برگ سبز (این پنکه مزاحم)
بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ... همراه با برگ سبز ( این پنکه مزاحم )
ای خاک به آیینه تو سلام
دلم تنگ شده است برای دیدن الله برای زیارت پیامبران ومعصومین . برای ملائک . آن مهربانان بی ادعا از الله چیزی خواسته ام او اراده نکرده است من غمگینم . با خود میگویم لابد دوستم ندارد عشق من یک طرفه است . او به این خواسته عشق پر از تاب وتاب من احتیاجی ندارد حتی به اشک من که ناغافل از بی مهری او بر دیده من جاری میشود نیزتوجهی ندارد . چرا اصرار بکنم نماز م پراز احساس شور وشیدایی باشد؟ چرا با آب وتاب قربان صدقه اش بروم ؟. او مرا آفریده است وبیشتر از آنچه برایش باید انجام بدهم از من نمی خواهد .یک نماز یک روزه وشایدهم گه گداری یک تسبیح برای تحسین . این آن چیزی است که من باید انجام بدهم گفتی سالها وقرنها فاصله خود را ازالله دورمی دیدم . مطلب قاب را که نوشتم به غیبت حضور پاک مهدی ع که رسیدم اشکم در آمده بود . اما اوهم مرا به دیدارش نمی خواند اما .اما ما از مهلت داده شدگانیم و بخوانید رویای خواب مرا
***خوابم . ساعت زنگ می زند همانطور خواب آلوده کوکش را می بندم و دوباره میخوابم . گویی هشدار این ساعت برای نیت خیربیداریهیچ خفته ای نبوده است . در خوابم همه جا تاریک وسیاه است دراز به دراز افتاده ام وغرق در خواب . حضور کسی را بالای سرم احساس می کنم . زیر چشم نگاهش می کنم اوه بله یک ملائک است مرد هم هست . می گوید ( مگر توساعت را کوک نکرده بودی تا بیدارت کند ؟توساعت را نگاه کردی /). او راست می گوید من حتی نیم نگاهی به ساعت نکرده بودم وباید برگردم به دنیاو نگاهی به ساعت بیندازم ببینم ساعت چند است ؟و چرا من باید به ساعت نگاه کنم ؟من باید بیدار بشوم . باید بروم ومی آیم . این ساعت است و امابرگشتن من به خاک به صبح با سلام به نمازآغاز شده است . آه چه به موقع .
***واما برگ سبز
***می خواهم نماز بخوانم . هوای خوزستان حتی در این روزهای اردیبهشت نیز گرم وکسل کننده است وعجیب است این هوا که با نفس گرم خود خواب دلپذیربهاره را می طلبد اما من گفتم که می خواهم نماز بخوانم . هوا که گرم است با خودم می گویم وسط دونماز ظهر وبعد از ظهر پنکه را روشن خواهم کرد . باید روشن کنم واگرنه تحمل گرما مرا از بهشت نماز به سوی آتش دنیا خواهد کشید . آتش خاک . شروع می کنم الله اکبر . نه چه شد شاید یک شک وباز الله اکبر و بعد باز هم غلط دوبار سه بار نه نمیشود چرا این آغاز نماز را باید اشتباه بکنم .و عاقبت به هر زوری که می توانم میروم به پیشواز دیدارش که روح وجانم تشنه حضور یافتن در درگاه اوست در گاه احدیت را می گویم ومیروم آرام ویکنواخت با نغمه شیرین کلام آسمانی و برمی گردم به خاک به بهانه ادا نماز بعد از ظهر پنکه را روشن می کنم وباز برای رسیدن به اوج با او بودن دستم را به تکبیر بلند می کنم اما آه نه این پنکه . این پنکه درجه اش زیاد است امان از دست این بچه ها در جه این پنکه را زیاد کرده اند شاید چهار شاید پنج اما من نمی توانم بایستم توقف کنم پنکه را برگردانم به در جه کم .نمازم باطل میشود او از من ناراحت میشود الله رامی گویم .
مستاصل بودم در نماز چه باید می کردم باید می رفتم با تک تک ثانیه ها با گذر از دقیقه ها با او می رفتم به زمان بانور با حرکت سجود ورکوع همه مسافران خاک به سوی او . نماز راادامه می دهم اما عجیب است حتی حرکت زیاد پره های این پنکه مزاحم را نیز احساس نمی کنم . گویی نور مرا با خود برده است با اراده بلند کلام پا ک در لحظه های گم شدن در همه بودنهای دنیای پوچ دنیای خالی . من رفتم . آرام وسر مست گویی پنکه نیز در بالای سر من نیز جز یک خیال نبوده است . وبر می گردم به زمین که ماوای همه در گذشتگان ما است الله هیچگاه نیروی حمایت نورخویش را از هدایت شدگان باز پس نمی گیرد.
*خواننده عزیزشاید برای تو جالب است اگر بدانی من به سرعت زیادو درجه بالای پره های پنکه بسیار حساسم همانقدر که به بلندی که بالای آن ایستاده باشم ومرا دچار سرگیجه و سر درد می کند حساسم .
در آغاز نماز دیدید که من بارها کلامات تکبیر را اشتباه خواندم وخود نیز بسیار در تعجب بودم اما وقتی بین دونماز پنکه را روشن کردم و در اواسط نمازاز درجه بالای آن آگاه شدم آن وقت به یک نوع تذکر از طرف الله نور به خودم پی بردم .
قبل از نماز من می خواستم که این پنکه ؟را روشن کنم بعد نمازم را ادا کنم اما از این کار صرف نظر کردم و با خطا های پی در پی در ادا کلمات نماز که نوعی تذکر وهشدار وتلنگری از سوی الله بودو من نادانسته به این علامات هم توجه نکردم در آغاز نماز عصر به اشتباه خود یعنی روشن کردن پنکه پی بردم . یک بار دوبارچندبارهشدارو تذکر کافی بود تامن قبل از آغاز نماز پنکه را روشن کنم وبا امنیت و آرامش نماز را بخوانم . چند بار ؟
در این برگ سبزکه به الله به من هدیه کرد ومن به شما ( م .ح ) که از غسل و وضوسوال کرده بودید و نظر این حقیر ( دردر گاه نور ) را جویا شده بودید تقدیم می کنم جالب است بدانید در نماز دیگر ی قبل از آغاز نماز از الله نور پرسیدم که یک نفر از غسل پرسیده است به او چه پاسخی بدهم و ایشان به نور به من القا کردند( پنکه جریان این پنکه را بگو . این کافی است ). آلودگی همان پنکه است همان پنکه مزاحم پرده ای از جنس دنیابین شخص والله نور است .
می بنید که غسل وپنکه و خواب تنبلانه چند مورد از مادیت دنیای خاک هستند که ماباجسم آلوده که یک حائل وپرده است نمی توانیم در مقابل آیینه عظیم نور او بایستیم وپنکه چون آزار دهنده جسم ماست نیزیک مزاحم است درارتباط و توجه کامل با اووخواب نیز یک فاصله است بین روح من وعظمت الله نور که باید از بین ما رفع بشود .
الله نور ما را می طلبد واین نور در ناامنی باد پنکه دچار یک نوع بیقراری وعدم حضور کامل میشود چون جسم ما ناراحت است وغسل نیز شستن جسم از آلودگی است چون ما با پاک گشتن جسم خود به الله نور پاک نزدیکتریم و با فراغ روح به دیدار او خواهیم رفت پنکه . جنب بودن حیض ونفاس بودن و آلودگی های دیگر وخواب وبهانه هایی ازاین قبیل باعث نقصان وتاخیر در جلب نظرنورالله می گردد .
توجه خاص الله نوررا به تک تک نمازگزارانش درخاک و حمایت الله از آنها را دریافتید .اگرچه الله به من کمک کردومن توانستم به موقع از خواب بیدار بشوم ونیز درمطلب برگ سبز باکمال تعجب نمازرا به خوبی به پایان برسانم امامن متوجه شدم که الله نماز گزارخودرا به خوبی وبه آسانی یاری می کندواو را می طلبدبدون هیچ خاکی ( عشق به مادیات زن و فرزند ویا شوهر)و...ووبدون هیچ آلودگی ازدنیا.
*اما شاید باخود بگویید این القا که من ازآن می گویم چیست ؟ مگر میشود که یک انسانی بتواند از الله نور سوآل بپرسد ویا پاسخ بشنود آنهم پاسخی از جنس نور؟. ببینید یک بار سعی کنید الله را ببینید آنگاه عاشقانه اوراهرگاه بخواهید می توانید ببینید همانطور که پاسخ از جنس نور اورا با چشم وگوش روح وجسم خود در می یابیدو در مقابل پاسخ وخواسته او جز تسلیم شدن به قدرت واراده اوهیچ کاری نمی توانید انجام بدهید .حضور یک حس یک نوردو قلب در یک سمت در یک هدف در یک عشق و در یک انتظار بزرگ و آیا این کافی نیست؟
*اما بیندیش به آب که روزی زمین را محوکرده بود واولین درخت انجیرکه از عنصر آب بود و اولین ملائکه که از انجیر تولد یافت و خنکای محیط درخت انجیر . روزگاری هوایی خنک ودلپذیرو آب فراوان به زمین جان بخشیده بود و آدم س آمد وحوا آمد و خاک به وجود آمد و امروز خاک وهر روز خاک است که آب را محو می کند وگرمایی که دم به دم همه آفرینندگان را به پایان جهان هستی دعوت می کند
منتظری درانتظار نور. چه خوش باشد بعد از عمری انتظاری .... به امیدی رسد امیدواری
اردیبهشت .افسوس حتی امروز نیز خیلی دیر است
خوزستان . ای خاک گهر خیز ( سر افراز )بمان
بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه