خواب   ( گام آدم )

                            بسم (الله) الرحمان الرحیم

                    رویاهای صادقه خواب   ( گام آدم )

                 سلام به توکه به رنگ سبز انتظاری

***هوانیمه تاریک ونیمه روشن است . . آنجا آن منم نه روح من است که افتاده است . ظاهرا می بایستی می خوابیدم اما بیدارم با روحیه ای شاد وبا لبخندی ملیح .واو آن آخرین منجی مهدی ع است که آرام آرام بالای سر من  در حال قدم زدن است خاموش وباوقار. اما باکمی شتاب می رود ومی آید . چهره اونمادی ازهزاران حرف ناگفتنی است وبا یک سایه ای ازتاریکی که من در رویا آن را نشانه ای از خشم وقهر ایشان می دانم پوشیده شده است  سایه ای ازتاریکی که می توان آنرا از سیاهی وتاریکی که علامتی ازدنیای زودگذر وفانی است جدا  دانست . روح من خوشحال و پرنشاط  آنجا در ملحفه سفیدی خفته است .وقتی خودم را بدان گونه شاداب دیدم گویی سوزنی از ناکجا در قلبم فرو رفت . این شادمانی را از خودم سراغ ندارم او به آن حد شاد است که من غرق در غمم . در رویا نیز به فکر فرومی روم روحیات وفکر او چرا از من فاصله دارد چرا او از من دور است . این منم که او را می بینم من جسم اما من غمگینم . واو ؟واما صورت روح من روبه مهدی قائم ع نیست وایشان همچنان بالای سرمن دیده میشوند  من اورامی بینم که مرتب درحال رفت وآمد است اما این من جسم من است وروح من با چشمانی بسته ولبانی خندان دراز به دراز آنجا خوابیده است . نمی توانم بگویم چند بارایشان عرض کوتاه قدمهایشان را رفتندوبرگشتند اما همین بس که من با خستگی ویک درد عمیق وبا لبهایی خندان این زمزمه را برایشان می خواندم ودر رویایم می اندیشیدم که ایشان می شنوند  

تا هستم وهستی توراچشم درراهم .تاروزی که بیایی چشم درانتظارم چشم در انتظارم

آه من راضیم به این انتظار سخت اگراوازمن بپذیرد .

عصر شده است آن زمزمه پیچیده در متن رویایم را آرام تکرار می کنم . بله او امروز به خواب من حقیر در درگاه الله نور آمده است امروز بعداز نمازنیمروز فراموش کرده ام دعای عهدرا به امیدن باز آمدنش زمزمه کنم وآیا تودر وفاداری به عهد چون او دیده ای؟.......

***در خوابم این روح من است او هم خواب است ودر خواب هیاهوی اطرافش را خوب می بیند .نمیدانم یک سایه بزرگ  وشاید یک موجود سیاه رنگ است که بالای سرم آن هم در آسمان مراقبت ونگهبانی می دهد اما من اهمیتی نمی دهم داد می زنم مثل انسانهایی که باید حرف حرف خودشان باشد و سروصدا به راه می اندازم وخمیازه ای میکشم . من باید بیدار بشوم

 بله اکنون بیدار شده ام امروز نیز یک آغازدیگر با صبح زیبای نماز است .   رای من دریک صبح زیبای زندگی اقامه نماز است .

***این مورچه ها دارند مرا می خورند . مورچه ها بله .دارم می روم بخوابم ودر رختخواب نیز راحتم نمی گذارند . خوردن کارشان است . توگفتی با هم تصمیم دارند مرا بخورند ومن داغی گزش نیشهای ریزه شان را به خوبی  حس والبته تحمل می کنم .چرا این مورچه های حریص رهایم نمی کنند ؟

  گویی یکی ازپایین صدایم می کند .کسی در خانه است که به من خیلی آرام ولطیف می گوید بیدارباش بامن باش .حضوراوانتظارم رامی کشد تا به اوبپیوندم با خودم می گویم بالاخره ازشراین خواب پرازدغدغه گزش مورچه هاهم راحت شدم  چه خوابی که پرازهذیان وکابوس نیش مورچه هاست.؟

 حالا در آشپزخانه ام . اخبار نیمه شب هم تکرار مکررات روز قبل است  پس چه کنم که حوصله ام سر نرود . بهتر که به رختخواب برگردم اما نه نمی توانم از این پله ها بالا بروم وشاید که نباید بالا بروم پله دوم را هم بیشتر بالا نمی روم برمی گردم به آشپزخانه . کسی آنجا مرا صدا می زند کسی آنجا منتظر من است . حالا در آشپزخانه ام . نمی دانم چرا به آنجا برگشته ام اما حسی به کم می گوید باش و من هم هستم . حسی زیبا که می گوید ( او ) همین نزدیکیهاست 0 حوصله ام نه تحملم دارد کم میشود پایین آمده ام ونمی دانم چرا ؟ او به کمکم می آیدوخیلی زود پاسخم را میدهد.

اوست خالق همه هستیها و همه رفتنها . کنار ظرف مخصوص نان ایستاده ام . یک باره فکری به سرم میزند تا صبح پنج ساعت زمان است زمان .خوب است این ظرف نان را خالی کنم ونانها را در یخچال بگذارم . در ظرف نان را که باز کردم از حیرت دهانم باز ماند یک شهر مورچه ظرف را اشغال کرده اند مورچه های کوچولو که با یک دنیا ولع به جان نانها افتاده اند .با عجله ظرف نان را خالی کردم و شستم امانمی دانم چرا کنجکاویم گل کرد وتصمیم گرفتم ردشان را بگیرم که ببینم کجا می روندبا خودم  چه میشود اگرلانه شان را پیداکنم .وای وای  .ای وای که این مورچه ها چه نکرده اند از این جا و آنجا جمع شده اند ظرف مخصوص نبات بله نبات سوغاتی را هم در طبقه بالایی کابینت اشغال کرده بودند یک شب بادنیایی از مورچه های گرسنه .

واما نانها کابینت و ظرف نبات ومن منتظر که دیگراز نیش مورچه ها عاصی شده بودم کدام ؟کدام را مورچه ها می خوردند ؟ نظرتوچیست ؟.

ومن به عنوان یک زن در اینجا به نیابت همه زنان ایران می خواهم مسئولان را به نکته زیبای این برگ سبز متوجه کنم و آن هم حمایت الله الله نور باهدایت و راهنمایی من زن است . و مسئولان بایدکه  با بصیرت این مطلب را بخوانند .بله حتی برای من زن نیز الله الله الله نور در همین نزدیکی هاست پس چرا جامعه ما را در گیر با تفاوتهای متعصبانه و تبعیضات افکار مردانه وزنانه می کنند وهمیشه حق مسلم زن را قربانی تحجر وارتجاع افکار وعقایدمغرضانه خود می کنند چرا یک زن همیشه باید محکوم به عقب نشینی ازپاسداری حق خاص روح بزرگ آفرینش خود باشد  .      

منتظری در انتظار نور

                               بسم الله الرحمان الرحیم

     انا اعطیناک الکوثر. فصل لربک وانحر . ان شانئک هوالابتر

ما به توکوثرراهدیه کردیم. پس برای پروردگارت نمازبخوان و قربانی کن. در واقع دشمن توست بی عقبه وبی ریشه .

کوثر کوثر .مادر .یک زن یک چشمه جوشان نور

کوثر مادر حسن ع مادر حسین ع وسرچشمه ماندگاری خلافت در زمین . آنگاه که ولایت فقط خاص الله است آنگاه که حکمروایی وحکمفرمایی و سلطنت ازآن الله نور است . فقط الله مولا است وفرزندان فاطمه س می توانند خلافت کنند . فرزندان فاطمه هرگز به سلطنت و حکمروایی وحکم فرمایی نخواهند رسید .این مقدروجبرالله است که تنها اواحد وواحد وصمد وتنهاترین باشد .هیچ کس یارایی وتوانایی برابری با قدرت وعظمت الله راندارد .

هیچکس چون الله نمیشود که تولد پیدا نکرده باشدویانتواندازهمانندخود بی نیاز باشد . دوازده خلیفه که جز به حق ونور وعدل داوری نخواهند کرد . دوازده خلیفه .سلطنت وحکومت فقط بر الله حلال است وبر بندگان حرام . همیشه  سنت درخلافت این دوازده خلیفه نور در زمین با پیکار وجنگ با ظالمان وشاهان وحکومتگران (ونه حمایت )  برقرار بوده وهست . ووظیفه یک خلیفه الله در زمین فقط و فقط ابلاغ ودعوت  است به تسلیم وحتی تشکیل یک امت واحده خواه این امت بوجود آمده یک امت اسلامی باشد یا مسیحی ویا از قوم یهود وهر دین ومذهب الهی دیگری از عهده ومسئولیت خلیفه  تعیین شده از طرف الله نور خارج ومغضوب است .

همه باید قربانی این آیین ظلم ستیزی بشوند تا ثابت کنند که شاهی وحکومت وسلطنت برجهان فقط برازنده الله نور است ( حتی امام معصوم ).الله مولای پیامبران و الله مولای محمد ص والله مولای امامان معصوم  مااست . پس چرا توای ایرانی  ای سیاه شب زده در حضور آخرین خلیفه نور مهدی ع بررسمیت  حکومت الله شرک می ورزی . چرا انسانی ناتوان ومفلوک و عاجز را به جانشینی الله حی ( زنده )  می پذیری . کوثر را بخوان با بصیرت بخوان . اوهر کس دیگری را جز فرزندان فاطمه زهرا س ( امام معصوم) را به خلافت الله نوردرزمین نفی می کندو فقط سلطنت خود را بر تو واجب می داند . آه امان از این اوجب دروغین.  اوجب کفر آمیز .

 شهریور

 سبزدر راه است مقدر این است که بیاید . پس چرا راه بیهوده وباطلی  را که رفته اند ادامه می دهند ؟   

                       ***********************************

 اوآنجا افتاده است . دست ندارد پا ندارد . اراده ندارد .معنی بودن اوشاید هست شاید نیست .  هر رهگذر برای  سلام اوجز سکوت جوابی ندارد . تنهای خانه حوایش شده است . نیازمند بی دریغ مهربانی و یاری مادام  العمرشریک زندگیش شده است .. مدتهاست ازروح زندگی خالی شده است از رفتن از آمدن از حرکت .از بودن واز نظر از رای خالی شده است . آمد ه است  کنار یک معجزه دیگر.کنار امامزاده به امید شفا . به امید معجزه  دوباره ایستادن( بست ) نشسته است .او صدای ( کفشهایی) را که به هم می خورند ونباید که صدا داشته باشند را نمی شنود . او صدای شکنجه زندانیان را به دست بی رحم قابیلیان نمی شناسد اوحتی نمی داند آد م های دیگر نیز حوا دارند  . او ازفاجعه تجاوزات به حواها و آدم هادر زندانهای نمرود هیچ نمی داند .او از قمارفرعون بر سرآیا هست ویا آیا نیست  رای این (مردم ) هیچ نمی داند اوازرقص فیلمهای جنگی فقط لبخند تماشاچیان رقصها را می بیند ونه مزه تلخ زهر سختی ومشقت جنگ را . او داستان جنگ را باخود هر جاکه برود خواهد برد . با آوای توپها تانکها و زخمیها و شهیدانی که چه دیر آمدند وچه زود رفتنددر دورترین نقاط مرزهای این آب وخاک.

اوحتی ازقرق خیابانهایی که آدم هایی به نام خس وخاشاک را بی پروا درو می کنندویا از پشت دیوارهای آهنین زندانهایی که آدم ها را به جای (گوساله ها وبزغاله ها )  باید ذبح بکنند هیچ نمی داند. پاهایش او را تنها گذاشته اند وگامهایش .اواز آرام وقرار مردم فقط طلوع وغروب آفتاب وماه راحس می کند ازتکیه کلام  آدم های دیگر این خاک چون گرانی قیمتهاواز تحریم ها وازجان سپردن ابهت آزادی و بصیرت وعدالتی که مثل اسماعیل  س هر لحظه در گوشه گوشه این خاک به مسلخ میرود بی خبر مانده است  .

اوفقط خاطرات  ازدست رفته را در سینه دارد وحال وهوای روستایش  همدمی است که قرار است زود تر از جوانی اش به رفتن از آنجا عادتش بدهد .او آنجا افتاده است فارغ از حرکت ودغدغه به کجارسیدن ؟. حوایش کنار او نشسته است حوای غمگین او بالی ندارد تا چون ریحانه های این مرزوبوم به او خیال ورویای مادرشدن ببخشد .زمان می گذرد . زمان گذشته است سی ودو سال  . او روزی امید یک ملت بود ه است.

 او از رسیدن به  کربلا؟ فقط آهنگ خیالش را راشنیده است. اوآنکه چون یک تکه چوب آنجا خوابیده است از دل حوایش نیز خبری ندارد جزنازک انتظاربزرگ برای معجزه ای که سکون زندگیش را ترک بزند .او از فاصله روزهای عشق وخون وشهادت بسیار دور شده است  در کشتی  نجات هم جایش خالی نیست  آدم این آدم ازبهشت رانده شده است

نام او آدم است . او بعد از قرنها  آوارگی در میان ما خاموش و آرام عمر ؟ می گذراند او هم مانند همه ما ایرانیان میوه ممنوعه خورده است .او پا ندارد در خیابانها بدود شعار بدهد ( حق ) خود را بطلبد . من هر جابروم پاهای سبک سبز وبهشتی او را با خود خواهم برد . من پیامبری را می پذیرم که برای رسیدن به نور پاهایش را به عرش هدیه کند .این پیامبرآدم  ( لباس پیامبری ) برتن ندارد .او خلیفه برتری انسان در زمین نیست او پاندارد وتا بهشت فقط یک نازک آرزوی حوا ست که به جای او میدود گام بر می دارد و شاید به ترک  شیشه ای پایان انتظار می اندیشد  

نوشته بالا به بهانه تعبیر جمله ای از کلام الله مجید قر آن بزرگ آورده شده که الله در این جمله می گوید کلمه ( من ) فقط از آن الله وخاص الله  است واما به یاد شهیدان

یوسف که  برای ابد گم شد تقدیم به حبیب که هرگز عصای پدر نشد تقدیم به مسعود که کودکش هرگز پدر ندارد تقدیم به محمد که حوایش را برای همیشه تنها گذاشت تقدیم به محمود که هم او یوسف کوچه ما بود تقدیم به هوشنگ تقدیم به شهرزاد تقدیم به همه هم بازی های دوران کودکیم وبه همه آدم ها وحواها ی سبزکه در تلخی کوچ  آنها زمان سبز مانیزسوگوار است        

روستای خارستان .. خوزستان خفته ای مطرود در گهواره محرومیت

خواب(محدودیت)

                                       بسم الله الرحمان الرحیم

                                   رویاهای صادقه خواب( محدودیت )

                   با سلامی به رنگ سبز ارتش سبز ایرانیان  سبزصبور وبا استقامت

 

باید بخوابم صبح های روزهای رمضان را به سختی می توانم  تحمل بکنم وبایدتا قبل از ظهر بی خوابی سحررا جبران بکنم وچه بهتر اگر ساعت ( دوازده ونیم شرعی ) از خواب بیدار بشوم .

***درخوابم . نمی دانم چه زمانی است که خوابیده ام همه جا سیاهی موج می زند . حتی  ( روح من ) نیز سیاه است  به خوبی می بینم روح من در این رویا پیدایش شده است . کجا بوده ای ای تو .یاد من کرده ای؟فقط چشمهایش در تماشایند . چه چیزی او را به سوی من خوانده است . چه می خواهد ؟. ایستاده است در میان ظلمت ودارد خیره همه جا را نگاه می کند . یک باره  وسریع وبی خبر گم میشود ومیرود .

بله او به زمان سیاهی ( دنیا ) واقعی برگشته است به جسم من که چون نعش ولو شده است تا زمان بیداری و آه من بیدار شدم .بله نمازظهری دیگر در رمضان را باآواز اذان باید بگذرانم   

                             *******************************

وحالا بعد از ظهراست حدود ساعت دو . بچه ها این روزها ی رمضان تا نیمی از روز گذشته می خوابند البته تابستان خوزستان می طلبد که زمان اینگونه سپری بشود.زمان. زمان .با الله حرف  ونیازم را می گویم من باید حدود ساعت چهار بعد ازظهر بیداربشوم . ساعت چهاربرای من خاکی جلوه همه زیباییهای این ماه نورانی است وقتی است  برای یافتن تبرک از قرائت کلام نور .وقتی است  برای غرق شدن در بصیرت دعاهایی که علت ودلیل بیچارگی ما انسانها رابخوبی نشان می دهد . ناتوانی وعجزو فانی بودن در دعاها بر زبان ما بی هیچ اغماضی به نقطه اقرار واعتراف می رسند .

*در خوابم . هیچ جایی را نمی بینم . فقط یک کالبد تیره رنگ را می بینم که در خواب است او جسم من است . و آه او دیگر کیست ؟. روح من است که نمیدانم تا حال کجا را سیر کرده است . شاید خستگی  وضعف جسمی من در رمضان در حال او نیز اثر گذاشته است . بله چه شادابی وچه درخشانی از نور ای  روح من . نمی دانم کجا بوده است . فقط چنان با کبکبه ودبدبه می بینمش که حسرتش را می خورم . حسرت روحیه سرمستی اورا . گویا ظرفیت بالای ادعیه وقرائت قرآن بزرگ او را چنین گیرا و مغرور کرده است . چشمهایش را باز می کند و با تبختر پایش را روی پای دیگر می اندازد وآمرانه می نشیند اما من نمی بینم که او برچه چیزی نشسته است ؟ ناگهان سرش را برمی گرداند وکمی به طرف سمت راست خیره میشود یکباره  وسریع غیبش میزند .

 

.حال اوبه کالبد من در خاک برگشته است . آه این آقای خانه است که از طرف در که سمت راست اطاق است با سروصدا وارد میشود ومن دلیل غیب شدن روح شاداب ونورانیم را خیلی زود دریافتم وهیبت آمرانه وشاد اونشان از موفقیت هدایت جسم من خاکی رامیدهد .

                            *******************************

 دعا وقرائت راتمام کرده ام وغذایم روی اجاق است با الله می گویم که خورشت من تاحدود شش جامی افتد وخوب است که قبل از پخت کامل آن بیداربشوم ( در دلم هم به خودم می گویم به این بچه های بازیگوش امیدی نیست که حتی به فکر افطار باشند تاچه.رسدبه.......  )

*حالا در خوابم .جسمم خواب وروحم اماگویا جایی گیر افتاده است .می بینم که به خودش می پیچد  گرفتار کمبودهوا یاهمان اکسیژن شده است .  آه ای روح من مرتب وبا ناراحتی زیاد باخودش می گوید آه دارم خفه میشوم .اینجا هوا پیدا نمیشود . این بوی چیست ؟ گرمم شده است .مثل اینکه بوی سوختگی می آید آی یک چیزی دارد میسوزد آی دارم خفه میشوم نکند جایی دارد میسوزد ای وای وای

واز کمبود هوا وشدت گرما از خواب بیدار میشوم وتمام بدنم عرق کرده است به هال می آیم بوی ته گرفتن خورش مرا به خود می آورد . بله یک بوی آشنا مرا به آشپزخانه می کشد . به بچه ها می گویم شما بوی این خورش را نفهمیدید مرا صدا بزنید . می دانید آنها چه جوابی به من دادند گفتند که ما داشتیم ازعطر بوی  خورشت تعریف وتمجید می کردیم .

اما خورش البته تازه داشت ته می گرفت به آن شدت بوی سوختگی در رویای من نبود اما من یک چیز را فهمیدم که روح من برای اینکه بتواند مرا به موقع وقبل از سوختن غذا بیدار کند ناچار بوده است گرمای بالای اجاق را تحمل کند و برای  بیان درجه سوختن غذا هم تمام هوا( بوی ته گرفتن غذا) را به رویای من انتقال بدهد تا من قبل از سوختن هشدار روحم را در رویا دریابم . می بینی که الله نور در این ماه به فکر پذیرایی بندگان خویش نیز هست .بله این روزها زمانی است تا الله را بیشتر ونزدیک تریاد کنیم واجابت بطلبیم

                                **************************

واین هم یک برگ سبز در روزهای زیبای رمضان

قرار است برای خانواده این منتظریک زوج مهمان بیایدصبح تا حدود ساعت دو از آنها خبری نشد من هم فرصت را عزیز شمردم وبه قرائت قرآن عظیم مشغول شدم . قرائت کتاب نورهمیشه برای من شیرین بوده است به خاطرم نیست ساعت دو وسی دقیقه شد کمی این طرف کمی آن طرف اما در حالی که این کتاب معجزه ها روبرویم باز بودم لحظه ای به فکر فرو رفتم و حس کنجکاویم گل کرد راستی این مهمانان ما حالا کجایند ؟

و بله آنها دارند می آیند سریع و با کمی نورواضح که نشان از وجود روح آن دو میداد.؟ من آنها را بواسطه  حس  روحم از وجود روح  آن دوآنهارا همان نزدیکی می دیدم .و بله توقف کردند  .

می خواهم به بچه ها اطلاع بدهم اما یک نیرویی می گوید صبر داشته باش تا مطمئن نشدی بچه ها را از رسیدن مهمانها مطلع نکن . و آه با تمام شدن این جمله اندیشه های من بله صدای زنگ در است که ما را از رسیدن مهمانهابا خبر می کند .

                                    ************************* 

بله من باید بخوابم با کمک از الله نور وتا زمان ؟باید بیدار بشوم وچقدر عجیب تر آنکه درظرف چند ثانیه بتوانی به دنیای خواب بروی .وچه بهتر است اگر این  طلبیدن سریع خواب برای دفع وطرد افکار بیهوده وخسته کننده روح انسان باشد . توهم می توانی خواننده خوب از استعدادها واراده های برتر روح وجسم خودت برای نزدیک شدن به الله الله نور بهره ببری . به نظر شما با استفاده از چنین نیروهایی می توان در زمان حال خوابید ودر روزی که نام آن موعود است در کنار مهدی ع دوازدهمین امام وولی برحق ما مسلمانان به یاری حق برخواست .

منتظری در انتظار نور

(ای مردم وعده خدا حق است  مراقب باشید زندگی چند روزه دنیا شما را نفریبد و شیطان  شما را نسبت به خداوند بزرگ مغرور نکند .) سوره فاطر آیه پنج

(واز کافران ومنافقان اطاعت مکن وبه آزار واذیت آنها اعتنایی نداشته باش  وبر خدا توکل کن  زیرا خداوند برای (دفاع) از توکافی است .) سوره احزاب آیه چهل وهشت .

(آیا به غیر از خدا شقیعانی انتخاب کرده اند ؟ بگو اگر چه آنها مالک چیزی نباشند وعقل ودرکی هم نداشته باشند؟ .

بگو تمامی شفاعت آز آن خداست .فرمانروایی آسمانها وزمین نیز از آن اوست وسرانجام همه به سوی او باز خواهید گشت.

هنگامی که خداوند به تنهایی یاد میشود قلبهای کسانی را که به آخرت ایمان ندارند تنفر فرا میگیرد ولی هنگامی که به جای خدا از کسان دیگر یاد شود آنها شادمان می گردند .

بگو خداوندا تو آفریننده آسمانها وزمین هستی تو دانای نهان و آشکاری تودرمورد اختلاف بندگانت داوری. 

چنانچه تمامی آنچه در زمین است متعلق به ظالمان باشد وحتی همانند آن نیز به آن اضافه بشود حاضرند با دادن همه اینها خود را از مجازات روز قیامت معاف کنند حال آنکه از سوی خدا چیزهایی برایشان آشکار میشود که در مخیله اشان نخواهد گنجید).

آیات چهل ودو تا چهل وهفت سوره زمر    

شهریور

 لقلقه زبانشان یاری مولای آخرین اسلام مهدی ع است اما همچنان دروغ می گویند آنها به چنین دستاویز گران بهایی  برای حفظ حکومتی جاهل و ستمکارمحتاجند

خوزستان . نخود سیاه سهام عدالت وبن رمضان این دو سال اخیر. تشکیل جبهه  وگروههایی که بوی انتظار نمی دهد. دم زدن از حق ملت ؟  فروکردن سر قهرمانان ومردان راستین این آب وخاک در (کاسه توالت ) وخوراندن کاغذهایی که روزی جنایات شما را دربرابر الله نور بیان خواهند کرد در حلقوم بیگناهان . دروغ وتهمتهای هرز وجعلی به این و آن زدن به بهانه دفاع از اسلام ؟ حکومت نظام من  و دفاع از تحریم ؟و.............. هم دیگر افاقه نمی کند برای شماامروز روزی است که  راه رفتن زیباترازتقلا دربن بست ماندن است . باطل کردن حق بریک نفرتنها از جانب حکومت ظالم  اگر

نامش علی ع  تنهاباشد 

ویا یک زن تنها چون گوهری زهرا س نام  باشد

ویا نامش حسن ع  باشد

وآن یک نفرتنها اگر نامش حسین ع  باشد

ویا اگر نامش سجادع  باشد

ویا نام این  تنهایک نفراگر محمد باقر ع  باشد

ویا نام این تنها یک نفر اگر جعفر صادق ع  باشد

ویا موسی کاظم ع

ویا نام آن تنها رضا ع باشد

واگر نام این تنها یک نفر محمد جواد ع باشد و

یا نامش در تنهایی هادی ع باشد ویا

نامش حسن عسکری ع باشدو

یا یک غایب (تنها )در دوران به نام مهدی ع قائم  باشد

وهمیشه این یک نفر( فقط یک  نفرتنها )باشد چون سلاح اوحق است و حق فقط  ازآن الله بزرگ وکبیر وباعظمت و تنها است پس در اکثریت است واکثریت یقینا پیروز است.

واما عید فطر بر اکثریت سبز ایران زمین مبارک .

خواب (طعم شیرین تقدس )

                                                     بسم (الله )الرحمان الرحیم

                                            رویای صادقه خواب (طعم شیرین تقدس )

                                                سلام بر توای همراه روزهای سبز

 

گاهی روزها یک مزه شیرین ویا ترش و.....و یا احساس مزه سرد وگرم در روزمرگی زندگی ماانسانهاباعث یک ماجرا ویا رویاهایی میگردند که رویای صادقه من منتظررا نیزبی اراده تحت تاثیرخود قرارمی دهد . اماحس تجربه  مزه خواستنی من ازمرز  لذت بردن از مزه های خوراکی معمولی پارا فراتر گذاشته است وشده است یک خاطره ماندگاروحس  ایجاد یک ارتباط ازنوع استثنایی.

این روزهای رمضان قر آن را ما مسلمانها به گونه ای دیگر نگاه می کنیم برای ما قر آن در این روزهای روزه داری میشود یک بیان ارتباطی ویژه با الله  احد.

 دراین روزها ی خاص وقتی  درزمان قرائت  قرآن به اسم الله یا اللهم میرسم جملاتی ازقرآن را می خوانم که با اطمینان از خیر وشر می گوید یک مزه شیرین ودلچسب .. یک مزه مسحور کننده خواستنی که البته من دوست ندارم از هظ ولذت بردن از طعم آن صرف نظر بکنم اراده خواندن این کتاب را ازمن ناعادلانه غصب می کند .واین میشود که رویایی با مزه خاص را تجربه می کنم

* بامن به دنیای دیگری از جهان هستی بیایید دنیای رویاهایی به رنگ نورصداقت

****اینجا کجاست نیمه تاریک است حس عجیبی دارم خلوت ودنج است وحالا من بدینجا آمده ام ودر لحظه ورود شک نکردم که ساکنان اینجا فقط منتظردیدن من بوده اند تا سرکارشان بیایند . سر کارشان ؟آه بله اینجا یک جایی است نیمه تاریک و چقدر شبیه به زندان . با میله های آهنین . انسانهایش بسیارعجیب  شبیه به هم هستندبسیارعجیب. ( این شباهت ظاهری باید تصور خاطر شما را به یاد یک موجوداتی بیاندازد . فقط کمی فکر کنید ).زندان آه نه  آشپزخانه ای که گویا مانند زندان ویا به شکل زندان ساخته شده است و درهم ندارد ؟.تا داخل این زندان می میروم همه شروع به پخت وپز می کنندوشاید تظاهر می کنند دارند غذا می پزند .اما در واقع غذایی در کارنیست آه باید می گفتم که این آشپزها همگی مرد هستند مرد . هنوز در فکرزندانی هستم که تبدیل به آشپزخانه شده است ودرهم ندارد .چرا ؟خواهید دانست .بله این منم باچادر ؟آمده ام توی این آشپزخانه وطبق معمول رویاهای دیگرم آرام وقرار ندارم دراینجا هم دوست دارم از پاسخ هر سوالی  که روحم را آرام نگاه میدارد سردر بیاورم خوب این آقایان که مانند هم کپی شده اند دارند غذا  می پزند .وچه دود ودمی به راه انداحته اند اما بوی عطر غذا نمی آید؟ یکی از این آقایان جلو می آید در حیرتم وقتی  جلومی آید من نمی بینمش؟ و از درخواست  سفارش غذایم می پرسد ومن با تحکم وبا لحن طلبکارانه میگویم ( من غذا نمی خواهم ). تا این آقا کنار من بود نمی دیدمش اما حالا که دورشده است می بینمش که با یکی از قلوهایش که از غذای من از او جویا میشود ایستاده است و به او می گوید (این غذا نمی خواهد ).آن یکی آقا هم با یک نوع تاییدوشاید احساس رضایت از نظر من سرش را تکان میدهد ومی گوید بهتر.

  •  خوب مسئله صرف غذا که حل شد .اما هنوز من سر از کارساکنان اینجا درنیاورده ام شاید مسئله درنداشتن اینجا وشاید فکر ورود وخروج دیگران بود که مرا به محوطه خارج از این زندان یا آشپزخانه نیمه تاریک به خارج از آنجا جلب کرد ومن بیرون می روم . آه اما این زندان درکه ندارداما من در خارج از این قفس با میله های آهنیم . آه بله متوجه میشوم این روح من است که آنجاست بیرون ایستاده است و جسمم ؟ آه نمی دانم این بار کجا رهایش کرده ام فقط می دانم نمی بینمش. مهم نیست مهم این است که من باید این کنجکاوی را ارضایش کنم .حالا خارج از آن زندان ویا آشپزخانه ام . عجیب است چند کفش و دمپایی که معلوم نیست از آن کیست درحیاط کوچک  جلویی در که حالا قفلش را به خوبی می دیدم  در یک  زمین مستطیل شکل به اندازه یک میز نهار خوری که تا نیم متر گود شده هست  زندانی شده اند واین قفس زمینی نیزمخصوصا برای دمپای وکفشها ساخته اندوعجیب تر آنکه بالای آن چند کفش ودمپایی را هم با میله هایی مانند میله های زندان ویا آشپزخانه حفاظ گذاشته اند یعنی ممکن است اینجا را اینطور ساخته اند که کسی اجازه نداشته باشددمپایی یا کفش  خودرا بردارد ؟این را از خودم می پرسم آیا کسی می تواند از آنجا خارج بشود که بخواهد از کفش ویا دمپایش که زندانی شده استفاده بکند من هنوزبالای این جاکفشی عجیب وگود ایستاده ام با خودم زمزمه می کنم (پس کفش من کو؟) در یک چشم به هم زدن یکی از چند قلوهای هم شکل جلویم ظاهرشد ویک کفش راکه در دستش بودبه من نشان داده وبعد جلویم گذاشت . با خودم گفتم (این کفش من است )یک کفش کرم رنگ  .

خوب بگذریم ولی من که که برای پوشیدن کفش اینجا نیامدم با این فکر دوباره به آن زندان ویا آشپز خانه برمی گردم اما نه ازدر؟ مگر روح به در احتیاج دارد تازه یک احساس دلتنگی  غم آلوده به من یاد آوری می کندگویا من قبل از ورودبه اینجا همراهی  هم داشته ام نمیدانم چرا تا به حال به فکرش نبودم او کجاست ؟ عجب چند خانم اینجا هستند این خانمها کجا بودند .؟ فکر کنجکاوم را خسته نمی کنم . اصلابه من چه ؟یکی از آن بانوان .( چه بانوان خوشرو شادابی اینرا به خودم می گویم ). این شادابی  روحیه ساکنان آنجا شما را به یاد چه کسانی می اندازد شما هم بهتر است مثل من کمی از ذوق کنجکاوی خدادادیتان استفاده کنیدآن خانم خوشرووخندان می پرسد . (می خواستی بروی ؟  )  ومن عبوس در جوابش می گویم ( بله اما من با یک خانمی آمدم ) با چشمهایم دنبال گمشده همراهم میگردم .ناگهان کمی آنطرف تر ودر ردیف همین بانوان آرام وشاد که در نیمه تاریکی آنجانشسته بودند بانویی بلند میشود وبه طرفم می آید در یک لحظه می ایستد . آه این خانم چقدر شاداب است مثل آن بانوان .نا خود آگاه جذب او میشوم این خانم که مثل خود من چادرپوشیده است بسیار جذاب است دارم اورا خیره نگاه می کنم اوهم با یک احساس خودخواهی  به من لبخند می زند وآه آه در یک چشم به هم زدن من و آن خانم (یک نفر) میشویم . پس تا حالا من روح بوده ام واو بله اوجسم من بود حالا من یک انسان زمینی کامل هستم ومی بینید بر خلاف بسیاری از رویاهای دیگر جسم من ظاهرادرخواب  پیدا نیست وهمراه من است ( این را به تبرک توانایی غیب شدن در نورمیدانم ).حالا  من وجسمم می خواهیم از آنجا خارج میشویم که یکی از آن بانوان به طوریکه من وجسمم بشنویم در جواب یکی از آن آقایان که من دقت نکرده بودم که سو آلش چه بود گفت ( آه بعضی جملات چقدر خوش مزه هستند) ومن ( روح وجسم)  در حالی که هنوز در آن آشپزخانه زندان مانند ایستاده بودم گویی به یاد یک چیزجالبی افتاده باشم گفتم ( بله بعضی کلمه ها چقدر خوشمزه اند چقدر شیرینند چقدر شیرینند مثل مثل الله مثل الله )ودر حالی مزه نور در دهانم بلوایی به پا کرده بود آب دهانم را قورت دادم واز صدای دهانم خود از خواب پریدم در حالی که  در بیداری کامل نبودم  مرتب تکرار می کردم بعضی کلمه ها بسیارشیرینند مثل الله مثل الله.

 بیدارشده ام وآه بله نوای  اذان ظهر است که مرا به وضومی خواند وبه رکوع وسجود دیدارعاشقانه دیگری با یارافسونگردعوت می کند .

 وروزگاهان این طعم تقدس شیرین وجادویی کلام الله است که بامزه نوردردهان من جان                میگیردومرابه الله نور منتظرنزدیک می کند

**بله  آشپزخانه  نیمه تاریک. مکانی که باید غذا باشد اما در واقع نشانه زندانی  شدن جسم ما در عوالم دنیایی است در صورتی که همه چیز در دنیا برای ما مهیا است اگرحلال  آنرابخواهیم . نیمه تاریک بودن هوانیز نشانه دنیای اطراف ماست درروزهای رمضان پاک وقبلا گفته ام که تاریکی یعنی دنیای فنا پذیر دنیای نابود شدنی. ونیمه تاریکی هوا نیز به ما می گوید که  با چشم پوشی ازدنیا وگناه وپرهیز از خوراکی که برما حرام شده است دنیای ظلمانی خویش را در این روزها به روشنی آذین کرده ایم .

دفع شیطان  دراین ماه بهترین کلید فرار است  برای فنا نشدن جسم مادر قفسی به نام دنیا و جسم خندان من در این رویا حتی در زندانی به نام دنیا نیز نشانه رضایت روح من است از نزدیک شدن به مزه شیرین همکلامی با الله.

من مطمئنم درساعاتی  مانندزمان  روزه داری  وقرائت قرآن ودعا و دوری از گناه که ما تلاش می کنیم به الله نورنزدیک بشویم همه ملائک عرش ما را تا پایان این ماه آسمانی یاری می کنند   .

 

  • منتظری در انتظار نور

((بدان که اگر خدا بخواهد همه مردم روی زمین به حقایق ایمان می آورند آیا تو می خواهی مردم  به اجبارایمان بیاورند ؟

هیچ کس وارد فضای ایمان نمی شود مگر به اذن خداوند بزرگ و بدانید خداوند پلیدی را بر کسانی که عقل خود را بکار نمی اندازند مقرر کرده است .

بگو بنگرید چه چیزهایی در آسمانها وز مین است هر چند که این نشانه ها وهشدارها به بی ایمانها سودی نخواهد بخشید . ))

آیات نود ونه وصد و صد ویک از سوره یونس س

 تعبیرصریح  ضدیت واعلان بر علیه الله بودن  ولو به  بهانه حفظ نظام با حذف نماز وحج وواجبات شرعی  وقرار دادن مصالح دنیا  در راس اوجب واجبات  شرع ودین وشناخت ماهیت واقعی این دنیا طلبان از نظر قر آن

((ای پیامبر با کافران ومنافقان به جهاد برخیزوبر آنها سخت بگیر زیرا جایگاهشان جهنم است وچه بد سرنوشتی است این جهنم .

به الله سوگند می خورند که سخن کفر آلود نگفته اند اما گفته اند . آنها پس از اسلام آوردن . دوباره کافر شده اند  قصد کاری را داشتند که به انجام آن موفق نشدند آنها درحقیقت انتقام نعمتهایی که خدا ورسولش به آنها عطا کرده  پس می دهند .پس چنانچه توبه کنند برایشان بهتر است واگر از( حق) روی گردان شوند خداوند در دنیا و آخرت  به عذابی  دردناک مجازات خواهد کرد آنچنانکه  برایشان در روی زمین هیچ یار ویاوری نخواهد بود .

.............. کسانی که از صدقات مومنان مطیع عیب جویی می کنند و آنهایی را که فقط به دسترنج شان امید دارند مسخره می کنند خداوند  نیز آنها رااستهزاءمی کند وبدانید برایشان عذابی دردناک  مهیاست .))

آیات هفتاد وسه وهفتادوچهار وهم چنین آیه هفتادونه از سوره توبه

 بله چرا باید غسل حلال یک انسان زحمت کشیده به توهم یک منافق ویا کافر به واسطه فقر او حرام انگاشته بشود متاسفم متاسفم

شهریور . شهریورماه شلوغ وپرهیاهو .وهمیشه داغ ازشعار .   

     ( آمریکاییها) گویا ازعراق خارج شدند نیمی هستند ونیمی رفتند اما درطی این مجاورت وهمسایگی آنها با مرزهای جنوب ایران کالاهای محکم و(ارزان )قیمت نو بدون گارانتی ومستعمل ونیمه مستعمل شیک ومحکم راوارد بازار استانهای  مرزی کردند .اجناس ارزان وبا دوام وشیک اما( آمریکایی )؟برای مردم محروم از رفاه جنوب که درگره کورمعمای اقتصادی حکومت ایران سهمی جزفقرنداشته اند .آیا به نظرشما حکومتگران

ما مردم استانهای هم مرز با عراق پس از هشت سال جنگ با عراق و تولد چنین پدیده جدید اقتصادی که باعث رونق این استانها شده است ( آمریکا ییها ) را باید دوست بدانیم یا دشمن ؟

خوزستان . آرام بخواب  ای استان ققنوسها که  نغمه های فقرو محرومیت  ومظلومیت تو برای حکومتگران ایران جز آواز لالایی برای خواب  ابدی نیست.

            

 

خواب (حمایت)

                                                      بسم ( الله )الرحمان الرحیم

                                                   رویاهای صادقه خواب (حمایت )

با سلام به توای  همراه سبزروز جهانی شدنت رابه تو تبریک می گویم

 دوشنبه است دل گرفته ام .  درد دل بانویی  را ازرادیوی بیگانه شنیده ام وتلخی تعصب سنگین دلی حکومت گران ایران آرامش را از من گرفته است . نغمه درد آلود این بانوی محترم که شوهرش پس از چهل ونه روز اعتصاب  غذا از لحاظ جسمی در رنج وزحمت افتاده است چون کابوسی مرا رها نمی کند . آیا مگر ما مسلمان ( تسلیم به نور الله )نیستیم .مگر نه اینکه در آیه الکرسی مدام نجوا می کنیم که در دین اجباری نیست . مگر نه اینکه قرآن به صراحت از آزادی درانتخاب حجاب می گوید . وقتی ما دین خود را پذیرفتیم آیا مگر نباید نسبت به تکلیفی که بر دوش ما می گذارد با آگاهی عمل کنیم . مگر در قر آن از ( امنیت ) گفته نشده است مگر معنی امنیت این نیست که تو ای شهروند تو ای تابع این مرز وخاک با هر دین ومذهب ومکتب و گروه وفرقه ای در کمال انسانیت می توانی زندگی کنی بدون اینکه کسی جرات کند یا اجازه داشته باشد از تو بپرسد ای تو چه آیینی داری ؟تو چه عقیده ومسلکی داری ؟ مگر اینکه در عادات  روزمره او دقت بکنی تا به چگونگی آن قسمت ازهویت او که به هیچکس مربوط نیست آگاهی بیابی . به برنامه مراسم وآیین حج با بصیرت بیندیش آیا تو می توانی از ظاهر این زائران  بیت الله احرام در یابی که تک تک این افراد پیرو دین اسلامند یا پیرو دین  مسیحند ویا یهودیند بهایندویا وهابیندویا....... . تو نمی توانی دین آنها را مکتب عقیدتی و اندیشه مذهبی آنها را بشناسی . چون تو اجازه نداری  بدانی تو صلاحیت نداری که تفتیش و تجسس بکنی چون تو در مقابل الله که آنها را انسان آفریده است وبه تسلیم دعوت کرده است یک مخلوق ناتوان و نیاز مندی بیش نیستی  توهم قطره ای ازدریایی هستی که فقط باید دعا کنی که بتوانی و آن هم اگر بتوانی خودت را به الله نزدیک بکنی می خواهی هر کسی باشی هرکسی. بله امنیت  از نگاه قرآن بزرگ دریک جامعه ای که دین بر آن متولی میشود یعنی این .مگر اینکه یکی از این گروهها و اقشار اقدام به جنگ ومحاربه بکند . امنیت ای مسلمان نما مدعی اندیشه جهانی شدن را آیا من باید به شما بگویم که چیست ؟

 زندانیان بی گناه واشخاص محترم را بازیچه ارضا وتحمیل عقاید و تعصب کور خود کرده اید واز مردم مسلمان احترام و بندگی می طلبید .  شما برای مردم این آب وخاک یک زندگی سر سپردگی مابانه رامی خواهید ؟

واما رویای خواب

*در خوابم . در اوج کهکشان . بالاتر از زمین وهر آنچه تو در آسمان شب می بینی . این روح من است . هوانیزتاریک است .اما من( روح) خوشبختانه روشنم. گفتم که از زمین بسیار بالاترم . پس باید بگویم که از جسم خاکیم با بعدی از بسیار فاصله دورم . او را.. جسم خاکیم را نمی بینم . قرار است تا بی نهایت  تاعرش  نوربالا بروم .تنهایم وسبک . بی وزن وروشن . فقط تاریکی فضای منظومه سیاه شمسی را می بینم وبس.

صدایی مرا به خود متوجه می کند . نجوایی آرام که با الله سخن می گوید . به پایین نگاه می کنم چهره ای را می بینم که  آسمان زمینی راپاره کرده است و چهره روح آن غمگین غمزده را اندکی نزدیک به مکانی می بینم که ایستاده ام .من بالاترم  وفقط صورت روح او رامی بینم که آرام نجوا می کند با الله . آه این روح خسته با چهره شکسته اش  را می شناسم .او رادر این روزها بسیار پرتکاپو وهوشیار وبی باک می بینیم اما روح او خسته است رنج میبرد وحالا این روح به الله پناه برده است در این پاسی ازشب گذشته رمضان.

 چشمهایم را می بندم و به جهان  بیداری  برمی گردم .

*واقعاچه می توان گفت  مگرما درچه زمانه ای زندگی می کنیم . عجیب است اگر به شما بگویم این روح غمزده وخسته روح سبز آقای کروبی بوده است .باورتان میشود؟

واما ای سیاهان مدعی تشیع ؟حامی تقلب ودزدی و شکنجه وتجاوز و فقرمردم. در کنار حکومت  آمر به تجاوز و آمر به تقلب و آمر به فقر زنده بودن وباطوم را برسروروی مردم حق طلب وبی گناه وناهی از منکر زدن وفلفل رابر سرو روی معترضان این چنین زندگی پستی پاشیدن  بسیار جای شگفتی ندارد . ایستادن در مقابل   (حکومت )مشرک وجاهل زمان ما یک معجزه باور نکردنی است . فراموش نکنید که امام حسین ع در مقابل یک (حکومت) که به قربانی شدن معروف امر میکرد ایستاد و شهید شدونه در مقابل مردم بی دفاع

 وچه معروفی بالاترحفاظت ودفاع از حق الله وحق الناس درزمین.؟؟؟؟؟؟؟؟؟....

از تومی پرسم ای که باطوم تو پر از خشم وبیگانگی با انسانیت است آیا میدانی وقتی در مقابل یک انسان ویک مجموعه ای از انسانهایی  که به حقانیت حق خویش برخاسته اند به ستیز  برمی خیزی در واقع با الله به جنگ برخاسته ای ؟واین یعنی همان محاربه با الله .

منتظری در انتظار نور

اینها همه داستان های درستی است وهیچ خدایی جز الله نیست . او خدایی قدرتمند وحکیم است .

 ای پیامبر .اگر از ایمان به حقایق رویگردان شدند  بدان که خداوند کاملا بر مفسدان آگاهی دارد .

بگو ای اهل کتاب بیایید زیر چتر کلمه وباوری که بین ما وشما ( مشترک ) است و آن چیزی نیست جز آنکه غیر خدا را ( نپرستیم ) وهیچ شریکی برایش قائل نشویم وبرخی از ما برخی دیگر را سوای خداوند به پرستش نگیرند واگر از هم رویگردان شدند شما بگویید که ما تسلیم خداوند شده ایم .

آیات شصت ودو و شصت وسه وشصت وچهار از سوره آل عمران

شهریور .

نگویید ما شیعه ایم بگویید ما گاهی وقتها شیعه میشویم . زمانی که صحبت از تجاوز وتقلب و شکنجه وقتل بیگناهان میشود ما شما را شیعه نمی شناسیم اما زمانی که صحبت از صیغه موقت و متعدد زوجات میشود دستتان روی دست پیغمبر بلند میشود . وعجیب انکه شماخوب میدانید که هدف از تصویب شروط صیغه به بهانه حمایت از خانواده نیست حمایت ازحکومت فقرگراست

 وقتی صحبت ازشهادت  ائمه اطهاردر مقابل ظالمان زمان میشود شما اولین شخص مجلس عزاومرثیه خوانی هستید که صدای گریه تان داغ بر دل شنونده اش می گذارد اما وقتی صحبت دفاع از حق مظلومانه مردم ایران  میشود بهانه  وریشخند می آورید که ماهم زور داریم وهم شعور ؟وحفظ نظام اوجب واجبات  ؟است .

خوزستان . شها دت حضرت علی ع را بر یکایک مردم سبز ایران زمین تسلیت میگویم

 

   

 

خواب (منتظران)

                                                          بسم الله الرحمان الرحیم

                                                      رویاهای صادقه خواب (منتظران)

روزهای زیبای رمضان می گذرند ودرگذراز این روزهای تولد نور( قر آن ) برتو ای همراه سبزصبور سلام

 

رویای صاحب  قهررا خواندید .تجربه این رویا واقعا مرا در فکر فرو برده است .من عظمت خشم مهدی ع  را نه تنها برای ایران بلکه برای همه جهان اسلام یک هشدار دیدم . قطع اعضا بدن نشانه چه  مجازات شرعی باید باشد ؟ واما آیا وقتی این حکم تا این حد از سوی قائم آل محمد ص بر کسی جاری بشود آیا جز این نکته را بیان می کند که شخص متهم ازعمل  توسل به(( توبه )) در جهان خاکی سر باز زده است ؟آیا شاهدوگواه این مطلب است که  درخاک  ایران ماقاضی عادل و خدا ترسی  نبوده است که مسئولیت این امر جاری شدن حکم رابه عهده بگیرد ویا نه این نشانه شدت ظلمی است که برهمه احاد این مرز وبوم روا میشود ؟  واقعا نفی ایمان و حذف نمازوتکیه برتخت  حکومت ناامن  دنیا که حتی بر سلیمان  نبی س  دوام  آن  نیزحرام بوده است وتسلط  همراه ارعاب بر نفوس مردم بیگناه  این همه ارزشمند است که  آقای غایب مهدی ع در رویا برای شما اهمیت کیفر اینچنین افرادی از نظر اسلام را  نشان بدهد  .

(امنیت و آرامش ) دو شایستگی لازم در یک جامعه اسلامی اکنون در وطن ما به سراب تبدیل شده است  چرا شما حکومتگران و وزراء ونمایندگان و شما شوراهای وابسته به قدرت.ونیروهای مسلح.........چرا چرا ؟ به بازگشت نمی اندیشید .آنچه شما به نام اسلام؟؟؟( ومن نمی دانم این کدام اسلام است و از کجا آمده است که انحصار در حکومت ایران دارد وبس ؟) بر مردم تحمیل می کنید همراه با فقر وفحشا و اعتیاد جوانان دلبند این آب وخاک . تورم وگرانی تاوان اقتصادی ناتوان و بیکاری و زیاد شدن سن ازدواج جوانان و فشار اجتماعی  وتحصیلی و آمار بالای طلاق و ترافیک بالای زندانهای ایران  امنیت و آرامش را ازچهره  مردم این آب وخاک زدوده است وخشونت زیاد حکومتگران و اعمال شدن روش و بدعتهای متعصبانه دوران جاهلیت قبل از اسلام در راس حکومت ایران و تکیه بی حاصل براسلحه وزورآنهارا از مردم متاسفانه بسیار دور کرده است 

من اما منتظرمسئولی که به دعوت  وابلاغ دین مبین اسلام  می اندیشد . شما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 *اما شما دررویای( صاحب  قهر) دیدید اگر چه شما حکومتگران  از مردم دورشده اید اما حق همواره در کنار مردم مظلوم ایران خواهدبودگاهی بازگشت گاهی تامل کنید همیشه ( توبه وبازگشت )زیباترین وکوتاهترین انتخاب است چرا به بازگشت نمی اندیشید ؟

  • الله منتظر بازگشت تسلیم شدگان است تسلیم شدگان به توحید الله

                      *************     **********     *************

امروز سیزده رمضان است . این بچه ها هم در این شبها مثل پروانه دور وبرم جولان می دهند ودر یغ از یک خواب رویایی .اما صبح ها ازیک طرف خستگی واز طرف دیگر بی خوابی واین گرمای کشنده خوزستان آتشین مزاج کسالت وبی حوصلگی را برمن مسلط می کند . بعداز نماز صبح که همه در خوابند گوش وهوش من میرود تا ناکجا آباد زندانهای ایران ووحشت از یک( رای )ویرانگر فقط این یک نفر .ولالایی هر روزه یک دشمن فرضی که نمی دانم بالاخره می خواهند کجا پیدایش کنند واز قبل حضور این دشمن فرضی نیز این مردم بیچاره را خواب کنند . بگذریم که من منتظر به وعده الله نور ایمان که ( ظلم رفتنی است ) ایمان دارم .

صبح است خواب کم کم چشمان مرا با خود میبرد تا الله .تا الله .به اومی گویم کاش می خوابیدم به گمان خودم  این خواب برایم واقعا لازم است .ومی خوابم ومی خوابم ودرست ساعت یک وربع کم بیدار میشوم وقتی ساعت را می بینم به الله می گویم که نه ای الله خوب من اجازه بده تا بخوابم

شاید فکر می کنم این نماز در حالی که خواب اجازه نزدیک شدن را به او از من گرفته است از صفا وتوجه خالی است وبه او می گویم شاید یک نیم ساعت از اذان گذشته مرا بیدار کند نمازم را با او قسمت خواهم کرد .

وعجیب که خیلی راحت می خوابم در صورتی که در این روزهای رمضان  امسال یک خواب سیر را به سختی تجربه کرده ام .زیاد از خوای گفتم خوب این به دلیل اهمیت خوابی هوشیارانه دررویت رویای صادقه می باشد وبله اکنون من در خوابم . ای خوب. من دررویایم در رویایی که حضرت مهدی ع به من در یکی از رویاها تاکید کرده اند من از خواب سیرم . بله ای ای مولا من از خواب بی نیازم  چون در رویایم . من از خواب سیرم چون رویاهای من واقعی است وبیانی بیداراز واقعیتهای اکنون و آینده زمانه ماست . در اینجا این گفته را آوردم تا به آن دسته از خوانندگانی که مرتب پیگیر مطالعه رویاهای من شده اند یاد آوری کنم که رویاهای من به صداقت رویت شدنی است ود رجهان ما اتفاق خواهند افتاد از بیدار شدن درزمانها وساعتهای معین وتا خرید خانه وتحصیل فرزندان وتا بیان حد شرعی برای قطع عضو با تبر برای حاکم وستمگران حکومت  ایران (در رویای قهر صاحب )توسط حضرت مهدی ع در گذشته اتفاق افتاده اند ویا در آینده اتفاق خواهند افتاد.

واما یا دیدار با حضرت قائم ع و حضور در عرش وماورا و شنیدن اذانهای مختلف با صدای گنجشک ودر زدن و یادردریایی ازنورگم شدن همراه با ملائک ویامومنین جهان ماوراء وحتی با توکل به نور .آینده جنبش سبز مرد م ایران رادر رویا دیدن و دانستن همه وهمه شاهدی بر ادعای این منتظر است .وتعجب نداشته باشید اگر من حامی سبز باشم وبه در کنار مردم بودن افتخار می کنم اما آنچه در رویاهای خواب  وبیداری من آمده آکنده از صداقت الله نور است که در آیه ای فرموده است (یاد کنید تا اجابت کنم شما را )ومن وعده او را حامل حقی بر بندگانش می دانم اگر آنرا دریابند . الله اعلم

***************             *******************                  ******************

واما رویای زیبای این منتظر

***اکنون در خوابم . وه این روح من است در میان سروصدایی از دنیای دیگر.عجیب است که من روح بودن خودم را به سختی حس میکردم . شاداب و پر از تحرک و غرور. اینجا کجاست  نیمه تاریک با هوایی مه آلوده .اینجا کجاست ؟نمی دانم فقط همین بس که در اینجا بانوانی  شاداب وکمی هم معترضی هستند که در اطراف من هستند وبه طور مرتب اشاره می کنندوبا سروصدا مکرر می گویند که( برگرد برگرد) ومن مرتب از گوش دادن به تقاضای آنها شانه خالی می کنم خیلی دوست دارم با آنها باشم. اما مگردست برمی دارنددرآخرتسلیم امرونهیشان  میشوم و به آنها می گویم باشد باشد میروم وآنهابا دستهای لطیفشان مرا به جلو هل می دهند ( اگر اینجا چنین است پس اقامتگاه ملائک دیگر کجاست ؟). راه می افتم از آنجا دور میشوم دیگر صدایی نیست از ان فضای نیمه تاریک دور شده ام توگفتی یک طبیعت بکر وسبزبوده است که من اکنون در کنار دیواری ازیکی از غار کوههایش به جهانی دیگر پا می گذارم  ایستاده ام نور مقابل چشمهایم صورت را روشن تر این صفحه کامپیوتر کرده است ( وسعت تابش نوررا تصور بکنید )نور مقابلم  مرا به خود جذب می کند ناتوان از هیچ عکس العملی به طرف نور میروم .تنها . تنها وبا اولین قدمی که به سوی نور برداشتم احساس کردم روح من در جسمم واردشد این اولین باری است کهدر بیداری کامل در رویا یکی شدن جسم وروح خودم را می بینم . به سوی نور بزرگ جلوتر میروم . یک خیابان عریض وطویل روشن ونورانی که آغاز وانتهای این خیابان از روشنایی زیبای آن پیدانیست .فقط نور است ونورومن محو وروشن در این نور کم رنگ وکم رنگ تر میشوم  .ناگهان آسمان بالای خیابان پاره شد ودر اول یک دست بسیار بسیار بزرگ وسپید سپید( بزرگی این دست را متاسفانه نمی توانم به طور دقیق برایتان بیان کنم )پیداشد وبعد یک چهره بسیاربسیار  بزرگ( نمی توانم برایتان تصورش را بیاورم فقط می توانم بگویم آرام وزنده ) که نیم تنه یک اندام بزرگ بزرگ را از میان پارگی آسمان به زمین نزدیک شد وبه خوبی میشد دید که قسمتی از نیم تنه وسرو یک دست این سپیدی بسیار بسیار بزرگ گویی از آسمان پاره شده بر خیابان آویخته است . یک اندام بزرگ از نور که وقتی دستش از پهلو بربالای خیابان  دیده شد با تکان نیم تنه  او زمین زیر پای من به لرزه افتاد بله زمین لرزه شدومن با خود اندیشیدم هر زمان ممکن است آسمان بر زمین بیفتد و( روح ) آه (روح ) پا بر زمین بگذارد روح دستش را آرام برپایین ترین نقطه به زمین نزدیک کرد ویک باره دو بانو از پارگی آسمان پایین آمدند . صاحب آن پیکر بزرگ به آنها گفت(( اینجا بایستید تا اوبیاید. منظور ایشان من بودم ) دو بانوکه چادر پوشیده بودند وسط خیابان ایستادند .من هنوز در میان نور وروشنایی آنها رانگاه می کردم اما جلو تر نمی رفتم و البته مدتی گذشت و گویاسروکله من پیدا نشد  و آنها ناخرسندی خودشان را به آن موجود عظیم ونورانی  که من اورا( روح .) میدانم ( آنهم به دلیل فقدان جسم خاکی ویا انجیری و عظمت او.وخواننده خوب نام روح را در سوره قدر ودر لحظه دمیدن موجودی نطفه در بطن مریم اطهر بسیار شنیده ای)  ابراز کردند واودوباره گفت ((باید بایستید تا او بیاید ) .. من همه این اتفاقات رادر منظره  روبرویم می دیدم .و آرام وخاموش ودرخشان از نور به آنچه روبرویم بود می نگریستم  قدم زنان  آرام  و با وقار( این احساسی را که در این لحظه من سرتاسر وجودم را فرا گرفته بود راهم نمی دانم چطور برایتان بیان کنم تا بتوانید آن احساس را لمس کنید فقط یک نوع اطمینان خاص از برترین بودن و  یک زیبایی  روح وباطن بی نظیر.) آرام آرام به سویشان رفتم  آن اخمی که نارضایتی آنها را به خوبی نشان میداد یکباره محوشد وجایش را در چهره های آنها به شادابی و خوشحالی  ویک نوع تحسین داد . آنها منتظر من بودند .به سویشان رفتم و با رسیدن  من به دو قدمی آن بانوان هرسه در نوری زیاد  غیب شدیم .

 آه این اولین باری است که من منتظر در نور غیب میشوم . مثل ملائک .مثل عیسی س ومثل آدم س.و مثل مهدی ع که روزی جهان به قدوم مبارکش روشن خواهد شد .

*******************     *********************      *******************

نظر توچیست ؟ چرا مانتوانیم  این حق هر مسلمانی( تسلیم به نور الله ) است که بتوانددر نورغیب بشود ودر کنار خاصان ومقربان نور سرافرازانه بایستد . در اینجا گفتنی است من بعداز رویت این رویاسجده شکر به جا آورده ام وبسیار شادمانم ودعایم را چون نقل وشیرینی بدرقه راه همه ایرانیان سبز عزیز کشور عزیزمان ایران وهمه تسلیم شدگان به نور در سرتاسر جهان  کرده ام  .

ومن اطمینان دارم که الله همین نزدیکی هاست بیایید اورا با هم صدا بزنیم .

منتظری در انتظار نور

 ( به جز خداوند چیزهایی را پرستش می کنند که نه می توانند آسیبی به آنها رسانند ونه به آنها نفعی بدهند وادعا می کنند اینها شفیعان وواسطه های ما در پیشگاه خداوندند . بگو آیا خدا را از چیزی خبر می دهید که در هیچ آسمان وزمینی سراغ ندارد ؟ پاک وبی نقص است خداوند بزرگ واز پندارهای شرک آلودشان بلند مرتبه تر است . ) قرآن مجید سوره یونس آیه هیجده

    (مگر کسانی که به حقایق ایمان بیاورند وعملکردی نیک وشایسته داشته باشند هم آنهایی که خدا را بسیار یاد می کنند وچون مورد ظلم واقع میشوند به مقابله برمی خیزند وکسانی که ظلم کردند به زودی خواهند فهمید که بازگشت شان به کدامین مکان است .) قر آن کریم سوره شعرا آیه دویست وبیست وهفت

( اگر منافقان وکسانی که در قلبشان وسوسه های شیطانی است )همچنین آنها که شایعات دروغ وبی اساس در مدینه منتشر می کنند از کارهای خود دست برندارند تورا چنان بر آنها مسلط می کنیم که جز اندکی  با تودر شهر نباشند

اینها نفرین شدگانند هر جا یافته شوند باید دستگیر وزندانی گردند و به قتل برسند .

این سنت الهی است که در اقوام پیشین نیز بوده است وبرای سنت الهی هیچ دگر گونی نخواهی یافت )

از سوره احزاب آیات شصت وشصت ویک .وشصت ودو

بله ای خواننده خوب منافق واقعی را توباید بدانی که کیست ؟ موج افتراوتهدید به تاراج نوامیس و دروغ و دروغ ودروغ ودروغ پراکنی وعوام فریبی که در لباس اسلام ؟ بر مردم ما تحمیل میشود هیچگاه از روش اهل ایمان نیست ونخواهد شد  

شهریور .

آه بله بله ای  ایرانی( ممه را لو لو برد ) وچه ممه هایی را لو لو برده است ؟ممه ای با شکوه به نام اسلام ؟ممه ای به نام زنده بودن ؟ ممه ای به نام انتخاب ؟ممه ای به نا م هویت ؟ ممه ای به نام آزادی ؟ ممه ای به نام  آراء چند میلیونی ..؟ممه ای به نام وحدت بین  مذاهب تشیع وتسنن ؟ممه ای به نام سهراب و ممه ای به نام ندا؟ آه شهیدان سبز ؟. ممه ای به نام حراج شرافت زن ومردمسلمان ؟ ممه  ...ممه هایی به نام سهام عدالت وجدیداممه ای به نام ( بن رمضان )ممه هایی به نام آبرو برده شده وگذاشتن تخم طلایی با نام جعلی اقتصاد  یارانه ای ؟ در دامان مردم  درمانده و آه  چه ممه هایی ؟چه ممه هایی که قربانی این یک رای نشده است رای فقط این (یک نفر )

واما

ممه خواننده خوب در لهجه لری خوزستان  به معنای ( او یا همان آب ) است البته برای کودکی که تازه شروع به تکلم کرده است وما می بینیم این ممه یا او یا آب  رانیزلولو ازبستر رودها ودریاچه ها در نقشه جغرافیایی ایران  نیزبرای فردای کودکان  به تاراج برده است واکنون نوبت به  تاریخ کشور ما از ادبیات بیان تا نبوغ دانشمندان وروشن اندیشان ا واساطیر ادبیات ایران تا رویدادهای پراز ابهت شکوفایی  اسلام وایران رسیده است که این لولوبا خود ببرد .؟ اما گویی لولو فراموش کرده است که اونیز جزیی از تاریخی است که باید روزی نوشته بشود ؟

خوزستان ..درخت تو گر بار دانش بگیرد ....به زیر آوری چرخ نیلوفری را