدم آن وقت به یک نوع تذکر از طرف الله نور به خودم پی بردم .

قبل از نماز من می خواستم که این پنکه ؟را روشن کنم بعد نمازم را ادا کنم اما از این کار صرف نظر کردم و با خطا های پی در پی در ادا کلمات نماز که نوعی تذکر وهشدار وتلنگری  از سوی الله بودو من  نادانسته به این علامات هم توجه نکردم در آغاز نماز عصر به اشتباه  خود یعنی روشن کردن پنکه  پی بردم . یک بار دوبارچندبارهشدارو تذکر کافی بود تامن قبل از آغاز نماز پنکه را روشن کنم وبا امنیت و آرامش نماز را بخوانم . چند بار ؟

در این برگ سبزکه به الله به من هدیه کرد ومن به شما ( م .ح ) که از غسل و وضوسوال کرده بودید و نظر این حقیر ( دردر گاه نور ) را جویا شده بودید تقدیم می کنم جالب است بدانید در نماز دیگر ی قبل از آغاز نماز از الله نور پرسیدم که یک نفر از غسل پرسیده است به او چه پاسخی بدهم و ایشان به نور به من القا کردند( پنکه جریان این پنکه را بگو . این کافی است ).  آلودگی همان پنکه است همان پنکه مزاحم پرده ای از جنس دنیابین شخص والله نور است .

می بنید که غسل وپنکه و خواب تنبلانه  چند مورد از مادیت دنیای خاک هستند که ماباجسم آلوده که یک حائل وپرده است  نمی توانیم در مقابل آیینه عظیم نور او بایستیم وپنکه چون آزار دهنده جسم ماست نیزیک مزاحم است درارتباط  و توجه کامل با اووخواب نیز یک فاصله است بین روح من وعظمت الله نور که باید از بین ما رفع بشود .

 الله نور ما را می طلبد واین نور در ناامنی باد پنکه دچار یک نوع بیقراری  وعدم حضور کامل میشود چون جسم ما ناراحت است وغسل نیز شستن جسم از آلودگی است چون ما با پاک گشتن جسم خود به الله نور پاک نزدیکتریم و با فراغ روح به دیدار او خواهیم رفت  پنکه . جنب بودن حیض ونفاس بودن و آلودگی های دیگر  وخواب وبهانه هایی ازاین قبیل باعث نقصان وتاخیر در جلب  نظرنورالله می گردد .

 توجه خاص الله نوررا به تک تک نمازگزارانش درخاک و حمایت الله از آنها را دریافتید .اگرچه الله به من کمک کردومن توانستم به موقع از خواب بیدار بشوم ونیز درمطلب برگ سبز باکمال تعجب نمازرا به خوبی به پایان برسانم اما

من متوجه شدم که الله نماز گزارخودرا به خوبی وبه آسانی یاری می کندواو را می طلبدبدون هیچ خاکی ( عشق به مادیات زن و فرزند ویا شوهر)و...ووبدون هیچ آلودگی ازدنیا.

*اما شاید باخود بگویید این القا که من ازآن می گویم چیست ؟ مگر میشود که یک انسانی بتواند از الله نور سوآل بپرسد ویا پاسخ بشنود آنهم پاسخی از جنس نور؟. ببینید یک بار سعی کنید الله را ببینید آنگاه عاشقانه اوراهرگاه  بخواهید می توانید ببینید همانطور که پاسخ از جنس نور اورا با چشم وگوش  روح  وجسم خود در می یابیدو در مقابل پاسخ وخواسته او جز تسلیم  شدن به قدرت واراده  اوهیچ کاری نمی توانید انجام بدهید   .حضور یک حس یک نوردو قلب در یک سمت در یک هدف در یک عشق و در یک انتظار بزرگ و آیا این کافی نیست؟

 *اما بیندیش به آب که روزی زمین را محوکرده بود واولین درخت انجیرکه از عنصر آب بود  و اولین ملائکه که از انجیر تولد یافت و خنکای محیط درخت انجیر . روزگاری هوایی خنک ودلپذیرو آب فراوان به زمین جان بخشیده بود و آدم س آمد وحوا آمد و خاک به وجود آمد و امروز خاک  وهر روز خاک است که آب را محو می کند وگرمایی که دم به دم  همه آفرینندگان  را به پایان جهان هستی دعوت می کند

                                              

  منتظری درانتظار نور. چه خوش باشد بعد از عمری انتظاری .... به امیدی رسد امیدواری

اردیبهشت .افسوس حتی امروز نیز خیلی دیر است

خوزستان . ای خاک گهر خیز ( سر افراز )بمان

قاب وارونه (پرده)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ... قاب وارونه ( پرده )

سلام ای خواننده خوب

می خواهم از پرده با توبگویم . یک پرده که بین هر کدام ما با دیگری هست بین یک مرد باهمسرش حضور ندارد بین یک پسر با مادر وخواهر وبرادرش نمی باشد بین یک زن غریبه با یک مرد غریبه هست بین پیامبر و کسی که بعداز او ادعای ادامه راه او رامی کند نیز هست وبین پیامبر وکسی که به امامتش برمی گزیند حضور ندارد . بین پیامبر والله وجود دارد اما از جنس نور است بین پیامبر وانسانهای دیگرهست اما از جنس نبی و مسلم است .وبین ما وحکومت گران ایران است ونامش پرده خواص وعوام است ومرزش هم حیوان وانسان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

از سوره نوربا تو می گویم . از آیات سوره نور . سوره نور در واقع تبین حجاب یا پرده است خواه از جنس تفاوت باشد وخواه از جنس نور.در این سوره هر چیز تقسیم بندی میشود ودر جای خود منظم میشود . اولین خطا یا گناه انسانی که الله در این سوره به آن می پردازد عمل دهشتناک ( زنا ) است زنا از یک سو عامل نسل کشی است واز طرف دیگر سیر قهقرایی یک جامعه اسلامی را موجب میشود و منع آن از سوی الله نشانه اهمیت پاک سازی جامعه از این عمل قبیح می باشد برای رسیدن به نور برای رسیدن به رستگاری .پس می بینیم در آیات این سوره یک نوع صف بندی ارائه میشود برای تفاوت واختلاف انسانهای مرتکب گناه با افرادی که الله آنها را از گروه مومنین می داند . حلال ( نماز وزکات  ) رااز حرام ( کفر ونفاق وزنا ) وخیر( مسئول بودن ) را از شر و حق را از باطل وهدایت یافته را از گمراه و مومن را از کافر در حجاب قرار می دهد برای یک گروه حجابی از نور وبرای گروه دیگریک بی حجابی راقرار می دهد.در اینجا به نوعی دیگر به تایید  حجاب  درزبان ودرعفاف ( ناموس) ودرقلب ( منافق وکافرومسلمان غیرمسئول )گوش وچشم و..... پرداخته میشود .الله حجاب نور را شامل حمایت ودفاع خود ازپیروان ( نور ) می نماید وآتش را مامن پیروان شیطان. 

در سوره نور ما باچند پرده وحجاب درارتباطیم پرده ای که بین یک زن زناکار با مرد با ایمان وحجابی که بین یک مرد زناکار با یک زن مومن است و واجب است که باشد.و این پرده یک سداست یک دیوار است برای پاک ماندن حریم مسلمانان مومن . ( عجیب است که ما مسلمانان این آیات را می خوانیم اما در زندگی روزمره بارها با عاصیان این آیات سروکار داریم حتی در حریم زندانها ؟ اف اف ؟)برای بیان پاکی یک زن یا مرد پاک از زنا (تنها سوگند به بیان )کافی می باشد بیان یا سوگندی که براحدیت الله قادراستوارباشد واز جنس نور.

 الله نور در اینجا نور خود را حجاب یک زن مومن پاک از زنا یا حجاب یک مرد مومن پاک از زنا قرار می دهد پس حجاب در واقع همان حمایت الله نور است همان نور است .حتی بین رابطه یک زن وشوهر نیز نور یک حجاب میشود این حجاب یک دفاع است از یک رابطه شرعی که موجب خشنودی الله نور است  یک دفاعیه از حریم یک زوج انسان پاک ازگناه می باشد .

 

 در  سوره نور ازفقدان پرده یا حجاب نوردرمقابل عمل زشت وشیطانی  زنا نام برده میشود اما از سویی دیگرحمایت اززناکاری که متهم شده است ( پاک است ) فقط حول یک امرمحتمل است در جامعه و دروسعت همه احکام و برای دفاع از حیثیت کلی مسلمانان چه فرق می کند اور ا متهم به چه کاری کرده باشند ؟ او را زیر بار چه اتهاماتی به نابودی بکشند ؟الله  ازبیگناهان مسلمانی که تحت اتهامات  دروغین قرار میگیرند دفاع می کند ونور خود را حجاب  آنهاقرار میدهد

 بین خوبی وبدی. دروغ وراست ( آه تهمت زدن به مسلمانان به نام منافق و آشوبگر و قصاص قبل از جنایت نمودن بیگناهان برای دفاع از حکومتی که باید مانند الله نور از حیثیت و شرافت مسلمانان دفاع کند باید پرده باشد بایدحجابی از نور باشد ونه نابود کننده  پرده های هتک ناموس مردم . ) این حکم ابدی و حق است وهمواره جاری.

در سوره نورعدم دفاع الله اززناکاران وحمایت اوازانسانهای پاک وحتی دفاع اودرحریم خانواده ازاشخاص راستگو به خوبی نمایان است  پس راستگویی یک حجاب  برای زبان است همانطورکه دروغ  گویی یک بی حجابی برای زبان است ( متاسفم متاسفم ای ؟ ). پاکی ازاتهام ازیک شخص بری ازگناه وتهمت یک حجاب و پرده نور محسوب میشود از جانب الله و تهمت زدن آشکارایک بی حجابی قلمداد میشود ویک نوع دریدن پرده عفاف و شرافت درحریم خانواده وجامعه محسوب میشود .( اف اف برشایعه پردازان  وبر عوام فریبان ). اهمیت این پرده یا حجاب درآن است که الله خود راحامی می داند برای کسانی که برعلیه آنها شایعه پردازی بشود و آنها بیگناه باشند الله در اینجانیز همان نور یا پرده است . حجاب دیگری نیز هست بین فقرا و ثروتمندان . که بافقرزیاد درجامعه پرده ساتر نقصان وعدم مساوات در بین فقرا ناگزیرپاره میشوداین هم یک نوع بی حجابی است . چرا فقرا ؟ در حالیکه محمد ص با شکم خالی روزه می گرفت تا به ما بگوید که حریم  وحجاب فقیران و مساکین باید محفوظ بماند بایداز آن دفاع بشود که اوخود را مسئول می داند . که الله حریم وحجاب آبرو عزت مستضعفان می داند اومحمد ص را مسئول کرده است وبا توجه به نبی بودن ایشان پس  این حمایت را به وسیله مسئول نمودن  خلیفه الله در زمین حجاب الله برای حفظ مسلمان ناتوان ازتامین معاش ودر ظلم نگاه داشته شده باید تلقی بکنیم ( این روی سخن با خوش نشینان مجلس ایران و جریان قانون وحتی قضات و وزرائ میوه ای تلخ  دارد که موقع وضع قوانین به این حریم وپرده اصلا بها نداده وبا آبروی مسلمانان بازی می کنند )..

الله ازحریم خانه های مسلمانان نیز دفاع می کند ونور خود را شامل خانه های آنها می کند اما افسوس ما می بینیم حکومتی که مدعی  است اسلام را تافرا مرزهای خاک خود صادر کرده است حتی از رعایت اصول کوچکی به نام  احترام به حریم خانه مسلمانان نیزسربازمی زند .

ونیزتوجه به حجاب وپرده نورازجنسیت وازلذت مشروع والهی که اگر تحت شرایط شرع ومذهب به سوی تعالی ودر مسیر نورقراربگیرد شامل حجاب نورالله قرار خواهد گرفت که الله نیز خود را محافظ  و ساتراین حد ومرزها می داند .( اما حکومتگران  مصلحت طلب آن را نادیده می گیرند و با زد وبندهای قوانین فرمایشی مردم مسلمان را در دفاع از این حجاب تنها می گذارند)این پرده بسیار آشکار است پس کسی که از حریم آن به سادگی بگذرد و آن را نادیده بگیرد مورد قهرالله قرار می گیرد ومستوجب عمل توبه است .

می بینیم نورالله نوروهرچه خوبی است وازاوست حجاب وپرده مومن است وهرچه برعلیه نور اوست یک بی حجابی آشکار است.

و پرده  دیگری هست در این سوره که شامل حال یادکنندگان یاد الله ونماز گزاران وپرداخت کنندگان زکات می باشد .پرده این گروه نیز ازجنس نوراست . آنها همواره دربرابراعمال خویش مسئولند.

**(آری کسی که خدا هیچ نوری برای اوقرارنداده است هیچ نوری برای اووجود ندارد.سوره نور. آیه چهل )    

  پرده وحجاب  دیگری که الله نوربین مردم قرارداده است پرده بین پیامبرودیگر افراد یک جامعه است توجه داشته باشید این آیات درزمان پیامبربرایشان نازل شده اند .اما پیام این سوره در دنیای امروز به مامی گوید  *هرکس مسئول اعمال خود است

  پیامبر اکرم مسئول اعمال خودش وهرمسلمان دیگری نیزمسئول کارهای خودش است. حتی اگر حاکم باشد ( قابل توجه قدرت حاکمه کشورهای مسلمان وایران )اعمال پیامبریک حجاب است و این حجاب مومنین را در برمی گیرد اگر به الله ایمان بیاورندو الله او ( پیامبر )راحمایت می کنداما آیا اعمال شما حکومتگران نیزدرحجاب نور است ؟دراینجا الله یک پرده و حجاب بین حکومت برحق محمد ص و  مابین حاکمان مدعی اسلام قائل میشود . یک حجاب یا پرده نورکه محمد ص را ازهمه حاکمان مدعی اسلام جدامی سازد در اینجا باید به حجاب محکمی که مابین حکومت زمان حضرت محمد ص بوده توجه داشت که چون ایشان با حمایت الله دارای حجاب  نورمی بوده اند این حجاب نور درواقع بین الله ومحمد ص قرارداشته است و بعد از او این حجاب بین حضرت محمد ص و حضرت علی ع نیز قرارگرفته است ( منتقل شده است وما می بینیم در حین حمایت این حجاب نور از علی ع ایشان نمی توانند مانند حضرت محمد ص جبراییل را زیارت کنند واز کسب وحی محروم هستند واین به ما می گوید حتی حجاب ونور حامی محمد به وسیله الله با نور یا حجاب حضرت علی ع تفاوت داشته است ). پس هیچ حکومتی نمی تواند بدون این حجاب یا پرده یا نور الله قوانین خود را از طرف الله بداند اصلا بین هر فرد از لحاظ تقوی و صداقت وایمان و طهارت ومعصومیت ووووووو با فرد دیگری یک حجاب  یا پرده متفاوت قرار دارد . ما این حجاب را در رسالت پیامبران وافراد با ایمان ازجنس نور خواهیم یافت  پس هیچ کس جز پیامبران نمی تواند ما را از ارا ئه نماز و روزه وخمس وزکات و حج وهمه فروع و اصول دین و..............  از سوی الله آورده است نهی و تحریم کند این حجاب  یاپرده نور بین ما وپیامبر قرار گرفته است تا بهانه  برای سوء استفاده  قدرت طلبان متحجر ومشرک قرارنگیرد .

حجاب عفاف و رعایت حجاب راستین خاص مسلمانان مومن است والبته اجباری هم دررعایت آن برای دیگر مسلمانان  نشده است  الله در این سوره الله ازخاندان پیامبرومومنین  که باید حجاب وعفاف را رعایت  کنند می گوید الله این خاندان بزرگ را یک نمونه والگوقرارمیدهد برای آیندگان اگر تسلیم ومومن به نور باشند .و آنچه مسلم و واضح است  همه مردم درزمان ایشان درعمل ازرعایت این حجاب  در خاندان بزرگ نبوی اطلاع داشته اند .

در سوره نور الله ازحجاب نوری که بین رسالت پیامبرقائل است می گوید و دعوت او ازمسلمانان را از دعوت دیگر مدعیان اسلام؟؟ از مسلمانان جدا می نماید .

**دعوت پیامبر را در میان خودتان همچون دعوت بعضی از شما از بعضی دیگر تصور نکنید ( دعوت پیامبر دعوت به احکام الهی است )خداوند از آنهایی که پشت سر دیگران پنهان میشوند تا یکی پس از دیگری فرار کنند بخوبی آگاه است کسانی که از دستور پیامبرتخلف می کنند باید از این بترسند که مبادا فتنه ای و عذاب درد ناکی گرفتارشان کند ) آیه شصت وسه  ازسوره نور .

می بینید در اینجا اعلام میشود که تنها پیامبرمی تواند مدعی باشد برای ترک احکام یا مستحبات ویا اجرای اجباری آنها ویا  تحریم نماز؟

آیا این شرک نیست ؟ویا اجبار کردن حجاب در صورتی که این حکومت از اصل دچار تزلزل در اجرای اسلام راستین است و حتی (نماز) رادربین مردم نفی می کند .آیا یک انسان که تکلیف خود نمی داندکه  نماز نخواند می تواند تعهدی نسبت به احکام دیگر داشته باشد .بیان ( پنهان شدن عده ای دیگر)در این آیه بالا هم مثال قدرت طلبانی است که تصور وتوهم دارند که می توانند برای اجرای مقاصد خود وحفظ منافع ومصالح خود ادعایی چون دعوت پیامبر اکرم دربین مسلمانان داشته باشندوخود را پشت فرامین واحکام ودستورات شرع  که محمد ص آورده اندپنهان کنند  .  

در حجاب دیگری که به نور وصل است والله از حفظ  حجاب مرزهای آن در این سوره می گوید . مرزحجاب پیش از نماز صبح گاه ودیگر در نیمروز ودر بعداز نماز اعشاء  است که اشاره به تاکید اداء نمازصبح ونماز مغرب واعشاء توسط مسلمانان دارد و آنها را وقت( خاص ) برای مسلمان می داند. 

گفتنی است زمانی گشته است که  با عدم امنیت وفقرروز افزون وبیکاری واعتیاد وتورم و مفاسد اقتصادی واجتماعی وهتک حرمت به مسلمانان و اتهام سنگین بستن به آنها و زندانی کردن عده ای بیگناه آن حجابی که الله بین مردم قرار داده است متاسفانه دیگر از جامعه ما رخت بربسته است .همه چیز فقط در باره حجاب است در باره نور وتاریکی است . ودیدید پرده برداری ازآنچه حد و مرز نور و آتش است والله نور همه نهی وانکار محمد ص ازمنکرات و همه امر واصرار ایشان به معروف را در این سوره  فقط وفقط ((ابلاغ روشن وشفاف ))می خواند وبس والبته هیچ اجباری را تایید نمی کند اوهر فرد رارا در جامعه خویش مسئول میداند .

 

*اما این جادارد ازحکومت گران ایران بپرسیم که بدعت تحریم نماز در حالی که نورالله یاپرده یا حجاب  نورکه از مهدی عج حمایت  ومحافظت می کند وشما را به طورواقع درمقابل ایشان قرارمیدهد ونه درکنار ایشان پس چراغیر مسئولانه ودنیایی عمل می کنید ؟ وامانیز   

 نسلی که نماز را بر خود واجب نداند چگونه می خواهد ازبی حجابی که عفت  یک جامعه اسلامی  را زیر سوآل می برد دفاع کند ؟نسلی که نماز نخواند چگونه مدعی ومسئول عفاف و پاک دامنی جامعه خودخواهد بود؟آیا شما مسئولان ایران متوجه هستید چه می گویید ؟آیا عاقبت و سرانجام این بدعت تیشه به ریشه اسلام زدن نیست ؟آیا مسئول در حفظ پرده ونور عترت و شرافت و صداقت و تقوی وهر آنچه از خوبی وخیری که از اسلام کسب کرده ایم نیستیم ؟آیا اسلام خود یک پرده از نور در مقابل تباهی راه شیطان نیست ؟ما در مقابل اسلام این  حجاب نور که امانت ما مسلمانهاست مسئولیم.شما چه نظری دارید ؟   

 

منتظری در انتظار نور . ای عزیز گم کرده مامن ..به خاک کوی منتظران باز آی باز آی

اردیبهشت . بله  بله (توبه گرگ مرگ است ومرگ خوب است  اما برای همسایه ) .

خوزستان .عوام ( رعیت ) وخواص ( ارباب ) . از ما بهتران . خس وخاشاک و فتنه گر ومنافق و آشوبگر و براندا

قاب وارونه (در زمان بودن)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ...قاب وارونه ( در زمان بودن )

*در خوابم باعده ای می چرخم و کسی صدایم می زند ومن باید بر گردم به کجا ؟ به جهان اینک

* در خوابم در دشت ودمن می چرخم چقدر طبیعت الله زیباست اما من باید از آنجا بروم ؟ به زمین به خانه ؟

*کسی صدایم میزند باید بیدار بشوم .

*صدای اذان به گوشم میرسد باید بروم از خواب تا بیداری فقط یک نیت 

*در سفر م در خواب سفری دور اما امری پیش آمده است من باید به آن کار پیش آمده رسیدگی کنم در کجا ؟در صبح

در کنار عده ای در صحبتم ودر خوابی دور اما باید به دیدار کسی بروم در کجا در دنیا در دنیای بیداری

*جمله خوابهای صادقه راکه به صورت خیلی کوتاه برایتان آوردم خواندید اماگفته مهمی که حالا باید بدان اشاره کنم مطلب زمان است

* من در ساعت هشت باید بخوابم ودر ساعت نه باید بیدار بشوم

* در ساعت دو باید بخوابم ودر ساعت سه بیدار بشوم

*سه ربع ساعت می خوابم یک ربع تا ده دقیقه قبل از باز گشت پسرم از مدرسه بیدار میشوم باید غذای او را گرم کنم

*باید بتوانم این کار این برنامه و آن کار را انجام بدهم و دقیقا در ساعت دلخواه (چه فرق می کند ) به فلان کار برسم

*ده دقیقه تا هشت و یا نه ونیم و یا چهار ببینید آنچه مهم است مسئله بیدار شدن در وقت مورد نظر است بدون کمک دیگران بدون استفاده الزامی از ساعت .

شما تا به حال در رویاهای صادقه(  خواب ) این حقیر از این جملات زیاد خوانده اید .

اما امروز برای شما می خواهم ازمعنا وشرح نیات  برای مدت معین ازخوابیدن و بیدار شدن بگویم . ازرویایی که نوعی یاری به تحمل صبرتوسط یک منتظر است به نام انتظار

من در بیداری با خود می گویم در حضور شاهدی عظیم ( الله نور ) و به دنیایی میروم که در بیداری به آن هیچ دسترسی ندارم نه می توانم از این دنیا به آنجا چیزی ببرم ونه از آن دنیا چیزی به این دنیا بیاورم اما یک چیز به طور آشکار برای من مسلم شده است و آن هم وجود و آگاهی من از دنیای بیداری است . یعنی وقتی می خوابم روحا وجسما آگاهی دارم به  جایی که از آنجا آمده ام و یاباید دوباره به مکانی که از آنجا آمده ام وبه خوبی می دانم برای گرفتن پاسخ چه سوآل یا آگاهی ازچه مطلبی به دنیای دیگری رفته ام

 

  • من تشابه عمیقی بین یک رویای صادقه و مسئله غیبت می دانم چه فرق می کند غیبت از جانب چه کسانی باشد از جانب مسیح س از جانب خضرس و یااز جانب صاحب الامر ما مسلمانان . آنچه مهم است آمدن وتولد در دنیا است و رفتن به دنیای ماوراء و بازگشت مجدد به زمین خاک است .مدت رفتن تا زمان بازگشت که ما با عنوان غیبت از آن نام می بریم.
  •  تولد حضرت مهدی ع در زمین در خانواده ای بزرگ که برهمه مسلم است و در جلو دیدگان عده ای شاهد سالم ومومن غیب شدن یک امر کوچکی نیست که بشود آن را نادیده گرفت ایشان غیب میشوند . بازپس از مدت کوتاه رویت میشوند این برای باور عقیده مسئله غیبت مهم است وخیلی جای درنگ واندیشه دارد . خوب ایشان با جسم وروح غیب میشوند از زمین خاک به دنیای غیب می روند ودوباره به دنیا رجوع می کنند .
  • دررویای صادقه به نوعی روح به عالم غیب می رود و بعداز مدت زمان خواب به عالم خاک وکالبد خود باز می گردد و این  آمدن ورفتن هم  برای حضرت قائم س و هم یک خواب بیننده رویای صادقه یکسان اتفاق می افتد .  حضرت باروح وجسم به ملکوت رجوع می کنند وبر میگردند ولی یک رویا بیننده با کمک روح .
  •  در رویای صادقه من از ملائک و الله نور و از پیامبران و امامان معصوم  وحتی مسلمانان مومن (به صورت افراد نا آشنا  ویاران مهدی عج )گفته ام واین تفکر به من می گوید که حضرت مهدی عج نیز با الله نور و ملائک و امامان وپیامبران معصوم و... به طریق مستقیم در ارتباط هستند .این دومین تشابه در ایجاد غیبت و یک خواب از جنس رویای صادقه می باشد و سومین تشابه . 

ببینید من در زمان حال به رویا می روم به دنیای ماورا ء چه بسا کلامی به من گفته شود از آنچه بعدا خواهد آمد و آنچه باید بشود .

  • دنیا ی غیب در نگاه بسیاری پنهان است اما هست واقعا هم وجود دارد .من خوابیدن در رویا را برای روحم یک نوع رجعت و غیبت  از جهان خاک  به دنیای ماوراء می دانم و بازگشت روح را از ماوراء به جسمم یک ظهوردر خاک  .البته آنرا اینگونه برای همراهی شما آورده ام  یک تعمیم وبرداشت برای درک بهتر غیبت .
  • امام آخرین ما حضرت مهدی ع در زمان به دنیای ماوراء می روند ونیز در زمانی که نیت کرده اند  باید بسلامت برگردند این یک مورد عظیم است مسئله ساده ای نیست . جسم وروح ایشان با هم غیب میشود و با هم ظهور پیدا می کنند . این تفاوت عمده وبزرگ رویت یک رویا  با پدیده غیبت است .در رویا روح به دنیای غیب میرود و برمی گردد در زمان معین ودلخواه ولی در غیبت جسم وروح از خاک به عالم ماوراء صعود می کنند ودر زمان تعیین شده و دلخواه وبا توانایی غیبت مجدد نیز به دنیای ما بازخواهند گذشت . هر دو واقعی و نتیجه درستی برای شخص منتظر ایجاب می کنند اما یکی در بعد وسیع و دیگری در بعد کوچک ازاجتماع   . پس یک هردو از خاک به عالم ماوراء تردد ورفت و آمد دارند و دو برای با یک گروه از افراد خاص رفت و آمد دارند و دیگرهمانندی با نیت در مدت زمان خاصی غیب و ظهور پیدا می کنند ودیگرتفاوت مدت غیبت وحضور حضرت مهدی است که مدت بسیار طولانی تری را در ملکوت می مانند و لی یک خواب بیننده رویا مدت زمانی کوتاه .
  • ویک اختلاف دیگر نیز مسئله زنده بودن ایشان است باروح وجسم در زمان غیبت که این برای یک خواب بیننده به مدت طولانی میسور نمی باشد .
  • دیگرتفاوت هم این است که تقرب امام غایب  به الله و خواص ماوراءاخص است مخصوص به اشخاص خاص از پیامبران و معصومین ویاران است اما در رویای صادقه یک نوع زیارت مومن در ماوراء باالله و  مقربان  درگاه وحتی دیداربا درگذشتگان محسوب میشود و دیگر اینکه یک منتظر در رویای صادقه فقط با روح می تواند این ارتباط رابا ماوراء برقرار کند اما امام معصوم ما با جسم وروح در ماوراء حضور پیدا می کنند .و نیز گفته ام که این حقیر در در گاه الله نور در اثر فشار روحی  از چگونگی مسایل ومشکلات و یا ناتوانی از پاسخگویی به سو آلات  ویا درخواست به دیدار وزیارت  با الله نور واقربا  توانسته ام دردنیای ماوراء حضور پیدا کنم اما برای معصوم این طرزغیبت وحضور خود یک  طریقه زندگی عادی محسوب میشود .و اما یک غایب بزرگ مانند مهدی عج در اوج بیداری و هشیاری در عالم خاک ودنیای ماوراء غایب وحاضر میشوند اما این امر برای یک منتظر رویای صادقه فقط در خواب میسرمی باشد
  • البته ناگفته نماند که رویای بیداری نیز یک نوع رجعت به دنیای دیگراست امادر زمان رویت رویای بیداری نیز نه جسم ونه روح هیچکدام  رفتن به دنیای ماوراءو بازگشت به خاک را تجربه نمی کنند بلکه به نیروی نور الله آنچه پاسخ سو آل یک منتظریا پیش در آمدی از آگاهی است در دنیای واقعی ودر جلو چشمان بیدار او رویت میشود .  و البته این رویا زیبایی خاص خود را دارد.و آنقدر این تجربه شیرین وملموس است که حتی به تعبیرآن نیز نیازی نیست .
  • من رویت رویای صادقه را یک نوع عبادت در خواب می دانم یا استناد قرار دادن جمله زیبای الله  که بارها درقرآن اظهارمی کند به جمیع مسلمانان که ( یاد کنید مرا تا اجابت کنم شما را ) در زندگی روز مره خوددر سختی ها درراحتی ها در غم ها در شادیها . در خلوت و در جمع بودنها در مصایب درمرگها  که همانا او سریع الاجابت است.تعیین مدت زمان خواب کار آسانی نخواهد بودبرای بیدار شدن برای نمازواما رفت؟  ن و باز گشت از دنیای ماوراءنیزکارساده ای نیست وحتی عجیب وخارق العاده محسوب میشود اما شدنی است . در دنیای اطراف ما هستند بسیار کسانی که هر بامدادو شامگاه در های آسمان را را برای تردد خود به سوی نور می گشایند اما ازدسترس دیدگان مادورند.
  • واین برای من بس است که هر زمان که با سلامی از نوربا نوای گلبانگ  نمازصبحگاهان بیدار میشوم به خوبی به انتظارعزیزبزرگواری در غیب آگاهی  می یابم که مرا نیزبه انتظاری بزرگ می خواندوبه ایستادن درصف منتظران حضرت مهدی عج ..اوهمانا الله نوراست او وافی . کافی . حسیب . بصیر . نصیر . مجیب . ودود . رئوف. بشیر . نذیر .سبحان . کریم . حمید . مجید . صابر . قادر . رحمان. واسع . باسط .حی . قیوم ساتر .غافر. رحیم ووووووووونسبت به بندگان تسلیم خود است بیایید مرزهای

 حضور او را دربی نهایت نوردریابیم .

 

*منتظری در انتظار نور .شهادت بزرگ بانوی  عالم  اسلام دخت گرامی رسول اکرم حضرت فاطمه زهرا س رابه همه مردم سبز ایران زمین تسلیت می گویم

اردیبهشت.بالاخره ایران چین است یا مادر کشور چین هستیم (مستعمره )یعنی همین دیگر.

خوزستان .طرح عفاف وبازپول ؟ پول ؟ یک طرح هم برای عفت کلام خاص خواص..........است

بازی (گرگ و بره ها)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ...  بازی ( گرگ  و بره )

سلام به تو به رنگ عط سبز بهار کلام

** در زمان بچگی ما  بازی هایی را با هم سن وسالان خود انجام داده ایم که امروز در دنیای بزرگسالی آنها را دیگر نمی توان بازی نامید بالعکس خیلی جدی و واقعی دیده میشوند

*** این بازی که من برای شما انتخاب کرده ام بازی بره وگرگ است .

تعدادبره ها زیاد و گرگها هم به نوبت از میان بازی کنانی که نقش بره را بازی می کنند در صورت ناتوانی  فرد بازیکن نقش گرگ از شکار بره ها انتخاب می شود . پس این بازی به طور جمعی انجام میشود و هیجان زیادی هم دارد.بازیکن نقش بره ها در یک صف طولانی می ایستند و از پشت دنباله پیراهن یکدیگر را می گیرند تا از گله جدا نشوند وگرگ از جلوی این بره ها بازی را شروع خواهد کرد این منتظر محض تنوع و دریافت ظرافت این بازی آن را به لهجه لری اهالی خوزستان برایتان آورده ام البته با ترجمه. خوب حالا شما هم همراه من بیایید .

 

***گرگ با حالت درنده  از راه میرسد بره ها با بازیگوشی ازاو می پرسند

  • بره ها باهم .. هل هله گرگ شمبری؟؟     = سلام ای گرگ درنده وقوی
  • گرگ..  ها بره یل کجا ایرین ؟             =  بره ها کجا میروید ؟
  • بره ها باهم. ایریم حونی آله .                 = میرویم خانه خاله .
  • گرگ . بره یل حونی آله کمه وره ؟       =  بره ها خانه خاله تان از کدام طرف است ؟
  • بره ها . باهم  و با حرکت دستها در حالیکه بالا و پایین می پرند دو سمت( چپ و راست ) خود را به گرگ نشان می دهند ودو بارمی گویند . هم ای وره و هم او وره =  هم این طرف است وهم آن طرف .
  • گرگ.  شمان ایگین کمه وره = شما گفتید کدام سمت است ؟( این از زیرکی گرگ است که می خواهد دور ونزدیک بودن خانه خاله بره ها را حدس بزند )  
  • بره ها هم با سادگی وبا شور وشادی می گویند... هم ای وره  هم او وره =  هم این طرف است هم آنطرف .

گرگ طمع کرده و دندانش رانشان میدهد و

* می گوید بی ین بریم تی دره  =  بیایید باهم برویم طرف  دره بگردیم

*بره ها بع بعی می کنند وبا هم می گویند

* نه نه حونی آله عزیزتره  = نه نه خانه خاله مان بهتر است .

گرگ  یا چشم غره بره ها  را می ترساند ومی گوید . ها ایخین برین حونی آله؟  =  پس می خواهید بروید خانه خاله تان؟

  • و بره ها آه بره ها ی بی دفاع می ترسند وسرو صدا می کنند
  • ها ایخیم بریم حونی آله  حونی آله عزیزتره =بله می خواهیم برویم خانه خاله  خانه خاله بهتر است

گرگ جری تر می شود وبرای اینکه بره ها را بیشتر بترساند با تهدید ادامه می دهد .

 ایخین برین حونی آله ها ؟ ام دندون مه تیز تره . چنگل مو قویتره = شما می خواهید بروید خانه خاله ؟ اما دندان من تیز تراست و ناخن های من قوی تر است .( منظور گرگ این بود که بره ها قید خانه رفتن را دیگر باید از سر به در بکنند )  

  • بره ها از سر طبیعت ساده خود می گویند . نه حونی آله نزدیک تره . دنبه ما عزیزتره .

 =  یعنی که خانه خاله نزدیک است ما به آنجا میرویم از دنبه ما هم چیزی نصیب تو نمی شود .

اما گرگ به جان بره ها می افتد وبره ها به التماس  بع بع می کنند ومی گویند

هل هله گرگ شمبری.... زهله ندوری ببری = ای گرگ قوی و زور دار تو جرات نداری ما را ببری .

  • گرگ  ..بره ایخوام بخرمت = بره می خواهم بخورمت
  • بره ها.. هل هله گرگ شمبری زهله ندوری بخری = گرگ قوی و زور دار تو جرات نداری ما را بخوری .
  • گرگ  مرتب صدای نعره اش را بلند و بلند تر می کند ومی گوید.. ای خردم چی ایکنین ؟= اگرخواستم  شما را بخورم مثلا چه می توانید بکنید ؟
  • بره ها.... خورد وخولومت ایکنیم = می زنیم  دست وپات را می شکنیم
  • گرگ با عصبانیت می غرد

  .. گرگم وگله ایدرم .... سیل کنین که ایترم = من گرگم و گله می خورم . نگاه کنین که می توانم شما را بخورم .

  • و آه که گرگ به جان بره ها می افتد بازی کن های نقش بره ها نیز مرتب به این سو آن سو می دوند وسعی دارند از چنگ ودندان گرگ بگریزند اما اویکی ازآنها را شکا رمی کند ووقتی بره در زیر دست و پای اوبرای فرار تلا ش می کند ازاومی پرسد با خشم وبا حرص
  •   گفتین حونی آله کمه وره ؟ = یعنی شما گفتین خانه خاله تان کدام طرفی است ؟

بقیه بره ها با هم برای رد گم کردن سرو صدا راه می اندازند و از سر ترس و التماس می گویند

*حونی آله نه ای وره نه او وره = یعنی نه این طرف است ونه آن طرف .

 و آنچه همه بره ها را طعمه گرگ می سازد نه تصادف است نه نا آگاه بودن بره ها از شناسایی گرگ بلکه ( زور ) است زور گرگ است همراه با رعب .

 و باز بازی از نو شروع میشود و آخرین بازی کن نقش بره اگر بتواند از چنگ ودندان گرگ فرار کند در بازی بعد باید گرگ بره ها بشود .

 ***بله زندگی در دنیا را نباید ونمی شود زیاد جدی گرفت . دلبستگی به دنیا از سر جدیت از هر بره ای ممکن است گرگ بسازد بیایید همانگونه که علی ع به آسانی پذیرفت دنیا جای ابدیت نیست  و با گردن نهاندن به شهادت از آن گذشت ماهم خود را دلبسته دنیا نکنیم  فریاد بره های زمان بچگی ما در کودکیها امروز در خون وجان نداها وسهرابها ترانه ها ومسعودها ومحسن ها سیده ها ووووووووووووو به شکل نقش واقعی در آمده است .اما اگرچه دنیا گذرا است اما جایی برای( بازی) ندارد و زندگی در آن جای هیچ شوخی و اغماضی ندارد حق هست وباطل نیز...شر هست وخیرنیز .. نور است وتاریکی  هم. بهشت هم هست وجهنم نیزوالله قهار و قاصم( درهم کوبنده ) ستم کاران است.

همه مابزغاله ها و گوساله ها ؟ خس وخاشاک ها  و منافق ها  وبراندازها و آشوبگرها ووووووو همه وهمه ما اگردر این دایره خاک درمقابل قربانی شدن حق یکدیگرسکوت کنیم متهمیم ومحکومیم به ابطال 

*  مقصود من ازارائه این بازی  بزرگ داشت و یادی ازشهیدان زنده وتلخ کام رفته ازمیان ما درپشت بن بستهای زندانهای ایران بود وبس ..ما روزی  فداکاری و بیداری شجاعانه آنها رابه شکل قصه  برای فرزندان این آب وخاک درتاریخ ادبیات ایران خواهیم نوشت

و آیندگان به افسانه  مدعیان( زور وشعور) رقاصان خرس  خواهند خندید .رقاص خرس شدن در اصطلاح ما اهالی خوزستان یعنی بازیچه دنیا شدن به ساز دنیا رقصیدن ودر فکر آخرت نبودن وعجیب است دردنیای امروز ما دیگرحتی بازی گرگ وبره  بچه ها هم بازی نیست ویک بره از دفاع و عرض اندام درمقابل گرگ ها؟ نمی ترسد ولی گرگ ها درهرجا که باشند ازگرگ بودن خود می ترسندوازاندیشه طبیعت خویش در گریزند وخودرا بازیچه دست ببرها وشیرها ی قوی تر از خود می کنند شاید که اندکی از احساس بره ها را درنهاد خود به چالش بکشند ؟؟.

* من از خود می پرسم اما  چرا اسلام بزرگ  دردنیای سیاست  همواره باید مظلوم واقع بشود ؟چرا؟

 

 من اما یک  همراهم با شما در رقم زدن سرنوشت آینده  ای  روشن با قلمی سبزو

 .* سلام برالله نور سلام بر عرش عظیم سلام بر کرسی رفیع ( صندلی بلند ) سلام بر لحظه ای که الله نور بر کرسی رفیع در عرش عظیم می نشیند و سلام برلحظه ای که الله نور بر کالبدبیجان  آدم نفس روح دمید آخرین نور ازآستان خاندان  پر تبرک ازنورمهدی عج که دررنج پایان انتظار است .

* منتظری در انتظار نور. حق ماندنی است

اردیبهشت .  مشتی  متجاوزنمونه ای ازخروار متجاوز است (مشت نمونه خرواراست )..

 خوزستان گرگ زاده عاقبت گرگ شود گرچه با بچه آدمیزاده بزرگ شود