قاب وارونه (الهه)

بسم الله الرحمان الرحیم .......رویاهای صادقه.....قاب وارونه ( الهه؟)

با سلامی به عرض خاک

تمامیت جهان انسانی وبشری براین امر واقفند که کسی درجهان پیدا نمی شود که بتواند به اندازه همه مردم ایران نفس بکشد .قلبش بزند . نبضش بزند . آب بنوشد . غذا بخورد . حرف بزند . گوش بدهد . بخندد . بگرید فریاد بزند . خاموش بماند. عشق وتنفروخلاءرا بفهمد که چیست.راه برود. بدود . بایستد . استحمام کند . بنویسد . از دستش کار بکشد . از پاهایش استفاده بکند . رانندگی بکند سیاحت برود لباس بپوشد . کفش بپوشد . دروغ بگوید . راست بگوید کتاب بخواند. قر آن بخواند.نماز را برپا کند.ادعیه مختلف بخواند تحصیل علم امروز را بکند .تحصیل علوم دینیه . فلسفه ومنطق بنماید.ورزش بکند . سوگند بخورد.تلفن و اس ام اس بزند . ساعت داشته باشد . بیمار بشود . شفا پیدا بکند .با کشتی با قطار با هواپیما . با چهار پایان .با اتومبیل سفر بکند . به اندازه همه ایرانیان کارخانه دار . کارخانه های تولیدی . صادراتی داشته باشد .مدرسه داشته باشد .هتل داشته باشد . شرکت جوراجور را اداره کند . عیال داشته باشد . فرزند داشته باشد .البسه کارو مشاغل گوناگون داشته باشد واستفاده بکند .بانک هایی با عناوین مختلف داشته باشد.به جای رفتگر . کارمند .مدیران . روسا . صاحبان امتیاز .روسا جمهورو وزراء . نمایندگان . شوراها وفرمانداران . استانداران ونمایندگان وادارات آماری وسرمایه گذاری و.....داشته باشد و خلاصه کار بکندودر آمدداشته باشد. خانه به تعداد همه ایرانیان خریداری کند ودر همه آنها ساکن بشود ویلا . آپارتمان با تجهیزات امروزی ووسایل رفاهی و یا بدون امکانات زندگی ودر حداقل داشته باشد .به جای همه ایرانیان بیندیشد . تصمیم بگیرد و اراده کند وعمل کند .به اندازه همه ایرانیان زاده بشود وقبر داشته باشد.راه بسازد . ساختمان بسازد . سد وریل قطار ومترو وانواع واقسام امکانات زندگی اجتماعی را بسازد.وگناه بکند . جرم بکند . زندان برود .اعدام بشود و اعدام بکند . زندان برود . یا زندانی بکند.در صادرات وواردات وبازار بورس وانواع موارد اقتصادی واجتماعی وفرهنگی و در کل داخل و خارج سهم داشته باشد وبه اندازه همه ما عمر بکند .جبر واختیار همه را در سلطه  قدرت  خود داشته باشد.مادر زن (آه مادر زن). پدر زن وعمه وخاله و دایی وعمه و خواهرزاده وبرادر زاده وعمه زاده و عمو زاده و......... داشته باشد دختر وپسر( از نوع قند عسل ) عروس و داماد وباجناق وجاری داشته باشد و....... ببینید هر چه از عام وخاص وپول وثروت و مال ومنال به اندازه همه ایرانیان (فقط یک نفرکمتر)داشته باشدسیئات بکند خیرات بکند . گناه کبیره وصغیره انجام بدهد چاپلوسی ودو بهم زنی بکند . شربیافرند.بکشد. اعدام بکند .آتش به را بیندازد.خیربیافریند.

سوروسات جوانان را به راه بیندازد خانه ومخارج شفای بیماران نداررا تامین بکند  .عمل جراحی برای علاج برای زیبایی انجام بدهد. زندگی کند ویا بمیرد مسیحی . مسلمان ( از نوع شیعه وتسنن ). یهودی . درویش . زرتشت و... انواع ادیان ومذاهب داشته باشد .این موجود استثنایی می تواند به جای همه در قلبش رحم و مروت و کینه و بغض سخاوت را به صورت شعر و داستانهای درام ورمان و....شاید هم معماهای پلیسی به تاریخ کتب وآن هم فقط به نام خودش به برساند  روزنامه  و ماهنامه و هفته نامه ودوماهیانه علمی و اقتصادی وسیاسی  را به اندازه همه ما چاپ کند

عزاداریش به جای همه ما باشد وشادی همه ما بتواند تحمل کند حتی  اگربا اشک باشد.ایمان همه ما را درخود بپذیرد ویا نفاق وکفر همه ما را با خود به آخرت ببردبه جای همه ما تصادف بکند .دروغ ویا راست بگوید یا خود را به کری ویا نادیده گرفتن بزند .راهنمایش در حد همه ما باشد و دامهایش به تعداد همه ما بر سر راه دشمن قرار بگیرد.شرم وحیای همه ما را یک جا داشته باشد .هنر پیشه . گریمور . نقاش و دوبلور بشود به تعداد افرادی که در جامعه ما باید زندگی کنند .فقط این یک نفرمی تواندبازیهاو ورزشهای  داخلی وجهانی و قهرمانیهای چشمگیر را تصاحب بکندمی تواند مانند خیلی ازما مادی گرا و یامعنویت گرا بشود ومکاتب گوناگون را نقد و بررسی وانتخاب بکند .امان از این فقط یک نفر که می تواند به اندازه مادر ررختخواب یا تختخواب غلت بزند وارو بخواند لم بدهد و به پهلو بخوابد کابوس ببیند . یا رویا ببیند و یاچرت بزند.ویا حتی بی خوابی بکشد . به جای همه ایرانیان فقط این یک نفر است که می تواند یک چیزویا چیزها (قانون ولایحه سهام.. یارانه..همه موارد لزومه ) ویا شخص و یا اشخاص را رد ویا مقبول بفرماید .

چقدربنویسم  چقدربه والله هنوز هست از ترازو ومیزان تا مقاربت ونزدیکی حلال و حرام . از حجاب وعفاف وقتل وجنایات انسانی و....................................................... چقدربنویسم خوب توجه کن مگر میشود تفاوت بودن ویا نبودن را در یک مطلب آوردبودن انسان  وحق بودن اورا محدود کرد؟هرچه هست و هرچه باید باشد و آنچه نباید باشد حول اراده فقط این یک نفر می چرخد فقط او می تواند به جای همه ما ایرانیا ن عرض اندام باشدنه یک سانت کمتر ونه یک نفس بیشتر.

.آه ای تلخک  .تو و امثال تو پذیرفته اید که  فقط این یک نفر می تواند همه این کارها را به تعداد همه ما ایرانیان انجام بدهد اگر چه یک نفر کمتر. شمابه این اندیشه و تفکر ایمان پیدا کرده ایدتو چه الهه ای داری که می تواند جای همه ما باشد بیندیشد وتصمیم بگیرد وانتخاب بکند اما اما فقط در یک قبر بخوابد. و فقط به جای یک نفر در روزی به نام قیامت باز خواست بشود و همه ما در آن روز جداگانه وتک تک مسئول اعمال خودمان باشیم جوابگوی گناهان کبیره وصغیره وسییات و معصیات خودمان باشیم وآن فقط یک نفر اراده ای برای نجات  خودش وما از آتش جهنم  هم نداشته باشد. 

   درست خواندیدفقط یک نفر به جای هفتاد وپنج میلیون نفر ( یک نفر کمتر )در یک کشور( موجود ) باشد ؟     

می توانی درنگ کنی . می توانی ساعتها فکر کنی به این ناممکن که من هم در آن مانده ام واما تو آن را تایید کرده ای وبه رسمیت درآورده ای  بله به عنوان قانون بر یک کشور زنده تحمیلش کرده ای . براستی مگر تو ( زنده نبودی )که یک نفر دیگررا تام الاختیار مالک وصاحب امتیاز همه مواردبودن خاکیت وایمان فردایت نموده ای ؟

 

*اماتوای تلخک عجیب می دانم که یکی از شما مردگان بتواند اجازه خندیدن و شعار دادن . قتل کردن .شکنجه دادن و خوابیدن ونفس کشیدن وهمه موارد بالارا انجام بدهدو...............حق انسانی داشته باشد اگرچه این توهم که می خندی . خودت نیستی (فقط آن یک نفر) است .اگر توهم نباشی ( او ) یک نفر دیگر را که چون تواز انسانیت خالی است جلو خاص وعام می خنداند اگرجای تومی بودم بیشترمی گریستم وکمترمی خندیدم

 

*می بینید تایید شما و اطاعت متحجرانه شما و تعصب کور کورانه شما در واقع هویت همه ایرانیان را در دنیا و آخرت زیر سو آل میبرد در چنین طرز تفکری همه ما مرده ایم در این آب وخاک هویتی نداریم ما نیستیم واگر هستیم مسخ شدگانی بیش نیستیم و با او می خندیم با او میگرییم با اومی ترسیم با او دلیر وشجاع می شویم ونفس می کشیم و......................ولی ای خواص ما به اندازه ما نفس می کشیم و به اندازه مامی خوریم . میدویم . میگرییم میخندیم ومهر می ورزیم دشمنی وبدی وخوبی می کنیم ومی خوابیم.ووو................وبه اندازه ما می اندیشیم وتصمیم می گیریم واراده می کنیم وانتخاب می آقرینیم . به اندازه ما خانه هتل مدرسه و............داریم وو..............ما به اندازه ما هستیم  همه ما ایرانیان (( نام )) داریم پس ما زنده ایم زنده .

 واونیز فقط یک نفر است وبس.

اعتراض مردمی جنبش سبز ایران در واقع یک نشانه و نمادی است که دیگرانی هم هستند که (نام )دارند ( زنده اند) وفریاد میزنند چون اعتراض دارند .اعتراض این مردم نگران .گرایشی است به زنده بودن وکوششی است که ناخود آگاه وبی اراده  به راه علی ع وحسن ع وحسین ع وهمه پیامبران وامامان ما اجازه خودنمایی و درخشش می دهد .

گاهی تامل کنید . گاهی تردید کنید راهی که پذیرفته ایدعینا در بالا برای شما به نور قلم نوشته شده  است . آیا این قانون اصل ولایت مساوی بامحدود کردن حقوق ایرانیان و یا به سخنی دیگر کشتن همه نفوس زنده خواهان نور نیست .آیا خنده دار نیست که با یک نوشته که به دست بشر عجول و بی ثبات امروز بدون هیچ زمینه ای از نورالهی  وشناخت حقوق انسانها هویت مردم این مرز وبوم را قربانی حضور ( فقط یک نفر بکند )

تقدیم به تلخک (مرده ای)که تقاضای اعتراض خاموش راهپیمایی مردمی جنبش سبز ایرانیان  راخنده دارمی داند.؟تواگر نوشته من  را خواندی وخود را منحصر در یک قانون دیدی وازهویت مسخ شده خودت مغبون ومتنفر شدی می توانی ای انسان اعتراض کنی وفریاد بزنی من هستم  من ( نام ) دارم من نفس میکشم من می خورم من می نوشم من می دوم  من عاشق میشوم من متنفر میشوم من احساس دارم غرور دارم من ......................من............من آمده ام من روزی میروم . من یک قبر دارم من باید به الله خالق پاسخ پس بدهم من یک مترسک که انسانهای دیگر را بترساند نیستم من یک تلخک که دیگران به دروغ بخنداند نیستم

و........................................و اعتراض آغاز تحقق معجزه ای به نام انتظار است

منتظری در انتظار نور .

*( بر خداست که راه درست و نجات بخش را نمایان کند . بدانید که در میان راهها راهی انحرافی است اگر خدا صلاح می دانست  می توانست همه شما را( اجبار )هدایت کند )سوره نحل آیه  نه

*( واگرخدامی خواست همه شما را تبدیل به (امت واحده )میکرد اما اواراده کرده است هرکه راصلاح بدانددرگمراهی بگذارد وهرکس راصلاح بداند هدایت کند وشما مطمئن باشید که نسبت به عمل کردتان مورد مو آخذه قرار خواهید گرفت . ) سوره نحل آیه نود وسه

*( اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدی قرار می داد واما او اراده کرده که هر که را صلاح بداند مشمول رحمتش گرداند.در حالی که ظالمان هیچ یار ویاوری نخواهند داشت .آیا تکیه گاههایی به جز خدا وند اختیار کرده اند ؟ الله ولی و تکیه گاه است اوست که مرده را زندگی می بخشدواوست  که بر هر کاری تواناست .)سوره شوری آیات هشت ونه

*( برای هر امتی راه ورسمی قرار دادیم که بواسطه آن عبادت می کنند پس در این امر (نباید)

باتو به نزاع برخیزند اماتو همواره مردم را به سوی پروردگارت دعوت کن زیرا توهواره بر هدایت راست وراستین قرار داری )سوره حج آیه شصت وهفت

از تومی پرسم آیا در جامعه ما این چنین است ؟

*(آنها به غیر ار خدا چیزهایی را می پرستند که هیچ دلیل آسمانی ندارد وبر آن نیز آگاه نیستند . حقیقتا ظالمان یاوری ندارند )آیه هفتادویک سوره حج

*(اگر مردم بواسطه دنیا طلبی کفار تبدیل به یک امت واحده گمراه نمیشدند ما سقف خانه های تمامی کافران را که خدای رحمان را انکار می کنند از نقره می ساختیم.وبرای آنها نردبان هایی قرار می دادیم تا از آن بالا بروند )سوره زخرف آیه سی وسه

*( بگوچه تصورمی کنید اگر خداوند روزرا بر شما تا روز قیامت طولانی کند .کدام خدا به غیر از الله می تواند که شب را به شما ارزانی کند تا در آن آرامش یابید . چرا حقایق را نمی بینید ؟ ) سوره قصص آیه هفتاد ودو

* ( روزی که آنها را ندا دهد گوید ..کجایند شرکایی که برای من می پنداشتید. روزی که از هر ملتی گواهی برگیریم وبگوییم دلایل تانرا بر افتراهایی که زدیدبیاورید آنان می دانند که خدا حق است و آن افتراها از دید آنها محو خواهد شد ) سوره قصص آیات هفتاد وچهار وهفتاد وپنج از سوره قصص

حال از شما که این همه ازاصول وفروع اسلام . از کتاب قرآن واحادیث و ادعیه مطلعید می پرسم چرا برای مردم الله دیگری را شریک قرار دادید .شما روزی در مقابل الله باید پاسخگو باشید و هنوز دیر نشده است .

خرداد ما زنده ایم . ما نام داریم . پس هستیم

خوزستان . خدایا چنان کن سر انجام کار ... توخشنود باشی مارستگار   

برگ سبز(یک حس زیبا)

بسم الله الرحمان الرحیم ...رویاهای صادقه....برگ سبز(یک حس زیبا)

 به توکه بامن خالق اسرارآفرینش رابه زیبایی خواهی ستود سلامی دیگربار

قراراست با هم چند برگ سبزرامرورکنیم که هدایایی ازمسافرروزجمعه می باشد

 

*اولین برگ سبز

به توکه بامن خالق اسرارآفرینش رابه زیبایی خواهی ستود سلامی دیگربار

قراراست با هم چند برگ سبزرامرورکنیم که هدایایی ازمسافرروزجمعه می باشد

 

*اولین برگ سبز

این آقای کهنه مد ما ازاین گوشی های همراه خوشش نمی آید وبا زمان راه نمی آید. فعلابیرون رفته است قراراست سرراه هم یک مقدارضروریات بگیرد امااین آقا پسرمن که وبلاگ (خوزستان گرد )راهم برای شما پست می کند. فعلا وناغافل بهانه (...)گرفته است خوب این آقا هم که حالا چندین مترازخانه دورشده است گوشی همراه هم که  درنگاه اوبدجا افتاده است حدود ده روز شاید قبل تر هم که برایش گفته بودم ما فلان چیز را لازم داریم اما او مرتب ؟ پس من چه باید بکنم . برای اولین بار تصمیم گرفتم به صورت ارادی و امری ازنیروی  خودم که بیشتر آن را تلقین  ویا همان القامی دانم تا چیزدیگراستفاده کنم  ودر اوج عصبانیت از او که گوشی همراه را غیر ضروری می داند با غرولند و اخم وتخم گفتم

..  ما (... ) می خواهیم .(....)راهم بخر . توباید بگیریش دو بسته هم بگیر

بله این آقای ما حالا ازبیرون برگشته ومی دانید چه چیزی  خریده ؟ همان (...) ودوبسته ای که به او گفته بودم.

                                            **************

*روز جمعه است نمازظهروعصرراتمام کرده ام نشسته ام خیلی راحت . از شدت گرما کلافه شده ام. شروع می کنم به بیان دعا ...  این دعای عهد را من یک نوع پیوند با حضرت قائم می دانم که هرروزباید برعهدش مهرحقانیت بزنم و هنوز به نام (رب النورالعظیم)   نرسیده بودم که* کسی گردنم را ازپشت محکم به طرف قبله چرخاند من اما دلیل این عمل رادریافتم و مجری آن را که یقیین دارم ازملائک بوده باشدخیلی سریع دریافتم . احساس فشاری که به گردنم آورد اصلاآزاردهنده نبود وبه گونه ای بود که فکرمی کردم این فشارهم داردبامن حرف می زندو بی اراده  مراامربه انجام عملی رامیکنددرمن لذتی شادی آورواحساس درکنارنوربودن را زنده کرد. بعد ازان مطمئن باش ای مجیب رویم را لحظه ای از تو برنخواهم گرداند

                                            **************

*نمازودعا راتمام کرده ام باید بعدازظهربه آخرین نقطه خاک برویم قبرستان را می گویم .ساعت را کوک نکرده ام تنبلی ام میشود که به بچه ها یا آقایمان بگویم مرا بین ساعت سه ویاکمی بیشربیدارکنید . با خودم می گویم یکی بالاخره مرا بیدارمی کند صدایی ویا ..... ومی خوابم

اه این صدای گوشخراش تلفن که احساس می کنم صدایش بیشتروبلندترمیشود مانند جرقه مراازخواب بیدار کرد ساعت را می خواهید بدانید ساعت سه و پانزده دقیقه . دقیقا

 بله خوب می دانم این هم ازقدرت اوست این گوشه ای ازشگرد طنازی الله برای بیشتراسیرکردن بندگان ستایش گروعاشق اوست روزجمعه روزی بزرگ وزیبا برای(بیدارباش) همه منتظران است

                                     

 ** دراینجا باید یاد آورشوم درزیرنویس منتظری درانتظارنوردررویای صادقه (تولدی دیگر)نیزبیانی آسمانی ذکرمیشود که ازهدایای همین جمعه وساعت آن دقایقی قبل ازنمازظهرمی باشد )

 

*******                         *******                       *******                           *******

منتظری درانتظار نور

(بگوآیا شریکانی راکه به جای خدامی خوانیدنمی بینید به من نشان دهید آنها چه چیزی درزمین خلق کرده اند ؟ یا درآفرینش آسمانها چه مشارکتی داشته اند ؟ آیا ما برآنها کتابی فرستاده ایم که به آن دراین موارد استناد کنند نه ظالمان فقط به یکدیگروعده های دروغین می دهند براستی خداوند بزرگ آسمانها وزمین را نگاه داشته تا زوال نیابند واگربه زوال خود رسند هیچ احدی غیرازخودش نمی تواند آنها رانگاه دارد بدانیداو برد بار و آمرزنده است) سوره فاطر آیات چهل وچهل ویک

( ما اینها وپدران شان را از نعمت های زندگی بهره مند کردیم وعمرطولانی دادیم با این وجود آیا درک نمی کنند که ماعمرزمین را ازجهات مختلف کم می کنیم آیا آنها برامورمسلط اند یاما ؟)

سوره انبیا آیه چهل وچهار

خرداد .

(دیوارکوتاه ) جنبش سبزمردم ایران ...آماج پرتاب سنگهای ریزودرشتی به نام *خس وخاشاک گوساله وبزغاله وبراندازومنافق ودشمن وسبز اموی ونا اهل واسلام جدید آمریکایی وفتنه گرواخلال گر وتهمت وافتراو ........و سروصدای بی وقفه افتادن( تشتهای رسوایی )خواص با بصیرت ؟وعزیز؟ و با صداقت؟وبا عدالت؟ که هرازگاهی ازچهارسوی کشتی (نظام من )برسرمردم رنج دیده ایران چون آوارخراب میشوند

خوزستان. یارانه ؟ یارانه یعنی ازفقر ورنج عوام ( کره ) گرفتن

(خوشه نی وهنگامه شه هه )

کنایه ازوجود( نداشتن یا نبودن )کسی یا چیزی درواقع  درصورتی که هیاهووصحبت ازآن کس یا چیزباعث گرمی ورونق محافل اهل سخن خاص وعام بشودوسهام عدالت هم یکی ازاین موارداست؟

یک ضرب المثل خوزستان اولین قهرمان قربانی شده کشتی (نظام من) به لهجه لری  

 

خواب - تولدی دیگر

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه .... رویای خواب ( تولدی دیگر )

سلام به تو که مرا ناخوانده به سلامی دعوت کرده ای

***نمی دانم به کجاآورده شده ام شاید بالای ابرها اما نه  این جا کاملا به مکان رویاهای خواب من می مانست وبه یک طبقه دیگراززمین اما دورازدسترس انسان مادی بی شیاهت نیست.براستی اینجا کجاست؟ خنک است ونیمه تاریک ( اصطلاح نیمه تاریک را قبلا برایت درمطلبی ازرویاهای صادقه آورده ام محض یاد آوری مکانی که از دنیای مادی وزودگذرفعلی که درآن بسرمی بریم خبری نیست تاریکی ونیمه تاریکی در واقع تمثیلی ازدنیای نابود شدنی است)بماند اینها کی هستند سه نفربا بال آه این هم الله است اما من گویی در اوج سادگی وبچگی هستم شایددر سن ده سالگی ویا دوسال بالاترمهم نیست مهم این است که این سه بانوی بال دارکه بسیارهم جوان هستند درطرف چپ من ایستاده اند والله آه الله اوهم پشت سرماست الله بی نهایت عظیم است گفتی تمامیت آسمان را دروجود خود محوکرده است درلفافه ای ازهوایی چون مه که نمناک نیست  واقعا این عجیب نیست . این اولین باری هست که الله رامی بینم .الله راکه همدم وهمراز تنهاییهای روح خسته من است  آرام آرام.

 من کودکی درآستانه نوجوانی هستم ایستاده ام بسیار معصومانه و البته کنجکاو .. آه آن پایین چه خبراست . من آن بالا آن وقت آنها آن پایین چه کارمی کننددنیای خاکی وانسانهاو شهروزندگی آمد ورفت وهیاهوهای روزمره بشری الله روبه ملائک می کندو می گوید(( به اوبگویید آنچه را باید بگویید )) . چه را؟.آنها چه را باید به من بگویند. ملائک جلوترمی آیند با آن بالهای لطیف شان .با آن چهره های نازنینشان

 بال این موجودات دوست داشتنی که اکنون درکنارمن هستند دوگانه است . به پایین نگاهی می کنم  یکی از آنها جلوتر آمدند ملائکی که می بینم خیلی به هم شبیه هستند او( ملکی که جلو آمده بود )با یک نوع تردید گفت(این آینده توست )پس من باید آینده را میدیدم ..نظرش به آن پایین بود وآینده من؟ . عجب . کنجکاوی مرا با خود برد به شهرم و میان آدمها و آن کس که من هستم ودراین جمع دنیایی می چرخم میروم می دوم اینجا آنجا .شب می آید وروز میرودو.... اما من ازاین وضعیت وراستش را بخواهید ازاین موجودی که توی ذوقم میزدوباید با او وچون اوعمرم رامیگذراندم بدم آمدمن یک چیزی بیشتررا دوست می داشتم یک انسانی  انسانی تر. نه .  من این شخصیت کوچک وخاکی را دوست ندارم حالم از شدت درماندگی لبریزازغم وغصه میشودو گریه امانم نمی دهدوشروع کردم به گریه  شاید فکرمی کردم بدبخت ترین انسان روی زمین هستم شاید می خواستم خودم را باور کنم اما نمیشود نه من باچنین موجودی نمی توانم سرکنم واسیر دنیای اوبشوم.

 روبه ملائک کردم وگفتم( نه من نمی خواهم اینجوری باشم) و صورتم را برگرداندم وبعد نگاهی به الله کردم (حتی به این فکر نکردم که این موجودات کی هستند و آن بالا چه کار می کنند ویا این بزرگی که تمام سطح پشت سر مرا ازآن خود کرده بود کیست ؟) به حالت قهر وعصبیت وبازگریه... افسرده ودلمرده شده بودم ملائک اصرار داشتند که سرنوشت خودم را چون او (الله نور)برایم رقم زده است بپذیرم اما من زیربارنمی رفتم می خواستم فریاد بزنم  به مرگ راضی ترم .اما مگرمیشد رای الله را برگرداند؟ ازتعلل وحرکات ملائک اینگونه برداشت کردم ..الله نورآن هنوزآنجاست  پشت سر من وبادقت به حرفهایم گوش می دهد . ملائک نیزساکت شده اند .اما الله خوب من چشمهایش راخیلی سریع بست وباز کرد وبعد به من نگاهی کرد وبعدبه ملائک که راضی هم نبودند گفت ((میشود)) . وادامه داد (( باشد زندگی تو سخت خواهد بود وبعد مابقی  تاثیرسرنوشت را( عنصر باد )را برایم درمیان انسانها بازگو کردند.قصه زندگیم را برایم گفتند ومن آن چیزی را که باید می دانستم اززبان آنها شنیدم ودرعاقبت گفتند(( که زندگی توعاقبت به آن آرزو ورویای مطلوب تو  که دوست داری تغببر می کند این برای توکافی است؟)) . آه الله الله نورنگاهم میکند . اوبزرگ وبی نهایت عظیم است .حالا آرام گرفته ام بسیار آرام ولذتی چون لحظه خلوت باالله نوربرای اولین باردر رویای خواب درجسم  مادی من جریان می یابد .وقبول کردم که به میان انسانها بیایم وبه خیل رهسپاران خاک ملحق بشوم بیایم و بروم و بعدازیک سیاهی عمیق که مانند تونل بود گذشتم واین صدای گریه من است  من فورا گریه کردم و اطرافیان صدایشان هنوز درگوشم می پیچد . آه ای انسان توچقدر ناتوانی والله چقدر قدرتمند.

**رویا را خواندید بسیارجالب است  از آنجاکه این رویا متعلق به زمانی است که باید تولددیگری پیدا کنم وامروزباخواستن وایجاد یک تغییر بزرگ سرنوشت من به یکی از منتظران با رویایی صادقه دراین کره خاک  ودرجلوچشمان شما درمسیر آینده به جلومیرود.شاید تعجب کنی که این منتظر چگونه در یک رویا الله را وملائک را نمی شناسد .ببینید رویای صادقانه از زمانی همسن با سن  من در این رویای بالا تجربه شده است ( اززمان پهلوی )ولی با بالا رفتن سن ورخدادهای زندگی این رویا رنگ وعطرجدی تری به خود گرفت ** خواننده خوب این تولد برای توهم وجود داردواین ازعدالت الله است که همیشه منتظر تعالی ما انسانها باشدودرضمن فاصله از( بودن ) تا ( شدن ) در تسلیم یک اراده است به سلام.   

*درگذشته درکتابی مطلبی خواندم که درآن بیان شده بود ازبزرگان وعلمائئ دین که قبل ازتولد هرانسانی الله نورازاودرمورد ورود یا عدم ورود ( مرگ )قبل ازپیوستن به خیل جمعیت خاک خواهد پرسید که آیا اوبه چنین تولد وزندگانی وبا یک خلقت انسانی  وعاقبتی اینچنین در کره خاک ودر سرنوشت خویش راضی هست ؟ ومن از الله پرسیدم چرا من چنین چیزی را تجربه نکرده ام واوگفت ( (توجه کنید این رابطه و صحبت به صورت القا و الهام صورت می گیرد ومن هیچ دخالتی دررخداد ویا زمان ومکان آن ندارم ونمی توانم داشته باشم) توهم چنین تجربه ای داشتی)) و رویای بالارا برای من بعدازسالهازندگی درخاک یاد آوری کرد.

اکنون منظور این نویسنده مدعی تولد برای من حقیر ( فقط در درگاه الله ) معنی ومفهوم دیگری پیدا کرده است و  ازجهل بسیاری ازمسلمانان که فکرمی کنند بخت ویا اقبال ویا سرنوشت هرانسانی راقبل ازتولداو رقم می زنند ( نظریه جبر) بسیارمتاسف شدم

  • محض اطلاع .

قبلابرایتان ازموجودات معصوم وبیگناهی به نام ملائک گفته ام که با آتش یا شیطانکه فکرمی  ( گناه ) تا بی نهایتی از زمان آشتی ناپذیرندآنها با توجه به زمان ولزوم درموقعیت( باش ) ویا(موجود شو) که ناشی ازاراده الله هست تبدیل به زن ویا مرد میشوند وبرای سرعت در انجام دستورات الله نورازبالهای دوگانه چهارگانه وبیشتر استفاده می کنند ). ببینید اهمیت این سرعت به دلیل بالهای این مخلوقات آفرینش است وهرچه بالها بیشتر باشد سرعت ظاهر شدن وغیب شدن این ملائک بیشتر خواهد بودپس اگرشمادرجایی  ویا رویایی متوجه این قدرت استثنایی  غیب شدن ویا ظهوراین موجودات   شدید باید با یقیین این استعدادآنها را باور کنید دریک چشم به هم زدن وکمترازاین مدت با بال.

درزمین.در خواب. درعرش .درکهکشان .درهمه جا با بالهایی لطیف آمدن (ظاهرشدن) ورفتن(غیب شدن) درخدمت الله با قلبی آکنده ازعشق به الله بی گمان یک پدیده الهی وشگفتی آورخواهدبود این ظاهرشدن وناپیدا شدن با غیب شدن وظهورانسانهای بزرگی چون مهدی ع متفاوت است وایشان درهرزمان به دلیل داشتن استفاده ازسهم خوداززمان والبته مکان می توانند اراده حضور وغیاب  داشته باشند.

مهدی عج یک انسان کامل وتعالی یافته وزنده وحاضردرعصرماست.

                                            ************************

منتظری در انتظار نور

ای نظام من

 این عجیب نیست که یک مسلمان ازیک مسلمان دیگر(حداقل) حق مردم رابطلبد ؟درحالیکه همه مابه حق مسلم وعادلانه مردم در اسلام وادیان دیگرآگاهیم 

**اگرشما به واقع به اصل قصاص ایمان دارید ومعادل گذشتن یا شکستن مرزهای شرع اسلام را قصاص می دانید باید بدانید ( حداقل ) درحکم قصاص  معنی ندارد دریک انتخابات ریاست جمهوری  رای اکثریت مردم را ضبط وغصب کرده ایداکنون یا باید انتخابات دیگری را برقرار کنید یا رای واقعی مردم رامنصفانه درترازوی عدالت راستین قراربدهید وحق مردم را با رعایت شرعی به صاحبان این آب وخاک برگردانید . توجه داشته باشید که این گفته یا سخن این حقیردردرگاه الله نیست این حقی است که ولایت عهد جهان مهدی موعود ع با قضاوتی عادلانه به آن حکم داده است انتخاباتی بی اغماض = انتخاباتی که کرامت واعتبارآن شکسته شده است .**

روز جمعه دقایقی قبل از اذان ظهر

این عدالت دررعایت حق مردم برای ایجاد امنیت وآرامش واقعی دریک کشور مدعی اسلام؟ آغاز یک مردم سالاری دینی رانوید میدهد 

اگر شماحکم ( نور)جمعه راباور ندارید من منتظرم ولازم است شماهم منتظربمانید تا روزی که به نورعدل ایشان جهان ما روشن و شمشیرحق ایشان بین رای ظالمان جهان وضعیفان مختاربه قضاوت بشود  ...

 

خرداد. 

 واما یک ضرب المثل خاص استان خوزستان (داری که کناری بیشتره . سنگ بیشتری ایخره )

درخت سدرکه میوه اش (کنارش) بیشترباشدبرای ریختن میوه اش(کنارهایش)سنگ بیشتری به آن پرتاب خواهد شد .که کنایه ازسختی رسیدن به کسی است که هدف بزرگی دارد ویا

کسی که فرزند بیشتری دارد ناسزای بیشترخواهد شنید

تقدیم به پدران مادران جنبش سبز ایران وفرزندان  سبزدلاورایرانی

خوزستان

تولد سبزایران عزیزمان را به شما مردم جنبش سبزتبریک می گویم وتا طلوع  صبح خوب پیروزی همچنان درکنارشما خواهم بود ..          

**********

اکنون منظور این نویسنده مدعی تولد برای من حقیر ( فقط در درگاه الله ) معنی ومفهوم دیگری پیدا کرده است و  ازجهل بسیاری ازمسلمانان که فکرمی کنند بخت ویا اقبال ویا سرنوشت هرانسانی راقبل ازتولداو رقم می زنند ( نظریه جبر) بسیارمتاسف شدم

خواب (همراه خاص)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ...  رویای خواب ( همراه خاص)

 سلام به شما  همراهان که با من می آموزید نیازبه مبدا معنویت شگفتی آفرین است

**درخوابم . سروصدای زیادی می شنوم . وجمعی ازهمنوعان که هیچکدام را نمی شناسم دراطرافم هستند . براستی اینجا کجاست درطی سپری شدن این رویادرهرگوشه ای دسته دسته و با هم ودرکنارهم گرم صحبت ووقت گذرانی هستیم . وقت می گذرد بعداز مدتی طولانی آنها را می بینم که بعضی شان نشسته اند وبعضی ایستاده اند .ومن آنجا هستم و در کنار آنها ایستاده ام و به آنها می گویم  که می خواهم از آنها جدا بشوم . از هرکه می پرسم  کسی آیا با من خواهد آمد ؟ جواب منفی می شنوم وبا اکراه به من می گویند برو ما نمی آییم . دل تنگم دوست ندارم ازآنها جدا بشوم اما باید بروم .

*بیدارشده ام ساعت دقیقا پنج ونیم صبح است . بله ساعت خوبی برای اقامه نماز است .چه خوب است این روزها کمی دیرتربیدار بشوم .همین ساعت پنج ونیم زمان خوبی است .

**درخوابم . عجیب است سردم است . نه باید بروم زیرپتو .(هوای خوزستان بسیارگرم است و کولرروشن است )چرا هوا روشن است مگرساعت چند است ؟ هوا تاریک است اماهوای سرد واین همه نور( که در رویا برمن اثر گذاشته است )نمی گذارد به دنیای خواب برگردم باید بیدار بشوم هوای اتاق  هم خنک است و سردآزار دهنده نیست ؟.

به ساعت نگاهی می اندازم . بله ساعت پنج ونیم است .اما هوا تاریک است باید به راز ونیازهادر نماز صبح بپردازم توهم آیا در ان لحظه با من همراه هستی درکنارمن ایستاده ای ؟ ویا نه در سجودبا الله خلوت کرده ای؟

*بیدار شده ام وقت دقیق سه است ساعتی که من ازالله برای بیدار شدن درخواست کرده ام اما کسل و خواب آلوده ام . به اومی گویم که این نماز امشب را با این همه بی حوصلگی نخواهم خواند دوست ندارم فقط برای فیض بردن از این نماز شبانه در برابر عظمت  بی نهایت او  مانند عروسکی بی روح  بایستم ازرختخواب بیرون می آیم . بازازاومعذرت می خواهم . از او می خواهم این شب را از من بگذرد اما او درست در ساعتی مرا بیدار کرده است که باید به اقامه نماز بایستم .آه  آه عجیب است گویی این من نیستم . با عجله وعلاقه وضو می گیرم وچقدر برای به او رسیدن عجولم . نه او مرا می خواند به دیدار به نور. این من هستم عاشقانه تر از هرشب در نجوایی پاک از نوردعوت شده ای به  خلوت تنهایی الله نور . دور از دنیا دور از گرمای عطشناک خاک و. با این همه عجله چه بی قراری ای دل شیدای من

واما رویایی دیگر

این یک شب نماز شب را عجیب آسان وزیبا تمام کرده ام با او الله نور بودن در لحظه عاشقانه راز ونیاز نهایت آرزوی محال من است. صبح هم با الله بودم و بله زمانی است تا یک استراحت کوتاه تا زمان بیدار شدن بچه ها( ببینید بچه ها یک اصطلاح است چون فرزندانم دیگرخوشبختانه به سن تشخیص رسیده اند )قبل ازرفتن به دنیای دیگر خواب با رضایتی خاص از او می پرسم از الله واز حضرت مهدی ع موعودکه آیا آنها نیز بر نماز من خرسند بوده اند میدانم که آنها وملائک دائما مراقب بندگان هستند بندگانی که جز به ایمان و یقیین راستین آنها دل نمی بندندوباید که در ساعتی معین نیز بیدار بشوم وبه دنیای خاک برگردم  واماپاسخ آنها رویایی است که اکنون شما می خوانید

    **باز در جمعی از بانوان هستم هیچکدام ازانسانهای ؟ این جمع برایم آشنا نیستم . صحبتمان داغ و زیباست شاید در اطراف نور است نور الله نوربی ادعا بگویم هرچه هست قلب مرا آرام وآکنده از عشق کرده است . می گویند او دارد می آید مهدی ع را می گویند با جمعی که گفتی همه همراه با نورند در حال نجوا و آرام به طرف ما می آیند یکی از آنهاروبه جمعی که با من هستند  می کند و می گوید( او( مهدی موعود ع ) برای دیدن او منظورش من بودم  به اینجا می آید  ).وهمه به طرفی که حضرت دارند می آیند نگاه می کنند  ومن زیر لب می گویم (می دانم )  وباز به ایشان نگاه می کنیم نمی دانم نمی دانم چرا یک شرم عمیق از ایشان احساس می کنم . احساس نوعی دست پاچگی می کنم آنها کم کم به ما نزدیک میشوند قلبم دارد از سینه ام بیرون می پرداین همه حیا از جانب خودم را کمی عجیب می دانم ایشان را بارها دیده ام در رویاهای صادقه ام اما حالا .؟ لبخند مهربان ایشان ازلبانشان دور نمیشود . به بانوانی که حالا همگی نشسته اند می گویم من باید بروم . یکی دونفر از آنها می گویند ما هم بیاییم من می گویم احتیاجی به آمدن آنها نیست اصرار دارند حتما با من بیایند اما من توجهی به اصرار آنها نمی کنم من باید برگردم وبرمی گردم .به دنیای خاک . نور ایشان گویی بامن به خانه آمده است  همراهی ازنور .وچه به موقع درست ساعت بیدار شدن من است و.........

 

بارها در دنیای خواب رویایی را تجربه کردن و پاسخ سوآلی خاص را طلبیدن ویا بیدار شدن برای دعوت به اقامه نمازویا رسیدگی به کارهای روزمره بدون کمک گرفتن ازساعت ویادخالت دیگران گفته ام . خواننده خوب همه این نوشته ها و مطالب جواب خواستن ازبرترینهای دین و درزمان دقیق بیدارشدن ویا  بودن درزمان معین یک نوع واقعیتی است ازبرآورده شدن یک رویا و یا رخداد یک معجزه  که برای یک بیننده رویای صادقه پیوندی ازگونه ای ارتباط  با الله نوردرعالم خواب است    

 

منتظری در انتظارنور .

(و ستایش و سپاس خدایی راست که ما رابه حقیقت وگوهر توبه و بازگشت از گناه رهنمون گشت . رهنمونی که جز در پرتو فضل و احسانش بدان راه نیافته ایم. بنابراین چنان که از فضل و احسانش تنها به نعمت توبه بسنده کنیم عطای او برما نیکو و احسانش بزرگ و فضلش عظیم خواهد بود وهیچگونه سنت و آیین اودر باب توبه نسبت به پیشینیان چنین نبوده است واودرپرتورحمت خودآنچه را بردوش ما گران است و تاب تحمل آن را نداریم برداشته و فراترازحد طاقت و توان تکلیف نکرده است وجز به انجام دادن تکلیف آسان نگمارده است بدین روی راه هرگونه دلیل و توجیه را برروی ما بسته است .

پس نگون بخت کسی است که درخلاف رضا وخشنودی خدا خویشتن را تباه سازد و نیک بخت کسی است که سر به فرمان او نهد و روی دل به سویش بگرداند .

صحیفه سجادیه.ازمناجات امام علی بن حسین ع

خرداد. ای نظام ( من )

اوجب واجبات برای مسلمانان نظام( من ) نیست ونیز آنچه دربیان اختلاف با معترضان (آشوب طلب ؟ومنافق؟وخس وخاشاک ؟و برانداز ؟و فتنه گر ؟ دشمن ؟ اسلام آمریکایی؟و جدیدانا اهل ) ازآن به نام اصول قصاص و حجاب بر آن تاکید می کنید هم نوعی فرارازاقرارویاد آوری خواسته آنان  است که همان لغو اصل ولایت فقیه از قانون اساسی ایران (ما )می باشد. در بصیرت ؟شما دلیل این بیان اعتراض آمیز وفریاد قاطع مردم ایران به این اصل چیست ؟ گاهی به اسلام بزرگ وخاک ایران وایرانی بیندیشید ونه فقط صرفا حکومت  من؟فراموش نکنید که (اعتراض) درمفهوم دین  ما اسلام عزیزنشانه برانگیخته شدن یک (انتظاربزرگ) است

خوزستان . بله ای کودک دیروز . امروز و فردا؟؟همه میدانند مهدی ع خواهد آمد وای کاش به زودی بیاید تا همه جهان ببینندحتی حضرت صاحب نبزهاله نور(ندارد)وادعای هاله نورداشتن درنزد پیامبران وامامان ما نیز استناد واقعی وحقیقی ندارد

 ای مهدی ع  ای  کلام توجلوه ای از نور. ای حرکات توازسخاوت نورو وای درنگاه تونوررا جستجوگر.ای عمل توازایمان. ای  هویدابصیرت  تودریقیین.و گمشده  دربودن .درراه و دررادمردی .دروقار.درامانت . درصداقت درعدالت درحساب و مفهوم عالی بقای آدمیت وعروج انسانی تومحودرنورالله و.در............................................................................................................  الاجل الاجل.

اللهم اغفر ندا .. اللهم اغفر سهراب .. اللهم اغفر ترانه .. اللهم اغفرفرزاد ... اللهم اغفر شیرین .. اللهم اغفر محسن اللهم اغفر مسعود الله اغفر سید علی و و و

قسمتی از دعای طلب غفران برای عزیزان سبز ایران ما با اجازه از پدران و مادران بزرگواراین شهیدان

در لحظاتی از نماز شب منتظری در انتظار نور

رویای خواب (در عرش عظیم)

بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ...رویای خواب (درعرش عظیم) 

باسلامی ازمهرازخوزستان داغ مرا پذیرا می شوید

آیاشماهم مطلب سهمی ازنورراخواندید آیا شماهم فکرمی کنید دارای سهمی اززمان درزندگیتان هستید.شاید بعضی ازشما با خود گفتید پس یک منتظرهرچه بخواهد پس برایش مهیا میشود ( واین فکر بسیار طبیعی است)ومشکلی ندارد و....از این دست ؟

اما خواننده عزیزآنچه که دربرگ سبز (سهمی ازنور) خواندید فقط درعرض یک هفته اتفاق افتاده بود( وپاسخی عملی بود به اندیشه درجمله (یک پنجم ازهمه مخلوقات درکل آفرینش ازآن علی ع است) که من در کتابی خوانده بودم ومن منتظرهم ازعدالت الله مستثنی نیستم . بسیاری روزها ازالله آرزو یاخیریاحل یک دشواری راخواهان میشوم ( در رابطه با نزدیکان )و اوفقط مرا به تسلیم ویا صبرمی خواند.

اما یکی ازاین مشکلات لاینحل که تعدادی ازشما هم حتما درزندگی با آن برخورد کرده اید درروزهای اخیرمرانیزفکرمرا درگیربا خود کرد که دراینجا من به آن اشاره ای نخواهم کرد وبه صراحت بگویم که ازبرآورده نشدن خواسته خود ناراحت و به الله نورتوانا و قادرگله کردم .

*یک روزدیگرهم می گذرداما هنوزمن ناراحتم وافسوس ؟می خورم که اگرالله مرا یاری میکرد چه می شد وچه نمی شد (آه ای الله ببین من چقدرناسپاسم مرا ببخش ای بخشنده )بعدازنمازظهراست رو به سوی مهدی ع می کنم (بعدازدعای عهد )که درانتظاراولین لحظه ظهورثانیه شماری می کنند .ازاورویایی می طلبم . مضحک است خودم هم نمی دانم چرا این همه به هم ریخته ام ومی خوابم  بدان امید شاید که مهدی ع پاسخ مرا بدهد اما زهی خیال باطل ( امان ازتوهم وامان اززیاده خواهی خاکزادگان)رویایی نیزازجانب نوراو(الله) مرا تسلی خاطرببخشد رویت نمی کنم .( می بینید که اراده من نیز در رویت یک رویا بی تاثیر نیست والبته شاید با تاخیر اما حقیقتا این رویت صورت می گیرد . رویای صادقه ) تا ساعتها هم ازاین خواسته خود احساس غصه ونوعی خودخواهی ابلهانه می کردم چرامن باید ازایشان چنین درخواستی میکردم ونه ازالله نور .

اما طاقت ندارم شب با الله سردرد دل بازمی کنم ازاوبخشش می طلبم ازاومهرمی طلبم به اوازمسائل لاینحل زندگی می گویم واینکه من تسلیم هستم به آنچه اومقدرکرده است( خواه ناخواه باید آنرا بپذیریم واگر آسانتر قبول کنیم زودتر به رضایت او تسلیم میشویم .محض همراهی)     

و آن باید وشایدی که او( الله )ره گشای آن است  وتوجه به اینکه*(بله باید که اینگونه یاشد که درنزد اودر حساب ومحاسبه اوهرکس جای خود راداشته باشد ومسیرزندگی من با دیگران ولواگرازنزدیک ترین افراددر زندگی من باشندگاهی ازحیطه دعا وقربت من به الله دوروغیر قابل تغییرخواهد بود)

 به الله می گویم که با اوبودن برا ی من اوج رستگاری است وازاومی خواهم برای تایید واثبات اندیشه ام  یا انکاربه من کمک کنداماچگونه ؟ ساعت رابه نیت بیدارشدن برای نمازشب کوک می کنم شاید نه باید؟ که الله مرا برای نمازشب بیدارکند تا با اوباشم ودرخلوت شب با او دیدارتازه کنم من حقیربی اونمی توانم نمی توانم اوچرا ازمن دلجویی نمی کند؟کوک ساعت راکه همین چند لحظه قبل باز کرده بودم می بندم؟در عجبم ازخود این چه وضعی است چرااینکاررامی کنم این خودخواهی نیست اما نه من به ( یاد ) او بودن ایمان دارم من به صدق وعده اواطمینان دارم ( یاد کنید مرا تا اجابت کنم شما را)...الله اگرواقعا مرا (یاد )می کند باید مرا برای دیداربه خود بخواند شاید که باورکنم آنچه راکه می اندیشم (ودربالا آمده است ) ومی خوابم .

***درخوابم به کجا می روم نمی دانم همان قدرکه دریک محیطی هستم که خنکای هوای آنرابخوبی میشود احساس کرد .نجوای زیادی می شنوم مثل اینکه ازمن می گویند امامن دیررسیده ام صحبت آنها تمام میشودچرا ؟ عجیب است کسی را نمی بینم وارد میشوم جلوتر می روم درتاریکی. هیچ دیواری نمی بینم ویا ستاره یا ماه را . فقط تاریک است نورهست اما فقط می توان دید آن هم خیلی واضح  همان قدر می دانم درهوانیستم ومی ایستم  اینجا کجاست ؟ جلوترمی روم مکان بسیارعریض ووسیعی است وآرام

برای ایجاد رابطه با او ندارم شاید به همان دلیل که برای اولین بار است به چنین مکانی آمده ام به اطراف زیاد دقت می کنم خیلی کنجکاوم  بدانم به کجا آمده ام ؟  حضرت دستانش را با ملایمت به طرفم می آورد تصور من این است وقتی صحبت می کند دستانش را نیزبه آرامی بالا وپایین می آورد با من است چه می گوید می شنوم و تا می خواهم با اوسخنی بگویم توجهم به اطراف جلب میشود ملائک ملائک که یکی یکی و چند نفر چند نفر دارند اطراف ما ( من وحضرت صاحب )جمع میشونداکنون حضرت مهدی در سمت راست من ایستاده است و فقط نگاه می کند ملائک  آرام وبسیارخوشروقدم زنان به من نزدیک می شوند درمیان این ملائک  بزرگ  بانوی  اسلام حضرت فاطمه زهرا س که بسیارمحجبه هم بودند لبخند زنان جلومی آیندحالا فاصله خیلی کمی با من دارند شاید نیم مترصورت نورانی ایشان هوش ازسرانسان می برد( البته من به چهره حضرت مهدی ع به صرف اینکه یک مرد است وفکرمی کنم الله این اجازه رابه من ندادند خیره نشدم  رویای صادقه).

به راستی آنها ملائک وزهراس درکجا بودند من که هرچه به اطراف خیره می شدم کسی را نمی دیدم کسی هم غیرازامام قائم درآنجاحضورنداشت ؟دیواری هم نبود که با خود فکرکنم ازپشت دیوارپیدایشان شده است ؟نمی دانم چرابهت زده شده ام . نمی دانم به چه کسی توجه کنم به حضرت مهدی ع ویا به زهرا س  با لبخند پر از صداقتش ویا به ملائک نازنین؟ اما یک صدایی می آید چه صدای آشنایی .باورم نمیشودازدنیایی دیگرشنونده این صدا باشم صدادرآنجا می پیچد شاید من خیال می کنم آنها هم می شنوند اما حتما آنها هم آگاهند که من در انتظارم .

 با شنیدن صدای خروس من   ناخود آگاه وبی اراده اماازپشت دور میشوم ( صورتم روبه سوی آنها وپشتم به من خاکی دنیا )وازآنجا همانطور به پشت ایستاده به یک طبقه دیگراززمین می آیم .

 صدای اذان خروس هنوزبه گوش می رسد.من ازحضرت دورشده ام وازملائک نیز. آنهادرطبقه بالاترهستند من حضورآنها را در بالا به خوبی می توانم ببینم درمکانی دیگردرعرش من پایین ترایستاده ام عجیب است حال که ازآنجا خارج شده ام نور خیره کننده آنجا را متوجه میشوم . حضرت را می بینم که باوقاروبه آرامی به سمت چپی که قبلا ایستاده بودم می روندوباز نگاهی به بالا می اندازم خنکی سکر آورآنجاراهنوزاحساس می کنم ایستاده ام در یک طبقه دیگر پشت به یک دیواربلند داده ام که تا بی نهایت  بلند است یک دیوارکه ازبلندی آن درحیرتم .نوک دیوارناپیداست  آه چه زیباست این جلال این عظمت. جایی که ایستاده ام درواقع پایه ای ازکرسی الله ( صندلی ) درعرش است پس من هنوزدرعرش هستم به خوبی درپشت خویش تماس با آن پایه عریض و طویل رامی توانم حس کنم چه با صلابت است چه ثابت ومحکم است چشمم را با نفسی راحت لحظه ای می بندم آرامش اطمینان خاطراین روحیه من دراین لحظه بود پس دیوارزیبای کرسی رفیع اکنون تکیه گاه من است  باز صدای اذان خروس را می شنوم به خود می آیم به آنجا خیره نگاه می کنم  مرددم اماباید بروم الله مرا صدا زده است خروس این را می گوید الله منتظرمن است.من باید بروم وازآنجا دورودورتر میشوم  راه بازگشت من چرا بدینگونه است هوای اینجا محیط اینجاچرا این رنگی است به رنگ خاکستری ومانند گرد آبی خاکستری گاهی سفید وگاهی خاکستری می ماند( آنچه می دیدم درواقع تصوری است ازچشم بازوبسته کردن من درزیرآب درزندگی واقعی . منتظر ) ومن اما گفتی باید ازاین گرد آب خارج می شدم ازیک وسط این گرد آب که مرتب دارد می چرخد ویا شاید حفره ای ازآب باید برگردم تا به خودم بیایم فکر می کنم نفسم کمی  داردمی گیرد .از یک مکان وزمان دیگرمکان وزمان دیگری بایستی می آمدم به جایی که خروس می خواند وبه خاک برمیگردم به ساعت که خاموش درکنارم است نگاهی می اندازم بله چه به موقع من به قرارخودم رسیدم . 

 شب است و من باید به دیدارمحبوب جانم بروم ای الله می دانم منتظری من آمدم که درتنهایی توشریک بشوم .

*********************************************************************می بینید دررحمت الله نور بربندگان غافل همیشه باز است . من ازالله گله کردم وبعد ازاو بخشش خواستم مهر خواستم واو برمن منت نهاد . در اینجا باید اشاره ای بکنم به اهمییت تسلیم بودن به اراده الله که ما را در آمادگی به رسیدن به سهمی از نور ویا سهمی از زمان یاری می کند.

 دراین رویا ی خواب واقعی همانطور که دربالاخواندید من مهدی عج را نیززیارت کردم آنچه که دربعداز نماز ظهرروز قبل از اوخواسته بودم نیز اجابت یافت ( برخلاف نومیدی من ) وعده من با الله  برای  اقامه نمازشب من نیزتحقق یافت ( با عنایت الله )و الله مرا به نمازشب خواندواما دراین رویا من متوجه شدم که مکانی که ازدنیای خواب  به زمان نمازشب متصل می شد با مکان رویاهایی که به نمازصبح ختم میشد بسیارمتفاوت بود وجالب آنکه خیلی واضح دردمندی الله با بندگانی که ازاورنجیده اند را برای من تعبیرشد واما جمله ای که حضرت مهدی عج به من با لحن خاصی گفت باید مکتوم بماند والبته سخن ایشان تایید آن نجواهایی که با ورود به عرش باید می شنیدم بودکه توجه زیاد من به اطراف وشاید دیررسیدن من به عرش  ( ویاهمان خواسته الله )مانع ازشنیدن عمیق گفته های آنان شد و

وما باید بیندیشیم که دربرابر قدرت آفرینش اگرچه توسل ومدد یارانی ازنورتامل  ومروربرپیچیدگیهای زندگی را برما آسان می کنند اما درواقع قدرت واقعی واراده الله نور است که برآورده شدن اراده ها وخواسته های بندگان را میسروآسان می کندودریابیم درزندگی که فرصتها ازپی هم زود می میرند وفاصله ها چه زودمی گذرند والله همواره درانتظاربازگشت ما بندگان خویش است .

منتظری در انتظار نور .

( ای فرزندان آدم برای شما لباسی فرستادیم .تا به وسیله آن اندامتان را بپوشانید و مایه زینت تان باشد در حالی که لباس ( تقوی ) و ( پرهیز کاری ) بهتر است اینها آیات ونشانه های خداوند است امید آنکه نعمت های او را به یاد بیاورید .)سوره اعراف آیه بیست وشش

( وهنگامی که مرتکب عمل زشتی میشوند می گویند پدران ؟ ما اینگونه عمل می کردند واصلا خدا به ما دستورداده است؟ بگو ای پیامبرخداوند هیچگاه به کارزشت وفحشا دستورنمی دهد چراچیزهایی را به خدا نسبت می دهید که ازآن آگاهی ندارید ) سوره اعراف آیه بیست وهشت

 

خرداد.گاهی ما درادبیات  آنسوی مرزهای خود باقصه هایی ازنویسندگانی آشنا میشویم که اگربخواهیم با آگاهی واندیشه آنها را درعصرجدید تمدن و فرهنگ سیاسی بازخوانی کنیم بسیارنکته های ریزبرای خوانندگان خود دربردارد . یکی ازاین داستانها یی که برا ی بچه های بزرگ امروزبه قلم تحریر درآمده حکایت  پادشهی است درغرب که عاشق لباس می بوده است( وشاید عبا )این پادشاه همیشه هرلباس ازآنچه زیباتروگرانتروبهتربوده  را می پوشیده است روزی برایش خبرمی آورند که عده ای خیاط ازکشوردیگری بدان کشورآمده اند که درمهارت دوزندگی شهره اند . پادشاه هم دستورمیدهد که خیاطان را به کاخ بیاورند واز آنها می خواهد که بهترین وگران ترین وزیباترین لباس را برایش بدوزند . خیاطان به اوقول می دهند ودرکاخ شروع به تهیه لباس نفیس پادشاه می کنند . یکی اندازه میگیرد عده ای می برند وعده ای می دوزند.با چه لذتی با چه دقتی؟و خدمتکاران زیادی هم برای فراغ وراحتی آنها چون غلامان حلقه به دوش آنها را خدمت رسانی می کنند پادشاه هرازگاهی به سراغ این خیاطان زبردست می آید اما چیزی را که می برند ونخ می کنند ومیدوزند نمی بیند .اما خواص  پادشاه و دیگران که درقصرحضور دارند مرتب ازتلاش وزیبایی کارآنها تمجید وتعریف میکنند پس پادشاه باخود خیال ؟ میکند که شاید اواشتباه می کند وعیب ازاوست که پارچه ونخ و ووو را نمی بیند . خیاطان ماهها می خورند ومی خوابند ومی برند ومی دوزند تا لباس  ؟ نامریی بالاخره تمام و آماده میشود ولباس راباید به تن پادشاه بپوشانند پادشاه چیزی به عنوان لباس را نمی بینداما دیگران چنان درپوشاندن آن به او کمک می کنند که اوباورمی کندکه واقعا لباسی هست .بعداز پوشیدن لباس هم حاضرا ن وساکنان قصر ازظرافت وزیبایی لباس لب به تحسین می گشایند اودر آیینه هم که نگاه می کنداما خود را لخت وعورمی بیند اما دیگران آنچنان ازآن لباس می گویند که او به چشمهای خود وبه آیینه ؟نیزشک می کند بماند شاه با همین لباس در قصر می چرخد و عده زیادی هم به زعم خود از لباسی که هیچ کس آن را نمی بیند وهیچکس مثل آن  لباس را نپوشیده است ومثل آن را برتن ندارد ستایش می کنند وبر خیاطان دوزنده آن آفرین می گویند وشاه خوشحال ومغرور ازاینکه بهترین لباس جهان را پوشیده است برای نمایش دادن آن به شهر میرود اما در شهر مردم ( آه ای عوام ) با دیدن پادشاه قهقهه سر میدهند . و باعث حیرت پادشاه میشوند اما باز پا دشاه خود را فریب می دهد در طول بازدید پادشاه در میان مردم ناگهان پسر بچه ای که درجلوپادشاه است زبان به خنده باز می کند وبا صدای بلند که پادشاه هم  بشنود می گوید ای مردم نگاه کنید ( پادشاه لخت است ).

راستش من این قصه را به صورت کارتون ازسیمای ؟ ایران دیده ام وازاصل داستان فقط چکیده آن درخاطرم بود که به عرض شما رساندم

اما واقعا توهمات بهترین لباس بهترین خیال شده است برای خواص ما .

 بهترین بهانه برای نجات وفرارازمشکلات ودردها ی مردم جامعه مالباس اسلام شده است اسلامی که ارزنده ترین وگرانترین وزیباترین است و حضورآن درواقع امروعمل دربرنامه زندگی خواص و مردم  دچارتحریف شده است.

 

من حد ومرزاینجا را نمی توانم حدس بزنم یک جای بخصوصی است کمی احساس ترس نیز می کنم اینجا عرش است عرش عظیم الله نورآنجاکه پایه های کرسی بلند اورامی توان دیدهنوزایستاده ام به همه جا باحیرت نگاه می کنم این دومین بار است که به اینجا آمده ام دررویای دیگری با حضرت مهدی ع وگروهی ازملائک بدینجا آمده بودم اماازکناریکی ازپایه ها ی کرسی رفیع ( صندلی بلند حکمفرمایی الله )که نام پنج تن برآن حک شده بود جلوتر نرفته بودم  ولی این قسمت باید زیرکرسی بلندباشد  .گویی منتظرم کسی راببینم ودریک لحظه اورامی بینم مهدی عج راکه ازروبرومی آید وبه من نزدیک میشود چیزی می گوید می شنوم اما تمرکزی برای

در حکومت نظام ( من ) این خواص بسیاری ازامتیازات منفی درخود رامثبت می بینند ذائقه آنها جزبا تخیل سازگاری ندارد وامان از بیگناهی که بایستد بگوید

اسلام تجاوزراردمی کند اسلام فقرراردمی کند اسلام ظلم وستم راردمی کند اسلام اعدام بی گناهان را ردمی کند اسلام حقیقی اسلام بی نمازرا رد می کندو اسلام دشمن تن آسانی است دشمن ریاکاری است واصلا اسلام چنین  نوع حکومتی رامحکوم می کند.

 در نگاه این خواص اسلام؟ فقط درانحصارحاکمیت وقدرت است اما براستی کدام اسلام ؟

اسلام وبصیرت وعدالت وعزت وآزادی وعفت وحجاب و صداقت  وحق مردم هرآنچه خواص وطنی به آن می بالند درواقعیت حکومت آنها وجود ندارد ولی هنوزبه ذره ای ازتخیلی بودن وغیرواقع بودن افکار خوداعتراف واقرارندارند ونتیجه اقرارعوام ؟به این اکاذیب وعریان شدن واقعیتها درجامعه ایران نتیجه اش جزتجاوزوزندان واعدام وتحمیل فقرونمایش قدرت وارعاب وبازدروغ وپنهان کاری وبازی با هیاهو وجنجال  با مسائل روزمره عوام نبوده است. خواص لباس حکومت خود را با همه عیوب ونقائص بهترین  لباس می دانند. درحالیکه حقیقت حکومت آنها برهمه دنیا عریان شده است وجزتوهم نوشته هایی دستمایه افکار بشرامروز براسلام آنها حکومت نمی کندوجای اسلام الهی محمد ص براستی درسرزمین ماخالی است. رویای صادقه این نوع استبداد وسلطه را به نام اسلام برمردم تحت ستم جز توفیق وسوسه های شیطان برانسانهای ناتوان از درک نور نمی داند   .

***خوزستان پرچم زیبای ایران دوباره درپهنه خاکت به احتزازدرآمد ای خرمشهرقهرمان.برشماسلام برشما درود