رویاهای صادقه (پیام تسلیت )

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

                                رویاهای صادقه (پیام تسلیت )

               شهادت مظلومانه  سومین اختر آسمان امامت  حسین بن علی ع و

                                         یاران آزاده و فداکار ایشان را

                           وهمچنین  سالروز شهادت عاشورائیان سبزایران ما  

                                را به هموطنان حق طلب تسلیت می گویم .

*منتظری در انتظار نور.  چون حسین ع در راه ایستاده ایم

 *آذر.     ای شهید همچنان باتوهمراهیم درمسیری سبز

  ایران ما .خوزستان    . باید دوباره چون (هور ) طلوع کرد

                                                             باید دوباره زیر وروکرد

                                                                     باید دوباره ازنوشروع کرد

 

خواب (طوفان نور )

                               بسم الله الرحمن الرحیم

                           رویاهای صادقه خواب (طوفان نور )

به توسلام . به توای راه نور پیشه کرده سلام 

   *آذر یعنی آتش وظهور ابراهیم س در تقابل با (آتش ) ؟پرستی پیامی است که قرنها ست در مبارزه با شیطان تاریخ وجهان را به بیداری می خواند ونمایش این پیام در متن کربلا برای تقابل با شیطانی در لباس بتی به نام یزید وامروز در ایران ما نوید روشن آینده است ......

*جمله بالا را خواندید .این جمله از مطلب قبل من تحت عنوان ( چرا رویاهای صادقه )؟ گرفته شده است . آنرا با دقت بخوانید در این جملات یک اشتباه است . یک اشتباه ساختاری از لحاظ معنوی.

من مطلب چرا.......؟ را نوشتم وتمام کردم ورفتم که بخوابم .خواب .اما نخوابیدم نشد که بخوابم وبهتر بگویم نمی توانستم بخوابم . هر کار کردم موفق نشدم بخوابم .با خودم گفتم چه شده است ترا که نمی خوابی. جفت پاهایم  گر گرفته بود می خواست پرواز کند .من اما بی اراده افتاده بودم ومیخواستم که هر طور که میشود بخوابم اما نه جسم من گفتی روی زمین نبود . پاهایم از فرط عصبانیت می خواست بالا برود ومحکم خودش را بر زمین بکوبد شاید بتواند از شر من که با سماجت می خواستم بخوابم  راحت بشود وبرود .کجا؟من نمی دانستم .با الله گفتم . آه خدایا خسته شدم از دست این جسم ؟با چشمهایی که میدانستم از آن روحم هست به پاهایم نگاه می کردم وبا خودم می گفتم براستی اگر پاهایم بالا بروند ومحکم خودشان  را بر زمین بکوبند با سروصدایی که به راه خواهند انداخت همه خانواده را از خواب بیدار خواهند کرد واین فکرمرا مستاصل ودرمانده کرده بود .جسمم با من موافق نبود .می خواست برود من  از خودم(روحم از خودش ) پرسید م.( من چه کرده ام مگر؟چه شده است ؟).

براستی چه شده که جسم من اینگونه ناآرام است .میدانید هرچه آتش بود زیر سر روحم بود با زرنگی روحم به درونم برگشت و با برگشتن به  مکان مطالب نوشته شده و مرور مطلب بالا به من گفت که اشتباهی در نوشته ات است که باید تصحیح بشود عجب ؟با چنان سرعتی از پله های اتاق بالاپایین پریدم وبه سراغ این رایانه آمدم که می گفتم هر انی ممکن است پایم پیچ بخورد .بله در آن نوشته اشتباهی بود که براثر عجله من وسردرد مختصری که داشتم با شتاب زیاداز آن جمله گذشته بود م .بله ای الله نور انسان عجول است .

وجمله *آذر یعنی آتش وظهور ابراهیم در تقابل با بت پرستی پیامی است در مبارزه ..................)

                                                *****************

*در نوشته بالا از دو موجود آفرینش که با هم مکمل یک انسان  مفردرا می سازند یعنی روح وجسم  گفته ام ودر رویاهایم نیز بسیار از این دو موجودسخن آورده ام . باید بدانی . روح در رویا مثل تصویر ی از خود شخص است که در آیینه با  نور شدید دیده بشود . نرم ولطیف ودر حرکاتش ظرافت زیادی است روح  یک انسان  خودبه تنهایی سریع تر ازانسان زنده  که در زمین زندگی می کند واز جسم وروح آفریده شده است حرکت می کند( مثل باله بدون رقص) درک می کند وتیز هوشتر است و قابلیت وتوانایی پرواز ( منظورم بالا رفتن وحرکات طیرانی است)در همه جهات از  عمودی وافقی دارد سبک است ورنگ طبیعی آن نیز مانند رنگ شیربسیار رقیق شده وکمی شفاف(یک نوع برق یا نور کمی محسوس ) به نظز می خورد  .

بعضا درانسانهایی که نور الله در آنها متجلی تر باشد شدت نمایش این نور بیشتر است .انسانهایی با روحی برتر .که به عرش میروند . به معراج می روند .به بهشت می روند به برزخ می روند می توانند بر روح دیگران احاطه پیدا بکنند . ودرون آنها را دریابند .به رویا بروند در آسمانها ( هفت آسمان ) سیر وسلوک بکنند . با پیامبران وملائک ومعصومین ارتباط برقرار بکنند آنها را زیارت بکنند . آنها را به زمین دعوت بکنند از آنها شفا بگیرند الله الله الله نور را ببینند که این عده به مقام حی بودن  دردنیا و بهشت نائل شده اند( متقین . محسنین . صادقین . ذاکرین الله . قانتین . شهیدان و...........) از این گروه حی یا زنده دائم هستند .وبالعکس هم که می دانید فریب خوردگان شیطان هستند  که آنها هم زنده جاوید ودر آتش خواهند بود زیرا آتش یا شیطان را انتخاب کرده اند .سروکار زندگی آنها با شیاطین اجنه و انس والهه های خیالی( بت ها .حکومتهای ظلم مدار و......)ونمادهای شیطانی است وزندگیشان هرگز در روال عادی قرار نمی گیرد مگراز راه رفته بازگردند ( توبه کنند )

 هر چه باشد حلاوت ونرمی روح  دلیل بر آرامش شخص مومن است وهر چه ....... بگذریم از روح برایتان گفتم وجسم در رویا به رنگ دودی است تیره است سیاه است هرچه باشدمانند روح شفاف و روشن نیست . در رویاها فقط مشتی خاک است ( آن ترکیب به هم پیوستگی مولکولی وسلولهای زمینی در جسم کمتر مشاهده میشود ) در قالب انسان زمینی که چون لاشه افتاده است جالب است بدانید در رویا  هر چه این  روح  از جسم دورتر میشود شفاف تر سبک تر و  رویت نور نامحسوس آن مشخص تر وحرکاتش نرم تر وظریف تر میشود ( واین یعنی از دنیا دور شدن وبه نو رالله نزدیک شدن وهر چه به جسم خودش نزدیک بشود در رنگ و شباهت ظاهری به جسم خودش  بیشتر شبیه میشود یعنی شما وقتی یک روح به جسمش نزدیک باشد رنگ پوست ولباس او را خیلی طبیعی واز جنس خاکیش( دنیایی ) می بینید واگر کم کم از جسم خودش دورودورتر بشود آن را روشن تر . شفاف تر نرمتر ظریف تر وسبک تر می بینید ومی بینید  که یک نوری است که در شباهت کامل با انسان  که البته حجم دارد و تصوربکنید آن روح راکه  می بینید وحجم داردبتوان به آن دست زد ومیشود که  ( برخلاف تفکر معمول ) تصور بشود که روحی که ازجسم دور است در آسمان است و یا در برزخ ویا......لباس برتن نداردوشایدهم به گونه ای (لیز )هم بنماید  بواسطه دید مشتبهی که انسان را فریب می دهد به واسطه همان نور خفیفی که روح دارد.

آن نور یا شفافیت به نسبت دور ویا نزدیکی به جسم خودش کم وزیاد هم میشودو روح نزدیک به جسمش به طرح وشکل ظاهری دنیاییش  واقعیتر به چشم می آید واما حقیقت این است که روح را فقط قالب جسمش می توانددر خود بپذیرد وامکان لمس ویا احاطه ( زندانی کردن)یادر آغوش گرفتن آن  توسط دیگران یک توهم است

این مطالب را برای شما خوانندگان خوب آوردم تا به هنگام همراه شدن با من در رویاهای واقعی سهم انتخاب شما برای مطالعه رویاهای صادقه محفوظ بماند وچه بسا که  خود رابه جای من در رویاها هم ببینید

                                                    ****************

برگردیم به عالم رویاهای واقعی.باید بدانید آنچه شماتحت  عنوان رویا می خوانید در واقع یک گزارش یا ره آوردی است از سفر روح من به دنیایی که از دسترس جسم من خارج است پس اگر من می گویم جایی تاریک ویا مکانی دیگر روشن است باید بدانید روح من آن مکانها را بدینگونه می بیند یا دیده است وجسم من هم تابع رفتن و بازگشت  روحم بیدار می خوابدویا بیدار میشود وقتی روح میرود می خوابد ووقتی برمیگردد جسم من را هم طبیعتا بیدار می کند .بله زمان .زمان .مرگ بازگشت دوباره وزندگی دوباره .معاد . زمان . 

*ساعت دو وسی دقیقه زمان خوبی است برای بیدار شدن .می خوابم

*** در خوابم همه  جا تقریبا تاریک است  . سروصدا ویک آشفتگی وبلوا همه جارا برایم مشابه با یک طوفان زمینی نشان می دهد . آه کمی می ترسم . خودم را(روحم  را ) نمی بینم معلوم میشود اوهنوز به سیر وسیاحت نپرداخته است ودر کالبد من مهمان است . همه چیز اضطراری به چشم می آید .چه سروصدایی . واقعا .. سرو صدای بلندو گوشخراش مرا کنجکاو می کند . نه باید ببینم چه خبراست . صدای آقای منزل را می شنوم ودورترها صدای صحبت می آید  .اما من ( روح )می روم .می خواهم ببینم چه خبر است . سریع میروم .متوجه نشدم ازکجا از راه پله بام سر در آوردم . عجب این آقای خانه است .گفتی طوفان آمده است ومی خواهد در بام را از جا بکند واو در را ازپشت هل می دهدومحکم میگیرد  که مبادا طوفان باد وباران به داخل ساختمان بیاید .تقلای زیادی می کند اما در کم کم باز میشود .از لای در من یک نوری را می بینم نه باد است به رنگ نور .طوفانی است از نور که می خواهد به خانه وارد بشود ولو به زور ومن وقتی نور را می بینم ته دلم شاد میشوم وبا خودم می گویم آه چه نسیمی .  نه در را باز کن تا نور بیاید نور نور.طوفانی ازنور بیاید .واما او آقای خانه هم در مقابل این زور آزمایی باد وباران نور تسلیم میشود وخودش را کنار می کشد واین نور است که برمن می وزد من ( روحم ) در آن گم میشوم محو میشوم ولذت میبرم .الله را شکر می گویم .چه لذتی .چه شادابی؟. احساس امنیت احساس آرامش .وبعد آه برگشته ام. خودم را می بینم بالای سر جسمم نشسته ام  ونگاه می کنم خیره به در اتاقی که در آن خوابیده ام .گاها چشمهای جسمم با زیرکی به روحم نگاه می کند همان لحظه ای که روحم به جسمم نگاهی می اندازد . یعنی مرتب روحم به جسمم برمیگردد واز وضعیت جسمم خبر دارد.او باید به خودش کمک بکند .  همه جا تیره وتاریک است ( دنیا ی خاکیست )  نشسته ام منتظرم .منتظر خبری ویا شاید صدایی .  چند لحظه ای وبا سرعت از جسمم دور میشوم وبعد بعد؟ نیستم نمی بینمش روحم را می گویم او به جسمم برگشته است حالا باز هردو با همیم .صدای وحشتناکی می آید مثل اینکه طوفان کارخودش راکرد؟در راه پله راکه باز بود چنان به هم زد که من از خواب پریدم .

آه بله ای دنیا مجددا سلام . ساعت دقیقا دو وسی دقیقه است ومن در زمان مقرر بیدار شده ام . خواننده خوب .از خودت  پرسیده ای چرا؟

من  در اینجا پاسخت را خواهم داد زیرا من یک منتظرم

منتظری در انتظار نو ر

                                 بسم  الله الرحمن الرحیم

وبه عنوان یک مجازات پیشگیری کننده دست زن ومرد را قطع کنید .وبدانید خداوند مقتدرو حکیم است .وهر کس (بعد)از ستمی ( دزدی) که کرده است توبه کند وبا خدمت وکار مفید جبران نماید .بداند که خداوند توبه اش را می پذیرد .زیرا خداوند بسیار آمرزنده و با گذشت است آیا نمی دانی حکومت آسمانها وزمین از آن خداست .هرکه را صلاح بداند عذاب می کند وهر که را صلاح بداند عذاب می کند وهر که را صلاح بداند می آمرزد واو برکاری تواناست .

آیات سی وهشت وسی ونه و چهل سوره مائده

بله الله توبه را می پذیرد اما حکومتگران ایران نمی پذیرند و حدود مجازات شرع و قصاص رافقط برای عوام  اجرا می کنند .وخواص  متجاوز به بیت المال  واموال مردم از این قانون الله مبری هستند . آیا این مبری کردن خواص از حدود مجازات شرعی و قانون الله محاربه با الله نیست .؟

 ای آذر  .ای محرم

 سال هشتادوهشت  رادو موضوع  یکی رد فجایع کهریزک  ودیگری  (دا غی )  که مهدی ع وازغیب در آن جمعه ای که فرمان نهاندن داغ بر پیشانی مردم مظلوم ایران (خس وخاشاک و منافق و میکرب ومحارب و فتنه و آشوب طلب . بزغاله وگوساله و ما بقی راشما بگویید )  توسط آقای نظام ( من ) داده شد وبر پیشانی تمامیت حکومتگران وخواص ایران  مهر  ابدی خورد  جاودانه کرد . جمعه ها . جمعه ها وداغ از یاد نرفتنی  رسوایی تاریخی .

(داغ) رسوایی . (داغ )ننگ . (داغی )که ایران ما وخردادما همواره یاد آور آن است .

خوزستان . باز این چه شورش وچه نوحه وچه ماتم است که در خلق عالم است .

سلام برحسین ع. سلام بر عاشورائیان .سلام زینب س پیام آور خونین دل کربلا.

چرا رویاهای صادقه ؟  

بسم الله الرحمن الرحیم

   باخواننده ای خوب دربسترپاسخ به یک چرا ؟ چرا رویاهای صادقه ؟   

  و باآغاز به یک سلام به خوانندگانی که سبزند از سوآل

*** خواب دیدم که امام .... آمد کنارم وگفت .....چه کردی؟ .... چه داد؟........

چه گفت وچه گفت  من دیگر هیچ نفهمیدم .چه می خواست بداند  نفهمیدم .ندانستم .ندانستم  من راگفتی مرده ای است آنجا ایستاده است نای راه رفتنم نبود مهر نگاه کردنم نبود ذوق پرسیدنم نبود زبانم خشک شده بود خودم را نمی دیدم هیچکس را نمی دیدم  احساس می کردم بدبخت ترینم . وجود ندارم و اگر هستم بودنم جز تحمل عذاب پوچی نیست .اختیار واراده خودم را جسمم را وروح کوچکم را گم کرده بودم  این چه افسونی بود که شنیدم .من چه شنیدم؟ . اما ....آه  او امام را دیده است .من  چرا امام را نمی بینم . مگر من نباید امام را ببینم فقط دیگران می توانند او را ببینند .احساس میکردم هیچکس دوستم ندارد واین هیچ کس یعنی همه کس یعنی الله . حالم بد شده است چند روزی است دیگر چونان زندگان  نیستم . مزه غذا را نمی توانم حس بکنم شوراست شیرین است ویا تلخ ؟ حرف لبخند دیگران وشاید گریه دیگران برایم  بی معنا ست نمی دانم چرا هستم ؟ نمی دانم کجا هستم ؟ در کوچه  ومحله پشت  همبازیهایم دارند چکار می کنند و یا توی این کوچه و آن کوچه .این خانه دوست آن خانه همسایه چه حرف وحدیثی برپاست به من مربوطی نیست .من ماتم گرفته ام نمی توانم از این سوگ خلاصی پیدابکنم .آه عزا گرفته ام بوالله کم از عزا نبود . یک مدتی گیج بودم خودم نبودم . حالم بد بود همان لحظه که توی کوچه از زبان زن همسایه مان شنیدم که به قاری قران محله امان می گفت خواب .... امام را دیده است من دیگر گم شدم در میان همه انسانها .فکرمیکردم ازهمه دورم واز خودم نیز دورشدم . نمی دانم نام این احساس چه بود حسادت  شدیدبود توقع بزرگ بود ویا  نوعی تولد بیداری از هویت بودن ویا شاید زنگ دعوت به شدن  .زندگی ومرورروزهای عادت گونه آن کمی مرا آسوده خاطر کرد .فراموشیم داد . آرام شده بودم ومشغول دردنیای خودم . اما

نه مثل اینکه مسیر زندگی من باید مرا به جای دیگری می برد . یک روز در میان آن همه  تکرارروزهای بیخیالی به خودم آمدم دیدم باز ماتم سرای دلم جز غم ودرد وسکوت نشانه ای از حیات ندارد .مرا چه شده است .به دیگران جور دیگری نگاه میکردم بازهم آن حس غریب . باز هم تنهایی . وقتی به همبازیهای روزهای کودکیم نگاه میکردم  به مثل آن میمانست که هر چه از عمر من با آنها گذشته است بیهوده و سیاه بوده است . من خاموشم وحیران .نمی توانم از خیال خواب  آن امام .... بگذرم .دل بکنم . باز هم یک کشش یک بی ارادگی عجیب در برابریک نیروی چرا نباید ؟ دلم پر ازدرد بود به التماس افتادم درمیان همه دردهایم که احساس میکردم عذابی است بر روح وجسم من . طاقت تحمل این حس ونیرو را دیگر نداشتم . ضعیف شده بودم  . روحیه ام  به تحلیل می رفت  باید به جایی می رفتم به سوی آغاز تولد یک معجزه . وآه الله .الله نورمن  .

به اوگفتم .مگر تومن را دوست نمی داری . مگر اوچه فرقی با من دارد وحقیقتش آن بود که چند روز از پس وپیش مراقب حرکات وسکنات وطرز زندگی او بودم که اومگر چگونه انسانی است که امام .... را دیده است .والبته اورا زنی بسیار معمولی دیدم که در عجب یک سو آل بودم که چرا من چنین رویایی ندارم واما او دارد؟از این حس لطیف .این حس زیبایی خواهی  به الله پناه بردم.

با او الله  الله الله می گفتم با دلی که بسیار شکسته بود .دل نبود او بود فقط او . آن قدر در حال وهوای او الله نور بودم وبا اومی گفتم  وخودرایک انسان تنها مطرودودرمانده ای میدیدم که الله اورا دوست ندارد .می گفتم .که او (زنی که خواب  دیده بود )چه دارد که توهوای اورا داری ولی مرا نمی خواهی .گفت . و الله گفت(((( اما تو با من نیستی ))))( یعنی آنچه می کنی به قصد  ونیت من نیست ) . به قصد تونیست . به قصدتونیست .؟ پس چیست ؟ ((((برای خودت است . برای خودت انجام می دهی . به آنها نگاه کن )))) اشاره اش به انسانهای معمولی بود که هر کدام مشغول کاری بودند .(((( توهم مثل آنها هستی )))) یعنی آنکه بیشتر از آنها نمی اندیشی وبیشتر از آنها نمی خواهی .بیشتر از آنها نیستی .یعنی اینکه این روال زندگی معمول توست ونه به نیت وراه من . . وتا من  به خودم بیایم درتصویر بایدها ونبایدهای  خودم گم شدم .لحظاتی جسمم را وروحم را گم کردم . یک باره شدم یک جفت چشم  فقط چشمهایم .چشمهایم . هیچ کس نبود دنیا نبود خواب نبود رویا نبود زمین نبود وفقط هیچ بود حالتی مثل حالت خلسه داشتم که از وجود خالی باشم .جسمم را گم کرده بودم رهایش کرده بودم  رفته بودم بالا آنجا که فکر نمی کردم  شاید وجود داشته باشد ووقتی برگشتم اولین عضو خاکی که به دنیای زندگیم برگشت باز  چشمهایم بود چشمهایم . روحم برگشت . نمیدانم آن بالا چه را دید اما زندگی دیگر برایش شد سو آل الله چه دوست دارد الله چه را دوست نمی دارد ا.........وتا به خودم بیایم از سر بیقراری ودلتنگی خودم را در** خواب اول یا همان رویای اول در مقابل غایب در زمان  حضرت  مهدی ع دیدم .در طول سالیان گذشته من هم مثل همه شما اشتباهاتی کرده ام اما در اوج بی خیالیهایم از اجتناب در اشتباه همواره  مهدی ع را در کنارم دیده ام که خاموش مواظب من بوده است . گاها از من دور بوده است اما هرگز مرا رها نکرده است بارها از مسیر راهی که الله آن را از آن خودش نمی دانست ومن ندانسته اورا از خودم رنجانده ام  گذشته ام .اما  من اورا انتخاب کرده بودم و اومرا  ومن نمی دانستم آنچه از او خواسته ام خارج از توان واراده روح کوچک من بوده  است ومن او را کم کم بیشتر ونزدیک تر یافتم با تداوم رویاهایم . با وقوع  وتحقق رویدادهای رویاهایم در زندگی واقعی وچه روزهایی که من پیشاپیش لحظه لحظه آنرا در رویا تجربه کرده بودم والله در کنارمن بود در همین نزدیکی . همیشه احساس خاصی داشته ام که آنرا مدیون حضرت مهدی قائم ع می دانم .همیشه یک احساس برتر با من همراه بوده است که اکسیر آن ایمان ویقیین کامل به الله  و تعلق خاطر به  خانواده بزرگ  نبوت وامامت بوده است .از آن روز احساس تنهایی از نوع دیگر که با تو از آن نیزگفته ام بامن همراه بوده است . مدیون بودن به این خانواده بزرگ وهمچنین  آگاهی از بر آورده شدن نهایت آرزویم  برای آینده ای بعدازسفر از زندگی درخاک  دریکی از رویاهایم از طرف حضرت رسول اسلام حضرت محمد ص مرا برآن داشته است تا در کنار مهدی ع  برای احقاق حق  مظلومان قلم بزنم  وتوانی بیشتر از استفاده از این معجزه آسمانی رویاهای صادقه برای اثبات صداقت در گفتارم برای شما تضمینی ندارم  مهدی ع زنده است ودر کنار ما والله همین نزدیکی است  اکنون که این مطلب را می نویسم احساس نور آنها را در کنارم به خوبی حس می کنم  وجهانی کهدر ان زندگی می کنم بسیار تیره وبی ارزش می بینم  .تو هم  ای خواننده آنها را صدا بزن  .

*واما اگرچه  شاید باور نکنید اما رویای خسرو شیرین سخنان پاسخی است به حکومت ایران وهمچنین خودکامگانی که در عصر حاضر هستند ویا حلقه سبز نوعی از ارتباط روح من بوده است برای اگاهی از آینده مردم ایران . همه ما اشتباه می کنیم گناه می کنیم . متاسفانه جرات وجسارت ارتکاب به گناه در انسان به دلیل اصل عصاره از خاک بودنش بسیار قویتر است از اظهارندامت وتوبه یعنی دلسرد شدن از گناه .اما الله همیشه منتظر ماست . من اما منتظری هستم که از آن روز از یاد نرفتنی هیچ جسم ویا روحی ندارم که آن را از یک انسان زمینی بدانم .هرچه دارم از آن الله نورمیدانم حتی قلبم راوهمه عشقم را  .اواز جنس نوراست زیباست آن قدر زیبا که انسان در لحظه تماشای او از جسم خودش نیز غافل میشود . دستهای مهربان او آغوش گرمی است برای پیامبران .ومطمئنم که الله  بی نهایت  مهربان است و آغوشش را برای مومنین  نیز به گرمی  می گشاید  ونور رحمت وخیر و حق او برما انسانهای زمینی غیر قابل تصور است . اگر روزی برسد که ما بتوانیم اورا ببینیم باید باور بداریم آن روزبزرگ  از جمله  رستگاران واصحاب یمین بوده ایم برماست که عدالت او را درزمین ارج بگذاریم .ادیان او را ومذاهب او وانسانهای بی گناهی که برای مصون ماندن از شر شیاطین وبتهای زمان به هوشیاری وبیداری  وحمایت دیگران چشم  امید دوخته اند.

 برای صحبت  با  الله احتیاج  نیست فریاد بزنید قیل وقال به راه بیاندازید در قلبتان با اوحرف بزنید آرام ومهربان تا می توانید مثل خودش ( که  تصوری غیرممکن است ) .دعاهایتان را با صوت نخوانید . چشمهایتان را با اراده باز کنید این چشمها .این گوشها  وزبانتان را به شنیدن وگفتن دروغ عادت ندهید  واین اعضا ما بهتراز خود ما می دانند که بسیار به اومدیونند وکسی که الله را به یقیین  طالب باشد جسم وروحش  هیچ چیز جز اورا نخواهد طلبید وتنها در کنار او آرام خواهدگرفت .اوهمین نزدیکیهاست پس چرا ما آرامش واطمینان به در کنار او بودنرا در زندگی خود به صورت قانون و ایده ال  برای  سهمی ازخوشبختی دردنیا و آخرت در نیاوریم .

 *در قران می خوانیم که وقتی  عده زیاد مدعیان باطل در مقابل مدعیان  اندک حق قرار میگیرند آنهارا بسیار می بینند . شاید بعضی اینرا یک غلو بدانند اما این جمله دقیقا تعبیر وانعکاسی از جمله الله در همین نزدیکیهاست که الله  نور دریکی از سوره ای قرآن به حضرت محمد ص می فرمایند . قبلا هم برایتان آورده ام که حق از آن الله است نور وخیر و خوبی وزیبایی نیز .وهر چه بینهایت از خوبی ونیکی وحسنات است از آن الله است والله در بینهایت قدسی از عصمت وکمال وجمال و حساب در عدل است وقتی سپاهی اندک وقلیل به این حق وخیر ونیکی ونور و زیبایی که بسیار هم عظیم است چنگ بزنند و  ایمان ویقیین  به این بینهایت  برترینیهارا بپذیرند والله را یاری کنند  پس الله یاریگر آنهاست واین سپاه  اندک بواسطه اتصال وتکیه به این نیروی بی نهایت ولایزال الهی در مقابل گروه باطل عظیم وبی نهایت  جلوه می کنندزیرا (نور) الله نور رادر کمال عظمتش  درکنارسپاه اندک حق به طور محسوسی حس می کنند والبته ما میدانیم که هم سپاه حق وهم سپاه باطل از مخلوقات الله هستند واو از وضعیت درون وبرون مخلوقات خویش بخوبی آگاه ا ست وبالعکس سپاه بزرگ  ومجهز به باطل درچشم  سپاه نور کوچک وحقیر ورفتنی است . بله دوسپاه در مقابله با هم . یک سپاه یاریگر الله واندک و سپاه دیگر بزرگ وبر علیه الله (  ولاء شیطان ) که هردو سپاه  از آفریدگان الله نور هستند والبته  یکدیگر را از نظر تعدادوتجهیزات معکوس هم  می بینند درپیش چشمان الله نوربر روی  زمین مخلوق  زیر آسمان مخلوق ( خلق شده )توسط الله .اما می بینید که در برهه ای از زمان عاشورا خلق میشود ومی پرسی چراعاشورا ؟چرا شهادت؟ . شهادت در قرآن یعنی انتخاب زندگی جاوید از طرف یک مخلوق  . تحقق  یک نوع زندگی دائم که ما آن را معجزه می نامیم ومی دانیم که الله هم زندگی جاوید دارد .

زندگی جاوید بهشت جاوید برای یک مخلوق تسلیم که الله وراه نور را انتخاب کرده است .شهادت برترین نمایش انتخاب زندگی برتر است . زندگی دائم یا حی بودن و...حی کردن  مانند ملائک شدن مانند انبیا شدن . مثل بهشتیان شدن . واگر در عاشورا حسین ع ویارانش شهید میشوند  این از حب الله نور است به یارانش به مخلوقات عاشقش . عجیب است که شهیدان از الله بهشت را پاداش میگیرندودیگرمخلوقات  پیروز وفریب خورده  شیطان جهنم را. هر دو سپاه باید به عدل الله  مقام حی بودن بگیرند  حی بودن ( عمر جاوید ) در  بهشت ویا در جهنم  . پس می بینی در واقع یزید یا شیطان یا شخص فریب خورده شیطان در واقع پیروز هیچ تاریخ عاشورایی نمی باشد ویک پیامبر یک معصوم با آغاز رسیدن به  یقیین واقعی و انتخاب خود برای چگونه شدن زندگی جاوید ویا همان حی بودن جاوید در بهشت راآغاز کرده است ودر نزدیکترین فاصله تا الله حی در جهان ما زندگی می کند وشهادت جز یک تعجیل در رسیدن به این کام شیرین  درقلب  سپاه نور وطالبان حق نمی باشد  . یک الله حی در عظیم ترین درجه از مقام ویک مخلوق در بالاترین مقام ودر درجه حی بودن در بهشت .هرکس بتواند به یقیین کامل ایمان به الله  برسد بی شک اورا خواهد دید .ولو در جهان خاک باشد .ولو یک زن باشد . 

*بایدبدانید این منتظر مطلب (اتانازی )را هم به این علت آوردم که بعضی  افراداظهارات  مطلب کتاب آسمانی قرآن را بسیار دور وغیر قابل باوردر جهان حاضر می دانند اما اگر کسی بتواند با بصیرت آیات الله را بخواند متوجه خواهد شد که بسیاری ازمنیتهای  انسانها( منافق بودن ویا طینتهای ناکثین ومارقین ویا کافرین ) و چگونگی ارتباطات  مردم درجهان امروز در متن ولفافه از چشمان الله دور نمانده است درمتن زمان جاری است . بله من منتظر  هدایای الله نور  معجزه رویاهای صادقه رادر زمانی تجربه کردم که دخترکی  دوازده ساله  بوده ام .

تقدیم به خانم فاطمه که متاسفانه نظر خود را ازمتن نظرهای رسیده به  این منتظر حذف کرده است ومن ناچاردر این وقت دیگر خوانندگان  چشم انتظار رویاهایم را  به پاسخ این منتظر به سوآل او   چرا رویاهای صادقه جلب می کنم .

فرصتی است به ان عده معدود از خوانندگانی که طالبند آمار وتعداد خوانندگان این رویاها را بیشتر ازحد متعارف نشان بدهند بگویم که صداقت تنها پشتوانه ای است که تا کنون با من در گذر روزهای زندگیم هرگز به حماقت  از دست دادن آن نیاندیشیده ام و گفتنی است یک صادق در عمل وگفتار واندیشه و یک انسان با تقوا ویا انسان یاد کننده الله نور ویا یک انسان مومن ویا یک انسان نیکوکار ( صادقین . متقین . ذاکرین ومومنین و محسنین ) ویا صابر در راه الله ویا................ همه وهمه اگر با ایمان به الله در زندگی خاکی زندگی کنند در واقع از همان لحظه تسلیم راستین   مقام حی  بودن دردنیابرای آنها میشود . واین یعنی بشارت حی بودن در بهشت .

امروز در کشور ما معجزه ای به نام  انقلاب سبز در حال وقوع است  که دلیل آنکه حکومتگران ظالم ایران تا کنون نتوانسته اند آنرا سرکوب کنند به دلیل همان عظیم بودن کرامت حق مردم  مسلمان ودیگر ادیان در کشور ایران است  درنزد الله نور والله نوربه طور نامحسوس حق  مخلوقات خویش دفاع می کند.حق انتخاب .حق .

*باید بدانیم که  در کمال تاسف حکومتگران ایران  بنیان گزار مجدد کفر و بت پرستی  در کشور ما ودر جهان امروز هستند .بیان اینکه حفظ یک حکومت ؟ بر عبادت الله اوجب است به خوبی  نشان دهنده وسعت پیشرفت افکار شیطانی والله ستیزی این حکومتگران است. انسان فریب خورده شیطان در امروز کشور ما در مقابل عظمت الله به محاربه ایستاده است . واز ارتکاب به هیچ جنایتی از تجاوز به نوامیس انسانها تا قتل وترور وایجاد مرگ های نابهنگام ( آه مرگ نابهنگام .....)ارعاب و توهین وشکنجه بیگناهان هیچ پروایی ندارد برماست تا کاری زینبی را برخود یک تعهد ومسئولیت انسانی واسلامی ( این اسلام اشاره به همه ادیان در داخل ایران ماست یعنی تسلیم بودن به یکتا پرستی) بدانیم

*منتظری در انتظار نور

وزمان . عصر . عصر وزمان وانتظار

                                              بسم الله الرحمن الرحیم

قسم به زمان .بی شک انسان در حال زیان است .مگر کسانی که به حقایق ایمان بیاورند وعملکردی نیک ومفید داشته باشند .ویکدیگر را به حق وصبر سفارش  کنند  . سوره  عصر

 ودوازده چشمه  پر ازبرکت آب .آب برای پیروان  موسی س .  یعقوب س ویوسف س ویازده اختر پیامبری  مریم س و.عیسی س ویازده تن از حواریون .محمد ص و علی ع وفاطمه س  ویازده خلیفه معصوم و کوثر یعنی فاطمه یعنی حامل  یعنی واسطه  انتقال نور (  ازخلف به خلف ) یعنی تضمین علی ع ویازده فرزند بزرگوارش . اولین  خلف تاییدکننده وتضمین کننده ومعرف خلف بعداز خود است ومی بنیم در زمان یک خلف به واسطه جهل وزور وستم غالب برجهان تا روزی که برهیچ کس معلوم نیست ایشان زنده و  در  غیبت در کنار ما به سرمیبرند . اینکه او آخرین خلیفه الله در زمین است هیچ شکی در ان نیست اما این غیبت انتظار را می طلبد انتظاری همرا با صبر در عصر غیبت این امام معصوم . من در اینجا از مسافران کشتی نجات می پرسم آیا برای اثبات  اصول ساختگی  و توهمی که آن را نیابت الله در زمین ویا همان ولایت فقیهه برمسلمانان ایران وجهان میدانند آیا می توانند از خلف واقعی و آخرین امام معصوم زنده در میان ما یک سند ویا تاییدیه ویا یک معجزه  دلیل بر ولایت ( که از آن الله است وبس)وامامت مقام آقای ( نظام من ) به مردم ایران وجهان رویت بدهند .این کشتی  به چشم منتظرمن جز معبدی برای پرستش بتی به نام الهه( نظام من )نیست .وپای بندی متعصبانه  به اصول ساختگی بشری این کشتی یعنی گمراهی یعنی انحراف در دین.

برای پیاده شدن این مسافران توبه کوتاهترین وزیباترین راه است .   به روزی بیندیشید که هیچ کشتی را نبینیدودیگر جایی برای توهم نجات  نباشد .

*آذریعنی آتش وظهور ابراهیم  س درتقابل بابت  پرستی  پیامی است که قرنهاست در مبارزه با شیطان  تاریخ وجهان را به بیداری می خواند و نمایش این پیام درمتن کربلا برای تقابل با شیطانی درلباس بتی به نام یزید وامروزدر ایران ما نوید روشن  آینده است .......                                                                       

 سلام برابراهیم س. سلام به آموزگار تسلیم  اسماعیل س نبی  و این محرم وهرمحرم سلام برامام حسین ع

* ایران ما .خوزستان ... آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند واگرنه واگرنه واگرنه یزیدی اند .سلام بر زینب س.سلام

شهادت مظلومانه امام  درایثارو عاشورای حسین ع را به تمام   هموطنان بیدار ومومن به خاندان رسول ص تسلیت میگویم

  

 

           

قاب وارونه  ( اتانازی )

                                           بسم الله الرحمن الرحیم

                                    رویاهای صادقه . قاب وارونه  ( اتانازی )

    *متاسفانه چند روزی  است مطلع شده ام که در شهرستان ما در این ماه  حسینی ع برای در دام انداختن دانشجویان عزیز معترض در دام عروسک های بی اراده زور وتزویر فراخوانی به رنگ سبز چاپ وپخش کرده اند که از این لحاظ واقعا جای تاسف دارد . بله در پیش چشم حسین ع ودرماهی که متعلق به اوست آنها که  خود رامدعی وحامی علی ؟؟ وامروزدر این ماه بیدارگرنیز  ادامه دهنده راه حسین ع  ؟می دانند به چنین عمل ضد انسانی وضد اسلامی دست می زنند ودانشجویانی راکه در جستجوی نور و یافتن هویت  انسانی خویش  به فریاداعتراض در مقابل حکومتی که متعفن از کفر وفساد ونفاق است سینه سپر کرده اند را  طعمه ای برای رسیدن به مقاصد دنیایی ونشان دادن وفاداری خویش قربانی می کنند ؟ برای من منتظر بسی جای سو آل وافسوس دارد .....

***در صورت اقدام مامورین برای متفرق کردن جمعیت بدون مقا ومت در اطراف محل باقی بمانید؟؟؟؟؟؟؟

جمله ای که  در بالا آمده است توصیه ای؟ است که به دانشجویان معترض شده است و دقیقا در پایین این فراخوان آمده است .این فرا خوان ؟ را برای دانشجویان چاپ کرده اند . دانشجویان .فرزندان این آب وخاک ؟چرا باید چاپ یک نوشته تایپ شده به نیت دردام وتله انداختن مسلمانان ؟ برازنده  حکومت اسلامی ؟ ایران  باشد . چرا؟

بله آقاوخانم مورد احتیاج به اتانازی   این فرا خوان را چاپ کرده اند تا این جوانان که امروز (  سبز) از حدود سی واندی از حکومت اسلامی ؟  شما (ونه محمدص) هستند را در حالی برایتان نشان بدهند که دارند سوت می زنند . جیغ می زنند . هو می زنند . دست می زنند  (های وهوی ) به راه می اندازندو برایتان ( صدا ) تولید می کنند. البته که این عمل کار زشتی است البته که کار غیر اخلاقی است آن هم در این ماه حرام . باید همه شما ( صداهایشان ) را بشنوید .اگر توانستید این صحنه ها را ( شکار ) کنید دیگر برخودتان ثابت میشود  که  صد درصد بصیرت دارید ؟. اما من این اعمال  توطئه را آن هم بر فرزندان ایران زمین تلخ تر ازپیام وقایع عاشورای حسین ع می دانم و بسیار ترسناک تر.

 نمی خواهید بپرسید چرا؟می گویم . باید بگویم وظیفه ام اینست که بگویم . میدانید آقا وخانم مورد احتیاج به اتانازی ؟ شما که از همه جا دورید . از هر آنچه باید ببینید نیز دورید .عادت کرده اید بشنویددوست ندارید ببینید .

آقا وخانم .......؟ لازم است شما ودیگر قانون نویسان ؟این آب وخاک بدانید که قانون مجالس پراز خرج  وهزینه شما  لباس عقل ومنطق و دیانت را فدای توهم وخیال بافی کرده است . دیگر رنگ ولعابش را از دست داه است .چرا ؟می گویم لازم است که بگویم.

*می دانید صداقت  در دیانت یک مسلمان چه زمانی زیر سو آل میرود ؟ زمانی که دروغ می گوید . دروغ.

دانشجویان شهر من باید به این فراخوان پاسخ مثبت بدهند تا ؟تا ان آقای وفادار به حکومت  که  از بهترین امکانات رفاهی و سیاسی و اقتصادی ونظامی وحتی مذهبی  شهر والبته ایران ما برخوردارشده  است و بعنوان (مبلغ )بر سر منبر میرود و موذن و پیش نماز یک مسجد در یک شهر ویا یک کشور میشود ویک شهر به امضای او محتاجند و وابسته . بتواند سرش را بالاتر از همه بگیرد . بر عوام  ونیزبر آن دانشجوی معترض فخر بفروشد. وصدای سلام وصلوات اطرافیانش با دیدن او هر مجلسی را گرم بکند ؟ شاید بگویید مگر چه اشکالی دارد . اویا احتمالا فرزند جنگ است یا اویک جانبازصاحب منصب است وبه احتمال زیاد  مورد طبع و از خواص بوده است که به چنین مقامی نائل آمده است اما نه . همه چیز آقاوخانم .....؟ آنطور به چشم شما  دیده نمی شود که به گوش شما میرسد نه اینکه نشود نه شما خودتان نمی خواهید این طور ببینید نمی خواهید درست ببینید وعذاب بکشید .

 بر همه ما ایرانیان ثابت شده است که کسی که دیانت ندارد از سیاست هم چیزی سرش نمیشود واگرنه دروغ نمی گوید . به حریم پاک انسانهای دیگر تجاوز نمی کند .دزدی نمی کند . او دراین دو راهی قاطی می کند . نمی توانداین باشد ونه آن یکی . کم حافظه میشود وآلزایمر میگیرد برای همین هم حساب بعد زمان ومکان از دستش در میرود خود را علی ع می بیند .خود را ( ولی ) می خواند  . دارد به بیت المال مردم دست درازی می کنداما خودش را مالک اشتر می داند ابوذر زمان می بیند  . نمی بنیدکه ذائقه اسلام محمد ص با کسی که آلزایمر دارد( حساب مکان وزمان وراست ودروغ از دستش در رفته است ) جور در نمی آید . مگر میشود خلیفه ونایب امام موعود دین خودت بشوی اما یک ضامن یک تایید کننده نداشته باشی ؟.

او که این مخلص  ( خاص )اورا پذیرفته است به عنوان قیم وسر پرست مسلمانان  وصی وضامن  ندارد زیرا کسی که ضامن امام علی ع ویا آخرین خلیفه مسلمانان مهدی ع میشود نمی تواند یک دزد یا متجاوز یا شکنجه گر و قاتل ویا مخل آرامش و آسایش مسلمان دیگربشود  وحتی به فکر این سیئات ومعصیات باشد برای همین هم می گویم که دین داران ما آلزایمر دارند ومتاسفانه وقتی کسی( حق  ) را گم کند  درست نمی شنود او نمی تواند خوب را از بد وصواب را از نادرست ویاخیر را از شر تشخیص بدهد . همان کاری که خواص  ما اصرار دارند که می توانند و خوبش را هم می توانند . 

 آقاوخانم ........ ؟ .دلیل این عذاب را نیز  می گویم .باید بگویم . نمی خواهم این الزایمر لعنتی را به فرزندان این آب وخاک منتقل کنم .توهم اما بهتر است چشمهایت را ببندی و فقط گوشهایت را باز بگذاری واز دیگران بخواهی نوشته مرا برایت بخوانند .تو این طور دوست می داری .تواین طور تربیت شده ای. که یا چشمت را ببندی وگریه کنی ویا چشمت را ببندی و زانو بزنی ویا چشمت را ببندی تا خیلی مسائل و اتفاقات مزاحم و تلخ  وجدانی را نبینی ویا چشمت را ببندی و فقط بشنوی و بشنوی وبگویی چشم . بگویی چشم چشم .یعنی چشم من بسته است . من فقط گوش دارم .دوگوش؟

بگویم . می گویم . بشنو . آقاوخانم ......... ؟ آن نوشته  فراخوان سبز رنگی که به قصد در دام انداختن عده ای دانشجوی معترض که شاید دوست دارند در این ماه بخندند شوخی کنند هو بزنند . دست بزنند و جیغ بکشند و.به توحالی کنند کارهایت اعمالت  . تجاوزاتت . دزدیهایت . شکنجه هایت  .تهمتهایت  بوی قانون نمی دهد بوی انصاف نمی دهدبوی عقل ومنطق نمی دهد بوی وهم می دهد بوی نیستی می دهد . مثل همه پرونده ایی که در کهریزک نیست شدند مثل همه آن جوانانی که دوست داشتند بگویند شما نمی بینید فقط میشنوید وفقط بلدید بگویید چشم  برای همین هم هو زدند شاید بشنویدو به خود بیایید .

. محرم است آقاوخانم ......؟ خیابانها خاموشند فقط صدای چشم . چشم است که شنیده میشود آن صدایی که شما دوست دارید بشنوید. حالا بهتر است چشمهایتان را باز کنید شنیدید که چه گفتم . آمر به این فرا خوان یک تحفه است امثال تحفه های کهریزک بغل خانه اتان . نمی دانم چه شده است که مردم خواص از کسی می ترسند که ( های وهوی ) دارد چرا از صدا می ترسند از آنچه که می بینند . قتل بیگناهان . تجاوز به شرافت انسانها از ترورها .از گرانی ونکبت .از هوای آلوده شهرها .از جدایی وطلاق انسانها واز دیدن چهره جوانانی که کار وازدواج شده است نهایی ترین آرزویشان شده است نمی ترسند . از دیدن چهره شهیدان سبز بر روی رسانه های ارتباطی جهان نمی ترسند . از اینکه با باطوم بر سر وصورت بیگناهان بزنند نمی ترسند از دیدن جای خالی آن  دانشجو که امروز آن دورها در یک کشور دیگر در رویایی از آرزوی آزادی وطن زندگی می کند نمی ترسنداز خواندن نامه وحشت آور زندانیان که خواب را برمردم حرام کرده است نمی ترسند از اینکه خلیج فارس را به نام اعراب صدقه می کنند وزیرش می ایستند وعکس می اندازند نمی ترسد بلکه از صدا می ترسند .از دیدن خودشان که دچار الزایمر شده اند ودین وسیاست را از هم نمی توانند تفکیک بکنند وفقط از آن استفاده تشریفاتی  وتبلیغاتی می کنند نمی ترسند فقط  از صدا می ترسند .  بله آنها که از دیدن عاجزند فقط از صدا می ترسند از زبان بیگانه باشد ویا شاید یک خود ی بیدار .فقط از صدای اعتراض می ترسند آیا وقتی براثر جیغ وکف وهو ی آنها از خواب پریدی ملتفت شدی چشم هم داری دو چشم گرد که نمی تواند به موقع ببیند غصه بخورد عذاب بکشد .اشک بریزد. آه نه  نه چشمهایت را ببند بهتر است که بخوابی . بخواب هر وقت موقعش شد یک تلنگر کافی است که برای گفتن یک چشم چشم از جایت جم بخوری . . .بله بله     

آقا وخانم ..... ؟نمی دانم چرا این  بیماری الزایمر لعنتی این قدر قدرتمند شده است که ما حتی گفته های امام معصوم ع را که در قرآن هم هر روز با صوت وبی صوت (در گوشمان ) می خوانند نمی شنویم که یکی از قدرتمندترین دشمنان اسلام منافقین هستند و. منافقین آنهایی هستند که سر به ( تو ) دارند .(تو) یعنی توی لک خودشان هستند درمحدوده افکار خودشان هستند . در واقعیت زمان ومکان زندگی نمی کنند .بیشتر ازان را نمی بینند بیشترازآن را نمی شنوند .نمی خواهند که این طور باشد . آنها نیز بر بالای منبر می روند اذان می گویند . قسم به پیر وپیغمبر می خورند . از دنیا وقیامت می گویند .اما هر بار به بهانه ای یک علی ع را سر می برند یک حسین ع را و...............

امروز یک کسی می گفت فلان آخوند در محل هیئت امام حسین ع از اسامی شیاطین می گفت که چیست وچیست ومن ماندم حیران که نام شیطان  آمر به نفاق وکفر در کشور ما نامش چیست ؟نام آن شیطانی که به انسانهای دیگر تجاوز جنسی می کند پس چیست ؟ آن که دزدی می کند . آنکه قتل وترور انجام می دهد نام  شیطانیش چیست ؟. بله  بله آنها فقط از خودشان (صدا ) تولید می کنند صدا آنها از صدا خوششان می آید دوست ندارند ببینند  همیشه چشمهایشان بسته است گفتی موش کورهایی هستند در هیبت انسان . آن هم از نوع اعلای مارک دار اسلامیش؟امان از وقتی این بیماران الزایمر به آن چیزی که دوست دارند نرسند امان . میدانی چه میشود آن میشود که دردوسال اخیر شده است. منافقین بیمار.  مدعیند مدعی  جانشین ( برحق )پیامبرند . آنها می شنونداما نمی بینند ویا می بینند ونمی شنوند  یانمی توانند ببینند زیرا صم بکم لایعلمون هستند . یا نمی توانند بشنوند زیرا صم بکم لایرجعون هستند .پس از صدا می ترسند . از صدایی کسی که بگوید به شرافتش تجاوز شده است می ترسند از صدایی که در گوششان بگوید ماههاست حق دسترنجش را نداده اند ویا ( بگوید ) فرزند بیگناهش را شکنجه کرده اند توی انفرادی حبس کرده اند واز صدایی که از رونق باطل و حرام بگوید می ترسد از کسی که بگوید پول ندارد رسید آبش را بپردازد چون نظافت از ایمان است می ترسند از اینکه مسلمانان صف به صف به نماز بایستند وصدای سجود وتشهدشان صحن عطر اگین محل اقامه شان را اکنده از نور بکند می ترسند .زیرا این نماز تورا از زشتی نهی می کند می گوید الله فقط یکی است . می گوید محمد ص رسول الله است وعلی ع ولی الله واو( بیمار مدعی امامت ونیابت امام موعود ) در این نماز هیچ کاره است اسمی از اونیست تا توبرایش شعر بگویی . اورا تضمین شده بدانی .او میان دنیا و آخرت تو هیچکاره ای بیش نیست وبالعکس یک بیمار مزاحم است که الزایمردارد بله آن  ها از چشمهای تونمی ترسند چون مطمئنند که بسته است .

متاسفم که حتی در این ماه حرام  ابراهیمی این دنیا طلبان  فراموش کرده اند که برای مسلمانان هر زمینی کربلاست و هر روزی می تواند روزعاشورا باشد وهمانجا محل اقامه بهترین وشیرین ترین رکعت نماز است ورسیدن به مقام بزرگی  که برای ما آیندگان  امروز بطور غیر مستقیم در قر آن عظیم نوید ازتحقق آن  سخن آمده است  .

چشمهایت را باز کن شاید باور کنی زمانه بت پرستی و بربریت وجهالت سپری شده است و ( ولایت وحکومت وسلطنت فقط و فقط از آن الله نور است ) و بعد از اوبه  اسم خلافت (ونه  به اسم ولایت وحکومت وسلطنت ) به پیامبران  الهی میرسد واز حضرت محمد ص به علی ع واز علی ع به حسن ع وحسین ع وازحسین ع به علی ع (حضرت  سجادع ) واز سجاد ع به پسرش محمد باقر ع وبعد از محمد باقر به پسرش جعفر صادق ع واز صادق ع به پسرش موسی کاظم ع واز حضرت کاظم  به پسرشان رضا ع وبعدبه پسر رضا ع  حضرت جواد ع و بعد ازایشان به پسرشان امام هادی ع واز حضرت هادی ع به پسرشان امام حسن عسکری ع  واز حضرت امام حسن عسکری که در جوانی به شهادت رسیده اند این خلافت جز در دست حضرت قائم فرزند غایب ایشان نمی باشد وهیچ توصیه یا سفارشی از حضرت قائم به عنوان جانشین احتمالی ایشان نشده است ونخواهد شد وتا ظهور دایم  این خورشید آورنده  عدل و عدالت ما وظیفه داریم ومسئول هستیم که مردم را برای رسیدن بدان روز بزرگ یاری برسانیم

 واکنون که هنوزموعد  حضور ایشان در کنار ما مسلمانان مقرر نشده است.  هیچ احدی نمی تواند مدعی جانشینی ایشان را بکند هیچ احدی نمی تواند خود را جانشین مطلق الله بر زمین بداند هیچ احدی نمی تواند   برای مسلمانان دین را اجباری کند برای مسلمانان حجاب را اجباری کندحلال الله ( نماز وحج کفر ستیزی . پرهیز از دروغ . نفی ودفع از تجاوز و....... ) را برمسلمانان حرام ویا حرام الله( دروغ ودزدی وتجاوزبه نفوس وکرامت انسانها وقتل بیگناهان را با پیروی از افکار واهی  وکفر پیشگی وتعظیم وکرنش بر بتها بله ای الهه.و................همچنین  تهدید ودر محدودیت قرار دان پیروان مذاهب الهی دیگر را به بهانه تشکیل امت واحده یا مدیریت کل جهان را. انرژی هسته ای را . و............ ) را بر آنها حلال نماید ویا به بهانه توجیه حقانیت خود  پذیرش بهشت ودوزخ را بر مسلمانان تحمیل بکند ویا به اسم نایب ویا امام و آمر به حریم ونوامیس  مسلمانان تجاوز بکند . آنان را به قتل برساند آنان را شکنجه بدهد تا  هویت شیطانی خودرا به عنوان ( نایب ویا  امام زمان ؟)به جبر جبر؟ بر آنها بقبولاند امنیت و آرامش آنها را بازیچه مقاصدضد الهی خویش بکند .بله به پندار سیاه خود هر حرامی را حلال وهر حلالی را حرام بخواند .بله ای آقا وخانم ..... ؟چرا این الزایمر لعنتی نمی گذارد ما دین خود را دریابیم . سیاست خود را بدانیم .چرا از صدا می ترسیم وسر به ( تو ) می بریم ( تویی ) که پر از جنایت وکثافت است ما فقط (تو)را پناه می دانیم جایی که  در آنجا برای الله نور هم حقی قائل نمیشویم . گویی می پنداریم الله آنجا نیست . این شیوه بیماری ما .این الزایمر ما همان بیماری ( منافقین ) صدر اسلام است که مریز وکجدار در جوامعی که الله را فراموش کرده اند و سر به ( تو ) دارند نمایش آن مایه تاسف وعذاب است .آنها نسخه اسلام یعنی قران بزرگ را قبول ندارند .خودشان برای مرزهای (تو )و صداهای (بیرون )نسخه می پیچند .. از بیت المال می بخشند بر باد می دهند تا قران بخواهند اما چشمهایشان را می بندند فقط می شنوند .آنها نمی توانند سنگ داغ حضرت علی ع را در دست عقیل برادرش تصور بکنند که از برای چه بود .؟ آنها ان بیماران دینشان را هم گم کرده اند .سنگ داغ جهنم جاوید داغ .روزداغ .شب داغ خانه داغ .کاش از دیدن نمی ترسیدی .شاید می توانستی تصور بکنی ممکن است آن که به اوتجاوز میشود شاید....تو باشد ناموس توباشد آن که سرش توی کاسه توالت میرود فک ودندانش را هر روز مشت ومال می دهند شاید  یک روز او .... باشد   کجایید روحانیون خانم وآقای .....؟کجای اسلام نوشته است یک نفر بدون وصی معصوم می تواند امامت کند .کجای اسلام نوشته شده است که یک نفر می تواند بدون حق قیمومیت از طرف الله  انسان بکشد . شکنجه بدهد زندانی بکند بمیراند بمیراند بمیراند .کاش این بیماران  می توانستند ( بفهمند )  امروز پذیرفتن وتابعیت از اسلام ویاهردین دیگری ویا امربه رعایت حجاب ویا .... در اسلام  انتخابی است حتی شرکت یا عدم شرکت یک ورزشکار زن در بازیهای جهانی یک مسئله انتخابی وشخصی برای یک مسلمان است (با اجازه والدین میسر میشود ). این چنین طرز تفکر جبری در یک جامعه اسلامی ؟ کفر مطلق است  اعمال این چنین روش مستبدانه ای محاربه با الله است  احیا وزنده کردن روش و آیین بت پرستان است و.  تا مهدی ع بیاید ما باید مسئولیت بیداری یکدیگر را بدوش بکشیم زیرا مسلمانیم . برماست که خفتگان را بیدار کنیم برماست که با مردم  ودر کنار مردم باشیم .ما می توانیم زیرا ریشه های کفرو ظلم  سست و رفتنی است .

این بیماران برای سلامت دین خود احتیاج به یک اتانازی دارند . تا نمیرندو دینشان  نیز نمیرد .از صدا می ترسند باید انها را با چشم پیوند داد از دیدن می ترسند بایدکه به انها گوشها را پیوند داد . یک عمل جراحی معنوی . که نتیجه اش میشود داشتن بصیرت . بصیرت متولد یافته از یک پیوند است بین انچه چشم می بیند وگوش میشنود . . الزایمر بیماری خاص منافقین است .گم میشوند خیال می کنند علی ع هستند ویا امپراطوری محمد ص را دارند ویا خیال می کنند .خانه اشان را گم می کنند ویکباره می بینی زیر پرچم کشور خودشان به اسم ونفع کشور همسایه دارند تبلیغ می کنند . برای اینکه خیلی دورند از خودشان . از اصلشان . ویا می بینی دستور تجاوز به مردم را می دهند بعد مدعی میشوند که نایب امام هستند وباید همه فدای آنها بشوند دختر هرکس که می خواهد باشد پسر هر کس که می خواهد باشد . یک بیمار الزایمر ( منافق ) در واقع خانه دارد . همیشه گم می شود .در آرزو . در شعر . در صدا .این است که هر کس اورا بشناسد می داند او فقط به صدا احتیاج دارد واز دیدن وحشت دارد خواه مشت باشد خواه اشک باشد خواه تن تکه تکه شده از آثار جنایاتش باشد

محرم است ماه حسین ع اما توحسین را نمی بینی . صدایش را می شنوی می دانی چه می گوید می دانی ابراهیمی می گوید اما نمی خواهی چشمهایت را عذاب بدهی . او رفته است قرنهاست رفته است او یک سدی شد بین مردم وحکومتها تا مبادا مردم قربانی بشوند . پدرش وهمه امامان بعد از او برعلیه حکومتها ایستادند اما عجیب است که توای آقا وخانم مردم را رها کرده ای ودر کنار حکومت ایستاده ای بعد به حسین ع می گویی عزای مرا تحویل بگیر. گوش کن تو صدای فریاد ودرد زندانیان بیگناه را می شنوی . توصدای خشم جوانان دانشجورا نمی شنوی . چه می گویند . ؟ظلم بیداد می کند .گرانی وکفر بیدادمی کند اما توهم وغم وفکرت شده است آن دختری که هنوز تحت کفالت پدرش است می خواهد ومی تواند واجازه پدرش را دارد که درمسابقات خارج از این مرزها شرکت کند . آه الزایمر بیماری بدی است .اما توهنوز از صدا می ترسی .فراموش نکنید آقا وخانم ........؟ که وقایع وفجایع کهریزک داغ ننگی است بر پیشانی حکومت ایران . داغ ننگی است بر تاریخ اسلام .داغ ننگ وقیحی است بر جهان اسلام .وتو کجا بوده ای مگر صدای دست زدنها را . هوزدنها را . جیغ ها را نشنیدی . آه  حتما باید کاری کرد ما به یک اتانازی بزرگ که من آن را پیوند و آشنایی روحانیت با اسلام راستین بدون قالب حکومت بدون نظارت حکومت بدون دخالت حکومت بدون جبر و فشار حکومت  باشد احتیاج داریم .شاید  که اسلام نمیرد.

 نترس از آن که (های وهوی ) دارد .....بترس از آن که سر به ( تو ) دارد

.*در اینجا شهادت حضرت امام  حسین ع آن اختر تابناک وحدانیت و یاران بیگناهش را به شما همراهان تسلیت میگویم .*هم چنین پیشاپیش تولد پیامبر صلح ومهربانی عیسی س را به همه مسیحیان ایران وجهان تبریک می گویم  

منتظری در انتظار نور

بله........ ن والقلم وما یسطرون

آذر . ای آتشین ماه  ابراهیمی بر جوانان ایران زمین سرد باش

 ایران ما .خوزستان .مطمئنا (....... اسلام کمونیسیم نیست ) زیرا اسلام یک دین ( زنده ) است . پس نمی توان مسلمان بود و تجاوز ناموسی کرد مسلمان بود وحرام را حلال وحلال را حرام کرد . یا نور یا ظلمت .. یا خیر یا شر .... یا حق یا باطل .... یا شیطان یا الله یا شیطان یا الله . واسلام حد وسط ندارد

خواب (گذر از زمان )

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

                                    رویاهای صادقه خواب ( گذر از زمان)

                             سلام به توای برکت پاییز سبز ای همراه

****در خوابم. روح و جسمم در خوابند . افتاده ام در هوایی نیمه خاکستری . بیدار شده ام(درخواب)در فکرم . بی اختیار صورتم را برمی گردانم . عجیب است کسی رامی بینم بهتر بگویم دست مردی را می بینم .موهای پشت دستش به من می گوید او انسانی است که همین نزدیکیهاست .آمده است مرا از خواب بیدار کند ومن سربزنگاه رویم را به طرفش برگردانده ام در حالی که دارد دست را جمع می کند وانگشت اشاره اش را به نیت عملی مثل اینکه بخواهدپشت  دری را بکوبدیا روی میزی را به اشاره بزند مستقیم بطرف در می آورد ومی خواهد که با ان انگشت اشاره اش بر در بزند می گویم به او

من بیدارم لازم نیست در بزنی . الان بلند میشوم .

·         وبیدار میشوم در صبح با شکوه زمین وقتی همه کا ئنات به رکوع وسجود دعوت میشوند.پس سلام به صبح نماز.

**** در خوابم و کم وبیش آشفته . جسم من در تاریکی است وتومیدانی تاریکی یعنی کجا ؟ .روح من جایی نرفته است  نمی دانم کجا بوده ام روحم هیچ نمی گوید هیچ نمی داند. صدای زنگ در آن هم با شدت صدای زیاد وگوشخراش مرابا وحشت از خواب می پراند . این چه صدایی بود دارم از ارتعاش ان صدا می لرزم .وآه

بیدار میشوم در شروع اذانی زیبا در تماس و رابطه ای شیرین به دیدار اومشتاق . زندگی یعنی او زندگی یعنی الله .

*آن صدای گوشخراش در خواب قبلی واقعا بر روحم تاثیر داشت آزارم داد .امروز نیمروز پاییز . با خودم می گویم بیمارم واستراحتی  هرچند دقیقه ای خوب است .

****می خوابم .در خوابم . دنیای این رویا چیزدیگری است  وفضای این خواب مثل دنیای بیداری است . چند نفر آدم یکی دوتا ده تا . هرچقدر تعدادانسان که باشند سروصدایشان را بلندکرده اند .ومرتب در حال رفت و آمدند من هیچ یک از آنها را نمی شناسم نجوا کنان می گویند ومی گویند .وگفتی در نزدیکی من در حال قدم زدن هستند . صدای پایشان نزدیک است نگاهشان می کنم همه مردند .عجیب نیست چرا از رفتن و آمدن خسته نمیشوند اما من  خسته میشوم  از خوابیدن منصرف میشوم . بله باید تسلیم بشوم وبیدار .

*و اکنون  نیزبیدارم در ساعت مقرر . در زمان مطلوب . توچطور ؟آیا هر ازگاهی آنها تورا به بیداری دعوت کرده اند؟

*قبلا نیزگفته ام که بیمارم . یک سرماخوردگی شدید پاییزی .باید سرموعد بروم .یک آمپول بزنم .اما گیجی که از  آمپول قبلی برجسمم غالب شده  امانم نمی دهد. بیماری یک یاد آوراست به سپاس و شکرگذاری است به الله . الله الله نور

اما من ؟با خودم می گویم باید بیدار بشوم در ساعت هشت وده دقیقه هم باید به تزریقات بروم . خوب به این وقتی که من داده ام دقت کنید هشت وده دقیقه از خانه خارج بشوم تا دقیقا ساعت هشت ونیم آمپول را بزنم.ومی خوابم

*****حالا در خوابم . روح من  آرام است آرام وروشن.  همه کجا میرود می تواند برود .اما جسمم را نمی بینم شاید با روحم باشد من از سبکی زیاد احساس  با او بودن را ندارم . به چند جا سر می زند . دریک جا رییس ؟ را می بیند که شادمان لباس می پوشد و می اندیشد ومن نمی گویم به چه می اندیشد اما

 من پشت سرش گریه می کنم وافسوس می خورم که جوانان وزندانیان بیگناه دارند چوب ریاست  تحمیلی او را  می خورند. غیب شده ام روح من غمگین است . وباز روحم  را می بینم  که رفته است  به خانه آقای کروبی ؟ اودر فکر است  ومن نمی گویم که اونیز به چه می اندیشد .

آه ای روح  من بسیار بلند پرواز شده ای می دانی آنها چند کیلومتر از تو خوزستانی دورند ؟

مرا باکی نیست این خواب نیز رویا یی است . هنوز در خوابم اینجا کجاست ؟یک  خانه  است  اما خانه من نیست درآنجا  اقوام شوهرم جمعند عجیب است مادر شوهرم هم هست (محض اطلاع اوجند سالی است که به دیار باقی سفر کرده است )اما فعلا که اینجاست  آنهاچه می کنند؟ آنها هستنداز بیمار از سالم . در حیات یک میز چهار گوشی گذارده اند رویش یک چراغ والور روشن است وبایک چراغ نفتی کباب شامی درست می کنند واراده دارند نان محلی بپزند .نه این صحنه ای که می بینم از ان گذشته هاست من به گذشته ها رفته ام آنروزها که همه خانواده ها  در کنار هم جمع بودندوزندگیشان را می کردند ومثل امروز ما زندگی در زمان جار ی بود .من هم چرخ می خورم میروم ومی آیم.

 آن که می گردد ومیرود ومی آیداو خود من است ونه روحم .ناگهان یک صدای زیبا به گوشم میرسد عجیب است من چه زمان خوابیده ام  نمی دانم  . زمان چه زود گذشت اما من هنوز در حیات هستم ودیگران را نمی بینم . آنجا تاریک است  وه .صدای زنگ زیبای یک ساعت . صدای زنگ آرام آرام بلند وبلند تر میشود وصدا زیباتروخواستنی تر میشود از رختخواب جدا میشوم .روحم می خواهد حس بوجود آمده از این لذت را ببیندکه از کجاست ؟. بلند میشود روی دیوار حیات آن خانه که به اتاقها متصل بودند ساعتی آویزان است یک ساعت شیک وزیبا وظریف امروزی . که قابش پنج ضلعی وقهوای تیره روغنی است وعقربه هایش چوبی وعسلی رنگ است وهر کدام  از عقربه ها راهم  بادقت وحوصله با خطهایی ظریف تراشیده اند . چه ساعت زیبایی وچه آهنگ زیبایی . صدای آهنگ ساعت روح مرا قلقلک می دهد تشویقش می کند به صرافت که به اعماق آن صدانفوذ کند واز شنیدنش لذت ببرد سرمست بشود .  اما چه شد؟ نه  مثل اینکه این ساعت دارد حرف میزند .نزدیک تر میشوم بله دقت می کنم  عقربه ها . عقربه ها  باهم دعواشان گرفته  است. عقربه بزرگ که روی ساعت دوازده است سرش دوشاخه شده است و  خود را  خم کرده است ودهنه اش راقلاب کرده وسر آن یکی عقربه  ساعت شمار را محکم  در دهنه اش گرفته  نمی گذارد آن یکی عقربه از زمان در گذر عبور کند هر دو زور میزند وعقربه بزرگ مرتب تکرار می کند (نه نمی گذارم تونباید بروی .نمی گذارم توبروی ).عقربه کوچک هم  از زور زیاد میلرزد تکان تکان می خورد وازگذشتن خودش از بعد زمان اصرار می ورزد .آنها  هردو زنده اند وهردو در حال رسیدن به هدفشان دارند عقربه رقیب را می شکنند .باید زمان بگذرد پس چرا آن عقربه بزرگ نمی گذارد  .در کشمکش دعوای این دوعقربه یک لحظه خیال کردم عقربه بزرگ روی ساعت دو نشسته است ( ساعت هشت وده دقیقه ) اما عجیب است اصلا بدان توجه نکردم شاید فکر کرده ام اشتباهی حواسم جای دیگری رفته است .چه اشتباهی ؟ ناگهان کسی می آید او یک مرد است .از غیب می آید در نیمه تاریکی این خواب .با قبایی برتن با رنگی روشن نباتی به رنگ سفید متمایل به کرم .او را میدانم که کیست . می پرسد ((( چه شده است ؟))). میگویم از مسئله درگیری این ساعت روی دیوار.او در کنارم می ایستد  و مثل من خیره به ساعت چشم می دوزد .هردو به عقربه هانگاه می کنیم آنها می لرزند از زور آنها ونیروی آنها ساعت دارد از هم متلاشی میشود .  منفجر میشودوما  هر تکه اش رادر جلو چشمانمان می بینیم که محو میشود ووبه جای دیوار فضایی بی نهایت در جلومان می بینیم که داریم به آن وارد میشویم ( فضایی مه رنگ ام بدون رطوبت ودلچسب ) ما در این فضا بی اراده در حال جلورفتن هستیم . میرویم  میرویم به زمان به زمان .

*و ....این صدای آقای خانه است که می پرسد مگر تو نمی خواهی آمپول بزنی . بلند شو ساعت هشت وربع است ( این ساعت را تعمدا می گوید تا مرا دستپاچه کند ). بلند میشوم لباس پوشیده ام هنوز توی ساختمان هستم ساعت هشت وهشت دقیقه است . درست ساعتی که در رویا دیده بودم .در رویا.

 هررویایی رنگی دارد اما ان رویا با توجه به وحشت رویای قبلی شیرین تر وپر معناتر است برای این منتظر ومطمئنا شما

این رویاها را برایت نمی گویم تا فقط بخوانی . این رویاها را برایت می گویم که به او بیشتر از پیش بیندیشی . به الله که لحظات عمر مارا محاسبه می کند و همیشه یاور و تکیه گاه ایمان آورندگان خویش است . همه هستی ما بودن مااز آن اوست   .

                                                            منتظری در انتظار نور

مدتی است حکومت گران ایران آرامگاه شهیدان  وبعضا اشخاص خاصی را در مکانهای معتبر آن هم با انگیزه   نمادین وتقدس واحترام  در دسترس عموم قرار می دهند

بسم الله الرحمن الرحیم

فزون طلبی شما را سرگرم ساخت واز حقایق دور کرد .

تا آنجا که بسراغ قبرها رفتید ومرده شماری کردید .

این چنین نیست که (پنداشته اید) بزودی حقیقت را خواهید فهمید .

باز این چنین نیست که (پنداشته اید ) بزودی حقیقت را خواهید فهمید .

چنین نیست .کاش علم الیقین داشتید .

البته جهنم را خواهید دید .آنگاه به چشم یقین آن را خواهید دید .

سپس شماا در مورد نعمتهایی که از آن برخوردار بودید باز خواست خواهید شد .

                                                                                                     قرآن کریم .سوره تکاثر.از آغاز تاپایان

*آنچه  به گفته قرآن کریم در آن هیچ شکی نیست  هر کس مسئول اعمال ونیات وکردار خویش است  وا نتخاب بهشت جاوید ویا جهنم جاوید  برای عوام وخواص . ا لبته وظیفه این حکومتگران نیست .این جنجالها ی مداوم. اعدامها ودستگیریها وتجاوزات گذشته وزندانی کردن بیگناهان . وضعیت اقتصادی فلاکت بار مردم ایران . سر پوشی بر اختلا سها ودزدیها ی بزرگ بیت المال همه نشانه آن است که آنهابه ان چیزی که می خواهند نرسیده اند وهرگز نخواهند رسید . بهشت آنها همین زندگی ( دوروزه )آنهاست به همین دلیل از مرگ ودل گسستن از قدرت به سختی در وحشت وهراسند الله اعلم .

آذر . من هم به نوبه خود  تغییر نام تحمیلی  خلیج همیشه فارس رامحکوم می کنم و در وهله اول از حکومت ایران ودر وهله دوم از (عموسام ) آمریکایی در خواست  احترام به حقوق حقه مرزها و کرامت انسانی کشور مظلوم  ایران را دارم .

خوزستان

·         زمستان سال هزار وسیصد وشصت وسه . بیمارستان و زایشگاه فریده یعقوب بهبهانی بعداز عمل جراحی

دکتر شرما (اهل هندوستان) درموقع انتقال و ویزیت  یک تکه پنبه تزریقات روی برانکارد این منتظر دید پرستاران را صدا زد وبا پرخاش وتحکم  از آنها پرسید ( این چیست ؟) وپرستاران با عجله پنبه را از روی برانکارد  برداشتنداما مگر این پزشک رهایشان کرد .

·         بهارسال هزار وسیصد وهفتاد وسه  .همان مکان با این تفاوت که جراح هند و پزشک ویزیتور یک خانم ایرانی بود . به پشت دست این حقیر آمپولی را تزریق کرده اند آنهم به شکل خیلی موحش وشاید به قصد شکنجه . این پزشک جای آمپول پرستار؟  تزریقات چی را می بیند ازمن  می پرسد آین امپول راچه کسی تزریق کرده است ؟ من هم آن پرستار؟ را به اونشان می دهم صدایش میزند وبه اوتشر می زند واو را به دفتر بیمارستان می خواند .

پرستار ؟ از من عذر خواهی می کند ودلیل این امر را ناراحتی خانوادگیش می داند.؟

*زمستان سال هزار وسیصد وهشتاد و هفت بیمارستان شهید زاده بهبهان .این روزها آنفلونزا سرماخوردگی وسرفه مسری این روزها همه را به بیمارستان؟ کشانده است . به محض ورود آلودگی هوا نفس را بند می اورد اصلا نمیشود نفس کشید با این همه بیمار این روزها .نمی توان باور کرد اما  فاضلاب دو توالت که درفاصله چند متری درورودی  این بیمارستان؟ و دریک اتاقک نه متری است تا کنار دستشوییها روانه شده است . هوا آلوده است بوی تعفن و کثافت نفس کشیدن را غیرممکن کرده است می پرسیم می گویند یک هفته ؟تمام است که اوضاع این گونه است .کاش مسئله همین بودوبس .در اتاق تزریقات پنبه های آلوده وسرنگهای مستعمل  تا در ورودی اتاق تزریقات پراکنده است ؟

سال هشتادوهشت .باز سرما خوردگی .باز رعایت نکردن کوچکترین اصول ایمنی وبهداشت . از ولو شدن پنبه وسرنگهای خونی و آلوده تا ملحفه زیر پای بیماران نیز آلوده به خون است . اما من الله را شکر کردم که لااقل خون مانده وخشک شده است .؟؟؟؟؟؟

*پاییز سال هزار وسیصد وهشتاد و نه همان جریان پنبه ها و سرنگهای آلوده حتی دراتاقک تزریقات وروی تخت ؟از آنها می پرسم چرا این وسایل را در سطل نمی ریزند سطل که در کنارشان است  متوجه نمیشوند البته  متوجه میشوند ولی عادت به  دروغگویی وریا ومزه لذت بخش لقمه حرام دارد این کشور بزرگ را فلج می کند میگوید وظیفه مستخد م است که این کار را بکند؟می گویم پس چرا این کار رانمی کند؟ .می گویند فقط یک مستخدم داریم که او هم آمده است کارش را انجام داده است ورفته است .؟ این بیمارستان اکنون بوسیله پیمانکار اداره میشود اما این پیمانکار مگر وصله خود این دولت وحکومت نیست .

***آقایان خواص  وبا بصیرت ؟به دقت مطلب بالا را بخوانید ببینید درطی گذراز سالهای  این انقلاب ؟ چه زمانی برمردم ایران خیانت بیشتری روا شده است ؟ نگویید این اعتراض ما نتیجه بزرگ نمایی یک توهم است که ما عوام وعلی الخصوص مردم سبز اکثریت ایران  بیداریم ومسئول و شما را نمیدانیم .واقعا نمیدانیم    

     

 

          

خواب ( مهربان )

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

                              رویاهای صادقه خواب ( مهربان )

                     وهمراه نامه ای کوتاه به ( زندانی گذشته ها )

 سلام ای خوب . سلام ای انتظارتو به رنگ سبز واما اینک بار به تو  سلام دارم ای تو که سوار برکشتی نجات خواننده رویاهای واقعی من شده ای  اما انتهای مسیرسرنوشت خود را نمی دانی .

مدتی است می خواهم  برایت از ملائک بگویم ملائک بی گناه . ملائک معصوم .از جنس آنها آن گونه که در رویا دیده ام  تا تو هم بتوانی همانگونه که من در کنار آنهابودن را حس کرده ام تصور کنی وشایدواقعی تر . از بالهایشان بگویم که مطمئنم وقتی از آنها برایت گفته ام تو بی اختیار حرکت بالهای پرندگان را در تصورت جان داده ای اما خواننده خوب بال های ملائک از جنس خون وگوشت واستخوان موجودی سیارو طیار نیست .که  رشد بکند بالهایش نیز قویتر وبزرگتر بشود ویا در صورت زخمی شدن خونین بشود  گیاهی است ولطیف ودر لزوم و به مقتضای زمان ( باش ) رویت میشود  . برای حس لطافت (چون گل )آنها بهتر اینکه درختان را تماشا کنی حس دیدن درختان احیا کننده  حس  لمس زیبایی یک یا چند جفت بال است از جنس و عصاره انجیر .بسیار شبیه به بال یک پرنده اما از جنس گیاه ومعطرو عنصرآب و آب ونفسی از نوربه رنگ اسم محیی و ممیت . بشیر ونذیر و.......

 نیت کرده بودم که از ظواهر آنها بگویم  که چه رنگی هستند . چه جنسی هستند اما .این اما فاصله شد برای این  اراده ناممکن در محدوده نبایدها .   

   ****در خوابم .همه جا روشن است .نشسته اند بر گرد میزی بزرگ از جنس چوبی زرد .حضرت محمدص هست حضرت  مهدی ع هست و او سلیمان نبی ص ودو نفر دیگر که به نحو عجیبی سعی می کردند من در چهره اشان خیره نشوم تصور بکنید که آنها چهره اشان را بطوری برگردانده بودند که من نتوانم در آنها خیره بشوم نیرویی درخواب به من می گفت آنها نیز از پیامبرانند  . این روح من است او بدانجا رفته است . این میز چه رنگی دارد رنگ خاص درخشنده از نور . یک لحظه به او  محمد ص نزدیک میشوم دوست نمیدارم اشتباه کنم  مگر باورم میشود . آه او محمدص است چهره اش نوری گیرا دارد که انسان را تحت تاثیر قرار می دهد . انسانی در قاب ویژگی یک انسان برتر او انسانی است که ظرفیت اراده های استثنایی دارد برای مبارزه با نفس. وچهره سلیمان س  به لبخندی بشاش وسرزنده  متبسم است سرشار از نمایش معجزه ها. همه آنهالباس خاصی پوشیده اند لباسی که با لباس معمول در رویاهای دیگرمن فرق می کند . وچه می گویند ؟.گوش می دهم . با دل  باجان .حس نفس کشیدن نیز ندارم . پیامبر یزرگ ما  با آرامشی پر قدرت می گویند .

 ((( او مدعی چیزی شده است .  ماباید این راز را از حجاب خارج کنیم))) ؟

که اشاره ایشان به زمان موعد افشاراز مورد نظر می بودو بعد حضرت صورتشان را به سمت راست چرخاند .همه آن بزرگان نیزبا گذشت لحظه به لحظه زمان صورتشان را به سمتی که پیامبر خیره شده بود برگرداندند  فرصت درمیان آنها بودن به سرعت تحلیل میرود .و روح من هم نیز در انتظار است ما باید از آن زمان عبور کنیم  وبه زمانی دیگر ملحق بشویم . روح من آرام ایستاده است یک دستم روی میز قرار دارد وچشمهایم به سمتی نگاه می کند که آنها منتظر پاسخ هستند اماکدام زمان .؟ زمان این رویا دارد به تاریکی ختم میشود به دنیاوروشناییهای این رویا نیز قربانی تاریکی بیداری میشودمنظره زمان سریع روشنایی صبح را به شب تصور بکنید . چاره ای نیست من نیز با این انقلاب جبری زمان باید از خواب بیدار بشوم  .

من از خواب بیدار میشوم

بله  بیدار شده ام درست در ساعتی که باید به دنیای بیداری برمی گشتم واما اینک ..جمله کوتاه حضرت نبی اکرم یک معنی را درمن تلاقی کرد صبر ورسیدن به زمانی دیگر برای آگاهی از رازی که پیامبر از برداشتن حجاب آن می گفت ازبیان چگونگی وضعیت جسمانی ملائک  .

                                          **************

*امشب برای این منتظرنور مسافری می بایست از سفر برگردد  ونیمه شب وقتی اراده کردم به دنیای خواب بروم ساعت را کوک نکردم ( لزوما استفاده از ساعت برای من عادت شده حتی اگر به آن  نیازمند نباشم )وبه خودم  گفتم

( من ساعت را کوک نکردم او آن مهربان میدانم اومرا بیدار خواهد کرد) و روبه الله مهربان گفتم (تو ای مهربان توکه اینکار را می کنی ؟) وخوابیدم

****در خوابم . صدای اذان  غوغایی به پا کرده است  ونظم جبری شب را خواستنی تر کرده است . میرفتم کجا ؟ کجا بودم ؟روحم هرکجا می خواهد برود امانمی تواند گفتی در تاریکی دنیا محبوس وزندانی است پس او همین نزدیکیهاست  نمی دانم  این روح من چرا در میان زمین آرامشش را پیدا نمی کند ؟. حالا هم برگشته است به جسم من که مثل یک لاشه افتاده است با چشمانی بسته. عجیب است این آوای اذان است که بلندترازهمیشه به گوشش میرسد میرودچشمهایم را بازمی کنم به سمت  ولوله صدای اذانها آسمان را می بینم چراغانی شهرم را ماه را ستارگان زیبا راخنکای دلچسب شب راروحم داردمیرود فقط تماشا می کند لذت میبرد بله مطمئن شده است که این صدای اذان بوده است  شهر چقدر زیباست نمی دانم این جستجوی او چه زمانی به طول انجامید همینقدر  که متوجه میشوم جسم من  دارد  اراده می کند بیدار بشود اما تنبلیش میشود درهمین زمانست که صدای زیبای اذان  دورتر میشود از من خاکی .جسمم می گوید چند دقیقه فقط ده دقیقه دیگر (واین مدت درست زمانی است که من  ده دقیقه قبل از اذان صبح بیدار میشوم گاه با رویا گاه به عادت گاه با کوک ساعت )حتما بیدار میشوم . بله ده دقیقه را دراز می کشم .اما صدای اذان آنقدر به من نزدیک میشود که واقعا نمیشود خوابید .چشمهایم دوباره شب گردی اش گرفته است چه می بیند بلندگوها با هر نزدیک شدن صدابه او  می گویند نمی خواهی نماز بخوانی . من می گویم چرا چرا.وباز می خواهم به دنیای خواب بروم اما مگر این صدای اذان می گذارد وقتی می خواهم بخوابم می آید در گوشم تا می تواند صدایش را بلندتر می کند ووقتی می خواهم از رختخواب دل بکنم صدایش آنقدر کم وکمتر میشود که اراده ام را برای بیداری سست می کند گاهی دور گاهی نزدیک وقتی صداها بلندتر میشود در اوج تاریکی شب تصویر اذان گوهارا هم میتوانم دید.باخودم میگویم مگر نمی خواهی بیدار بشوی ؟  این موذنهاقرارنیست تورارها کنندو....بیدار میشوم .

*اکنون من بیدارم یک ساعت است که  صبح زنده نفس زنان ازراه رسیده است برایم عجیب است که چرا این قدر دیر بیدار شده ام . اما تا ادا یک سلام واقامه رکوع وسجود ی در صبحگاه مهلت است .بله من در رویایم این طور می اندیشیدم که این صدای موذنها که در اسمان پرستاره شب می پیچید هراز گاهی دور یا نزدیک میشددرست در زمان آغازین  اذان وبرخواستن واجابت نماز صبح است .؟

                                                  **************

* روزهای سرد پاییز در راهند گاهی وقتها خنکی پاییزیک خواب بعدازظهر را می طلبند و من دیروز ظهر را دیراز خواب بیدار شدم وشمانیز میدانید روزهای پاییز کوتاهند و آفت زمان. اما امروز ظهر

****درخوابم تنهایم در تاریکی این روح من هم که آرام ندارد می خواهد مرا ( جسمم ) را رها کند هر کجا وهر سمتی میرود  سرش گفتی به دیواری از محدودیت مکان برخورد می کند دردی حس نمی کنداما احساس خفقان ونفس تنگی را بخوبی حس می کند . جسمم را نمی توانم رها بکنم خیلی به اونزدیکم.نمیشود اورا شماتت کرد مقصراونیست بلای جان من همان نفس شیطانی است که مرا رها نمی کند نمی گذارد روح به بالای زمین پرواز کند از خنکی عرش واز نور انجا عطش خود را ارضا بکند .مستاصل است درست بالای جسم من چه میشودکرداوکه افتاده است .چه زمانی گذشته است او روحم را می گویم ساکن در جسمم گشته است در خوابم ناگهان چشمهای من باز میشوند نمی دانم این جسم من است که می بیند یا ان روح بیقرار . هرکه باشد صدایی می شنوند وخیره وبا گوشهای تیز به صدا گوش می دهند صدای مردی است اورا می بینیم ریش کم پشتی هم دارد وچهره اش از لاغری جسمش می گویداو  می گوید( تونمی خواهی بیدار بشوی )؟مگر قرار بوده بیدار بشوم پس چه باید بکنیم من واین جسمم .روحم را می بینم که با شور عجیبی اطراف جسمم رانگاه می کند از کدام طرف باید برویم  ومابیدارمیشویم .

آه بله چه زمان مناسبی است برای برخاستن از خواب نیمروز .

                                                     **************

 من از او بسیار ممنوعم . آن  الله مهربان آه الله الله نورکه به من نزدیک است ومرا یادمی کند  . الله نور که هرگز مرا به حال خود رها نمی کند .اوکه مرا دعوت به هم صحبتی با خود می کندو حتی تغافل ما مسلمانان ( = تسلیم شدگان به یگانگی الله )رامهربانانه پاسخ میدهد.گاهی  با آن تنهاترین حرف بزن او بهترین شنونده برای صحبتهای توست او به من آموخته  است  که محمد ص باتکیه بر قدرت به خلیفه برحق مسلمانان برگزیده نشده است بلکه او جسم وروح خود را درطی سالیان زندگی از هر چه زشتی وتاریکی است پاک گردانیده است پس من هم می توانم وبا مطیع کردن این شیطان آغاز می کنم . من باید ثابت که اشرف مخلوقات هستم وبر هرچه مخلوق است برتری دارم .

 وامادر پندار من این جاهلانه ترین و خائنانه ترین ترین سخن است اززبان مسلمانی  که خود را ولی و خودرا امام بر مسلمانان  جهان ؟بداند وبصیرت اهمیت نماز را در نیابد و بقا اوهام و آرزوهای خود را بر هرفریضه (الهی )اوجب بداندو حرام الله را حلال  و حلال الله را حرام برای مسلمانان بکند و نداند که هیچ امری وهیچ فرمانی بالاتر از اداء حق الله نور یگانه واولین و آخرین ولی در دنیا و آخرت نیست همانطور که انبیاء ومعصومین برای استمرار حق الله با گذشتن از جان ومال خویش در مبارزه با قدرتهای حاکمی چون نمرود وفرعون و قارون و........... دین را بقا بخشیدند .

آیا آنها ( پیامبران وامامان معصوم ) نمی توانسته اند برمسند حکومتیان زمان تکیه کنند ؟ آیا آنها نمی توانسته اندبا نوشداروی دیانتی مغلوبه در مرکز حاکمیت اطرافیان خویش را به تیغ شمشیر مسلح کنند اما چرا این کار رانکرده اند ؟ چرا ؟

وای کاش حکومت گران ایران به مردم بگویند چرا راه دیانت وایمان را به بهای تکیه بر اسلحه زور وستم  شوم دنیوی رهاکرده اند ؟

                                         منتظری در انتظار نور

بار الها مرا به تو حاجتی است گرانباروبیش از تاب وتوانم که دربر آوردنش چاره اندیشی هایم راه به جایی نبرده است ونفس فریبگر من نیز بردن این نیاز را پیش کسی که حاجتهایش را از تو می طلبد ودر خواسته های خویش از تو بی نیاز نیست برمن آراسته و بدان فریفته است حال آن که حاجت خواهی از خلق لغزشی از لغزشهای خطاکاران وهبوط وبیراهه رفتن گناهکاران است آنگاه  ای خدای من با یاد آوری وهشدارت از غفلت به هشیاری رسیدم و به توفیق تواز لغزش نجات یافتم .وبا دستگیری وراه نمودنت  از این سقوط برخاستم وبه سوی توبازگشتم وبا خویشتن گفتم  منزه وپاک است پروردگارمن . چگونه محتاجی از تو می خواهد وچرا هیچ به هیچ روی می آورد ودلبرده ناداری میشود .پس ای محبوب من ازسر رغبت به قصد درگاه تو آمد ه ام واز اعتمادی که برتو داشتم .چشم امید از تو برنداشتم .ودریافتم که خواسته های بسیاری که ازتودارم  .درقیاس با غنا ودارایی وتوانایی ات  اندک وخواهش های بزرگی که دارم در برابر گستره رحمت وبخشش تو بسیارناچیز است وعرصه کرمت از خواستن هیچکس تنگ نمی گردد ودست عطای تو برتر از هر دستی است ..

پس ای خدای من بر محمد ودودمانش درود بفرست و درپرتو فضل واحسانت مرا برمرکب کرم و بزرگواری ات بنشان وبه مقتضای عدل خود برتوسن استحقاق و سزاواری منشان چراکه من نخستین مشتاقی نیستم که به تو روی آورده وبه او عطا کرده ای درحالیکه سزاوار عطای تو نبوده است ونخستین خواهش کننده نیستم  که از تو می خواهد وبه او احسان کردی .حال آنکه در خور حرمان ونامرادی بوده است .

ازکتاب صحیفه کامله سجادیه از امام مظلوم حضرت علی بن الحسین ع

آذر. آذر آتشین کام.  به مردم بگویید وبا صداقت بگویید کدام بهشت ؟آن بهشتی که در آن از درخت سبز اثری نیست ؟بهشتی که ترک وکرد و بلوچ و لر وهمه به زبان عربی سخن می گویند ؟ پر از متجاوزان به نفوس و کرامت انسانهاست ؟ پر از قاتلان مسلح است؟پر ازلقمه های حرام شعله ور است؟ آیامگر شمادر قدرت آفرینش الله شک دارید ؟شاهد بیاورید از بهشتی که بر سرکوی وبرزن از آن یاد می کنید و کدام جهنم ؟آیا نام آن جهنم ایران نیست ؟

ایران . خوزستان .نمی توانم گذشت از تهاجم افکار بی رحمانه ای که سرنوشت این خاک عزیزرا  بازیچه  سیاستی بدون دیانت ودیانتی قربانی سیاست ؟ نموده است . ایران عجم .و عرب .بیایید با هم منزلت خود را باز یابیم بدون هیچ تعصب کورکورانه ای بدون تنها گذاشتن اسلام بزرگ .

ایران عجم .واما

 در قر آن حکیم  به نقل از زبان پاک الله به وسیله جبراییل بر محمدص  آیه ای آمده است که بیانگرآن است که اگر حضرت محمد ص در یک کشور عربی به دنیا آمد ه است  باید سخن به عربی بگوید وباید که قر آن را به عربی بنویسد چون در غیر این صورت برای ایمان آورندگان آن زمان  و قرنهای آینده مورد شک و تردید قرار خواهدگرفت که آیا نویسنده این کتاب بزرگ ( محمدص ) که به خط عربی نوشته شده است آیا نبایستی عرب زبان وساکن سرزمین اعراب باشد؟ . در این آیه الله به خوبی از قوم  نیزعجم می گوید . در هر صورت اگر ما قر آن را بدون اغماض بخوانیم یک سند آشکار است که این آیه به صرف استفاده در آن زمان نزول قر آن نیامده است بلکه اشاره به ادامه بقازبان عرب وزبان فارس است که همواره ماندگار خواهند ماند و این قر آن هم همیشه بدون شک وتردید ( اگر تحریف نشود )گویای  بقا ی این دوزبان خواهد بود .

 الله ایرانیان را صاحب خاک تین وزیتون ( که به دلیل عزت این خاک می باشد و ونه ساکنان آن  وبس ) ویا رهروان طور سینا خطاب نمی کند . ایرانیان را انصار( یارانی که در زمان  بواسطه  جبر موجودیت  اسلام خود را اثبات می کنند)  ویا مهاجر(که مهاجرت یک اختلاط  قومیتی را بوجود می آورد برای جلوگیری از نابودی دین اسلام درزمانی جبری )  خطاب نمی کند ساکنان کشور روم که  نماد قربانی پس رفت ویا پیشرفت برسلطه اسلام بر آنها ست نمی خواند .آنها را منسوب به دین یهودویا قوم بنی اسراییل که در طول پایه ریزی دین یهود دارای اختلاف در سلیقه های روحانیت اهل کتاب می گردند  ویا نصرانیت نمی خواند. فرصت طلبان متعصب کشنده یحیی س پیامبر ویا ساکنان سرزمینهای دور وقدیمی معدوم شده نیز .... نمی خواند .الله نور ایران را  آشکارا عجم می خواند واین جز به نشانه احترام عجم زمان پیامبر و یا عجم نسل امروز در نزد الله نمی باشد ودر یک آیه دیگر به زبانی روشن  وگویا از ایمان آورندگان آینده می گویدآیه ای که برای شما خوانندگان رویاهای صادقه آشنا می باشد.ذکر آیه  سابقون سابقون( سابقون )وبرتری اولئک المقربون.که   ایمان آورندگان  هرنسل وزمان بر ایمان آورندگان گذشته برتری خواهند داشت . اولین ایمان آورندگان گذشته وگذشته و(گذشته ) در دین اسلام  اعراب تسلیم به توحید توسط حضرت محمد ص در آن زمان هستند (به گسترش اسلام در آغاز ظهور آن توجه کنید ). در این آیه اشاره نشده است که  ایمان آورندگان آینده ساکنان کدام قسمت از این کره خاک ویا متکلم به چه زبانی هستند واین به عقیده این حقیر هشداری خواهد بود به قوم عرب که از دیگر اقوام از هر کشور وزبانی که هستند و مومن به اسلام محمد ص بشوندخود را برتر ندانند  زیرا با توجه بدین آیه و با اختلاط تمدنها اسلام از انحصار مسلمانان اولیه خارج میگردد از زیر سلطه مسلمانانی خاص به نام عرب عصر پیامبر.

 کرانه های سرزمین ایران نیز در برابر ورود وصدور هیچ مذهب ودین دیگری چون کشورهای مسلمان اولیه بسته نخواهند ماند اسلام در زمان ما وابستگی خود را به قومیت ویا سرزمینی خاص گسسته است واین بهانه غیر قابل قبولی خواهد بودکه ما اعراب را آگاهانه بر دیگر قومیتها برتری بدهیم بواسطه همان آیه پربرکت وامیدوار کننده که از برتری آیندگانی ایمان آورنده به اسلام خبر میدهد و بایدگفت در قرآن از نام سرزمین ویا قومیت ویا نژاد آنها مطلبی بیان نشده است وجالب است بدانید قر آن بزرگ خود آغاز کننده تضمین ( در امنیت انتخاب) برای هر انسان در هر برهه ای از تاریخ تکاملی اوست پس از نژاد و قومیت ونام کشور وحتی گروه خاصی که به صف ایمان آورندگان آینده می پیوندند هیچ اشاره روشنی نمی کند واحترام به انتخاب را برای انسانهایی که در آینده خواهند آمد به آشکار نشان میدهد پس  با تاکید براین آیه مهم

*یک .اعراب نمی توانند خود را برتر از مسلمانان دیگراز هرخاک وقومیت ونژادی که باشند بدانند چون اعراب از ایمان آورندگان گروه اولیه می باشند ( سابقون ) وگروه بعدی یا سابقون بعد باگرویدن به دین اسلام بر اعراب برتری خواهند یافت  ودوم اینکه  به تعبیر آیه قرآن انحصاراسلام در حیطه اعراب اولیه( اسلام متمرکز وقومی)  بواسطه گروه دوم  وگروه سوم ازمسلمانان سابقون شکسته خواهد شد  و سوم این که  این آیه با بیانی رسا ماندگاری دین به لحاظ آنکه یک هویت فطری در ذات جستجوگر ما انسانها داردرااساسا در هر قرن وزمان به پیوستن انسانهای برتردر آینده  نویدمیدهد.گستردگی دین را  دردنیای امروز بعد از قرنها باید پذیرفت واین توهمی بزرگ خواهد بوداگر اعراب امروز بعداز قرنها هنوز دین اسلام را متمرکز در سرزمین اعراب ونسل عرب بدانند و زمانی خواهد رسید که انسانهای آینده صداقت کلام الله  رادرطی مهاجرتها و بوجود آمدن تمدن  بر آنها( سابقون اولیه وثانویه) ثابت خواهندکرد.

      ما اکنون بعد از قرنها عجم را وعرب را از لحاظ بقا وزبان  پایدارمی یابیم و در طبق پیشگویی قر آن نیزدر آینده نیز این سیرتکاملی بدین منوال خواهد ماند .وما می بینیم که در زمان ما ایرانیان از حق میگویند وحق یک ایده آل برتر معنوی است وفطرتا متاثراز روحیه دین پذیر آنهاست. اعتراض سبز روزهای خرداد  هرگز تصویری از تولد یک رویا نبوده است که  شهادت فرزندان برومند این آب وخاک .تجاوزات وقیحانه . تهمتهای فضیحانه وزندانهای آبادایران اسلامی ماگواه عظمت آزادی خواهی وحق جویی  مردمان این کشور ستمدیده است که در طی گر یزازانحصار دین ازقید جبرپوشالی حاکمان به قیام بر خاسته اند.

پاسخی نقدگونه باتوجه به تاکید قرآن به تاثیر پذیری وهضم تاریخ گذشته  مسلمانان در مسیر تولد اسلام در نسلهای آتی به نگاه مردی از قوم عرب (سید حسن نصرالله )به تمدن  ایران ماکه ایشان  بر خلاف قر آن بزرگ  ایران را محوشده درتاریخ عرب می بیند؟

وای کاش ما قرآن رابا بصیرت بخوانیم .آری ما قر آن راسند ماندگاری  تاریخ گذشته ایرانی خود میدانیم  .ازقرار گرفتن نام عجم در کنار عرب در سوره قر آن در زمان پیامبر اکرم  وامروز پس از قرنها ایرانی اسلامی .               

 ایران .خوزستان محروم  ....ما ایستاده ایم .