قاب وارونه ارتداد و من (شیطان)
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشاینده مهربان (بگودرزمین سیاحت کنیدوببینیدعاقبت تکذیب کنندگان حقایق چه بوده است؟ بگوآنچه درآسمانها وزمین است ازآن کیست؟ بگوازآن خدایی است که رحمت وبخشش را برخودش واجب کرده است) قسمتی ازآیات یازده ودوازده سوره انعام (وهنگامی که اهل ایمان سوی تو آمدند بگوسلام برشما .پروردگارتان برخودش رحمت وبخشش را واجب کرده است) قسمتی ازآیه پنجاه وچهارسوره انعام ************************ قاب وارونه ارتداد ومن ( شیطان) (به یکتاپرستی وتسلیم شدن دربرابرحق روی بیاوراین فطرتی است که خداوندانسانهارابرآن آفریده است و آفرینش خداتبدیل نگردد.این *دین پابرجاست هرچنداکثرمردم ازآن بی خبرند) سوره روم آیه سی (سوگندبه آسمان باراههای روشنش .که شمادرعقاید مختلفید.هرکه ازقبول حق سرباززندازحق منحرف شده است .) سوره ذاریات آیات هفت .هشت ونه به یقیین انسانهادرعقاید متفاوت می اندیشند می بینند . درک شان ازدنیا و آخرت درانواع است وعقلانیت انهادرطول زندگی هرگز دریک تعادل قرارندارد.اما همه زنده اند راه می روندحرف می زنند میخورند.مینوشند میآیند ومیروند وانتخاب می کنند.احدی از نوع بشرنمی تواندانسانهارا برای انتخاب عقیده مطلوبش زیرسوآل ببرد .زندانی بکند . شکنجه بدهد مورد بی حرمتی وتحقیر قراربدهد هیچکس نمی تواند که اگر کسی بایدمی توانست همانا اوخالق تمامیت هستی بود. واگر کسی انسانهارا برای انتخاب در محدودیت قراربدهد زیرسو آل ببرد درواقع ایه بالا را ردوانکارکرده است ارتداد ورزیده است . همه ما به دلیل حق انتخاب خود بدون آنکه *بدانیم درزندگی درافراط وتفریط درپیروی ازعقاید ازبعدآفرینش و دین ومعنویت نگاهی متفاوت داریم . می پذیریم .می شنویم .نمی خواهیم .....تایید می کنیم ویا روی برمی گردانیم درحالت معنوی اگر انسان دائمادر رکود وسکون انتخابهایش باشد وهرگونه پاسخ وعکس العملی را نسبت به دعوت یا هشداری را برای تغییردرعقیده درست با تغافل ردکند مابا یک بیماری به نام جنون روبروهستیم که دین الهی آنرا به دلیل حق را کتمان کردن وانحراف می داند نااگاهی اکثریت انسانها یی که ( پارا ازحق فراتر) می گذارند با ( منیت) شکل میگیرد وبا اوهام اوج میگیرد.وواکنشها ی مربوط بدان درانواع متفاوت ازبیماری جنون گریبان گیر شخص وجامعه میشود.وطبیعی خواهدبودکه باتسلط اوهام ومنیت (درون گرایی) انسان ازانسانیت خوددوربشودو درحق انتخاب خود برای خارج شدن ازاین حالت درسکون محض بی ارادگی در تصمیم به مادیت گرایش پیدابکند درواقع مادی گرایی دست آویزی است که شخص برای پنهان کردن ناتوانی درادراک وشناخت عیوب خود به آن پناه می برد. وما این دوره خاص خلاصه شده درجنون رافراموشی یا الزایمر می گوییم . ******************************** درآغازاین قاب شایسته است که به مسئله سوآل برانگیز(سنگسار=رجم)ازنوعی دیگر نگاه بشود ( ودین چه کسی زیباترازدین کسی است که سراپای وجودش تسلیم خداوندشده است؟ درحالیکه نیکوکاراست وازآیین یکتاپرستی ابراهیم پیروی می کندواین چنین است که خداابراهیم را به عنوان دوست برگزید) سوره نساء آیه صدوبیست وپنج *ازتسلیم به الله می گوییم.درحالی که به آیات او قول به حق او ایمان نداریم .( من ) راوانتخاب خودرا نگاه خودرا . شنیده های خودرا . طرز تفکر ناقص عقلانی خود را .درک عجولانه خودرا وقوانین ساختگی خودرا بر کلام او برتری می دهیم وآنرا بر نماز خود .زندگی وعبادات خودو مرگ خود برتری می دهیم (زیرااگرآن قوم *ناسپاس شمارا بیابندبی درنگ سنگسارتان خواهندکرد ویا اینکه مجبورتان خواهندکردتابه دین و آیین آنها برگردیدکه دراین صورت هرگز روی رستگاری رانخواهیددید ) سوره کهف آیه بیست *درآیه بالا که مخاطب آن یاران کهف یا ایمان آورندگانی است که به دلیل تسلیم به دین الهی بایستی به سنگسارمحکوم بشوندآنها بعدازبیدارشدن ازخواب شگفت انگیز سیصدونه ساله به قرن دیگری واردمیشوندآنها درزمان وعصرخود یا بایدارتجاع ( دین پدران)رامی پذیرفتندویادربرابرکسانی که دین پدران خودرا رهانکرده اند بایستند. ( واگرمرا محکوم به سنگسارکنیدبدانیدکه من به پروردگارخود وشما پناه برده ام) سوره دخان آیه بیست *این هم پاسخ موسی س است به بندگان وبردگان فرعون که گویای اینست که قوم فرعون مجازات سنگساررادرمقابله با کسانی که به دین دیگر گرایش پیدامیکنندوتغییر دهندگان دین جدیدرادرمیان خوددیوانه یا جادوگرمی دانسته اند درپیش میگرفته اند این پیامبر هم باجدیت درمقابل رای آنهامی گویدکه من به الهه شما خدای موهوم شما فرعون .(ولی .شاه .بت). پناه نمی برم وجایگاه حق الله را به آنها نشان می دهد فقط الله است که مرا ازشر خدای شما درحفاظت دارد خدای انان مشتی خاک است . (چگونه وازکجا به چنین حقیقتی دست یافتند درحالیکه پیامبرآشکار بسویشان آمده بود ؟ اما ازاو روی برگرداندندوگفتند دیوانه ای تعلیم داده شده است) سوره دخان آیات سیزده وچهارده (اشراف کافرقومش گفتند این نوح چیزی نیست جزبشری مثل شمابااین حرفهامیخواهدبرشمامسلط شوداگرخدا میخواست پیامبری بفرستد حتمافرشتگانی رامی فرستادتابه حال چنین چیزی را حتی ازپدرانمان نشنیده ایم .نوح فقط مردی است که به او دیوانگی عارض شده است چندصباحی به او مهلت دهید(شایدخوب شود ویا بمیرد)سوره مومنون آیات بیست وچهاروبیست وپنج به آیات توجه بکنید قوم کافر از خدا می گوینداین دلیل برآنست که این قوم نیزبروجودالله آگاهندواز اهل کتاب هستند (آنگاه فرعون رو به اطرافیانش کردوگفت آیا نشنیدید؟.گفت پروردگارشما وپروردگار نیاکان شما.فرعون گفت پیامبری راکه برای شمافرستاده اند دیوانه است ) سوره شعراء ( اوفرعون باتمام توان از حق اعراض کردوگفت موسی یاجادوگراست یادیوانه ) ذاریات سی ونه پیامبری دیگر برای مبارزه با شرک ظهورکرده است وباز اورامجنون می خوانندمخالفان این پیامبرهم مشرک هستند ومی بینیدکه بنابرسنت پیشینیان فرعون راالله می دانند . (بدینسان هیچ پیامبری برآنهایی که قبل از اینان بودندفرستاده نشد مگرآنکه گفتندیاجادوگراست یا دیوانه آیا یکدیگر را به چنین جوابی وصیت کرده بودندنه آنهامردمی طغیانگرند.) سوره ذاریات . این سخن یک یاد آوری است از الله قهاربه آخرین پیامبر جهان هستی حضرت محمدص از حقیقت رسالت پیامبران قبل از او اقوام واشراف قریش نیز درآغاز رسالت حضرت را دیوانه وجادوگرخوانده بودند (به آنهاپندوتذکرده زیرابه لطف نعمت پروردگارت نه کاهن هستی ونه دیوانه.) سوره طور آیه بیست ونه ( اهل کفر هنگامی که قرآن را شنیدند نزدیک بودبا چشم ونیت پلیدشان تورا به ورطه هلاکت اندازند وادعا می کنندکه اودیوانه است)سوره قلم آخرین آیه (بگومن شمارابه یک چیزموعظه می کنم و آن اینکه دونفردونفر ویاتک تک برای درک حقایق الهی قیام کنید وسپس بیندیشید تا بفهمیداین دوست شما هیچگونه جنونی ندارداوبرای شمافقط یک *هشداردهنده ازنزول عذاب شدیدالهی می باشد) سوره سباء آیه چهل وشش قیام یا بلندشدن برای استنباط ودرک درست ازحقایق ( آیه ها قول ها وگفته های الله) نشانه آنست که شخص جنون ندارد ( غیر مستقیم انها را دعوت به دین خود می کند غیر مستقیم به آنها میگوید هرکس قیام نکند هم او دیوانه ومجنون و ازسهم شیطان است غیرمستقیم به آنها می گویدهرکس قیام نکند درمقابل حقایق الله ودرمقابل من ایستاده است )محمد ص با ذکراین آیه نگاه ونظر شخص شنونده آیه را به اشتباه بزرگی که دربرابر دین حق الله ازخود نشان داده است معطوف می کند و*هم آنکه به آنچه که می بینندوباور آنکه محمدص به آیات حق یک قیام کننده است و قرآن این گفته را تاییدمی کندبه تقلید ازاوبایدکه به قیام او اقتداءکنند .دراین آیه اشاره میشود به کلمه هیچگونه جنون .که ابتلاء به انواع واقسام جنون را محمدص به شنونده وخواننده القا می کند که منشاء انواع جنون ازتاثیر نشستن .یا قیام نکردن به توحید ویگانگی الله است ومحمدچون قیام کننده است پس مبتلاء بودن خود را به دیوانگی رد میکند.حقایق همانا گفته ها . قول ها وعده ها ( وعده ها .مهلت ها .قیامت . بخشش .رحمت .نجات مومنین .عذاب کافران .بهشت وجهنم .عمرجاودانه و...... می باشند)پس هرکس از درک این حقایق عاجز باشد او مجنون است . اوهمان قعیداست . تابع جن شیطان است .می باشد ودر لحظه ای که حق بایداجابت بشود واوازحق سرباز زندیعنی که اومجنون است. امروز نیز محمد ص دوستدارکسی است که به حقایق ایمان بیاورد . پیامبری زنده از حقایق وقول الله زنده میگوید حتی اکنون زندانی شدن دروهم به بیراهه های گمراهی رفتن( با وهم خیال می کند با زمان میرود) درحالیکه همواره نشسته است .برابرخاک است .مرده است .مدفون شده است وزنده نیست .زمان اورا ردمی کند قعید همان مرتداست ..اما قیام کننده به حق درهمه زمانها زنده است میتواند به قرنها ی قبل از عصر خودبرود(یا به معراج برود) ویا به آینده سفرکند . پس می بینید وقتی از قرنهای آینده گفته میشود محمدص در قرنهای آینده نیز زنده است تصور اینکه زمین می چرخد هرچه از خاک است می چرخد زمان می چرخد درمورداراده باطل نشستگان یا قاعدین درتضاد است .قعید با حذف زمان ودر صورت ادامه جنون خود تبدیل به خاک میشود تجزیه میشود .بی آبی .فرسایش خاک او. روانه آتش میشود .سرنوشت قعید نسل اورا میمیراند زمین را دچاربی آبی می کند.عدم تعادل آب وبقا ء موجودزنده کره خاک را دچار مرگ زودرس می کند.زمین لحظه به لحظه کوچکتر وزمان کوتاه ترمیشود وقیامت نزدیکتر. شعیب .نوح . موسی ابراهیم .محمد .و...پیامبران دیگر الهی .همه پیامبران به جنون متهم شده اند وچون سخنان آنها از روی حق بوده است وتاثیر گذار بعضا به جادوگری نیزمتهم شده اند وبه سنگسارتهدید می شده اندالهه آنها با الله این پیامبران فرق می کند آنها الله موسی س را عیسی س را محمدس را و..... رابا الله خودشان مقایسه می کنند عجیب است که شخص خودش را نبیند اما درخیال فکربکندکه دیگری براوبرتری دارددین توحید انسان را به برابری در آفرینش دعوت می کند همه انسانهاباهم برابرند .وقتی پیامبر کافران ومشرکان را دعوت به قیام می کنددرواقع هشدارمیدهد که آنهافقط دراینصورت با پیامبرخود برابرند ( یک اشاره می کند به پیامبران قبل از خودکه انها نیز برای ادراک حقانیت آیات الله قیام کرده اند ومجنون نبوده اند دراینجا نیز پیامبرتاکیدمیکند این آیه را وآیات بیشماری که از حق وباطل میگویند واز نشستگان .ظالمان .مجرمان ... تاریخ که درقران ازانها نام برده شده است ومهر تاییدی است برجنون مخالفان دین درتمامیت پیام آوری انبیاء)وقبلا گفته شدکه شیطان انسان را به نشستن و سکون وسنگ شدن یا تحجر وسوسه میکند ونشستن عملی است متضاد برقیام. (گفتندیا شعیب بسیاری ازچیزهایی که میگویی نمی فهمیم ماتورادرمقابل خودناتوان می بینیم واگرقبیله ات نبود بی درنگ توراسنگسار می کردیم وبدان که هیچگاه برما پیروز نمی شوی) سوره هودآیه نودویک *دراین ایه هم ازتهدید شعیب پیامبربه سنگسارگفته میشود.این گروه هم حرفهای شعیب را نمی فهمندتصویر ایده آل الهه های آنهادرروزمرگی های دنیا حک شده است تبدیل به سنگ شده است الله آنها پنداروهمی بیش نیست اما تنها راهی که شیطان آنها را بدان می خواند همین تکیه بروهم است. اما مادرقران با گونه ای دیگر ازنزول بلای آسمانی چون سنگسار روبرومیشویم (وهنگامی که فرمان ما رسیددیارشان را زیر وروکردیم وبارانی از سنگ سجیل پیوسته بر آنها باریدیم سنگهایی نشان شده که از جانب پروردگارت آمدندبدان که این سنگها از هیچ ظالمی دور نیستند) سوره هودآیات هشتادودووهشتادوسه سنگ ویا باران سنگ این هم گونه ای سنگساراست اما فاعل وکننده آن یک موجود زمینی نیست اوصاحب اراده است این آیات بازگویی ازیک معجزه است.باران سنگ برانسانهایی سنگ شده خاک سخت شده .ظالمان اکثریتی که از شدت ظلم برخود سنگ شده اندمرده اند مگر سنگ با دعوت با ابلاغ باهشدارزنده میشود انسان میشودتغییرمی کندنرم میشود؟ پس برای خوردکردن سنگ مرده فقط سنگ می تواند کارساز باشد. شبیه ترین نوع سنگسار ظالمان .منکوب کردن آنها توسط ظالمان قوی تر دردنیاست که درقرآن آمده است . چراما سنگ را فقط در دست انسان می بینیم.؟ ( واگرخداوندعده ای را بوسیله عده ای دیگر منکوب نمی کردبدون شک دیرها وصومعه هاومعابدیهود ومسیحیان وبسیاری مساجدی که نام الله درآن برده می شود.اکنون ویران می شد) قسمتی ازآیه چهل سوره حج دراین آیه هم از زبان حال گفته میشود با فعل میشود .یعنی این نوع هلاکت ظالمان قبلا هم بوده ویک راه برای نجات مظلومان است که اراده الله برآن حاکمیت دارد.اگرچه ما نمی بینیم وباز پیامبری دیگر( گفتند پروردگارمان آگاه است که ما بسوی شمافرستاده شده ایم وما وظیفه ای جزابلاغ حقایق روشن نداریم.آنها گفتند ماشمارابدیمن وبدشگون می پنداریم. اگرازسخنانتان دست برندارید همه شمارا سنگسارمی کنیم .ازمابه شماعذاب سختی خواهدرسید) سوره یس آیه هجده *.بازهم دعوت به حق وبازهم تهدید به سنگسارسه پیامبردعوت کننده به دین توحید دراین آیات دیده میشود.ازطرف قومی که خدایان مختلف را می پرستیده اند .توجه کنید که این مخالفان پذیرش دین آورده شده از سوی الله را ظلم برخود می دانسته اندآنها با بدیمن وبدشگون خواندن این پیامبران آشکارادین حق را انکار می کنند ودرواقع دعوت به توحید را ردمیکنند.توجه داشته باشید وقتی مسئله ازدست دادن مادیات . پایین آمدن ازحکومت . صرف نظرکردن ازقدرت وثروت درمیان باشد این را از دیوانگی می دانسته اند که تابع یک اقلیتی بشوند که دائم ازمعنویات می گفته اند. درآیه بالا از وظیفه یک پیامبر هم گفته میشودابلاغ حقایق روشن ونه تحریف .یا تجزیه وتبدیل آن پس اهل کتاب این پدیده مغایر با مصالح ومنافعشان را برای خود خطری بالقوه می دیده اند .به یاد بیاورید که دوسال واندی پیش حکومت ایران همین موضع اهل کتاب را درمقابل مردم ایران که به حق خواهی و به اعتراض به خیابانها ریختند انجام داد. گویا این حکومتگران وظیفه یک ایمان آورنده به نام محمد یا علی یا حسن یا .....را نمی دانستند که به کشتار انسانهای بیدفاع مباهات می فروشند .حقایق روشن با اسلحه رد نمیشود با دروغ و بزرگ نمایی سخنان فلان وبهمان ..نمیمیرد .هرکس چنین بپندارد همانا او مرتد است. (گفت ای ابراهیم آیاازخدایان من بیزارشده ای ؟ اگرازاین کار دست برنداری قطعا سنگسارت می کنم ( می کنم)فعلا برای مدتی طولانی ازمن دورشو.) سوره مریم آیه چهل وشش (گفتندای نوح اگر از این حرفهادست برنداری بدون شک سنگسار می شوی) سوره شعراء آیه صدوشانزده وهمچنین است سنگسار جن ازسوی الله درآیه نه ازسوره جن (مادرجاهایی که شنیدن اسرارعالم بالا ممکن بودمی نشستیم اما اکنون هرکه بخواهدگوش دهدشهابی چون تیررادرکمین خودمی یابد) و (آیا ندیدی که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ آیا نقشه اشان راتباه نکرد؟ برسرآنها پرندگانی را گروه گروه مسلط کرد.پرندگانی که آنهارا با سنگهای *سجیل می زدندوسرانجام خداآنهارا چون کاه نیم خورده نمود) سوره فیل ویک هشدار (آیا به آسمان وزمینی که روبرویشان وپشت سرشان قرارداردنگاه نمی کنند تاعظمت هستی و آفرینش راحس کنند اگرمابخواهیم آنهارادر زمین فرومی بریم ویا پاره ای ازشهاب سنگهای آسمانی رابرسرشان فرودمیآوریم ودراین عبرتی برای هربنده توبه کارخواهدبود) سوره سباء آیه نه دربعضی ازآیات بالا می بینید که پیامبران یااولین ایمان آورندگان یااولین مسلمانان (اهل تسلیم به ادیان توحیدی مسیحیت ….دین محمد) درآغاز تبلیغ دین الهی درمقابله با کفر وشرک به سنگسارتهدیدمی شده اند واما در آیه آمده از سوره جن ازپرتاب شهاب سنگها یی ازجهان ماوراء بسوی جن آمده است (ابلیس گفت .اکنون( گفت زمان گذشته را به ما یادآور میشود واکنون زمان زنده تا زمان مایعنی زمان انسان معاصر را. پس شیطان از گذشته تا اکنون زنده است .مهلت او تمام نشده است کفروشرک وبی ایمانی هنوز ادامه دارد. از عرش تا اکنون. اکنون زمان دائم همواره دراستمرار .زمان نمی میرد برای کسی که برقول الله باشد این عجیب نیست که ابلیس اینگونه ماموریت می یابد که با الله همراهی بکند درصورت رویگردانی انسان ازدین الله زمان برای او متوقف میشوداگرچه اودرظاهر زندگی می کندنفس می کشداما زمان را برای ادامه بقای واقعی را ازدست داده است اوسهم شیطان خواهدبوداگر به دین الله بی اعتنایی کندو از دین الله روی بگرداندوشیطان ازجنس آتش است وانسان اب وخاک را قربانی اوکرده است وتبدیل گشته است به آتش .هیزم.مهلت وفرصتی هم که به او داده میشود ازگونه فرصت ومهلتی خواهدبودکه به شیطان داده میشود اما برای ابلیس اینگونه نخواهدبود اوفقط به آب نیازمند است تا به ماهیت خودبرگردد ماهیتی که آن را باور ندارد .اینست که دائم خودرا فریب میدهد.اوخودرا برتراز انسان میداندوبرتراز انسان فقط الله صادق است وقول اولایتغییر)جان مرا مگیر وتاروز قیامت به من مهلت بده .خداگفت تواز جمله کسانی هستی که به آنها مهلت داده ایم)سوره اعراف آیات چهارده وپانزده این آیات بصراحت به ما میگویند که گروه جن ازمهلت داده شدگانند یعنی آنکه می توانند دردنیا بمانند توجه داشته باشید دردنیا ونه درخاک ودر حیات خودمختارند به انتخاب سهمی از اکثریت انسانها برای دعوت به آتش ( مادام که نوع بشر برخاک زندگی کند گروه جن بااو همراهی خواهندکرد ودرقیامت نیز( درصورت اطاعت از شیطان) در جهنم جاودان اورا رها نخواهندکرد به همین سادگی ابلیس از الله مهلت میگیردواین مهلت در صورتی به اوداده میشود که او دیگر از وجود اب بهره نمیبرد وفقط عنصر خالصی از آتش است .پس اتش همواره خواهد بود .عجیب است که در سوره ای از قرآن الله به پیامبراکرم می گوید ( قبل از تو ما هیچ بشری را زندگی جاودان ندادیم .عجبا انها می پندارندتوپیامبرهستی هرگاه بمیری آنها جاودانه خواهند بود بدانیدهرکس مزه مرگ را می چشدوماهم شماراهم به امورخیر وهم به امورشرامتحان می کنیم آنگاه با دستاوردتان بسوی ما باز خواهیدگشت) سوره انبیا آیات سی وچهار وسی وپنج . بشری ازجنس خاک خاک میرا.خاک بی ثبات وضعیف عمرجاودانه راازالله میگیرد اینجا هم یک اشاره کلی میشود به آیه اطیعوا الله واطیعواالرسول .یعنی هرکه از الله ورسول اطاعت کند هم اونیزعمرجاودان میگیرد .) بینیم که پیروان تشیع وتسنن بدون آنکه به این آیه حق که پیامبری با عمرجاودانه دارند ایمان بیاورند همه به دنبال جانشین برای اومیگردند .می کشندو شکنجه میدهندو فریاد برتری دردین توحیدرا سرمیدهند باید بدانیم رد شدن از این آیه ارتداد است توجه نکردن عامدانه بدانکه الله صریحامیگوید به محمدص عمر جاودانه داده است نیزرد آیات قرآن وانکار عملی آن واز ارتداد است انتخاب جانشین نیز برای اوو ایمان آورندگان به اطاعت از الله ورسول نیزارتداد می باشد. اینکه علی را از ایمان آورندگان به حقایق ( کلام الله ) ندانیم یعنی آنکه اوعمر جاویدان را از الله نگرفته است ردکردن آیاتی است که الله از وعده دادن عمر جاودان به مومنین .ذاکرین .شهدا .صادقین محسنین ....و میگوید اینکه باطلی ( باطل یعنی مرده . شخص یا چیزی که در دین وجوندارد . نعمت .خیر ونور وبرکت براو یا چیز حرام شده است . مگر میشود با یک مرده که در دنیا نیست هم زندگی کرد ؟ رای باطل .مگرارزش دارد.؟ نماز باطل مگرارزش دارد؟فقط حق زنده است .)را با وهم وبه نام قانون وبه نام جانشین نایب و.... بر مردم نیز تحمیل بکنیم . یک مرده را یک اصل مرده را به نام دین ؟وارد دردین توحید کنیم؟ این پندار نیزرد این آیه است .قانون رابر آیات حق الله برتری دادن وارجح دانستن از ارتداد است برتری دادن مادیات یا نظام یک حکومت برمعنویات دین الهی هم ارتداد است زیرا الله مارا به معنویات ودین خوددعوت می کند نه به حکومت وزانوزدن در برابر مظاهردنیای فانی عجبا .عجبا .شماتوجه بکنید به این آیات گویا تعمدا محمدرا علی را .حسن را و.... وکلیت ایمان آورندگان را *مرده می خواننددرسوگ ؟ آنها زاری میکنند نوحه سرمیدهند و ..تا بتوانند چند صباحی دردنیا به بازی وسرگرمی مشغول باشند .این هم یک کلیت را به ما می رساند که دشمنان دین فکرمی کنند پیامبرمیمیردودراین صورت آنها عمر جاودانه خواهند داشت این طرز اندیشه رد قیامت را نشان می دهد و بلندای عمر ظلم وشرک وکفر را. وعجیب تر انکه بی هیچ پروایی . با اوجب خواندن حکومتشان در عمل در مقابل الله می ایستند .برمی گردیم به ماجرای پرتاب شهاب سنگها بسوی جن که درفراسوی دنیا ( درسوره جن آمده است)که برای دورکردن وراندن جن شیطان( مگرنام شیطان رجیم= رانده شده نیست؟) آمده است.در آیات سوره سباء وهود وفیل الله ازاراده قتل عام ظالمان وکافران میگوید با روش سنگساربرای نجات انسان کامل یا پیامبرگونه اراده ای خارج از سیطره توان انسانها . گفته شد که بی ثباتی .و کاهش حجم زمین خاکی و عجله وشتاب درنابودی ان نیز نمادهایی است گویا بر ضعف بزرگ از عنصرخاک بودن نوع بشر واز سویی دیگرالله نیزدرقران انسان مخلوق خود را ضعیف بی ثبات وموجودی که قابل ذکر نیست می خواند به قاب وارونه مربوط به شیطان قرین قعید برگردیددرانجا شما شیطان را همراه وهمنشین انسان می یابید یک همنشین دائم همسان .دقیقا چون دوقلوهای به هم چسبیده چه خوب شعله آتشی را تجسم کنید که تکه ای چوب را چگونه میسوزاند چگونه به چوب چسبیده است یا وقتی که انسان دچار برق گرفتگی میشود برق تا اعماق جسم شخص نفوذ می کند( برق هم ازنوع آتش است) دراین رابطه تحمیلی از یک سوشیطان از فریب او خرسند است واز طرف دیگر انسان نمی تواند در سرنوشت جبری انتخابی خود اورا ازخود براندانسانی که حق را رد کند انکار بکند بشدت نیازمند .ترسو ودرمانده است همچون شیطان . درسوره مومنون ما گفته ای را می خوانیم که دقیقا مترادف با وعده الله است به شیطان اما از زبان شخصی که از دین توحیدآگاهی ندارداویک کافراست (نوح فقط مردی است که به او دیوانگی عارض شده است چندصباحی چندصباح؟ به اومهلت دهیدشاید ( خوب بشودیا بمیرد) خوب بشود یا بمیرد؟ گفته شد که مشرکین زمان نوح درآغاز پیامبری به او تهمت جنون .جن زدگی زده اند. حال اگر ما بخواهیم برای درمان جنون مجنون واقعی درمانی بیابیم . باید به عمل رویگردانی یا بی اعتنایی که درقرآن بدان تاکید شده باید استناد بکنیم به همین روشی که *مخالفان دین توحید درمقابله با نوح انجام می داده اند یعنی درمقابله بامخالفان ازروش رویگردانی وبی اعتنایی به باطل وکفروشرک تبعیت بشودایمان آورندگان در مقابل بی اعتنایی ورویگردانی کافران ومشرکین ازحق ازخود رویگردانی وبی اعتنایی نشان بدهند ( یک رفتارمتعادل ومتقابل دربرابررها شدگان ) تا مادام که درآنها تغییری حاصل بشود واز شرک وکفر برگردند وتوجه کنیدکه کافران برنگشتن حضرت نوح از عقاید زنده اش را برخلاف آنچه باید مرگ او می دانسته انداگراواز افکارش برمی گشت زنده بود درحالیکه درتمامی ادیان توحیدی آیات حق درتضادبا این نوع تفکراست . دردین توحید در صورتی که مخالفان به نبرد اقدام نکننداین روش رویگردانی وابلاغ و.. ادامه دارد تا آنها یاحق را بپذیرند ویا درکفرخویش بمیرند.درمورد جن شیطان نیز این مهلت داده میشود تا یااز کفروبرتری جویی برگردد ویا بمیرد .در سوره جن از سیراب کردن جن بی ایمان باآب فراوان گفته میشود پس امکان اینکه گروهی ازشیطان نیز توبه بکند دوراز انتظار نیست . مدت زمان ارائه روش بی اعتنایی ورویگردانی و گفتن ازامر وحکم بگو( اشاره است به مجادله با قرآن)و تبلیغ دعوت هشداروتاکید بر زمان اکنون .که ادامه دار است این همان مهلت آمده درقرآن برای انسان وجن است .اگر انسان برگردد جن شیطان همراه اونیز برمیگردد وبه آب می رسد این انسان برگشته از طریق باطل و جنون میشود پیامبر ی به نام موسی .میشود محمد. نوح .ایوب .میشود سلیمان.داوودو..... عصرخویش واومقام اولیه آدم را درعرش ابقاء می کند .ودرمقام برتر از جن به تبلیغ ودعوت وهشدارمی پردازد تا الله ( گناهان گذشته و آینده اورا ببخشاید) بله یا انسان مجنون در صورت بازگشت به آب می رسد ویافرصت ومهلت تمام میشودکه درآنصورت شیطان پیروز شده است انسان را روانه جهنم خواهدکرداین راز ( تکرار دعوت وتبلیغ وهشداروبگواز هم اکنون بگوبوده که ازعرش آغاز شده) است .این قول ووعده مهلت برای بازگشت نیزعلاوه برانسان برکلیت وتمامی گروه جن صدق میکند پس جنگ واجباربرای قبولاندن دین توحید دراین نوع دعوت مردود است وهرمسلمانی (همه ادیان)که دین توحیدرا بر شخص یا اشخاص باجنگ ویا اجبار تحمیل بکند همانا اومرتداست وارتداد ورزیده است .دین یک نیازواجب است برای ایمن ماندن ازجنون اماانتخابی است وجبری نیست. درضمن جن شیطان هم عامل وحتی آمرهم نیست انسان را اجبار به ورود به سهم خود نمی کندبه گناه اجبارنمی کندبه شرک وکفروارتداد دعوت نمی کند فقط اورا وسوسه می کند یعنی شیطان قتل نمی کند زنا نمی کند دزدی نمی کند فقط وسوسه کننده به شر(باطل .زشتی وبی آبی) است .شیطان به حق انتخاب انسان تسلیم میشوداگردین حق را ردکند اورا دوست خود می بیند ( مجنون)و واردمیدان میشود واگرنه ..... (شیطان قرین اوگوید پروردگارا من اورا به طغیان وادار نکردم خوداودراعماق گمراهی بود) سوره ق آیه بیست وهفت آنچه مادرکعبه بعدازظهوراسلام ابراهیم شاهدهستیم وحرکت نمادین ازپرتاب سنگ بسوی قدمگاه شیطان است بی تردیدبه آیه سوره جن مربوط است وروش ابراهیم پیامبراطاعت محض درانجام رجم همانا تقلید ازپرتاب سنگ ازسوی ساکنان عرش بسوی گروه جن است واما پیامبران درجوامعی ظهورکرده اند که همه تحت شرایط خاص رویگردانی ازادیان گذشته بوده اند وتمکین به دین پدران خواه بت پرستی ویا جانشین (فرعونهاو..) ویا الهه هایا اوهام (خرافه پرستی شیطان پرستی و....)رابردین جدید ترجیح می داده اند. ( کافران چون تورا ببینند فقط مسخره ات می کنند و( خطاب به مشرکین)می گویند آیا این همان کسی است که درباره خدایان شما سخن می گوید *حال انکه خودشان یاد خدای رحمان راانکار میکنند.انسان عجول وشتابکارآفریده شده است عجله مکنیدبزودی نشانه هایم را برایتان بیان می کنم) سوره انبیاء آیات سی وشش وسی وهفت دراین آیه از عکس العمل عمومی انسانهامی گوید نسبت به دین یکتاپرستی درزمان پیام آوری پیامبران دین توحید واما درمورد نابود کردن اقوام کافروناسپاس تا قبل از ظهوردین اسلام محمد .اگر به آیات قرآن مراجعه کنید قبل از ظهوردین اسلام محمداقوامی در تاریخ نابود می شده اند که درصدد نقشه چینی وجنگ با پیامبران نوظهوربوده اند ودرآیات بالا نیزخواندیدکه *یکی ازطرق نابودکردن این اقوام سنگساربوده است باید بدانیم واجب است که یک مسلمان بداند مخالفان دین الله مادام که اعلان جنگ نکرده اند اجازه ومهلت برای ادامه زندگی وبقاداشته اند.واین هم روشی است که حضرت محمد درمقابل مخالفان دین توحید بدان اقدام میکرد هرگاه به جنگ برمی خاسته اند اوهم به جنگ برمی خاسته است ودر صورت وضعیت آرام که مسلمانان درامنیت بوده اند فقط به تبلیغ ودعوت وهشدار والبته بربی اعتنایی ورویگردانی ازمخالفان دین الله ادامه میداده است واینکه گفته بشود که حضرت خودبه جنگ بر علیه دشمنان ومخالفان متعهدبه رعایت حقوق جمعی اقدام میکرده است درواقع رد آیات ابلاغ ودعوت وهشداراست .رد گفته الله است ارتداد است وقرآن سند زنده ای است برتوجه دین توحید به حفظ حقوق انسانها ومرزها ی فی مابین آنهاونمیشود با وهم استدلال آورد که برای پیشبرددین توحید جنگ یک راه حل است .زندان جواب میدهد.درواقع این طرز بینش انکارآیات است رد گفته الله است ارتداد است .. درموردجن توضیح داده شد محل زندگی جن در بالا (ماوراء) یادر کره زمین نیست .مکانی است مابین این دو .ودر سوره جن هم که بخوبی میتوانیدتجسم کنید که با استنادبه گفته جن امر شده است به تبعیدجن مخلوق آن هم به اراده الله ازمکان مسجد (خواننده خوب مسجد یادریک کلام سجده گاه نمادی است خاص دین الله یعنی محال است ونمیشود ونمی توان حکم یا امری جز حکم وامرالله را در دین واردکرد نمیشودکه مسلمان بودواز کارها واداب مشرکین ویاکافران تقلیدکرد.دراین صورت از شیطان وطاغوت تبعیت کرده است .او مجنون است .دیوانه است هرکس که از این آیه تمرد بجوید ( بدانیدکه مساجدازآن خداست همراه با خدا کس دیگری را مخوانید.)آیه هجده. پس بدعت های انتخاب جانشین برای الله وپیامبروایمان آورندگان ( ولایت ساختگی) در دین توحید .یاعمل سنگسار .تجاوزبه حقوق وعفاف انسانها .ربا. قتل وزندانی کردن بیگناهان وتحریف .تغییر وتبدیل آیات کتب الهی به نام دین الله از جنون است رد گفته های الله است .ردگفته های همه پیامبران الهی است رد همه آیات کتب پیامبران است ورد روز قیامت است .ازان جمله است واردکردن حرام در حلال .واردکردن باطل در حق که نمیشود ونمی توان به استناد بعضی روایاتی که مغایر باآیات الله هستند باوهم آنها را در اموردین الله واردکرد وبانیت قلب یا القا ء وهم راجانشین آیات قرآن قرارداد. این عمل ارتداد است بهانه کردن دیدگاه فقهاء مصلحت اندیشی . واختلاف انداختن گفته های ایمان آورندگان( علی .حسن و..... ) با گفته الله وپیامبرنیز از ارتداد است آنچه از مراجعه به فقه واجتهاد ومرجعیت وکتب معتبر دینی وهمچنین وروایات واحادیث برای حل مشکلات ومعضلات یک جامعه توحیدی ازآن استفاده میشود باید با راه و حکم ورای درکتاب قرآن برابر باشد( کپی برابر اصل باشد) در برنامه ای تلویزیونی جوانی از جناب روحانی ؟پاسخ دهنده به سو آلات پرسید .قرآن ولایت فقیه را ردمی کند.وازچرایی نیامدن چنین آیه ای دراین مورد پرسید. این آقای روحانی؟ به جوان سو آل کننده پاسخ نداد وفقط با یک جمله ( آن هم با دستپاچگی ) گفت که باید برای یافتن پاسخ این سوآل به فقه مراجعه بشود؟ دراینجا من از سیمای جمهوری؟ ؟ می خواهم که برای روشن کردن واحترام گذاشتن به اذهان عمومی ایرانیان لطف کنیددر مورد واجب ترین واصلی ترین مسئله دین توحید. فقه را بهانه نکنید .با دین وایمان مردم ایران ما بازی نکنید. این بعیداست که رای وحکم وآیه ای که الله وپیامبرآن را بصراحت برای ما بیان کرده اند با چند جمله فقهی .با مراجعه به چند روحانی . با آوردن احادیث از کجا؟ رد بشود انکار بشود تغییر پیدا بکند تبدیل بشودباطل بشود خائنانه لوث و از قرآن طرد بشود.براستی چرا برای ورزش چندین ساعت وقت میگذارید برای تشویق مردم به انتخابات ؟ روزها وقت مردم را با سخنان ضدونقیض پرمی کنید . با کوچکترین صدای های وهوی سیاهی لشکری از روحانیت؟ به خیابانها می ریزنداما هیچکس نمی تواندازباید یا نباید یک اصل مرده وباطل در دینش ودرمذهبش سخن بگوید یا دلیل آن رابداندکه چرا در آیات حق الله ولایت مردود وباطل میشود ؟ ازنشانه های جنون است ؟ ازعلامات اقتداء به شیطان است نوعی شیطان پرستی است ؟ازتاثیرالزایمر است؟ ایستادن درمقابل الله وپیامبراست؟ نشست در برابر فرمان قیام واجب از سوی اله وپیامبر وایمان اورندگان است؟شمارا چه شده است که به نشستن عادت کرده اید؟ عجبا که این اصل جعلی قوانین دنیایی شما(ولایت فقیه)چون خدایش همیشه درزندانی ازمحدودیت هاست؟ جزدروهم وجودندارد.هیچ کتابی الهی آن را تایید نمی کند .وشما براستی که حرمت ماه حرام .حرمت انسانهایی چنین آگاه رابسیار بی رحمانه شکستید. .( آیه اطیعواالله واطیعواالرسول و...از سوره نساء آیه پنجاه ونهم را فراموش نکنید. بعداز اطاعت از الله ورسول وجمع برتر ایمان اورندگانی که به اطاعت از الله ورسول خوشنامند اقتداء به هرمرجع ویاگواه ویا روایتی ویا رجوع به طاغوت یا کافر یا مشرک ومرتد حرام وباطل است ارتداد است .نمیتوان با القاء اوهام آیات الله را مردودکرد نمیشود .نمیشود .آه ای نظام الهه ها نفرین الله وپیامبرش برشماباد.).عجبا حتی جن شیطان هرگز نخواهدتوانست از فرمان الله سرپیچی کند. اودردایره ای ازجبر( بی ابی واتش) گرفتاراست پس همانطورکه با وهم خودرافریب داده است با وهم و وسوسه اعمال عمل می کند. جن فقط در زمانی میتواند به زمین بیاید که ماهیت خودرا به شیطان یا جنی که فاقد آب است تغییر داده باشد .وما می بینیم که اقوام مسخ شده توسط جن در برابر نیروی الله محکوم هستندبه نابودی وهلاکت .درگذشته تاریخ واجب بوده است که اقوامی نابود بشوند تا دین الله برقراربماند.و عذابی که از سوی الله برآنها وارد می آید یک عذاب فراگیراست مثل بالا آمدن آب در زمان رسالت نوح س .یا غرق شدن قوم فرعون در دریا . یا باران سنگ مرگ آوردر زمان لوط س نبی و.... یا بادمرگ زا برای منکران رسالت شعیب س. اینکه چرا اقوام مختلف درمقطع ودوران مختلف درمقابل رسالت انبیاء ازعمل سنگساراستفاده میکرده اند به دلیل قدرت داشتن بعضی ازاهل کتاب درمیان این جوامع بوده وچیره شدن وابستگیهای مادی بر معنویتی است که اقلیت ناخواسته دراوج غفلت آنراپذیرفته اند (ظالمان به دنیا تکیه می کنند نسبت به توانایی خود در درک حق . دیدن حق ازحق شنیدن تفکردر حق . تدبیردرحق به مانند سنگ عمل می کنند مثل بت ها عمل می کنند بت ها سنگها مرده اند .ظالمان نیزمرده اند .ماهیت سنگ برای شنیدن دیدن .تفکر ساخته نشده است .آنها با تکیه بردیواریا دنیا .بین خود ودین الله از خود چون سنگ واکنش نشان میدهند .سنگ. سنگسار.نمایشی است از احتیاج مبرم درونی آنها به شکستن انجماد اندیشه ها .به تغییر. اما بنا به موقعیت زمانی ومکانی نامطلوب دررسیدن به رشد نیازآن را درتضادعملی نشان می دهند محرومیت ازآنرا پنهان می کنند .ازحق می ترسند به عرش برگردید چرا شیطان به الله می گوید که فریب خورده است؟سنگسارکننده در زمان پیامبران همین را میگوید من فریب شیطان را خورده ام .من از نشستگانم اینست که بندگان الله را به نشستن دعوت میکند میزند تا بنشیند .شکنجه می دهد تا بنشیند . اورا میکرب .فتنه گرو.... می خواند تحقیرش میکند از زندگی انسانی دورش میکندتا بنشیند. تا بشود اختلاس گر میایاردی .بشود دیپلما ت تافته جدا بافته .بشودیک دیکتاتور که مسلمانان را مثل علف هرز؟ درو می کند.اوجبراوبی اراده میگوید من درمقابل حق چون سنگم .)واماآگاهی گروهی ازاهل کتاب ازاهمیت پرتاب سنگ بسوی جن درسنگسارموثربوده است. وامافاعل ویا اجرا کننده سنگسار درواقع به نوعی بیماری الزایمرازگروه جنون مبتلا ست .اوهم دین خودرا فراموش کرده است وانکار میکند ( سوره اعراف آیه صدوهفتادودووصدوهفتادوسه)وهم نسل خودرا نابودمیکند نادانسته قتل میکندامادرقالب دین عمل باطل انجام میدهد ودرچهارچوب دین او دیگر یک مسلمان ( همه ادیان) نیست نمیشود که اقرار به مسلمانی بکند نمی تواند.اوتابع شیطان است . به سوره جن برمیگردیم از جهان ماورا بسوی جن سنگ پرتاب میشود بسوی جن ونه بسوی انسان . اما انچه ما در واقعیت می بینیم انسانی است که شیطان براو اراده وحاکمیت پیداکرده است وغرق درجنون بسوی انسان سنگ پرتاب می کند کاری مغایر با حکم الله وپیامبرش ابراهیم . عملی برضد الله وپیامبر یعنی آنکه او از الله وپیامبر اطاعت نکرده است او مرتداست وارتداد ورزیده است .اودچارفراموشی شده است . ما با یک روش مشابه با سنگسار که برای درمان الزایمر هم به کارمیرود در طب ایرانیان توسط ابوعلی سینا ( سینا ؟ آیا ابن سینا رانمیشود خواند پسرچینی ؟سینا درزبان عربی برگردان چینا یا کشورچین است؟ یک مسلمان ازچین ؟ طب چینی؟ یا رازی را که یهودی الاصل بوده است و به دین اسلام محمد ص ایمان می آورد چرا ما ایرانی می خوانیم .بعضا اسامی باما حرف می زنند از آزادی تفکر وامنیتی که دران زمان برایران ما حاکم بوده است سخن می گویند . از اینکه اسلام تامرزهای چین گسترش داشته می گویند وازنگاه مثبت حکومت مداران آن زمان برای یادگیری و آموزش علوم پنهان نیز میگویند و......) برای درمان فردی که فراموش کرده است انسان است وخودرا گاو می پنداردنیز آگاه شده ایم .بیماراین پزشک ایرانی با دیدن لبه تیز چاقو به یادمی آورد ( دربرگشت به حافظه خود به یادمیآورد) که گاو نیست انسان است . حیوان نیست شیطان نیست انسان است .جنون انسان را از حق خود( انسان بودن ) دورمی کندتا جایی که فراموش میکند انسان است ووهم حاکم بودن بر همه موجودات . ولی بودن شاه بودن فرعون بودن برای او دردرک ودیدن وشنیدن وتدبیردرتکیه بر عقلانیت در جوانب واقعیات وحقایق سایه می اندازد.وقتی ما به کتب پیامبران مراجعه می کنیم نامی از ولایت فقیه یا مرجع و..... یا کشتی نجات درحالیکه هیچ آیه ای بر نزول بلا برمردمان آن سرزمین نیامده است یا آنکه در آیه ای از قرآن انجیل . تورات و.... گفته بشود حفظ وحراست از یک حکومت دنیایی بر نماز وعبادات مسلمانان اوجب است یا اینکه شخصی آیه بیاورد که از سوی مراجع یا فقها ادیان الهی میشود به جای الله ومحمد ص وایمان ؟آورندگان جانشین تعیین کرد وانسانها ازسوی الله مجازندکه درآیات کتب الهی نسبت به احتیاج زمان یا مصالح مسلمانان تغییریا تحریف صورت بدهند درخواهیم یافت که درعصرجدید هم باگونه های متفاوت جنون در بین اهل کتاب دین محمد ص نیزروبروهستیم . ای خواص وحکومتگران نفرین شده ایران ما .بعداز سالها (انقلاب؟) ایران ما امروز شاهد است که توسل به عمل سنگساربرای مجازات یک مجرم یاگناهکار عملی مردودبوده است چند سال دیگر شما به این واقعیت غیرقابل انکارخواهید رسید که ( اصل ولایت فقیه ) هم یک وهم وازنگاه دین الله مردود وازارتداد است؟ چندسال دیگر به این نتیجه خواهید رسید که بفهمید نماز وعبادات وزندگی ومرگ یک مسلمان ( همه ادیان) ازآن الله اوست ؟ چندسال دیگر؟اکنون چرانه ؟ اینست که ما می بینیم الله نیزمرتبا به پیامبران خود ازامرمهم ابلاغ .دعوت و هشدار آیه می اورد بایدگفت اقدام به عمل ابلاغ .دعوت وهشداردرواقع همان اثرعمل سنگسارشیطان توسط ابراهیم وتاثیرلبه تیزچاقوی ابوعلی سینا رابرای فردمبتلا به مجنون وبیمارالزایمر انجام می دهد .روش دین توحید یک نوع روش درمان معنوی ودرونی است وروش ابن سینا یک نوع درمان برای نوع مادی انست . (تنهاوظیفه من ابلاغ دعوت الهی است ورساندن رسالات اوست پس هرکس نافرمانی خداوپیامبرش نمایدآتش جهنم ازآن اوست وجاودانه درانجا خواهدماند)سوره جن بیست وسه نافرمانی از الله وپیامبر یک وضعیتی رابرای انسان بوجودمیآورد که از سوی الله شیطانی برای هدایت انسان بسوی آتش مامورمیشود.واین یک جبراست وخلاصی ازآن نیست.( قبلا از شیطان قعیدگفته شد)مکان .جایگاه ومقام این شخص راه نجاتی برای رهایی اواز این بن بست نیست.زمان برای اومرده است هرچه کارخیربکند باقیات وصالحات .بصیرت . سپاهیانش را بهانه بکند درتغییر سرنوشت او بی تاثیر است مگرآنکه به دین الله برگردد. برگرددبه هنگامی که درجمع فرزندان بنی آدم به یگانگی الله گواهی داده است سوره اعراف آیه صدوهفتادودو. بعد ازآمدن به دنیا هرگونه انتخابی جز انتخاب دین توحید ارتداد است .وقتی یک پیامبر بیاید واز دعوت وتبلیغ و هشداربگوید خوب عکس العمل این اکثریت بعضی از اهل کتاب که سالها درکفرو اوهام زندگی کرده انددر مقابل چنین پیامبری روشن واضح است .برتری جویی ریشه دار وافسارگسیخته اکثریت درمقابل اقلیت مهلت می طلبداگر باتوجه مریز به آیات آمده در بالا دقت بکنید در بعضی از این دوران سنگسارراه وعملکردی برای قتل یا کشتن مخالفان .گناهکاران و...نبوده است مثلا در زمان فرعون قطع دست وپا واعضاء بدن وسیله نابود کردن مخالفان بوده است . ودر زمان ابراهیم زنده سوزی ودر زمان عیسی به صلیب کشیدن ودر زمان یوسف اعدام بالای دار.... از اشکال مجازات محکومان بوده است وقتی برای اولین بارابراهیم درخلوت با پدراز اسراروازتغییردردین خودمیگوید پدراوازسنگسار فردی می گوید پدرش نمی خواهد جامعه انروز که دربت پرستی شهره بوده اند از گفته های پسرش آگاه بشوند وپسر اورا مجنون بخوانند مجنون .پدرش ازسنگسارمی گوید پدروپسر ودیگرهیچکس. دراینجا طالب دین با شرک در نهایت برابری تصویرمیشود. آیا یک پدرفرزندخودرا می کشد؟ اومیخواهداین راز پنهان بماند ونه شایدکه پسرش بدست حکومتگران(نفرین شده) کشته بشود در سنگساراز نوع دینی فردرا به زعم آنکه دیوانه شده است آگاهانه اجبارمیکرده اند از چیزی که میگویدویا میخواهد برای محفوظ ماندن مصالح ومنافع جمع ( برگرددولو اگرانچه می خواهد انچه میگوید حق باشد ) اما ابراهیم یک پیامبراست و دین با بگو وابلاغ ودعوت وهشدار یک رابطه دیرینه وفرامرزی دارد پس راز ابراهیم افشامیشود آیا حکومت ان دوره ابراهیم را سنگسار می کند نه اورا به زنده سوزی محکوم می کند. او فرزند یک بت تراش است ( بت تراش). واگرچه روزی این نسبت برای او امتیازبود لیکن دراین موقعیت برای او یک ذلت است حکم زنده سوزی برای اینکه اورا بکشند .پس این نتیجه را میتوان گرفت هر پیامبریا ایمان آورنده ای که با تهدید به سنگسارازعقیده وگفته هایش برنگردد ( که هیچکدام برنگشتند)حکم بعدی برای او مرگ بوده است وعقیده من براینست که سنگساردرمقطعی از دوران تاریخ بشرازسوی عده ای فرصت طلب وتمامیت خواه بعنوان راه حلی نجات دهنده برای تثبیت ماندن دریک حاشیه امن وبه زعم بعضی ازاهل کتاب القا ء نوشدارویی شفادهنده وروشی درمانی بوده است برای درمان جنون . وقتی تحجر دریک جامعه همه گیر وعادی بشود حاکمان ومردم فرورفته دراوهام ودر خرافات ظهوریک عقیده جدید را جدی نخواهندگرفت نمی توانند تحمل بکنند وانرا به دیوانگی یاجنون ویا رسوایی حواله می کنند وآنرا به محدوده خارج از هنجارها وارزشهای انسانی رایج ومقبول اکثریت ارجاع می دهندحتی اگر آنچه راازخودمی رانند مستندی زنده از اطاعت ازدین الله باشد ( آنرا بدعت می دانند فتنه می خوانند محاربه وقانون ستیزی قلمداد میکنند درواقع سنگسار هم مانند اصل ولایت فقیه ویا قوانین ومقررات حقوق بشری . حق وتو و...قرآن سوزی .یک حربه است یک بهانه است برای اکثریت وبعضی اهل کتاب برای رویگردانی ازحق.بااطاعت از منبع ومنشا یی که جنون برآن سلطه یافته است درآیات بالا مخالفان دین وبعضی ازاهل کتا ب ازکشتن پیامبران نمی گویند .نمیگویندتورا ( ای پیامبر؟) سنگسارمی کنیم تا اینکه درآخربمیری .دراینجا به آیات بالا که الله از قتل عام مخالفان بادین خودگفته است می پردازیم الله رحمان ورحیم تاقبل از ظهوردین محمد الله جمع یا اکثریت کافران ومشرکان ومرتدان را قربانی اقلیت پیامبران و ایمان آورندگان خودکرده است پس فقط الله مختار است وصاحب اراده است که یک جمعیت رانابود بکندویا نکند اما بعداز دین محمد این پیامبر بزرگ می تواند با حکم وفرمان الله که بصورت آیه براونازل میشود با دشمنان برخاسته به جنگ با دین توحید بجنگد .ببینید موسی س ازطریق دریا ازفرعون وسپاهیان او(جمع جن زده)دور میشود.لوط س بااقوام نزدیکش از شهرودیارخود که گروه بزرگی ازفریب خوردگان شیطان درآنجا بوده اند دورمیشود نوح س نیز بابالا آمدن آب درخشکی (سونامی) ازقوم مجنون خود جدامیشود وسرنوشت قوم شعیب س نیز با بادی مرگ باراز پیروان کفروشرک جدامیشود می بینیم که فقط الله حاکم براین نقل وانتقالات وبایدهاونبایدهاست اما بعداز آغازرسالت پیامبراکرم اومی تواندبا دشمن دین توحید دریک میدان بجنگد(یک مسلمان در برابریک کافر یا یک مشرک)دین اسلام محمد س دین برابریهاست زیرا تمامیت اقوام مسلمان درگذشته تا قبل از دین محمد س درانتخاب مرگ مخیرنبوده اندواما بعدازظهوردین محمد س دیگر بلا یا عذاب مرگبار که برای نابود کردن مشرکان .کافران و...و به یکباره نازل بشود وجودندارد واین از نشانه های رحمت الله است.سونامی .رانش زمین زلزله . طوفانهاو بادها خسوف وکسوف کم شدن حجم زمین . سونامی یاپیشروی آب درخشکی که همه نشانه هایی از آمدن بلاهایی آسمان درکره خاک هستند . واما عمل سنگساردرمیان مدعیان پیرو دین محمد؟یا مذاهبی که با تفرقه درامت واحده بوجودآمده اند (خداوند همان دینی را که به نوح سفارش کرده بودبرای شما تشریح کردوآنچه به تو وحی کردیم وبه ابراهیم وموسی وعیسی سفارش نمودیم اینست که *دین را به پاداریدبه آن عمل کنیدودرآن فرقه فرقه نشوید( تفرقه ایجاد نکنید)بدانید پذیرفتن حقایقی که مشرکان را به آن دعوت می کنید برایشان سخت وسنگین است وبدانید خداهرکه را صلاح بداندبرای انجام رسالت خودبرمی گزیندوهرکه روسوی اوکند هدایت می کندو آنهافرقه فرقه نشدندمگربعداز آنکه آگاهی بسراغشان آمده بود واین تفرقه جویی باعث سرکشی از*حق بود واگرقول ومهلت پروردگارت نبودکارشان تمام بود بدین سان حتی کسانی که کتاب الهی را بعدازآنهابه میراث برده انددرباره آن به شک وتردید افتاده اند) سوره شوری آیات سیزده وچهارده سنگساردردین محمد س درزیرمجموعه مذاهب مختلف آن که درگروه بعضی اهل کتاب قرارمی گیرند با ارتداد برای جاری کردن حکم بر زناکار و.. بکار میرود. واین علامت درستی و صداقت کلام حق الله در سوره شوری از شیوع تفرقه وارتداد می باشد .بعضی اهل کتاب دین محمدس نیزچون درگذشتگان خودوبا ارتداد ازحقایق کتاب دین خود ازمذاهب متفرقه بعضی اهل کتاب تقلیدمی کنند .دراینجا هم اگر دقت بشود زناکاراگرتوبه نکند یک مشرک است چون به وسوسه شیطان زنارا انجام داده است یعنی از تاثیرجنون اقدام به زناکرده است .سنگ زدن به جن زده درمیان این مذاهب ساختگی رجوع داده میشودبه پرتاب سنگ بسوی جن توسط ابراهیم یا اشاره جن به پرتاب شدن شهاب سنگها؟ آیا مگرتکلیف دعوت وهشداربه زناکارابلاغ نشده است؟ آیا حکم شلاق امده درقرآن برای محاکمه او کافی نبوده است ؟ این بعضی اهل کتاب هم پارا ازحق فراتر می گذارند وخودرا محق می دانند که چون الله ومحمد ص ودیگرپیامبران برمحکومان حکم جاری کنند انها هم از شیطان پیروی می کنند .شیطان دشمن انسان است وآنها انسان را می کشند درحالیکه به آیات الهی واقفندحق را ردمی کنند.درهرصورت درتمام موارد ارتداد صورت گرفته است .متاسفم متاسفم . پیامبریک برگزیده است اما در میان انسانهایی که از شنیدن .دیدن .درک وعقلانیت در ضعف و عجز هستند ان پیامبردیگر یک ایمان آورنده یا مسلمان نیست که می گوید الله جانشین ندارد . الله یکی است الله خالق است .الله انسان نیست .بت نیست شاه نیست ولی نیست گوینده این جملات درچشم آنها( گوساله است بزغاله است.یک موجود خبیث .کثیف .ویروس .میکرب و شاید که یک مجنون است دیوانه است .این پیامبر ویا ایمان آورنده خواه موسی س باشد وقتل کرده باشد یک انسان ویا یک مسلمان است اوشیطان نیست جن نیست وحدی که برای حکم قتل ازسوی الله آمده است مسلما سنگسارنخواهدبود .یک مسلمان دین محمدس حتی اگرباوسوسه جن (چه فرق میکند همه پیروان ادیان توحیدی درکتاب قران مسلمان خوانده میشوند) اگر زناهم بکند بازهم مسلمان است و حدوحکم کیفرومجازات یک مسلمان نیزسنگسارنیست در قرآن به صراحت آمده است واین ازارتداد است که مابه یک روایت یا داستانی که دران گفته شده است حضرت محمد س(امان ازاین همه توهین ازاین همه آزارپیامبران)مجرمی را سنگسارمیکرده است البته ناگفته عیان است که اساس وریشه این روایت ساختگی نیزجزازانحراف دردین الهی ویا تقلیدکورکورانه ازمنحرفین بعضی اهل کتاب ساخته وپرداخته نشده است (هرکه از قبول حق سر باز زنداز حق منحرف شده است) آیه نه سوره ذاریات سنگسارمسلمان وغیرمسلمان عملی حرام است عملی باطل است .تحریف وتغییر کلام (اطیعو ا الله واطیعواالرسول واولی الامر است) نافرمانی از الله وپیامبراست ( که الله وپیامبرش ابراهیم بسوی جن وشیطان سنگ پرتاب میکنند) ازافراط است .ازارتداد است . توجه بکنید به آیات بالا که درمقابل اجراکنندگان عمل ورای سنگساردر جامعه انسانی متحجر پیشینیان ( پدران) یک مسلمان به دین الله قدعلم کرده است یک پیامبر ایستاده است .این همان برداشت نا گاهانه از آیات است چون صریحا درآیه نیامده است که سنگسار حرام است آیا مسلمان باید در این مسئله بلا تکلیف بماند .وقتی از سنگسار پیامبرتوسط کافران وبعضی اهل کتاب آیه آورده میشود این خود گواه است که بی هیچ شکی سنگسار از اعمال مردود است ودر دین توحید رد میشود .آیه نمی گوید پیامبران می خواسته اند بعضی اهل کتاب را ویا کافران وحتی مجرمان وگناهکاران را سنگسار بکنند می گوید پیامبران محکوم به سنگسار میشده اند .توجه دادن خواننده آیات است که هرکس اقدام به سنگسارانسان بکند مجنون است یاکافراست یا مشرک است ویا شیطان. عمل سنگسار یک بدعت است دردین الله .( وخواص وحکومتگران ومراجع ما این بدعت غیر قانونی و غیر شرعی رادر قانون اساسی بعنوان حکم شرع اسلام؟ با رای ونظر مجالس چندگانه به تصویب رساندند؟بدعت غیرقانونی یعنی چه ؟ بدعت قانونی یعنی چه؟شمانباید به مردم از چرایی اجرای قوانین برمردم وازمنشاءبدست آمده کسب این قانون به مردم توضیح بدهید ) سنگساربعنوان راه مجازات مجرمین امری است شیوه پیروان آیین شیطان .وقتی مخالف باپیامبر عمل سنگسار راانجام بدهد در نگاه ورای اول اویک انسان را وبعدازان یک پیامبر را سنگسارکرده است .پس اواز شیطان فرمان میبرد .ومرتد است .وقتی یک مسلمان دین محمدهم کورکورانه ازاو پیروی بکند اوهم مرتداست.وازاهل کتاب خواهد بود واین مورد در همه امور زندگی وعبادات و.... صدق می کند . یک مسلمان زناکرده مجرم درنزد الله حرمت دینی دارد وبا قصاص یا توبه یا جاری کردن حکم الهی ویا قبول دیه (بعنوان بدل ازعضوقطع شده)پاک ومبری خواهدبود. *************** ازقیامت یا روزقیام جبری انسانها باید بگوییم ودرنتیجه به رد تئوری مادیگرایان می پردازیم .تئوری که از نگاه قران مردود است .رد نظریات ساختگی بشردرمورد مخلوقات الله همواره ردخواهدشد واین یک جبراست . وهم وپندارهیچکس نمی تواند سرنوشت کره زمین وانسانها را زیرحاکمیت خود قراربدهدآنچه اراده الله است خواهدشد ولو انکه قوانین وپندارهای انسان درچهارچوب قوانین هزاران ساله برانسانها اعمال وحاکم شده باشد. آنچه زیباتراست باور ناتوانی ماانسانها وقبول تسلط یک قدرت بی نهایت عظیم بر همه مخلوقات جهان آفرینش است به نام الله . ( روزی که درصوردمیده شودهرکس که درزمین واسمان است وحشت زده میشود مگرآنکه خدابخواهدهمه شان درذلت وخواری بسوی اوروانند.وکوههارامی بینی ومی پنداری جامد وثابتند حال انکه بسرعت ابروباددرحرکتندآفرینش خدااینگونه است که همه چیزرامتقن وحساب شده آفریده است *بدانیدکه اوازعملکردتان آگاه است) سوره نمل آیات هشتادوهفت وهشتادوهشت کوههای جهان ما دنیای ما .هیچ چیزپایدارنخواهدماند. درشتاب به سوی نابودی ورفتن هستند .الله انسان را عجول وبی ثبات افریده است .توجه بکنید به دومشخصه دو مخلوق بی جان وجاندار که هردواز عنصر خاک هستند .کوههای جامدوبی ثبات .انسان بی ثبات .عنصر خاک عمرجاودان ندارد مگردرکنارآب . (انسان عجول وشتاب کارآفریده شده است بزودی نشانه هایم را برایتان نمایان خواهم کرد) سوره انبیا آیه سی وهفت (وروزی که درصوردمیده شودمجرمان رادرحالیکه ازشدت ضعف چشمانشان کبودگشته است گردمی اوریم. به اهستگی به یکدیگرمیگویندگویی شمابیش از ده روز در برزخ نبوده اید.مابه انچه می گویند آگاهتریم بویژه وقتی روشن بین ترین آنها اظهارمی داردشمابیش از یک روز درنگ نکردیددران هنگام از کوهها می پرسند بگو خدا انهارامتلاشی کرده بربادمیدهد. سپس زمین را بایر وبی گیاه رها میکند بطوریکه دران هیچ پستی وبلندی نخواهی دید)آیات صدودوتاصدوهفت همه چیزدرعجله برای رفتن مثل ابروباد مخالف ودرقرینه متضاد با روز آغاز آفرینش دنیا .ده روزیا یک روزدربرزخ؟ . برزخ کجاست؟ (امکان ندارد که شمابتوانیدازخداوند بگریزید نه در آسمان ونه درزمین وجزخداوندهیچ یارویاوری نخواهیدداشت) سوره عنکبوت آیه بیست ودو نه درآسمان ونه درزمین . این ایه آشکارابه مامیگویدکه برزخ جزدردنیانمی تواند باشد از اماکن مجهول وماورایی نیست وبرای گرد آوردن مجرمان زمان ان نیز از روز میگویدواز شبانه روز نمی گوید از شب وروز نمی گوید در(صدودوتاصدوهفت)یک وقت مشخص برای عام می گوید روز. وگفتن از زمان ده روز ویا یک روز برای انتظاردرعالم برزخ ازمعیاروسنجش زمان رایج در دنیا وزندگانی می گوید ومانند فرصت ماندن دردنیا برای زمان بودن دربرزخ نیز مهلت داده میشود.درآنجاهم انسان مقهوراراده الله خواهدبود .درآیه ای ازقران از تقسیم (چهارروز) معین درسرنوشت زمین آمده است.چهار روز دوروز برای آفرینش زمین .دوروز برای خلق آسمانها(دراینجا باید به اشتباه جمله نارسا درمطلب قبل قاب وارونه اشاره بشود که باید می خواند در اولین لحظات از پایان چهار روز آدم به عنوان اولین موجود کره زمین به خاک قدم گذاشته است) . اما در قیامت همه آنچه که در این چهارروز خلق میشود دریک چشم برهم زدن نابودمیشود ووقتی گفته میشود روشن بین ترین آنها گفته است شما بیش از یک روز در برزخ نبوده اید میشودگفت تمامی انچه باید ونباید اتفاق بیفتد تا روز قیامت برسد در زمانی کوتاه شاید(بیش از یک روز)روی می دهد.پوشیده شدن تمامی خاک ازآب جوشان . برباد رفتن کوههای چون پشم زده شده .جمع شدن وحوش . زنده شدن مجدد انسانها . و..... همه وهمه در شاید یک روز؟ وشدت ضعف چشمان مجرمان ناتوان شده از دیدن دردنیا . وحاضرشده با چشمانی کبود ( وچرا کبود) خواننده خوب کبود رنگ سیاه شیطان است در دنیا که درآخرت به آتش تبدیل میشود . اشاره به چشمان کبود قسمتی از اعضاء را نشان میدهد که در دنیا مرده است وباید درآتش سرخ بشود بسوزد)در روزحسرت ازکوهها می پرسندو این عجیب نیست .اگر مطلب قبل ازقابهای وارونه را مطالعه کرده باشید . نتیجه مطلب را من به گروهی ازمدعیان دین تشیع که عقیده داشته اند که قسمتهایی از زمین ( کوهها بواسطه بلندی وارتفاع )در زمان آفرینش خارج از آب وبر زمین قرارداشته است وعین پندارخودرا درترجمه نهج البلاغه آورده بودندعودت داده ام دراین آیه شما این افراد را می بینید با چشمانی کبود که از کوهها می پرسند.می بینیدکه درقیامت اندیشه ثابت ودائم بودن کوه در وهم این مجرمان کم کم محو میشود وجای خودرا به *حق میدهد.زمین صاف ومسطح . این همان زمینی است که قبل از هبوط آدم باید به بهشت گونه کوچکی تبدیل بشودومادراین آیه ازان می خوانیم.زمین بدون گیاه .بایر .بدون هیچ ناهمواری. فقط خاک خاکی که از ردپای آب وبعداز گرفتن آب درجزر ومد ازدنیای ما به جا مانده است همزمان با آدم وحوادروقتیکه عصیان می ورزند وقول الله رافراموش می کنند وعریان میشوند اب از زمین گرفته میشود وخاک محلول ( گردوخاک .ریزگردهای محلول )دران نیز عریان میشود آب کنارمیرود وخاک نمایان میشود.آب یک حفاظ است برای جلوگیری ازنابودی خاک یافرسایش آن ویک ماوای امنی است برای ادم وحوا ونوع انسان .در کل جهان هستی ( دنیا)خاک از همراهی با آب وشراکت درجزر ومد مکررخویش بازمیماند .درواقع یک نوع تعبیراز آیه بالا نیز برماعیان میشود( آیه نه ذاریات ) همین پندار کافی است که عقیده شخص را درمورد دنیاو آخرت درتردیدو تحجرقراربدهد.قسمتی از آب که این گردوخاک ویا ریزگردها دران شناوربوده اندبرا ی آفرینش گیاهان) و ...... در زمین فرو میرود( شاید به اندازه وزن آب درانسان ) وبقیه؟ جنبندگان بایداز این آب وخاک ساخته وپرداخته بشوند .مستثنی کردن کوهها از مغروق بودن درآب ( کوه هم از خاک است)موجب این وهم میشود که هرچه شخص می پندارد قابل تامل است ( بگو در زمین سیرکنید وبنگرید که خداچگونه مخلوقات رامی آفریند سپس آخرت را ایجادمی نماید بدانیدکه خداوندبرهرکاری تواناست) سوره عنکبوت آیه بیست (به یادارهنگامی که پروردگارت ازپشت بنی آدم همه فرزندانش را برگرفت وخطاب کردشمارابرفطرت تان گواه میگیرم آیا من پروردگار شما نیستم همه گفتندآری هستی وگواهی می دهیم .این کارراکردم تاروزقیامت نتوانیدبگوییدماازان بی خبربودیم) سوره اعراف آیه صدوهفتادو دو (چون وعده راستین قیامت نزدیک گردددرآن هنگام چشمان منکران حقیقت مات ومبهوت خواهد مانددرحالیکه می گویندای وای برماکه درغفلت بسرمی بردیم وظالمانه زندگی میکردیم .) سوره انبیا آیه نودوهفت ظالمانه . به خودظلم کردن .به خویش بخل ورزیدن .رویگردانی ازحق .از درست دیدن ازدرست شنیدن ازشان عقل ودرک وفهم دورشدن . با بخل حق را ازخود دورکردن .دراینجا واجب است گفته شودکه دعاهای ایمان اورندگان نیزدرکسی که ازحق روی بگرداند بی اثراست دعابر اوحرام است.هرکس که از الله روی بگرداند خواه دعاکننده پیامبرباشد خواه علی.اگرالله نخواهد نمیشود ودعاردمیشود.ایمان اورنده از الله میخواهد امید میجوید ازبرای کسی که خودرا ازحق. نعمت وخیرمحروم کرده است . برخودظلم نموده است.یک رویگردان از حق هم در اجابت دعای خودازالله ناامیدخواهدگشت .پس کفروشرک وارتداد مانع ازدعای سوآل شده برای رسیدن به خیروفرج است . ابراهیم برای پدرش دعا می کند اما می داند که الله عذاب را براو واجب کرده است ( دعا بی اثراست).الله از خواسته نوح برای نجات فرزندش روبرمیگرداند. ومحمد (طسم اینهاآیات کتاب بیان کننده حقایق است گویی از شدت اندوه بخاطر اینکه انها ایمان نمی آورند میخواهی جانت را از دست بدهی) سوره شعراءآیات یک تاسه ( برای آنها ( اندیشه وعملکردآنها) اندوهگین مباش وازنقشه هایی که می کشند خودرا درتنگنا مبین ) سوره نمل آیه هفتاد ( وبدان ای پیامبر آنچه برتونازل کرده ایم برکفروطغیان بسیاری ازانها می افزاید وهیچگاه برقوم کافروناسپاس تاسف مخور) سوره مائده .آیه شصت وهشت با قرآن درادامه بحث ومجادله مسئله بسیارمهم ارتداد به پیشبازتو آمده ام اکنون زمانی است که توهم می توانی مکان خودت را دریابی .اکنون. آیا آیات کتاب قرآن را باورداری؟ چشمهای توچه رنگی است کبودنیست؟ به رنگ ظلمت نیست؟ ( اما کسی که نامه اعمالش ازپشت سربه اوداده بشودخواهدگفت وای برمن( من) که نابودشدم وبه آتش میسوزد زیرا اودر دنیا نزدکسانش شادمانه درگناه بسرمیبردومی پنداشت که هرگز زنده برانگیخته نمیشود ) سوره انشقاق آیات ده .یازده ودوازده وسیزده وچهارده *این قاب همچنان ادامه دارد ************************************** رویاهای صادقه رویای بیداری ( پیامبراول) (گفتند پروردگارمان آگاه است که ما بسوی شما فرستاده شده ایم وما وظیفه ای جزابلاغ حقایق روشن نداریم آنهاگفتند ماشمارا بدیمن وبدشگون می پنداریم.اگرازسخنانتان دست برندارید همه شمارا سنگسارمی کنیم.ازما به شما عذاب سختی خواهدرسید)سوره یس آیه هجده این آیه درمورد ایمان آوردن سه پیامبراست که محکوم میشوند به سنگسار. سه پیامبرهمزمان .این آیه درمن تاثیر زیادی گذاشت ودرفکرم مردم آن دوره را در یک خوشبختی مطلق می دیدم.سه پیامبر یاهم بیایند ودرمیان انسانها زندگی بکنند .حرف بزنند .راه بروند وچه انسانهای خوشبختی خواهندبود آن مردمان. اما چرا سنگسار ؟ گفتنی است که من قبل از اینکه به مسئله سنگسار بپردازم دلیل سنگسار را نمی دانستم )ودراین خیالات شیرین بود که من ناخودآگاه جمله ای را با صدای بلند گفتم( آنها پیامبران را سنگسار کرده اند چون فکر میکرده اند دیوانه اند) دیوانه اند؟ از خودم پرسیدم اینکه ازسر بی فکری یک چنین جمله ای گفته ای تومرتدهستی اگرنتوانی آنرا ثابت کنی .شوخی نیست مسئله ارتباط پیامبر است باالله .و...... *هنوز در فکرم . یک حس .حس سبکی .مثل اینکه دما و وزن زنده بودن را ازدست بدهی. یک چیزی مثل این .آه .آنجا یک پیامبری ایستاده است وشانه به شانه او در طرفی که فقط دورنمایی ازاندام پیامبردوم را بشوددید ایستاده بود اندام پیامبر اول بلندتروقوی تر بود.ودیگر پیامبر هم آمد .هرسه آرامند یک آرامشی که فقط میشود نرمی آن را حس کردونه خنک بود ونه سرد با نوری که میشودگفت زنده بود حس میکردم زنده است . میشود آنرا با دست لمس کردوزنده بودن آن را حس کردمثل آنکه نور ملایم ولطیف بردست من بلغزدبه لطافت کرک خیلی زنده.بخواهد به جسم انسان تماس پیدابکند.خواننده خوب این حس به من می گویدکه جسم من دارد از دنیا به جایی دیگر میرود .به جایی که قرنها با ما فاصله دارد اما من ان را نمی فهمم فاصله را فقط در ظاهر میدیدم اما در زمان هرگز.گویی من هم انجا بوده ام یا شایدکه .....وزن وزنده بودن نور را حس میکنم اما نورتکان نمیخورد. . آنها از من دورند بسیار دور.من آرامم .آرامش آنهامرا هم سبک کرده است.آنجا که آنها هستند روشن است ازآن نورزنده پیامبری که در روبرو ایستاده است با حرکت ملایم سرش به من اشاره می کندکه به اینجا( بیا).بروم من تاریکم و آنها روشن پس بین من وآنها فاصله هست .من دیگر چیزی نمی بینم هرچه هست روشنایی است .نور من از مزه نور برایت گفته ام همان حس اکنون مرا احاطه کرده است هیچ چیز نمی بینم .آه آنجایم .کوچک وتاریک .از یک محلی چون وسط دوکوه که سایه برآن افتاده است می گذرم بی هیچ ترسی . دارم میروم . چقدرسبکم . حتی نفس نمی کشم .سایه تمام شده است فکرمی کنم فقط دویست قدم با آنها فاصله دارم .کنجکاوم که ببینم که آنها به کجانگاه می کنند. آنها هرسه ایستاده اند وبه یک چیزی شاید شیئ خیره شده اند ازآن فاصله فکرمیکردم یک موجودی سیاه مثل ما انسانها اما ترسناک روی زمین هوول میخورد ژولیده است .کثیف است وسیاه چهره اش زشت .لباسش سیاه .به او ذل زده ام مرتب پرخاش می کند چنگ می اندازد من باید بروم آنرا ببینم ؟. تمام شد من دیگرتاریک نیستم من فقط فکرکردم که باید به نزدیکی مکان آنها بروم اما اکنون درنزدیکی آنها ایستاده ام.آنها از بالا به آن موجود نگاه می کنند اودر یک گودال بزرگ افتاده است خودش به تنهایی آنجاست . موجودسیاه .مرتب سروصدامی کند پرخاش می کند التماس می کند دستش را درازمی کندکه اورا بیرون بیاورند .هرچهارنفرما داریم اورا نگاه می کنیم .(یعنی می خواهند اورا سنگسار بکنند)این سوآل از ذهن من گذشت اما پیامبر ی که درکنارمن ایستاده بود با اشاره آرام سرش انچه من درفکرم بود تاییدکرد.همه جا پراز نور است من به آنها نگاه می کنم اماچهره او را نمی بینم( ودلیل آنرا میدانم)چهره شان از نوری عجیب به سفیدی می زند آرامند .با لباسی روشن که نوردارداما نورنمی تاباند.آن دو پیامبردیگر خندانند .من می توانم دراین لحظه بفهمم کدام یک به انسان زمینی وخاک نزدیک ترند.گودال . هنوزهست گودالی که شاید به تعداد ده نفروشایدبیشتر بشوددرآن رهاکرد.او نباید بتواند از گودال بیرون بیاید مرتب درگودال به این طرف و ان طرف وبالا وپایین حرکت میکند اما گودال بقدری گودوعمیق است که اودرهربار تلاشش دوباره به گودال لیز می خورد . باید برسراو آن قدرسنگ ریخته بشود که در زیر آواری ازسنگ مدفون بشود . به آنها نگاه می کنم بویشان را بوی زنده بودنشان را حس می کنم . میشود درکنارآنها نفس کشید . من اینجایم دارم اورا نگاه می کنم آن من دیگر را اودرکنارآنها ایستاده است .من اورا پیداکرده ام . انها روی تکه ای زمین که از سطح زمین گودال بلنداست ایستاده اند من هم ایستاده ام . گویی آن تکه زمین درهوا قرار دارد وفاصله آنها که بران ایستاده اند مرتب از زمین واز گودال بیشتر وبیشتر میشود.من روشنم .منی که از دور می بینم انهارا . اما. اینجا نشسته ام درهمان حالت قبل .یک لحظه گذشت ودراین یک لحظه حس می کنم جواب سوالم راازآنها گرفته ام آن موجودی که درگودال بودشیطان بود. خواننده خوب من با یک نوربطرف آنها برده شدم . نوری که اراده ماندن را ازمن گرفته بود این نوربا سرعتی عجیب بطرف آنها میرفت درحالیکه من نه بال میزدم ونه حرکتی داشتم دریک حالت تسلیم بودم.درآغاز بالا می رفتم ودر رویا درسطحی برابر با مکان آنها قرار داشتم ودرنهایت هم که گفته شد با تکه ای از زمین به همراه آنها به سمت بالا رفتیم . آیا آنها پایین ترازمکان دنیا قرارداشتند؟به گمان من باید اینگونه باشد.درضمن من با چگونگی انجام عمل سنگساردر عصرودوره آن پیامبران آشنا شدم . رویای صادقه ( کاسه) مرتب دارم حرف می زنم باکی ؟یک پیرمرد .چه خوش روست چنان با سرزندگی به حرفهای من گوش میدهد که مرا سر ذوق آورده است که مرتب حرف بزنم .هردوی ما درهوا هستیم ظاهرا نشسته ایم اما من جای نشستن خودمان را نمی بینم فاصله او بامن سه چهارمتربیشترنیست .پس من باید به آرامی صحبت بکنم .نمی دانم چقدر حرف زده ام که مرتب می گوید . توباید بروی .نمی خواهی بروی . اما من هرچه حرف می زنم سیرنمیشوم .بعداز چه زمانی نمی دانم اما او می گوید( به جای این که این قدر به این کاسه بچسبی بلندشوبرو.) کاسه؟ کاسه؟ من به کاسه چسبیده ام . کجا؟ به دستهایم نگاه می کنم . من یک کاسه را در دستهایم گرفته بودم هیچ دران کاسه نبود رنگش هم نیلی بود کوچک بود اما با نگاه کردن من کاسه تغییر رنگ داد روشن شد روشن تر وبزرگ تر . کاسه این کاسه ان قدربزرگ شدکه اطراف مرا گرفت اما خودش دیگر دیده نمیشد فقط نورش بود. نور *صبح شده است .هواروشن است اما فرصتی هست تا با اوکه مرا با نورخود خوانده دیدارکنم .کاسه همان زمان بود .زمان سلام بودکه من خودم را درآن دیدم سلام یارب.( سلام دراینجایعنی من تسلیمم) رویای صادقه(طواف) *درآنجا هواروشن است . دسته ای از مردان با لیاسهای سفید بلند درحال دویدن هستند همه باهم به یک سمت می دونداما من مقصدآنهارا نمی بینم.ایستاده ام وصف طولانی آنها رانگاه می کنم چندنفرچندنفر از مقابل من ردمیشوند.هواروشن است . فکرکردم من هم همراهشان بروم اکنون درمیانشان هستم باهرفکری که در رویا بسراغ من میآید آن فکر فورا عملی میشود خیلی راحت یک صدا یک زمزمه آرام از دور مرا دریک جا میخکوب می کند .می ایستم دیگران هنوز می دونددرمسیرخودشان . مکث .تردیداین صدا مرا مشغول وجذب به خودکرد. این صدا بامن حرف میزند. آه ان منم در بالای سرآنها در آسمانم ان صدا کم کم آنقدر کش دار میشود که گوشهایم راآزارمی دهد .یک سماجت عجیب دران صدامرا درآن بالا ازهر حرکتی غافل کرده است .نمی توانم .آنها هنوز میدوند.سرم درد می کند چه مدت آن بالا بی حرکت ایستاده بودم آن بالا تاریک است اما کمی . صدا ازکجاست؟ باید آنرا پیدا کنم .گویا از سمت مخالف آن عده ای که همچنان می دوند بایدباشد پس آرام میروم . آه ای من تو با این صدا اذیت شدی؟این صداتورا رها نمی کند .تورا عاصی کرده است .آرام آرام تر ای صدا. چه زیبا می گوید این صدای گوشخراش . چه آرام شده است . .او آن من دیگر که درآسمان است مرا نمی بیند .من اینجایم درگوشه ای ایستاده ام تاریکم .فقط اورا تماشا می کنم .چه باید بکنم حس یک هوای خنک . که دارد مارا یاری میدهد.آن صدا ی آرام صدای اذان است .من واو یکی شده ایم . صدادارد میرود وما هم با هم محو می شویم بیدارمیشوم . صبح است .وماهمدیگر راپیداکرده ایم . رویای صادقه(لبخند) *درخوابم . ایستاده است .با چادری که ازنور می درخشد با لبخندی که از دور می بینمش درمیان جمعی است که همه درحال رفت وآمدند .نگاهش می کنم .من تاریکم . در هوایم آن بالا روبروی او در بالای سرهمه درتاریکی .من پرواز نمی کنم اما نمی افتم . صورت او روشن است .من تاریکم . این را به خودم می گویم . اوچه شاداب است دلیلش راخودش می داند من نمی دانم .اما گمانم اینست که شاداست چون در رویاست .چهره اش چون ماه می درخشد .به من لبخند می زند .همه لباسهای روشنی پوشیده اند .دررفت و آمدند .امامن همچنان ایستاده ام . ان من دیگر را می گویم . می خواهم بروم با او . می روم از بالای سرش رد میشوم اما او بامن همراه نمیشود .در انجا ان بالا نمی توانم جلوتر هم بروم انگار که یک دیوار نامریی که وجوندارد نمی گذارد من از بالای سراو رد بشوم. بگذرم . همانجا بالا درست بالای سر خودم ایستاده ام . اوهمچنان لبخند می زند . من تاریکم واو چون ماه روشن . حس می کنم یکی از ما دارد محو میشود او ؟ من؟ یک صدا .صدای یک نفس .نفس . * من بیدار شده ام .رویای شیرینی را ازدست داده ام .اما سبکم . او مرا صدا زده است . زمان بامن مهربان است . ***خواننده خوب شاید برای تو درک اینکه کسی بتواند با رویا به آسمان برود وبا رویا به صبح برسد یک تازگی داشته باشد شایدهم باورنداری که چنین محالی ممکن باشداما من ایمان دارم که کسی در زمان با من همراه است والبته منتظر من است .من صبح کوک ساعت را می بندم وبا تصوراینکه کسی بیدارم خواهد کرد یا یک لحظه یاد اوری از یک زمان خاص مثلا شش . پنج یا یک ساعت معین کمی بیشتر کمی کمتر می خوابم ورویاهایی را درخواب می بینم که تواکنون می خوانی . رویای صادقه ( وضو) درخوابم .جمعیت زیادی را می بینم .. بعضی هم درحال رفت وآمدند من اما فقط ایستاده ام . انها که دوروبرمن هستند مدام از من سوآل می کنندچه می پرسند. من باید کاری بکنم .؟محمد ص هم هست .مرتب درحال قدم زدن است .غرق درفکر است .دستهایش را از پشت قفل کرده است وهیچ نمی گویدمی رود وتند تندبرمی گردد. آن منم پشت به من آن من دیگر. دارم اورا می بینم آن خودم را . زارزار گریه می کنم . ودرحالت گریه مرتب می گویم من باید دست وصورتم را بشویم .می دانم . مطمئنم که این کاررا میکنم اماچرامدام این حرف راتکرارمیکردم نمی دانم . دستهایم را جلو صورتم گرفته ام .دارم با چشمانی غمگین به آنها نگاه می کنم .من دست وصورتم را خواهم شست.این دست وصورت من باید پاک باشد. حضرت محمدص ایستاده از دور مرا نگاه می کند. درچندمتری پشت سر درسمت چپ من. هوا دراینجا تاریک است .اما من هنوز به دستهایم خیره شده ام یک بی حسی . یک نرمی مثل حل شدن مثل آب شدن برنمی گردم تاحضرت را نگاه کنم همه آنها که دراطرافم بودند رفته اند . دستهایم دارند روشن میشوند . سبک میشوند . دارند بسوی آسمان می روند .من به آنها نگاه می کنم . خوشحالم که دست من روشن است . من احساس خنکی می کنم . دارم بی حس میشوم . بومی کشم .چشمهایم را می بندم .بی حسی مرا سبک کرده است .من دارم ازانجا می روم.به سوی آسمان کشیده میشوم . *باز صبح .حس زیبای غرق شدن درصبح حل شدن درنورهنوز با من است این رویا هم پاسخی بوده است به یک سوآل . ************ منتظری درانتظارنور ( به نام خداوند بخشاینده مهربان) ( ای مردم.اگردرمورد زنده شدن دوباره درشک وتردیدید توجه داشته باشید که مادرابتداء شمارا ازخاک آفریدیم وآنگاه نطفه کردیم سپس لخته خونی شدیدوبعدپاره گوشتی بصورت تمام یا ناتمام .این کارهاراکردیم تاقدرت خودرابرشما آشکارکنیم.ودر رحم ها آنچه را صلاح بدانیم تا مدتی معین حفظ می کنیم سپس شماراچون کودکی بیرون میآوریم.تابه رشد وتکامل خویش برسید برخی ازشما می میرند وبرخی دیگربه سن سالخوردگی برده خواهندشدتاجایی که ازفرط پیری هرچه خوانده ودانسته است فراموش کند حتی زمین رادرابتداء خشک ومرده وبی گیاه می بینی اماهنگامی که باران را نازل کنیم بحرکت درآمده جان میگیرد ومتعاقب آن انواع گیاهان زیبا وشاداب می رویاند.همه اینها دلیل آن است که او حق است اوست که مرده را زنده می کند وبرهرکاری تواناست قطعا روزقیامت آمدنی است هیچ شکی درآن نیست .ویقیینا الله مردگان گوررا زنده برمی انگیزد) سوره حج آیات پنج تاهفت اردیبهشت ماه خاکی رنگ وشرکت درانتخابات .قلم درهمه ادیان توحیدی حرمت دارد.حرمت قلم را برای احیاء باطل هزینه نکنیم . ایران ما .خوزستان می آید .می رود سفیدرنگ است باعجله وباسرعت راهش رابازمی کند جاده شلوغ است اما او به سرعت حریص است یک آمبولانس دو آمبولانس چندتا برای رساندن یک بیمار یک مجروح وشاید یک زائودرترافیک روزهای عید درجاده ها ویلان است . یکی میآید دوتا می روند . احیای زندگی دراستان ما احتیاج به فرصت دارد وزحمت کشان صبور اورژانس این را بخوبی دریافته اند . دراین هوای پرازگردوخاک خوزستان که مسکن شده است برای گریز از همه فقرومحرومیتی که سالهاست بااین استان انس گرفته است .ازجاده های ما سمند طلایی رد نمیشود کامیونهای پراز طلا ودلار رد نمیشوند که اگررد بشود همه خواهند فهمید که صدای آن کفشها صدای پای لولو بوده است که نفت ما رانیزبه غارت برده است . ای عمو یادگارازجاده های ما خسته دلانی ردمیشوند که بااسترس واضطراب دارند ازمرگ فرارمی کنند . درمیان ولوله فقروگرانی کسی نمی پرسد که چرانفت ما سمند طلایی میشود وکامیون دلار وطلا واسلحه میشود اما برای شهر زیدون خوزستان بیمارستان نمیشود. کسی نمی خواهد بداند که چرا مادرهمه ایرانیان خوزستان بشدت ازجنگ گریزان است ؟حتی نماینده اش ؟ قبل ازاین انقلاب درحالیکه جمعیت شهرمان زیرسی هزارنفربود بیمارستان دولتی داشتیم .اما اکنون کسی نمی پرسد که چرابرای سلامتی مردم این استان هیچ امنیتی نیست؟جاده ها یش عتیقه شده اند و. . هیچکس نمی پرسد برمیگردیم این جاده چه پاک است چه مقدس است . آمبولانسها میگویند .هنوزمی روند می آیند .بیمارمی برندزخمی می برندوبرمی گردند .مردان نستوه خوزستان درسرمای پرسوز زمستان درگرمای تفت زده این استان محروم دورازخانواده با هزاران دغدغه زخمی می برند بیمارمی برند . آمبولانس ها با سرعت می آیند می روند.ومن فراموش کردم عید است.فراموشم شدکه بهاراست ومرگ حریصانه به دنبال همه ما میآید. یادم رفت برای بچه ها ویفر خارجی . پیراهن خارجی . کفش و... گرفتیم . یادم رفت برای استان ما بهار نیزغمگنانه می بارد. یادم رفت که خاک استان ما( نفت ما) بی ارزش است وبا کامیون باکشتی روانه کشورهای دیگر میشودوبرایشان امنیت میآورد . بیمارستان میشود. اسلحه میشود .کارخانه میشود دانشگاه میشود عمویادگارخوابی یا بیدار .زخمی می برند جاده به جاده . شهر به شهر. دیار به دیار؟ و ...........انقدر بی ارزش است که برای این استان بیمارستان نمیشود .مترونمیشود .فرودگاه نمیشود .دانشگاه نمیشود .فقط پیغام آور فقر وملودی ناهنجارمحرومیت میشود .. ای خواص وحکومتگران ایران ما مردم خوزستان به سخنان پرحاشیه به جنجال وهیاهوهای مسموم کننده شما .به ادعاهای عجیب وغریب شمااحتیاج نداریم.ما به فردااحتیاج داریم.نمی توانید این استان را بهترازاین اداره کنید چرا به این استان حق خودمختاری نمی دهیدومی گویند دیلم نیزو....هم.هم هم..
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 18:45 توسط منتظر
|
بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه