خواب (  صاحب قهر)

 

                                              بسم الله الرحمان الرحیم

                                  رویاهای صادقه .... خواب (  صاحب قهر)

 

 گاهی به تومی اندیشم که همراه منی . با توخواهم آمدای سبز تا صبح تا روز . ودر آن روزبه تو سلام

همه جا نور صبح نشسته است . همه جا روشنایی است اما توای سیاه شب زده من به تونیز می اندیشم که  در توهم رسیدن به نور چرا در(گم) راهی؟ چرا؟

 

*نگاهی به ساعت می اندازم . خوب است سر ساعت  پنج و نیم برای اقامه نماز بیدار بشوم . ساعت را کوک نکرده ام . نماز را با اذان صبح به جا می آورم .ومی خوابم . عجیب است خیلی زود به خواب می روم .کسی مرا صدا زد؟ بیدار میشوم . ساعت پنج ونیم شده  است . آه ای الله  ای مهربان من تو را می ستایمت . سپاسگزارم از تو که مرا بیدار کرده ای.دوستت می دارم .ای  خالق من ای از جنس نور.

*در خوابم . غرق در خواب آه چرا این همه سردم است .دارم یخ می بندم . باید از اینجا خارج بشوم . واما از محیط سرد دنیای رویا و خواب به دنیای خاک می آیم وچه به موقع ساعت دقیقا همان زمانی است که باید به دنیای خاک برمی گشتم . از تومتشکرم .ای که هرگز مرا رها نخواهی کرد وهرگز.

*واین هم جمله ای است که باید در این روزهای آسمانی رمضان برای شما خوانندگان رویاهای  صادقه می آوردم ودر یکی از رویاها از نوشتن آن خود داری کرده بودم در زمانی که از ترس  دیدن نام ارتش سایبری ایران در کامنت وبلاگ خودم به حدی ترسیده بودم که روحیه خودم را از دست داده بودم وبه الله روی آوردم و روح من در رویایی که در آن روزها غرق در ناراحتی وترس وتردید بود موفق به دیدار حضرت قائم آل محمد ص شدودیدار ایشان نور امید را دوباره به من برگرداند که بالاتراز شهادت برای حق مظلومان مگر درجه ای برای یک منتظر هست ؟ وایشان  در آن رویا به من گفتند

(ما از توانتظار بیشتری داشتیم . ما ولایت ( عشق ودوستی  به خاندان آل عبا )را به توبخشیدیم اما اکنون ترا چه شده است .که ما تورا از رها شدگان می بینیم ) ونتیجه آن رویا برای من جز استقامت و دفاع از مردم سبز ایران زمین وبی گناهانی که به اسم دفاع از اسلام به کام مرگ می روندنبود ومعنی جمله انتظار آقا مهدی ع  جزدفاع از مردم رنج دیده ایران  نبود ونیست .   

*شب هفتم رمضان است در رنج وغم زندانیان بی گناه ایران زمین هستم درد آنان لحظه ای مرا رهانمی کند در این روزهای دعا وتلاوت نور این عزیزان در کنج سیاه زندان روز را به شب وصبح را به شب می گذرانند . دور از خانواده دور از جریان زندگی .هم وزجر خانواده هی شهیدان سبز تاب وتوان مرا به تحلیل برده است . دلخوشند که می گذرد و با همه تلخی فراموش کرده اند به سوی پایان می روند به سوی خاک میروند . وجای افسوس دارد اگر بتوانیم ودریغ کنیم واگر بدانیم و دلمان را به سیاهی خوش کنیم. با خود می گویم حزب ولایت درست کرده اند واعظین خاص تعلیم می دهند کتب را فقط به صرف هم خوانی با آرزوهای باطل ( فقط این یک نفر ) تغییر می دهند . آه تا چه زمان سر در برف فرو بردن وخود را فریفتن . آن زمانی که سر از درون این برفهای داغ خارج کنند چه بسیارزمانی دور است .آن زمان وقتی به خود بیایند صورتشان از تب آتشین برفها سوخته است .آه ای آفریدگار نور .ای تنها ای تنهاترین کسی که تنهایی مرا در می یابی ؟ توچه می گویی ؟ نظر مولای ما در دفاع از این همهمه ای که در ایران ما به نام مبارک ایشان (نیابت ولایت زمان )برپا شده است چیست ؟ من از الله نور پرسیدم آیا این خونهایی که زیر چتر ولایت در جامعه ما به فاجعه انسانی بدل میشود آیاالله ودود رحمان ورحیم وآه غفور آنرا تایید می کنند ؟وآه شما باید بخوانید این رویای تلخ مرا

 

******این مولا است مهدی ع است چنان عصبانی وخشمگین است که من ایشان را در رویاهایم فقط یک بار که باشمشیر معجزه آسایشان به جنگ ستمکاران پایتخت آمده بودند دیده بودم ( قبلا این رویارا برای شما آورده ام )فقط یک بار . اما مولا دارند چه کار می کنند با این همه خشم ؟در دست ایشان تبری است سنگین وهولناک و بادسته ای بلند که مرتب بالا می رود وپایین می آید وایشان مرتب تکرار می کنند( نمی خواهید بروید بروید بروید )وهر لحظه که این تبر پایین می آمد من که که روبروی ایشان ایستاده بودم از وحشت قالب تهی می کردم . نگاهی به جایگاه فرو آمدن  ضربه های تبرایشان می کنم . این ضربه ها به کجا فرو می آیند . آه ای خوانندگان خوب من . آنچه من دیده ام امیدوارم هیچ انسانی نبیند . این خامنه ای است همان که مدعی ولایتمداری می کند . او لخت افتاده است بر دیواری از انسانهای ظالمی که ما بعضیشان را می شناسیم وبعضی شان چون زیر آوارانسانهای دیگر بودند به چشم نمی آمدند  ضربه های این تبر یک بار دست این مرد ( خامنه ای )را قطع می کرد ضربه دیگر پایشان را وعجیب با هر ضربه ای که قسمتی از بدن ( خامنه ای )قطع میشد بدن او بی هیچ اراده ای ونا خود آگاه به صورتی قرار می گرفت که با ضربه دیگر از تبرحضرت مهدی ع  قسمتهای سالم دیگر بدن او نیز براحتی قطع بشود .وهر بار مولا با فریاد وخشم ندا می داد بروید بروید بروید )

                                                      *****************

 آه ای مولای ای آقای دردمند ما ای مهدی ع جان ما آه ای غایب زمان ما

  جزتقاضای بخشش از شما چه باید کرد ؟ ما راببخش که معنای غیبت ترا ندانستیم .ای الله نور من ما را ببخش . مارا ببخش. آیا زمان آن فرا نرسیده است که از درون حاکمیتی که باید بر مردمی آگاه وسر افراز با عشق وایمان به الله برجهان سروری کند راهی به سوی نور پیدا کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا زمان دل کندن از رویاهاوتوهمات باطل وبی سرانجام فرا نرسیده است ؟

واما تبر به نظر شما خوانندگان سبز تبر علامت چیست ؟تبر وسیله بریدن چه جاندار بیگناهی است ؟آه ای تبر دارآه ای تبر ..........ندای ما کو؟ سهراب ما کجا رفت ؟وترانه را که سوزاند ؟.محسن راکه غارت کرد؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا فراموش می کنیم که الله الله نور عزیزی ذوانتقام  است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟

 

منتظری در انتظار نور

خدایا همچنان که مورد ستم واقع شدنم را درنظرم ناپسند جلوه دادی مرا نیز از ظلم  به دیگران باز دار بار خدایا به هیچکس جزتو شکوه ندارم واز هیچ حاکم و داوری  جز تو یاری نمی خواهم حاشاکه چنین باشم . پس ای خدا بر محمد ودودمانش درود فرست ودعایم را به اجابت مقرون وشکوایم را با دگرگونی همراه ساز .

خدایا به توپناه می بریم از برانگیختگی و طغیان آزمندی و شدت خشم وچیرگی حسد و ضعف وناتوانی شکیبایی وکمی قتاعت وبدخویی و اخلاق زشت و زیاده روی در شهوت و غلبه عصبیت و پیروی هوس وسرپیچی از هدایت و خواب غفلت وکوشش بی حد و برگزیدن باطل به جای حق و برگناه  پای فشردن وکوچک شمردن معصیت و بزرگ داشتن طاعت وچون توانگران نازیدن و فقیران را خوار شمردن ونیازمندان را تحقیر کردن  ودر حق زیر دستان کوتاهی کردن ونیکی واحسان کسی را که برماحقی دارد پاس نداشتن . خدایا به تو پناه میبریم از اینکه پشتیبان ستمگری باشیم  یا ستمدیده ای را تنها گذارده خوارش کنیم یا آنچه سزاوار آن نیستیم بخواهیم ود آنچه در قلم رو دانایی است ودانش وآگاهی می طلبد .از روی نادانی سخن بگوییم وبه تو پناه می بریم از اینکه در باره کسی در اندیشه خیانت باشیم ودر کردارمان خود پسند واز خود راضی باشیم و آرزوهای دراز بپروریم وبه تو پناه می بریم از اینکه نسبت به دیگران بد دل و بد نیت باشیموگناهان کوچک را خرد ونا چیز بدانیم واز اینکه شیطان بر ما چیره گردد یا اینکه روزگار به ما آسیب وگزند رساند و سلطان ستمگرزمان ما را در خود هضم کند وایمانمان را تباه سازد وبه توپناه میبریم از این که دست خود را به اسراف بیالاییم و روزی کفاف را از دست بدهیم وپناه می جوییم به تو از سرزنش و ملامت دشمنان و از نیاز بردن به همگنان و زیستن در مشقت ورنج و مردن بدون آمادگی و بی زاد وتوشه وپناه می بریم به تو از عظیم ترین اندوه ودریغ  واز بزرگترین مصیبت  وبلا و زشت ترین شقاوتها واز بدی فرجام وناکامی و نامرادی از پاداش و از رسیدن کیفر و آمدن عذاب.

 جملاتی از صحیفه کامله سجادیه .ادعیه امام علی بن الحسین ع

مرداد . مرداد مرداد مردادمرداد مرداد مرداد داغ داغ داغ داغ داغ ...وفقط آتش حتی از نوع هسته ایش

خوزستان . ولایتعهدی ثروتمند وخاکی در قربانگاه فقر   

رویاهای صادقه خواب به همراه برگ سبز( گرایش)

 

                                                             بسم الله الرحمان الرحیم

                                           رویاهای صادقه خواب به همراه برگ سبز( گرایش)

 سلام بر رمضان  و سلام به توای  خوب همراه سبز

 *خوانندگان خوب رویاهای صادقه  ازتک تک شماخواهش دارم در مقابل صداقت  نوشته های این منتظر  امانت دار خوبی باشید .

***شب پیشباز رمضان  است نیت کرده ام فردا را روزه بگیرم شب ازنیمه گذشته درخوابم غرق درخواب . همه جا سیاه است  چنان غرق در خوابم که چون مجسمه ای میمانم ( آه مجسمه ها ای قربانیها )ناگهان انسانی در تاریکی پیدایش میشود یک مرد است در تاریکی است هردم به من نزدیک تر میشود . روحم او را می بیند اما خودم بی هیچ تکاپویی افتاده ام . ناگهان هلهله صدایی به گوشم می رسد . چند نفر که من نمی توانم آنها را ببینم با هم  وهمکلام وبا لحن هشدار تکرار می کنند ( ( شیطان آمد شیطان آمد)) تا من به خودم بیایم بیدار بشوم از اطرافم مردانی پیدا میشوند . مردانی از جنس نور . ودر مقابل آن مرد یا شیطان به صف می ایستنددر طول بدن من به صف می ایستند درسمت چپ .همه یک شکل با اندامی همگون هستند .آنهابا این صف به شیطان اجازه نزدیک شدن به مرا نمی دهند . نگاهشان می کنم  تو گویی روح من به جسمم برگشته است نیم خیز می شوم ونگاهی به آنها می اندازم پشت آنها به من وچهره اشان روبه شیطان است من با بودن در کنار این مردان به امنیت خویش ایمان دارم .

*** امروزقبل ازظهر بود که از الله نور تقاضا کردم حضرت مهدی ع را زیارت کنم . دلتنگی وتنهایی مرا وروحیات مرا تحت تاثیر قرار داده است احساس نیاز به نور مضطربم کرده است .اما روز می آید ومی گذرد ومن موفق به دیدن حضرت  حجت ع نمی شوم . گفتم که به صداقت الله نور ایمان دارم .شب از راه میرسد شب اول رمضان المبارک است ما ه رسیدن به وعده های اجابت دعا . شب است ومن در خوابم . همه جا تاریک است . غرق درخوابم . ناگهان مردی می آید با آرامش ووقار . روح من او را می بیند .او آرام گام به گام به من نزدیک می شود . باز صداهایی جمعی از اطرافم می شنوم (( آقا مهدی ع آمدند )). آه چه خوشحالم ذوق می کنم اما در خوابم دوباره آن  مردان را که در رویای قبل از نزدیک شدن شیطان به من جلوگیری کردند دراین رویا نیز به خوبی می بینم مردانی که قبل از حضور مهدی ع از آنها اثر و صدایی نبود . آنها دو طرف مولا جمع شده بودند ومن بر تختی خوابیده ام که بسیاراززمین بلندتر است . با رختخوابی سفید .  ایشان حضرت مهدی آن قائم آل محمد بالای سر من می رسند یک دستشان را روی لبه تخت  دربالای سر من به تخت تکیه می دهند و دست دیگرشان را برطول دیگر تخت می گذارند . وروی صورت من خم میشوند و آن عده پشت سر ایشان ایستاده اند حضرت به چهره من خیره  وعمیق نگاه می کنند . گویی ایستاده اند اودر فکر است . روح من اورا می بیند . من بسیار خوشبختم .نیم خیز می شوم که از جایم برخیزم . اما دیگر مهدی نیست . ملائک هم نیستندومن بیدار میشوم .  

                              ****************************************

* خواننده خوب . آن مردانی که در اطراف من در تاریکی بودند ومن از دیدنشان عاجز ملائک بودند     

گفته شد در مطالب پیشتر از این که ملائک از جنس مرد یا زن نیستند . آنها موجوداتی هستند از عنصر آب و از عصاره انجیر . که همگی آنها فقط وفقط تحت فرمان الله در عرش و در صورت لزوم دربهشت و یا زمین ودر کنار ما انسانهابه انجام ماموریت مشغولند وبرای داشتن سرعتی خارق العاده برای رسیدگی امور محول شده خود در مواقع لزوم از بال استفاده می کنند دوبال چهار بال وبیشتر . اما چرا ملائک از جنس زن ویا مرد آفریده نشده اند ؟

ببینید من برای توضیح این مطلب به ویژگیهای درخت انجیراشاره می کنم  . درخت انجیرازآن تعداد درختانی است که برای تکامل خود به موجودیت نر وماده بودن از درخت  همنوع خود بی نیاز است وخود به واسطه تخم یا بذر می تواند به رشد و میوه دهی برسد . به نظر من اگرشما خصوصیات دیگر انجیر که همان وابسته بودن به آب و نور ومحیط مناسب برای زندگی با هوای خنک را در کنارفضای اطلاق شده به بهشت قرار بدهید برداشت شما جز این نخواهد بود که هوای بهشت خنک است و آب در آنجابه وفوریافت میشود .وهمینطور جنسیت ملائک که از نر وماده بودن بی نیازند( چون ازگیاه انجیرند ) و البته در نزدیکی نور الله نور به بقا ادامه می دهند را درمی یابید .

واما آن شیطانی که فقط مسئول گمراه کردن بندگان الله است و عجیب که اوهم خود مخلوقی از آفریدگان الله نور می باشد . من قبلا از حلول شیطان گفتم اما همسایگی با این شیطان مزاحم که در مطلب قبل از او نیز گفته شد مرا بر آن داشت تا در این رمضان باز هم شما را با شخصیت او آشناتر کنم .

 می دانید که شیطان یا ابلیس اولیه یک جن ساکن عرش بوده است یک جن هر ( جایی )و سر به هوا که در کنارملائک وروح به یادگیری و آموزش  اسماء وتعالیم الهی مشغول بوده است . بله اوهم در کنار آن موجودات پاک ومعصوم  می آموزد که با ( دمیدن نفس ) موجودی جدید خلق کند . این خاصیت دمیدن در الله با دمیدن دم به کالبد آدم س  با دمیدن روح در حنجره مریم س اطهربه وسیله ( روح )به روشنی در قر آن آمده است . این هم یک نوع آفرینش است شیطان هم با بودن وحضوری اینگونه تکثیر و تولد فرزندان خود را می آموزد . اما شیوه شیطان با شیوه روح وملائک در دمیدن نفس تفاوت د ارداز آنجا که شیطان موجودی عصیانگروهرجایی( سریعا تغییر مکان می دهد نا آرام وبیقرار است) است برای دمیدن نفس خود از کالبد شخص مورد حمله اش یا حیوان مورد طعمه اش اجازه ای نمی گیرد اما ملائک و( روح ) برای عمل دمیدن در کالبد شخص با ارزش ومورد توجه خود رخصت دمیدن می گیرند .برای تفهیم گفته های این حقیر ( در درگاه نور ) لازم است به زندگی افراد دزد ومتقلب و قاتل و شکنجه گر و........توجه کنید واقعا آیا مقتول یک جانی به مرگ راضی است ؟ افرادی که فریب می خورند آیا از فریب خود به نیکی یاد می کنند؟ ویا وقتی یک دزد رای مردم را می دزد ویا سرزده به خانه مردم یورش می برد ویا وسایل مردم را تاراج می دهد آیاشخص  صاحب رای و یا ساکن در منزل که لوازم زندگیش مورد دستبرد وسرقت قرار می گیرد به این امر راضی وخشنودند ؟؟؟؟؟؟؟؟بله شیطان جنی بوده است سریع الانتقال و فاقد داشتن نیروی انتقال آتش خود به دیگران.

آدم س دربهشت در حالی که با همسر خود زندگی می کند مورد فریب شیطان ( این شیطان بعد از این می تواند آتش خود را به طعمه هایش انتقال بدهد )قرار می گیرد .آدم س وحواس از بهشت  رانده میشوند ودر خاک ماهیت خاکی پیدا می کنند( وابسته به خاک میشوند )آنهادر اینجا جبرا به بقاراضی میشوند  چون امر امر الله است . طبیعت ذاتی آدم س آمیخته ای است از نفس پاک الله نور ( یعنی مشتق هوای خنک وآب ( همان نور الله نور ) است اما از جنس انجیر نیست . تحمل زندگی برای ملائک در زمین خاکی آسانتر از حضرت آدم س بوده است چون ملائک بواسطه همان خصوصیت انجیر از همنوع بی نیازند  و آمده است در کلام الله نور که ما آدم س را از خاک آفریدیم خاک رس البته. . خوب حالا آدم س و شریک همسفرش در خاکند و را ه بازگشت به آسانی میسرنیست برای ایجاد این ثبات وهماهنگی سکونت در زمین او نیز چون شیطان در طی سالیان دراز زندگی در زمین نام خود آدم س را از دست میدهد ومی شود انسان .در زمان حضرت محمدص وزمانی که قرآن نازل میشود میشود انسان .انسانی کامل ومتعالی .اواکنون یک نیمه گمشده هم پیدا کرده است به نام حواس .ببینید در قرآن آمده است که ما انسان را ازعصاره خاک آبی جهنده و بدبو خلق کردیم (اسپرم وتخمک ). واز آفرینش آدم س به گونه ای متفاوت سخن آمده است ونیز از آغاز تلاوت قرآن ما موجود ی به نام آدم س را میشناسیم که مورد حسادت شدید ابلیس قرار گرفته وکم کم که به سوره های پایانی قر آن می رسیم آدم س اولیه را به نام انسان با شخصیتهای متفاوت  کندوکاو خواهیم کرد آدم س اولیه سرشت پاک خود در زمین از دست نمی دهد ولی به مرور با دخالت شیطان یا فرزندان او انسانهایی با اسامی جدید و راههای جدید ضد خدایی و یا خداجو پیدا می کنند .شیطانی که در عرش از دخالت و شکار طعمه های پاک عاجز وناتوان می بوده است

   آدم س وحوا س نیزبا عصیان خود و مقاومت نکردن در برابر فریب شیطان معصومیت یانماد آسمانی خود را از دست می دهند آدم س حالا یک انسان شده است واین انسان که از خاک خلق شده است اسپرم دارد وهمنوع انسانی او تخمک .

 شیطان نیز در عرش ابلیس بوده است . فریب خورده افکار متوهم خویش است وبه زمین رانده شده است در زمین دیگر از آن جنی که به عبادت مشغول میشده خبری نیست او حالا شیطان است والله مرتب  در قرآن می فرماید ما شیطان را ازآتش سوزان رنگین آفریدیم . پس جن ابلیس ماهیت زندگیش در بهشت تقریبا چون ملائک بوده واز مزاج آتشین عاری وبا طبیعتی آرام و طالب خنکای عرش وبهشت و با عصیان آن نقاب آسمانی جن ابلیس محومیشود.........

شما با دقت نزول انسان وشیطان را از عرش تا بهشت نصور بکنید شاید که چیزی بیشتر از من را دریابید.

خاک ها انواع فراوان دارند ریز درشت رنگی و حتی خاکها یی که زود داغ میشوند چون کک ویاسفال یا رس ( خاک سازنده آدم س نبی )وهمه مشتقات آن از همه رنگ ونوعی  زود گرم میشودو در نهایت میسوزند اما اگر روح ما انسانها بتواند در پاکیها و نور تبات پیدا کند شیطان نادم هرگز نخواهد توانست ما را بازیچه ومولد شیاطین دیگری بکند ودر زندانها با داشتن  آرم معروف ( دیگربرای مردم ما جای (سکوت )هم نیست)   مجبوربه شکنجه بیگناهان کندو به فرزندان این آب وخاک (در زندان وبی دفاع )تجاوز بکندونوامیس مردم را برای رسیدن به توهمات شیطانی خود قربانی بکندتقلب را برمردم مباح بداند  به آن ها تهمت وافترا ببندد و همه جنایات و توحش خویش را شاخص عدالت وبصیرت بخواند ....

بله حلول از نوع خوب وبد آن با دمیدن نفس یا دم صورت می گیرد.وملائک از جنس زن ویا مرد نیستند ( بر خلاف معانی فرشته که در ترجمه قرآن باعظمت به آنها اطلاق میشود) .آنها ازدسترس شیطان به دلیل ماهیت زیبای  نوروتکیه وحمد وستایش و فرمان بردن از الله نوردور مانده اندپس چرا مانتوانیم؟ .

 شیطان در انسانی که از نور خالی است بسرعت حلول می کند ما این فرصت شیطان در انسان را مسخ می نا میم  شیطان روح او را با قدرت  سرکش و بی پروا ی خود مهار می کند .انسان( خاکی )لاجرم از سوختن است .واگر بتواند به بازگشت دوباره نائل بشود با نزدیک شدن به آب ( نور الله نور )مجددا  خواهد توانست خود رامجددا باز یابد و  درطی گذران باد ( سرنوشت ) گذشته گمراه خود را به فراموشی بسپارد .

اما در مورد تفاوت ملائک باهم به شما توصیه می کنم به هرجایی سفرکردید به شکل وگونه های  درخت انجیرومحیط زندگی آن دقت وتوجه کنید آیا آنها بسیار شبیه به هم نیستند مگر در رنگ  میوه بله ملائک فقط در رنگ پوست با هم اختلاف جزیی دارند .

و شیاطین یا آتشها نیزباهم تفاوت  دارند از لحاظ معنوی جهل وکفر و نفاق و ارتجاع وفقدان بصیرت نشانه های آتش( درونی وجنبه معنوی ) است . آتش آتشفشانهاو برق و هیزم وکک و سفال ( در بخاری )و یخ از جنبه پزشکیش و الکل نفت وگازوبنزین و جدیدا انرژی هسته ای انواع واقسام جلوه های ظاهری شیطان هستندومن قبلا از گوناگونی این آتشها نیز صحبت کرده ام  همه این آتشها وانواع بیشتر از دیگر آتشها قرینه هایی هستند برای شناخت معنوی وظاهری شیطان........... شیطان مطرود .

گرچه الله ودود .رئوف ورحمان و رحیم  انسان را کاملترین موجود مخلوق قرار داده است ومی تواند همه این انواع واقسام آتشها ( شیاطین )را مهار واز آن استفاده مفید بکند

 ما انسانهای خاکی ضعیف الله نور رانمی بینیم وهیچکدام از این موجودات شیطان وملائک را نیز نخواهیم دید چون از جهان ما نیستندآیا ما می توانیم جهل را ببینیم .جهل یک نوع از واقعی ترین آتشهای غیر ظاهری است که  باید ما آنرااز آتشهای بالا  جدا کنیم  . این ضعف  یا جهل است که ما را در نظر الله نور بی ثبات می نمایاند تشخیص خوب از بد. راه نور یا راه گم راهی.

                       **********************************************

***اما برگ سبز اولین روز ماه مبارک است . آقای خانه قرار است به بازار برود می پرسد چه لازم است تا از بیرون بخردبه ترتیب می پرسد خیار داریم ؟  

بله

گوجه داریم ؟میوه وووووو بله همه این خوراکیها در منزل هست پس پاسخ همه پرسشهای او مثبت است واقعا همه خوراکی ها در منزل به قدر کافی موجود بود اگرچه خرید یک بازنشسته دولت به نرخ روز است. او از منزل خارج میشود .از اینجا  لطفا  این برگ سبزرا با تعمق بیشتری بخوانیدهنوز اذان مغرب گفته نشده است .

عجیب است هنوز آقا ی خانه بیرون نرفته آقا پسر ما بهانه خوردن املت گوجه  فرنگی می کند آنهم برای سحر . خوب درست کردن یک املت گوجه که آسانتر از تایپ رویای صادقه است به او قول می دهم که برایش حتما آنچه را خواسته درست کنم .اولین جایی که میروم یخچال است آه امان از این گوجه ها . این روزها متاسفانه در بازار خوزستان جز هندوانه هایی آفت زده که از هر ده تاییش فقط دو تایش به درد خوردن می خورند وگوجه فرنگی هایی که به ظاهرا قرمز رنگ و آبدار هستنداما از تو تقریبا به چوب میمانند فراوان یافت میشوند همین تصور درون گوجه فرنگی ها بود که صدای مرا در آورد باید از هر گوجه نیم آن دور ریخته بشود ( خوب باغچه هم در این روزها نعمتی است )

1- باخودم می گویم کاش گفته بودم که گوجه را حتما بخرد . نکند شرمنده پسرم بشود که روزه داراست .وبعداز نجوا با خودم حرف دلم را به بچه ها می گویم .

2- چرخی می خورم ودر حین درست کردن افطار با خودم می گویم کاش آقا یک شیرینی پزی خلوت گیر بیاورد وبرای بچه ها زلوبیا بامیه بگیردبا این آگاهی که اطراف شیرینی پزیها در این ماه مبارک به دلیل شلوغی جمعیت جا برای سوزن انداختن نیست.

3 – هنوزآقا برنگشته است ماهم سفره را با اجازه شما پهن کرده ایم ومشغول بازکردن افطارهستیم درحین خوردن غذا ناگهان وبا کمی تاسف گفتم آخ فراموش کردم قبل از باز کردن افطاردعا بخوانم . یکی بچه ها گفت دعاهای سال قبل وامسال را با هم جمع می کنیم و خدا یک باره استجابت می کند . حالم از شنیدن این جمله متغیر شد وگفتم( معلوم میشود الله را خوب نمی شناسید .)و

در حین خوردن متاسفانه هوش وحواسم مرتب می رفت پای این دستگاه که در آن مطلب من فعلابه شما نزدیکترازخودتان میشود موس این دستگاه چند روزی بود گیر داشت البته بچه ها عقیده داشتند که موس خراب نیست و گهگاهی ناغافل گیر پیدا می کند . در حین غذاخوردن فکرم رفت پهلوی آقای خانه باید به اومی گفتم حتما یک موس دیگر بگیرد به عقیده من موس خراب است اگر چه آنها همه با کامپیوتر کارداشتند واصرار بر خرید آن نداشتند اما من در حین افطار چیز دیگری فکر می کردم وصحبتهای دیگر خانوادگی……

*  آقا ی خانه آمد . بله یک کیف دستی از گوجه است که یکی از بچه ها دارد توی آشپزخانه می گذارد ومی گوید این هم گوجه های توکه می خواستی و بعد یک نایلون شیرینی بامیه وعجیب تر از همه موس .موس کوچولو که درزمان افطاراولین روز رمضان مهمان ما میشود در صورتی که آقایمان می گفت که من به ایشان گفته ام موس خراب شده است اما خودم از این صحبت خبرنداشتم . نظر شما چیست ؟.

آیا به نظر شما این معجزه نیست .من شما را به دنیای الله نور در ماه مبارک رمضان دعوت می کنم

منتظری در انتظار نور

    (( آیا به نظام خلقت آسمانها وزمین و آنچه را خداوند خلق کرده نمی نگرند . شاید مرگشان نزدیک باشد ؟پس به کدام سخن بعد از قرآن می خواهند ایمان بیاورند ؟ ))

                                                                       آیه صدوهشتادو پنج سوره اعراف از قرآن کریم

مرداد. رمضان برشما هموطنان  وهمراهان خستگی نا پذیرجنبش سبز مبارک باد

خوزستان

 واگویه زیر را با آگاهی از این مطلب بخوانید که دراین استان به خانواده پدر اولویت وتعصب  بیشتری داده میشود تا  یک غریبه

 ای قومدون = ای اقوام

موقی گیروه و زوری برین عاموه بیورین == در هنگام غم ها ورنجها بروید خانواده عمورا بیاوریدتا شریک درد وغم بشوند 

ووموقی خنده وبشکن برین  تاتیه  بیورین==وزمان خوشحالی وسرور بروید خانواده  تاته ( غریبه ها ) را خبرکنید وبیاورید

در این واگویه من مراد خواص حکومت ایران هستند که در زمان وفور نعمت و فراوانی فقط نامحرمان را به خاطر دارنداما در زمان فقروتحریم و یارانه اشان یادشان به  صاحبان اصلی  وکثیراین آب وخاک می افتد 

 

خواب (یار خوب)

                                        بسم الله الرحمان الرحیم

                            رویاهای صادقه خواب   ( یارخوب )

 

تقصیرازخودم شدکه اورا صدا زدم .به گمان خودمی اندیشیدم اوازمن دوراست . می اندیشیدم که من دائم العمر ازوسوسه های او در امان خواهم بود. 

بله می بینی از یک همدم می گویم از یک رفیق بد که در اتفاقی به نام آتش سوزی آن هم از نوع خانمان براندازش حضور وجودش از یک ذره باروت کبریت هم نادیدنی تر میشود ..یک رفیق بد که دست وپای مرا برای بسته است .

 نرم ولطیف اما آتشین مزاج.چرا آتشین ؟آخر نامش ؟ نامش شیطان است از آن شیطانهای لطیف و وسوسه گرکه با من همراه شده است . اما چرا لطیف . با توگفته ام از شیاطینی به نام جن که کارشان اینست  که مارا آنقدربازی بدهند وبا توهم وخیال سرگرم کنند تا ما تب بگیریم تب از نوع شیطانی . رهایم نمی کند . از او گریزانم  اما اوبی امان فرصتهای خوب مرا با مزاحمت هایش تحت تاثیر قرار داده  است .

 غفلت وبهانه حضورش ازچرا واماهای خودم شروع شد . میدانید ای خوبان .  یک روز با خودم گفتم پس چرا این روحانیون .؟ این آخوندها این مدعیان اصل جعلی ( .....)؟ با این همه آگاهی با این همه گذران عمرپررنجشان چرا می آیند ادعا می کنند که مثلا حجاب اجباری است؟یا سنگساراجباری است؟یا چرامی خواهندیک سراب را در کنا ردریایی ازنوربه نام  مدیریت جهان یا تشکیل امت واحده  را بر جهان امروز تحمیل کنند ؟

چراحکومت خواص با آنکه همه  پیروان ادیان و مذاهب واقلیتهاوهمه شهروندان وتابعین داخل کشورقوانین ومقررات داخل کشوررابا جان ودل رعایت می کنندآنها رااجبار می کنند به بهانه های مختلف که عقاید دینی خودشان رابا اطاعت بی چون وچرا قربانی رای ( فقط یک نفر ) راس حکومت  ؟بکنند ؟.

چرا همه مردم کشورمابالاجباربه یک رای واحد یا به امت واحده ای( که در زمان ما بدون یک نبی ویا امام معصوم ) یک توهم است بدون اندیشه وعقیده انتخابی تبدیل شوند  . تشکیل امت واحده ای که حتی الله هم از به وجود آمدن آن حمایت نمی کند وبارها در قرآن به حضرت رسول اکرم محمد ص یاد آوری می کند که این تشکیل امت واحده هرگز به وجود نخواهد آمدوازرسول خود می خواهد که ( باید)همه ادیان ومذاهب و حتی پیروان کوچک مذهبی در کنار هم در امنیت و آرامش برای رسیدن به تعالی بشری زندگی وفقط به صرف تسلیم بودن به  توحید ویکتاپرستی زندگی کنند واین امید واهی مدیریت جهان یا هما ن تشکیل امت واحده که به حباب میماند در هر صورتش باعث انحراف افکار مردم ایران وحتی جهان شده یک ظلم نا بخشودنی است.

 

آن روز باخودم گفتم چگونه میشود یک انسان با معلومات  عالی در دین چشمش را از واقعیت جامعه ما از تقلب وتجاوز وهتک حرمت به مسلمانان وبه بند کشیدن انسانهای بیگناه جامعه اش با آگاهی کامل ببندد و در عوض یک بدعتی چون دروغ وتقلب وتجاوز و تعصبات کورکورانه همراه با شرک را در جامعه رونق ورسمیت ببخشدآنهم به بهانه حفظ نظام ؟ وعجیب تر آنکه نماز را هم قربانی افکارمبتذل ((فقط یک نفر ))بکند.چرا همه ما باید جمع بشویم وفقط یک رای مستند در قانون وشرع داخل بشود .

 ولایت خاص خاندان پاک پیامبر است وبس آنهاکه معصومند وبا الله در ارتباط . چرابسیاری از ما نمی خواهیم این واقعیت مسلم را بپذیریم ولو به قربانی شدن همه ارزشها و کرامتهای دینی مسلمانان تمام بشود .

چرا حکومت مداران  متکی به قدرت لباس قانون را به اجبار برتن دین می پوشانند و قوانین شان را مستبدانه با لباس دین می آرایند . براستی روزی که مهدی عج بیاید ما  درآن روزاز برای حفظ کیان دین وپیروان دین  به اوچه هدیه خواهیم داد؟انرژی هسته ای ؟ ماهواره های فضایی ؟زندانهای عریض وطویل ؟ انسانهای مسخ شده ؟

 چگونه اسلام را امانت بزرگ الهی را که قرنها زنده وپایدار مانده است حتی در ایرانی که روزی  ازاندیشه  مذهبی خالی بود و بوسیله حکومتی سلطنتی اداره میشدو سرافراز وبرقرار در طول زمان هر روز گسترده تربه بقا خود ادامه داده است چون افیونی ویرانگروخطرناک به جهان می شناسانیم؟چرا ؟ ما که ناتوان از قبول اشتباهات وگناهان بزرگ خود هستیم چگونه می خواهیم تولد  این اسلام عاجز ومنفور راتوجیه کنیم .؟

در قر آن و درآیات زیاد آمده است که الله هرانسانی راکه آیاتش را انکار کند دشمن میدارد آیا ما با دروغ های کوجک وبزرگ خود با تقلب و دزدیها و خیانت در امانت و تجاوز وهتک حرمت به مردم مسلمان کشور خویش یا اجبار نمودن حجاب و یا بدعتی به نام سنگسار ویا وجه قانونی دادن به اصل جعلی (.....) آیات الله را انکار نکرده ایم ؟انکار آیات الله یعنی دشمنی با الله آیا ما محارب نیستیم ؟ دروغ گفتن و  تجاوز و تهمت وافتراو حبس انسانهای بیگناه وقتل بیگناهان و یاچشم بستن به گذشت در قصاص که الله آن را امر پسندیده ای می داند از یک سو پاره شدن حجاب های نور آیات الله است واز سویی بدعت و ظلم فاحش . ظلم به خویشتن ظلم به الله ظلم به پیامبران ومعصومین ظلم به جامعه و به موازات خویش دشمنی آشکار است با الله نور. پس آقایان به کجا چنین شتابان ؟اگر قانون است چرا به نام شرع از آن یاد می کنیم واگر شرع است چرا در قانون آن را بر مردم تحمیل می کنیم ؟

  .  بله این افکاروتشویش روحی از تحلیل افکار عاجزانه عده ای که بیشتر به مصلحت ناتوان خویش می اندیشند تا به ارائه اسلامی بزرگ و با شکوه

 مرا چندی است  با یک رفیق بد همراه کرده است .گاهی با خودم می اندیشم که اگر عده ای هنوز از حل فلسفه معمای زیرخاکی( شکم وزیر شکم ) عاجز مانده اندچرا باید مسئله لاینحل این عده که متاسفانه بسرعت هم زیاد میشوندباید دامن اسلام مظلوم را بگیرد؟

 اما من این انگاره های خلوت  خود را یک امتحان الهی می دانم که اگر من در موقعیت آنان می بودم آیا انقدر خودم را به الله نور ( نزدیک ) می دیدم که بتوانم سر افراز از این گود مبارزه خارج بشوم .؟

آری ای خوب

 این رفیق نرم ولطیف وسوزان وداغ داغ شده است نامحرم دقیقه ها و لحظه های این روزهای من منتظر .

گاهی در سر نماز به اومی گویم آرام باشدورهایم کند تا من نمازم را باحواس جمع تمام کنم .او در نماز برای خالق من یک رقیب سرسخت است . اما عجیب حتی برای من باورش هم مشکل است که یک انسان بتواند شیطان جن را رام واهل خود بکند . از او استفاده به موقع بکند پس چرا خواص  دین مابرای دو روزدنیا باید فریب  کاری می کنند ؟. سخنانی و فتاوی می دهند که با متن قرآن بیگانه است .؟ چرا؟ما نمی توانیم یک مسلمانی بشویم که چون مهدی ع غیبت کند و روزی ظهور بکند . آنها که معجزه ای بالاتر از خلق حضرت آدم س و یا غیبت وظهور صاحب نیاورده اند که بدینگونه قرآن را از جامعه طرد می کنند .

 می گوییم شیعه ایم اما از آیه قران که محارب را جنگنده ای میداند که با الله می جنگد غافلیم یک جنگنده ای که با (اسلحه )در مقابل اسلام می ایستد وعده ای رابیگناه متاسفانه قربانی افکار بیمار خویش می کنیم . عده ای را منافق می خوانیم که فریاد رسای آنان راستگویی وصداقت براساس آیات قر آن است در حالی که منافق کسی است که بی پروا یی خود را از رکوع وسجود در نماز در برابر خالق( واین در واقع یعنی عصیانی از نوع شیطان در مقابل الله نور)نشان میدهد .

 مگر ما قر آن نمی خوانیم پس چرا باید دیگران به ما بگویند منافق کیست؟محارب کیست ؟.چزا باید دیگران به ما بگویند سنگسار یک بدعت کهنه وقدیمی است ؟

چراحج و نماز اولین قربانی  برای حفظ کیان یک حکومت اسلامی ؟باید باشد ؟ آه ای الله الله نورمن ای حسیب ای حسیب ای غفار ای عادل ای ستارمن بسم الله را آغاز حمایت از قدرت بی همتای  نور تو می دانم

 

و آیا مگرنوردرهمین نزدیکیها نیست .در قرآن در اکثر آیات نام دوستان الله به صراحت آمده است ونام دشمنان الله نیز.وتکذیب کننده هر آیه نیز شامل در اسامی نام دشمنان او وارد شده است . در این آیات آسمانی مگرانسان دروغگو(دشمن) الله نیست ؟ مگر متجاوز به هتک حرمت انسانها( دشمنان )الله نیست؟ مگر تهمت زننده به مسلمان بی گناه( بواسطه حمایت الله از اویاهمان حجاب نور) (دشمن )الله نیست ؟ مگر ظالمی که با ظلم بر سر مسلمانان حکم می راند( دشمن) الله نیست پس چرا؟ پس چرا باید یک جامعه اسلامی با تمدنی کهن از(دشمنان )الله واسلام  فرمان بگیرد و( دشمنان) الله از برای امور شرعی وحقیقی مسلمانان تصمیم بگیرند ؟چرا باید قرآن و آیات زنده و آسمانی آن از میان ما مسلمانان طرد و تبدیل به عتیقه جات وزیر خاکی بشوند ؟؟آیا چنین حاکمیتی محارب با الله نور نیست ؟

اما من منتظر به یقیین می دانم که بدعت به ابتذال کشیدن وتحریف قرآن بزرگ  سرانجامی جزسرنگونی حکومتهای ستمکاروگم (راه) رامحقق نخواهد کرد.

                                                                واما چند رویا           

**در خوابم هوانیز روشن است آن موجودات دوست داشتنی وشاداب نیز در اطرا ف من هستند . نمی دانم چه مدت می گذرد فقط همین بس که دارند مرا هل می دهند چرا؟ من باید بروم .کمی تنبلی کمی حالت سکون مرا به عکس العمل وامی دارد . مقاومت می کنم .اما باید بروم به اجبار آنها . وه چه خوب

بیدارم . اما ساعت بله چه به موقع . من هم در میان شما هستم وادامه روزی دیگرازجنس دنیا.

 

**در خوابم در تاریکی مطلق . نفسم می آید ومی رود توگفتی جسمم از تلی خاک سیاه است . آه آن بالا . آن منم آنجا ایستاده ام . آنجا چکار می کنم . وه وه مهدی ع آن مرد نیک آیین هم هست . ایستاده است  من هم هستم . همه جا تاریک است . نمی دانم چقدر جایی  که ایستاده ایم چقدر از زآنجاکه جسم من خوابیده است بلندتر است اما در عینی که بلند ی آن مکان زیاد به نظر نمی رسد اما من نمی توانم پایین بیایم وبه جسم خفته ام برسم . می ترسم از تصوربلندی آن مکان وحشت میگیرم  .مهدی اما او هم مرا نگاه می کند اما منی که دراز به دراز خوابیده است کمی سرش را خم می کندو با صورتی بازوگشاده وبا انگشت اشاره اش  که به سوی من  خاکی دراز شده می گوید

(( می بینی . این تویی . اوکه آنجاست آن تویی که خوابیده ای . به خودت نگاه کن . تو خوب خوابیده ای فکر نمی کنی که به قدر کافی خوابیده ای؟خوب نگاه کن تو از خواب بی نیاز شده ای))

 من اما روی در زانو از همان بالا می نشینم و با چشمانی که ازحیرت وکنجکاوی گفتی دارد علائم یک مرده را از زنده  سوا می کند به خودم خیره میشوم وبه قدری در خودم غرقم که نزدیک است از پای راستم از آن بالا لیز بخورد وبه پایین  یعنی جایی که جسمم خوابیده ست بیفتم . آه من چقدر سیاهم ( مفهوم سیاه ویا تاریک نیز قبلا در متن رویاهای قبل آمده است محض یاد آوری یعنی دردنیا ی مادی بودن یعنی خاکی بودن یعنی فانی شدن یعنی ناتوان بودن یعنی فاقد روح بودن )به گونه ای خوابیده ام گویی سالهاست در خوابم وناگزیر. نفسم آرام می آید ومیرود خیره همانطور در حالت چهار زانو سرم را به پایین دوخته ام . بله  من از خواب سیرم . بادیدن  جسم خودم این فکر به من القا میشود . با خودم می گویم . بله راست می گوید خواب من کافی است .

آه بله چه به موقع بیدار شده ام . دقیقا در ساعتی که باید بیدار میشدم . اکنون من در زمانم همراه با توای خواننده خوب .

**در خوابم خوابم اما سنگین نیست کافی هم نیست . روز است اما من خفته ام . ناگهان روح من بیدار میشود .کنجکاو است من همه رویاهایم را مدیون کنجکاوی روح خودم می دانم کنجکاوی که آن را چون ابراهیم س چون موسی س چون زکریای نبی س وچون علی ع کوچک در طفولیت دریچه ای میدانم به سوی جهان ماوراء.  اطرافم بسیار بسیار روشن است در اتاقی که نماز می خوانم در دنیا

چه زیبا خواهد بود اگرنور( آه نور ) در دنیا تو را ملاقات کند اگرچه نور ( الله ) همواره در همین نزدیکی هاست .

 جسمم در خواب است نه باید بگویم در رویاست ناگهان از پایین پایم کسی رد میشود که در خشان از نور است . پای او به پاهای خفته من لطیف و آرام تماس پیدا می کند عجب نرمی عجیبی مثل تماس کرک نرم  یا یک پر لطیف اما بسیار بزرگ به طوری که احساس کردم پاهای من هم بزرگند. وآن پاهای نوردر حین برخورد ملایم با پاهای من رد شد اما  با ظرافت از نرمی . پاهای  اوچون یک خیال پاهایش را برپاهای من کشید ورد شد پاهایی از نور . نرم ولطیف .اما او روح من که نیم خیز شده است دارد معجزه رویای مرا می بیندو آرام به جسم من برمیگردد قراراست او را از رویا بیدار کندآرام و خاموش .

من بیدارم .پاهای یک ملائکه مرا از خواب رویایی  بیدا رکرده است ومن ازمیان زیباترین رویاهای یک زن مسلمان به آینده هموطنان وانسانهای دررنج زمین می اندیشم..

 

**خوابیده ام اما رویایی نیست سیاهی هست روح من به من نگاه می کند او به بیدارشدن من می اندیشد  یک نفس عمیق بسیار عمیق

و اینک بیدارم و من اما اگرچه این روزها یک رفیق ( بازیگوش) آتشین مزاج  که باید او را ققنوس بد (گم ) راه  بنامم پیدا کرده ام اما یک یار مهربان نیز چراغ راه من است مردی که به باورمن جز به  عدل وشهادت نمی اندیشد .

 دراینجا ضمن آرزوی موفقیت برای شما ای خواننده خوب  مجددا شما را به انتظاری بزرگ دعوت می کنم .انتظاری که تحقق معجزه وار آن در رویا نمی گنجد . در پناه حق باشید .

 

منتظری در انتظار نور

 (روزی که روح وفرشتگان همگی به صف می ایستند وهیچ نمی گویندمگر آنکه خدای رحمان به او اجازه داده باشد وهنگامی که بگوید فقط سخن راست و صواب می گوید - آنروزحق است پس هرکس بخواهد ( می تواند ) راهی به سوی پروردگار برگزیند - ما شما را نسبت به وقوع عذاب نزدیکی هشدار دادیم روزی که هر کس به دستاوردش می نگرد وکافر می گوید . ( کاش خاک بودم )

آیات سی وهشت و سی ونه و چهل در باره انتخاب از سوره نباء

                                             **********************

(ما آنها را آفریده ایم وما پیوندهای  میانشان رامحکم  کرده ایم واگر بخواهیم به جای آنها  جماعت دیگری را قرار می دهیم – این یک اندرز است پس هر کس بخواهد ( می تواند ) راهی بسوی پروردگارش انتخاب کند – شما به جز آنچه خدا خواسته چیز دیگری نمی خواهید بدانید خداوند آگاه وحکیم است – پس هر کس را صلاح بداند به رحمت بیکرانش وارد می کند حال آنکه برای ظالمان عذاب دردناکی مهیا کرده است . )

آیات بیست وهشت  وبیست ونه وسی و سی ویک درباره انتخاب از سوره انسان

مرداد حلول مبارک ماه نور را پیشاپیش به شما تبریک می گویم

خوزستان.................................................................... شاهزاده ای خاکی واماافسوس گدا

 

                                                                                    

خواب (احتیاج)

                        

 

                                             بسم الله الرحمان الرحیم

                                      رویاهای صادقه خواب (احتیاج )

 

باریزش برگ انجیرعطر آگین آنگاه که زرد میشود آن لحظه که میمیرد سلام مرا پذیرا باش  

  الزاما باید بدانید آنچه دررویاهای  واقعی زیرمی خوانید عکس العمل گم شدن ودو باره بازیافتن درمسیرراه یک منتظررانشان می دهد که با هم می خوانیم

 

**مدتی است افکارمن به بیراهه میرود . زندگی  دردنیا ناخود آگاه مراچون همه زمینیان ناتوان دیگربا خود میبرد .  ترس و یک دل نگرانی عمیق به رنگ تردید. اکنون باهمین احساس  یکنواخت ازمقابله با این احساسات آزاردهنده  به خواب رفته ام . شاید این روح خسته من آرامش خود را دوباره بیابد .

 در خوابم .

در اینجا همه هستندهمانها که بارها با شما از آنها گفته ام . و همواره رشک وحسادت حضور در دنیای معصومانه اشان  درمن زنده بوده است . چه دلکش وسرزنده اندبا یک شادمانی طبیعی  بدون نشانی  از وحشت  بدون حتی اندیشه ای از بی قراری  دررفتارشان  . قرار است با آنها به جایی بروم .به من نزدیک میشوند به میان آنها می روم ودر میان همهمه آنها گم میشوم.

در این لحظه که دیگر خود را در میانشان نمی یابم .از خواب به خاک برگشته ام .آه بله ساعت دقیقا زمانی است که من به خودم ( وعده ) داده ام. به بیداری رسیده ام  کمی با تاخیر.می اندیشم چرا با تاخیر ؟آه ای خوب مگرازتودور شده ام دلم می گیرد .چرا الله مرا دیر بیدار کرده است  ای الله ای نورمرا دریاب.

**این یکروزدیگر نیزجسم من با روح  خوب ونگران من همراه نیست . چرا ؟ هر چه با خودم کلنجار میروم که جسمم را یک جوری رهایش کنم  نمیشود . قدرت خاکبش این روزها مرا دچار تشویش کرده است  نیک می دانم  الله همین نزدیکیهاست پس چرا در سکون سیاهی دنیا از گریز ناتوانم .

درخوابم  .همه جا تاریک است .بسیار تاریک . اونیز آنجاست . او که یاور روزهای سخت زمینی من است مهدی ع را می گویم  مردی که در روزی با شکوه به میان ما بازخواهد آمد. در سیاهی ایستاده است جلوتر می روم  من هم موجودی  تاریکم . او نگران است همانطورکه من نگرانم . می گوید . ( مطمئنم که دوست دارید گفته او را بدانید اما من فقط یک معذرت به شما بدهکارم )او به یاری من آمده است . ناراحتیش را از چهره پاکش بی پرده عیان است  همین او می تواندراه مرا ازمسیرمعمول خاکیان جدا کند .او می تواند او تردید مرا به خوبی می دانداوهر روز مواظب من است با نیرویی الهی  .

می دانم . چهره درمانده من درد درون مرا نشان می دهد . او یک همراه برگزیده است ومن حقیر ( فقط در درگاه الله نور)یک منتظر ناتوان. همه جا تاریک است . او با من بر روی خاک است  به دیدارم آمده است برروی زمین در شب سیاه من تا مرا برای رهایی ازین سرنوشت زمینی یاری کند ..

بیدارمیشوم بله او خوب می داند من چه زمانی را به انتظار درزمان برای بیداری می خوانم . . مراچه میشود .او نیز دل نگران از تاثیر این روزهای پرازتردید من به رویا ی من آمده است . ای خوب ای مسافر چراچرا از غیب به جهان ما بازنمی آیی ؟من بیدارم  درساعتی دقیق وبهترین لحظه برای برگشت به عالم خاک.

** رویایی دیگر

خیلی با خودم با جسم حقیرم  مدارا کرده ام اما بازازاوراضی نیستم . پیوسته می دانم این روح خوب جسم مرا تنها نمی گذارد . الله الله نور من مرا می خواند .تا حد زیادی روحیه ام را پیدا کرده ام . اما این روح درد مند است .  زندگی دردنیا گاهی همراه با  تلخی بسیاروعجایب  تکان دهنده است.

در خوابم . همه هستند . بانوان آسمانی . زهرا س نیز هست . چهره اش از شادابی چون زندگی زنده است . اونیز هست  پس چرا من درتردیدم . همه هستند .همه جا روشن است و من خوشحالم که به دیدارشان  رفته ام اما حتی خوشحالی در من مرده است  آه من به لحظه ای از زیارت نور آنها محتاجم .باید با آنها بروم ویا نه من  آنها را به رفتن می خوانم . روشنایی این رویا دل غمگین مرا شاد می کند  باز بیداری واین صبح است که ما را می خواند سلام به صبح سلام به نماز که به من می گوید الله  واحد است .می گوید در قلب تو ای بنده هیچ( احدی) جز او الله نباید باشد . پس چرامن هنوز می ترسم ؟ 

** رویایی دیگر

عادت کرده ام که این احساسات حقیرزمینی راهم نشین حاشیه خلوت اندیشه هایم بکنم . ما باید با هم رقابت کنیم باید یاد بگیرم که من نمی  توانم درسایه تردید و سکون جسمم حبس بشوم .یاجسمم را ناتوان با خود خواهم برد ویا اینکه همراه با او در تلی از خاک تا روزی که خواهد آمددر خاک به انتظار خواهم نشست  کوک ساعت را می بندم وبا خودم می گویم او ( الله ) و آنها( ملائک ) و رستگاران دنیای دیگر مرا بیدارخواهند کرد پس چه احتیاجی است که من این ساعت را هم کوک کنم . عجیب نیست آن اطمینان پاک به من برگشته است آن صداقت نور روح مرا بدون تکیه برجسمم در مسیر ثانیه ها با خود می برد .من به این تقدیر نورمحتاجم. من به این نشستن به اتکال  نور راضیم

واکنون نیز درخوابم . همه جا تاریک است . خوب نشان می دهد جسم وروح من با هم قرار گذاشته اند با هم بسازند امان از این خاک ( منظور جسمم است ).دیگرحوصله اش را ندارم . فرصت خالی شدن ازوجود اورا ندارم عادت کرده ام که تحملش کنم .چقدردوست دارم بروم . از او دوربشوم . تنهایش بگذارم. چرا باید روح مرا بیازارد به دنیا مشغولش بکند شاید هم من اشتباه می کنم وقدرش را نمی دانم اما نه این هم فقط یک جرقه ای ازافکارفریبنده است  که من  دوست نمی دارم . دلم هوای بالا تر و بالاتر از اینجا را کرده است اما این جسم من مرا رها نمی کند . تاثیرزندگی دنیا را می بینید. مرا خسته کرده است .جبرخاکی  بودن این جسم مرا رها نمی کند .

ایستاده ام خاموش و منتظرم ولوله  سرو صدایی  رامی شنوم . اما هیچکس  آنجانیست . شاید  من  نباید  ببینم .نه این روح من است که دردام این جسم هنوز در تاریکی دنیای خاک هوول می خورد .از میان سیاهی این رویا ناگهان یک توپ را می بینم یک توپ پارچه ای که به سوی من می آید این توپ نیز سیاه است .اما چه کسی آن را به سوی من پرتاب کرد نمیدانم .این توپ ازجنس خاک است . نفسم می برد .نفسم سنگین است با خودم می گویم این توپ الان است که به من بخورد اما نه  من در خوابم .عجیب است توپ به قلب من خورده است .پس قلب من کو ؟جای قلبم  جز سیاهی  هیچ نیست . شاید با پرتاب این توپ دیگر فلبی ندارم.جای قلب من خالی است .وشاید؟ امانه کم کم روشنی می آید به قلب روح من جسم من که در رویا نیست او در خواب است او را تنها رهایش کرده ام ساعات خواب بهترین فرصت است تا از او دور بشوم .حالا هم برگشته ام به سویش . او چه خوب  چه مظلومانه خفته است ای جسم من گویا توهم خسته شده ای وتسلیم .

 من بیدار شده ام . وقتی است که باید به نماز بایستم . من می دانم او الله الله خوب من مرا رها نکرده است . من به معجزه عشق او ایمان و به روز دیداراودر موعود معاد یقیین دارم .تردیدی ندارم همه ما به خاک بر خواهیم گشت وروح ما نیاز مند به بازگشت به سوی الله است .

اکنون من می توانم بنویسم رویایی دیگررا. من به الهه  های خاکی احتیاج ندارم کاش خیلی از دیگران نیزاین را می فهمیدند ای کاش.

*خواننده خوب دررویاهای بالا شما تاثیرات  مبارزه روح من با این روزمرگی های کسالت آورخاکی وتردیدها وترس رادیدید روزها از پی هم می گذرند ما هردم به تمام شدن به پایان بودن نزدیک می شویم . چرا به نور تکیه نمی کنیم  (رفتن) یک سرنوشت لایتغییر است اما دریغ  چرا با دستهای خالی ؟

 

منتظری در انتظار نور

(خدایا به آگاهی ات از فرجام کارها ازتو خیر و نیکی می طلبم پس بر محمد و دودمانش درود فرست ودر باره ام بهترین را مقرر فرما وما را از حکمت گزینش نیکوتر اگاه کن . وآن را وسیله رضا وخشنودی ما از تقدیروتسلیم ما در برابرفرمان خود قرار ده .

آنگاه زنگارتردید و شبهه وگرد بدگمانی را از جان ما بزدای وما را به باور بندگان با اخلاص خود تایید فرما وداغ ناتوانی شناخت آنچه را که برگزیده ای برما منه . وروا مدار که از شناخت مصلحت خویش بازمانیم .ودر نهایت بزرگی منزلت تو را نشناسیم وتقدیر تو را سبک بشماریم .ومورد رضای تو را ناخوش داریم وبه کاری که از فرجام دورتر وبه نکبت وشقاوت نزدیک تر است روی آوریم .

خدایا از حکم وقضای تو آن چه را ناخوش می داریم محبوب ماگردان واز فرمان تو آنچه سخت و دشوار می بینیم برما آسان گردان و تسلیم شدن وگردن نهادن به آنچه که بر وفق مراد توست برما الهام کن تا تاخیر آنچه را که شتاب آن را اراده کرده ای وشتاب آنچه را که تاخیر آن را خواسته ای  دوست نداریم و آنچه می پسندی  ناپسند نشماریم و آنچه را که نا پسند می داری برنگزینیم

خدایا کارما را به فرجامی که پسندیده تروبازگشتی که گرامی تراست پایان ده چرا که توعطایای نفیس و نعمت های بزرگ وارجمند می بخشی و آنچه را بخواهی  انجام می دهی و برهر کاری توانایی .

کتاب صحیفه کامله سجادیه  از امام چهارم حضرت علی بن الحسین ع

مرداد

در اینجا من منتظر یک صورت مسئله دارم برای آن عده ای که ازخس وخاشاک نیستند منافق و آشوبگر وفتنه گر و محارب .ونا اهل واسلام امریکایی و برانداز وگوساله وبزغاله .و........ وجدیدا خبیث هم نیستند وخود را متکبرانه ازعوام جدا می دانند

( آقای  ماسه سال پیش ازشغلش بازنشسته شده است.وماهیانه هم حقوق معمول بازنشستگی دریافت می کند . این آقای ما چندی پیش برای دریافت سهام ( عدالت ؟)  رجوع کرد درکمال تعجب به ایشان گفته شد که نام ایشان  در لیست افراد( شاغل) است .عجیب تراینکه این آقا ی ما چندی است برای گرفتن وام ازبانکها اقدام کرده است . در بانک  ها هم به ایشان گفته شده است  آقا شما (باز نشسته اید) بروید ضامن  بیاورید ؟؟؟. )

لطفا تکلیف یک خانواده را با این عدالت عجیب وغریبتان روشن کنید آقای ما بالاخره بازنشسته دولت است یا هنوز یک شاغل محسوب میشود واگرآقای ما شاغل هست لطفا محل کارش را به ما اطلاع بدهید .

وازخوزستان لازم است به این مکالمه تلفنی دقت کنید.

الوآنجا (....   ........)؟

* مرد اول ..بله بفرمایید خانم

ببخشید آنجا(….  ........ ) ؟ درسته آقا ؟                                                                          

*مرد اول ..بله بفرمایید.

ببخشید آقا ما در شهرک (........) خانه داریم مدتی است که عده ای روبروی خانه ما آن طرف کانال یک خانه بلوکی درست کردند .آقا از صبح تاشام پسران نوجوان زیادی به این خانه رفت و آمد می کنند . مالک این خانه ها هم ( درجلوچشم همه رهگذران ؟) با این پسران اعمال جنسی ( از نوع پر خطر ) انجام می دهد. ودر عوض مواد مخدر به آنها می دهند .

* مرد اول ...شما گفتید کجا آدرس خانه اتان است ؟

آدرس آن خانه؟................................................................

اما شما بشنوید از آن طرف گوشی

* مرداولی این که( خانه خودمان)؟ است که بچه ها آن طرف کانال زدند   

 *مرددومی مگر آدرس کجا را داده است ؟

*مرد اول روبه مرد دوم ......رداین تلفن را بگیر؟

*خانم آدرس خانه اتان؟را بدهید

ترس ترس وگوشی را قطع می کنم همان شنیدن(خانه خودمان )؟؟برایم کافی بود تا از سیر تا پیاز همه جریانات اطرافم رانا خواسته وخیلی سریع هضم کنم . آه ای مجیب تمام بدنم از ترس می لرزد.

ومن درهرسفرقربانی ازخانه اورامی بینم که درگوشه ای افتاده است درکنارخیابانها توی اتوبوس ها وقتی آستینش را بالا زده اند تا گمان خودشان را یاتایید اعتیادش مطمئن بشوند ودر کوچه ها وقتی زنش نگهبان اولین وآخرین سرمایه مردانگیش را برای تامین مواد اعتیادش به خانه فروشندگان مواد مخدر به ارزانی هدیه می برد ( ومن از نگاه  آن زن نزدیک بود دیوانه بشوم )وقتی مثل دیوانه ها نیمه های شب با چاقو به جان نزدیک ترین کسانش می افتد وهیچ نمی داند چه می کند وقتی دور چشمانش سیاهی موج می زند  واز اداره اخراج میشود وقتی به گدایی می افتد وقتی باید از جامعه طرد بشود من فقط سایه نحس آنکه تو او را استعمارگرو استثمارگر می خوانی نمی بینم من نحوست وجود افرادی را می بینم که برای ابرازبرتری وجود خویش چه بسیار قربانی که نمی گیرند . چه جوانانی را نابود نمی کنند .ایدزواعتیاد وبدبختی هم وطنانم را دردست افرادی به نام ( ....    ........)  می بینم با آن ( آرم قشنگ ). این زمزمه روزهای تلخ سوگواری  من برسیر قهقرایی کرامت وشرافت انسانی در جامعه ماست .(کرم داره که ریشی داره ایخره).. آفت درخت است که درخت رامی خشکاند.

خواننده خوب توجه داشته باش که این مکالمه درست در روزهای جنگ ودفاع مقدس انجام شده است آن سالهایی که همه  ایرانیان برای حفظ کیان این آب وخاک سر سختانه می جنگیدند ومی بینید این

(....   ........)در پشت جبهه ها ی جنگ چگونه چون یک ستون پنجم دشمن به جان خان ومان مردم وطنش افتاده است..شما برای آگاهی نام این غول اساطیری ویرانگر فقط کافی است تعداد نقاط را بشمارید

در اینجا لازم به ذکر است که در زمان این مکالمه هنوز ستاد مبارزه با مواد مخدربه شکل امروز ؟ تشکیل نشده بود واما این نقطه چین ها در اصل همان جانشین نام این نهاد دهن پرکن است.

 اکنون نیز از(شما) که محل حکایت درد آور اعتیاد فرزندان این آب وخاکید نمی پرسم آیا شما شیعه هستید؟ عضوحزب ولایت ؟هستیدیا خیر ؟ ازمنتظران واقعی آقا مهدی ع هستید یا خیر ؟ ازکشتی های  سرگردان درخلیج فارس که حامل مواد مخدر بودنیزنمی پرسم که آیا ناخدایش شما بودید ؟و آیا آن فروشندگان وقاچاقچیانی که درسراسرکشورما پراکنده اند زیر سلطه اسلحه شماو پشتوانه نام شما جوانان این مرزوبوم را با مرگ تدریجی اعتیاد  ذوب می کنندنیز نمی پرسم از اینکه چرا باید فروش مواد مخدر منبع گذران معیشت عده زیادی ازمردم این آب وخاک بشود  نمی پرسم نمی پرسم . فقط می پرسم چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آه ای احد ای صمد ای قادر ای حی ای بصیر ای نصیر ای اول ای آخر ای ظاهر ای ظاهر ای ظاهر ای باطن ای نور ای الله ای رب ای ودود ای رئوف ای عظیم ای کریم ای ستار ای غفار ای قدوس ای باری  ای حفیظ ای قیوم ای فتاح ای حاضر ای غایب ای غایب ای غایب ای رحمان ای رحیم ما راببخشای ومارا بیامرز وما را در یاب ما را دریاب.

ازمکافات  پررنج بصیرت در سفر خاک .هرمزگان . میناب جنوب . شهرک کارمندی.

 

پیام تبریک

            

 بسم الله الرحمان الرحیم

              پیام تبریک( تولد )

ای مهدی ع

ای منجی موعود  

ای حضرت غایب نور

ای نگارسبزنرگس زاران

                                     تولدت مبارک .  

ونیزتولد حضرت مهدی ع

 را به همراهان سبزایران زمین

                           تبریک وتهنیت میگویم

 

منتظری در انتظار نور..ما  ایستاده ایم

مرداد.. ما ایستاده ایم

خوزستان .. ما ایستاده ایم