قاب وارونه ارتداد ومن ( من در اینجا یعنی شیطان)
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin-top:0cm;
mso-para-margin-right:0cm;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0cm;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
بسم الله الرحمن الرحیم قاب وارونه ارتداد ومن ( من در اینجا یعنی شیطان) )وما انسان را از گل خشک و لجن بدبو آفریدیم . وجن را پیش ازاین ازآتش گرم وسوزان خلق کردیم . ویاد آرهنگامی راکه پروردگارت به فرشتگان گفت .*می خواهم بشری را ازگل خشک ولجن بدبو بیافرینم . وچون آفرینش اورا تمام * کردم وازروح خود دراودمیدم به فرشتگان گفتم همه اورا سجده کنید .همه فرشتگان سجده کردند مگرابلیس که ابا کرد ازسجده کنندگان باشد) جملات بالا ازگفته حق الله است وجملات زیراززبان جبراییل بر پیامبر نازل میشود (خدا گفت ای ابلیس .چراتو همراه دیگران آدم را سجده نکردی ؟ گفت نمی خواهم بشری را سجده کنم که اورا از گل خشک ولجن بدبو آفریده ای .خداگفت از میان فرشتگان بیرون رو که از درگاه ما رانده شده ای وتا ابد نفرین برتوباد .گفت پروردگارا تا روز قیامت مهلتم ده خدا گفت تواز مهلت یافتگانی .البته تاروزیکه وقتش معلوم است .گفت پروردگارا به خاطر اینکه *مرا فریب دادی .در روی زمین بدیها را درنظرشان زیبا جلوه گرکنم وهمه آنها را گمراه سازم . مگرآن بندگانی که کاملا مخلص و تسلیم توهستند .خدا گفت .این راه راست وتسلیم حق بودن .راه درستی است که به من میرسد .توبر بندگان من هیچ تسلطی نداری مگربر کسان گمراهی که از تو تبعیت کنند .) سوره حجر . آیات بیست وشش تا چهل ودو بیرون رفتن جن از گروه ملائک درآغاز کوری .کری .ناتوانی از درک وفهم جنون واراز نظمی بوده است که در بین ساکنان عرش حاکم می بوده است .وناتوانی از برخورداری ازاستعدادها و ویژگیهای ثابت در یک انسان کامل را باتسلط شیطان ودر تضاد با راه الله در بین اکثریت وبعضی از اهل کتاب همه ادیان می توان دید. راه د رست . راه تسلیم تنها راه خاص رسیدن به الله است شک در نظم . شک در ولایت وحکمروایی الله یکتا خالق انسان را دچار آشفتگی می کند واما ملائک که قبلا گفته شد ملائک به گروهی اطلاق شده است که در مخلوقات خاص الله دلالت بر ثبات واراده را تقویت میکرده اند یاری انسان در اراده شنیدن ودیدن درست. درست فهمیدن.درک حس بی نهایت صادقانه. بصورت القاء از راه دور.با روشی تقریبا نزدیک به عمل وسوسه شیطان اماازطریق وروش مثبت آن . تفاوت بین روش ملائک با روش وسوسه شیطان در اینجا ازتضاد ویژه ای برخوردار میشود توجه داشته باشیم که ملائک وشیطان هردو درعرش دریک گروه قرارداشته اند .یک گروه یک دست ومطیع .و می بینیم که نفی ورد وحرام دانستن یک واجب باعث از بین رفتن متعادل پیروی از روش منظم تسلیم محض میگرددو در بهشت وزمین سرنوشت دو موجود انسان وابلیس را دستخوش تغییر می کند . ملائک وشیطان هردوازیک روش القا و وسوسه دردو جهت متضاد ومخالف استفاده می کنند . آب همچنان مبدا ء ومنشاء حیات عاقلانه و ثابت درماهیت ملائک میشود تلاشی بی وقفه برای تشویق انسان به گوش کردن به گفته الله حق یا حجابی نامریی . ما درقرآن می خوانیم که ( سابقون )یا گذشتگان وگذشتگان . وگذشتگان ( این آیه را می توان در چند نگاه معناوتشریح کرد.این آیه از تسلیم محض سه نسل ازایمان آورندگان می گوید وبه این نکته توجه داشته باشید که این الله خالق است که رسول را ببینید رسول خود را ازمقام برتری در بین انسانها ی آینده بر گذشتگان مومن نیز آگاهی میدهد ) نسل آینده باید ازیک نظم پیروی کند که عدم رعایت آن باعث بدعت وارتداد از آیه فوق می باشد اگرچه هرآیه ای از قرآن که توسط ایمان اورندگان نفی وانکاربشود در واقع چهارچوب توحید وکل آیات قران را نفی ومردود کرده است واین ایه ازیک نظم جبری حاکم بر همه مخلوقات برای نزدیک شدن به الله می گوید واختیار درآن هیچ نقشی ندارد وما می بینیم این بدعت وطغیان بصورت کفر ازعرش آغاز میشود توسط ایمان آورنده ای که قبل ازخلقت آدم ازجمع ملائک بوده است .و عجیب است که ملائک ازجنس انجیر یا عنصرآب و گروه جن با شاخصه عنصر آتش در یک گروه بوده اند در کنارهم اما با دو ماهیت عملکرد ذاتی مخالف و در تضاد باهم . جن ابلیس از درکنار بودن وهمجواری با گروه همتای خود انجیر با عنصر آب برای در بارگاه الله بودن سود می برده است .آب نمادی برای رسیدن به آرامش وامنیت او در عرش بوده است . درهمینجا می توان نتیجه گرفت که گروه جن نیز چون انسان به یاری ملائک آبی محتاج ونیازمندند . وجن دراثر فقدان استفاده ازآب بصورت دائم ** خواهد مرد . مرده ای که باید ببیند امانمی بیند .باید بشنود اما نمی شنودو..... شیطان بدون آب موجودی مردود است . وقتی می گوییم که یک مشرک یک کافر ویامرتد باطل است یعنی آنکه مرده است مثل شیطان .هرانسانی که مطیع شیطان بشود از تاریخ وادوار تکامل حذف شده است تصورش را بکنید که او وبقایای نسل او در آتش خواهند سوخت . ما جن وشیطان را نمی بینیم .نمی توانیم ببینیم . درجهان خاک آنهارا رویت نمی کنیم این شخص هم همین حالت را در ادامه زنجیره تاریخ انسان پیدا می کند این یک نظم جبری است.او از آب دور شده است مثل شیطان آتش . جن لاجرم برای زیستن در زمان متوالی ودائم در کنار مقام بزرگ عرش ودراوج الله حی به آب نیازمند است اما درعمل نیاز به آب را ردکرده است.خودرا فریب داده است اوازملائک ( ایمان آورنده) تابعیت نکرده است .آیه پنجاه ونه سوره نساء از تابعیت نکردن از درجه برتر ایمان در بین ایمان آورندگان می گوید وضعیت ابلیس در عرش مصداق معنا و تعبیر این دوآیه است باید دانست که شیطان درصورتی به گروه ملائک بازخواهد گشت که مثل انسان مثل ملائک انجیری وآبی بهره منداز آب باشد. آب به شکل نمادین ازنمایش ایمان درمخلوقات بینا . شنوا. فهیم . با قدرت ادراک وعقلانیت بالا وبرترمیگوید. در آیه بالا می خوانیم که الله می گوید جن را قبل از آفرینش انسان خلق کرده است .از آفرینش آدم از گل خشک و لجن بدبو می گوید .گل خشک .لجن بدبو .وبه این آیه توجه کنید (این خداست که هر جنبنده ای را از آب آفریده واکنون بعضی از آنها برشکم خود می خزند وبعضی روی دوپای خودراه می روند وبرخی بر چهارپا .خداوند آنچه بخواهد خلق می کند زیرابرهرکاری تواناست) سوره نور آیه چهل وپنج جنبندگانی برروی دوپا . چهار پا راه می روند ویابرشکم می خزند.شکل ظاهری موجوداتی که انسان (می بیند ).وزن دارند . جا اشغال می کننداز مادیت خاکی هستنداما ملائکه انجیر وجن آتش؟آنها بر روی خاک نیستند انسان قدرت واراده دیدن آنها راندارد. الله هرجنبنده ای را ازآب خلق کرده است زندگی بخشیده است یعنی اگر آب را از موجود خلق شده اش بگیرد پس اورا از ادامه حیات تحریم کرده است . گل خشک . خاکی مشابه خاک رس یا سفال از اعماق آب مثل آجر که بسرعت خشک ویا داغ میشودو گل ولجن ازقعرآب آبی که روزی زمین را مغروق ساخته بوده است . از روی زمین غرق دراب به عرش برده میشود . بعد از خلقت آدم اولین عصیان انسان به نام شرک روی میدهد . با گناه آدم وحوا دربهشت زمین بدون هیچ اراده واختیاری ازمیان آب خارج میشود . توجه کنید که وقتی که کفر شیطان اثبات میشود واوازآب محروم میشود به دلیل رویگردانی وبی اعتنای حق .نور . خیر . صدق و...می باشدو در کلیت همه گروه جن زنده ازآب مورد بی اعتنایی ومحروم از نور حق ......به عنصر اصلی خود آتش برمیگردند وازعرش خارج میشوند و وقتی آدم وحوا در بهشت تحت وسوسه های مداوم شیطان به شرک مبتلا میشوند به دلیل رویگردانی حق ونور وخیر ونعمت و.... از او ومخلوقات مرکب از خاک واز جمله زمین از آب خارج وتبعید میشوند .اما توبه عاجزانه آدم موقعیت استفاده از آب را تا روز موعودبرای انسان مهیا می کند .و آب در خدمت انسان قرار میگیرد بطور مستقیم .رودخانه ها .دریاها و.... وبطور غیر مستقیم .با بارش باران (غدیرخم) وحفرچاه و...... جوشش چشمه ای برای مریم س این حضور آب نشانه ایمان است زندگی است ونه مرگ ونه آتش .تاآنجاکه هر نسلی به سجده خاک خودرا با حبل الله پیوند بزند در کنارآب به امنیت خواهد رسید. اما شیطان معلق میشود بین زمین و آسمان وآدم ( ببینید در قرآن ما با دو چهره از نسل خود رابطه برقرارمی کنیم . آن آدمی که در عرش ساخته وپرداخته شده است با گل خشک ولجن بدبو. وانسانی که ازبعد از تولد اولین انسان با آب جهنده ویا منی واز خاک زمینی که همواره در خطر خشک شدن و آتش است تناسل وتوالد خودرا ادامه میدهد. (این خداست که شمارااز خاک ( خاکی که ازآب گرفته شده است ) آفرید وسپس از نطفه. آنگاه شمارا همسران یکدیگر قرار دادبدانید هیچ ماده ای باردارنمیشود ووضع حمل نمی کند مگر به علم خداوهیچ انسانی عمر طولانی نمی کندوهیچکس از عمرش کم نمیشود مگر آنکه در کتاب علم الهی نوشته شده باشد .بدانید این امور برای خداوند آسان است) سوره فاطر و آیه یازده ( او دانای نهان و آشکار است واو قدرتمندبارحمت است .کسی است که هر چیزی را به بهترین وجه ممکن خلق کرد و آفرینش انسان را ازگل آغاز نمودسپس بقای نسل اورا در عصاره . آبی بی مقدارقرارداد.بعد قامت اوراموزون ساخت واز روح خودش دراودمیدوبرای شماگوش وچشم ودل آفرید.شکرگزاریتان چه اندک است.) سوره سجده آیات شش .هفت .هشت ونه آدم س از لحاظ محیط زندگی وابستگی بیشتری به آب داشته است.وکمیت وکیفیت آب در زمین بر ما انسانها نیز تاثیر مستقیم دارد( این برای من عجیب است که مسلمانان دین عیسی س مسیح وموسی س از مشروبات الکلی استفاده می کنند در حالیکه حرام وحلال در دین الله تا ابد یکسان است؟) پس ما نسل زمینی در خطر بیشتری از فقدان ویا محرومیت از آب هستیم در قرآن آمده است که آفرینش عیسی س. یحیی.س چون آدم بوده است آیا عجیب نیست که باتولد عیسی س ما در یک آن آب را در محل ولادت او می بینیم . *(به نظر شما چه زمانی اولین انسان به دنیا آمده است؟برای پاسخ به این سوال به آفرینش حوا ی مادر از پهلوی آدم فکر کنید وبه این فکر کنید که حکم الله لایتغییر است وحرام الله تا ابد حرام است وحلال الله برای ابد حلال خواهد بود وحد وسطی برای اندیشیدن به پاسخ این سوال وجود ندارد خلقت نوع بشر از آدم شروع میشود.وفقط پسران آدم پس فرزندان آغازین نسل بشر همه مذکر بوده اندوبعداز خلق حواها از پهلوی این پسران آنها نسل جدیدی را که به خاک وماهیت خاک نزدیک تر است به جهان تقدیم می کنند که با ازدواج با فرزندان آدم وحواهایی که از هرتوالد نسل به دنیا آمده اند می توانند ازدواج کنند پسر عمو . دختر عمو.پسر خاله و.... یکدیگرند الی بعد) آدم بر خاک هبوط می کند .سرنوشت زمین بعد از خروج از آب تداعی زندگی جنین انسان که در کیسه آب شناور است وبعداز آب خارج میشود رابیان می کند وباید بعداز آن در فضای قابل تنفس خاصی زندگی بکند. زمین روزی کودک بوده است . انسانها باتوالدوتناسل زمین را بزرگ کرده اند انسانها ی اکثریت . مثل فرزند نوزاد انسان که مایه حیات خورا از خاک میگیرد وبزرگ میشود ودر مجموعه اکثریت رشد میکند انسان از خاک تغذیه می کند وزمین انسان را می بلعد.و با هم مرگ را تجربه می کنند هر انسان کافر ویا مشرک ومرتدی که به خواب ابدی میرود در واقع مرگ زمین را تسریع می کند اوتا زنده است مهلت بازگشت دارد.. هرچه از باطل است واز شکل طبیعی خود خارج شده است چه از جامدات وسیالات باشد وچه از نوع مخلوقات برتر الله مثل انرژیهای هسته ای .زندگی درکفر وشرک وارتداد . قتل بیگناهان . بلایای طبیعی مثل زلزله . رانش زمین . آتشفشانهاو........جنگها .بمبهای ویرانگر ویا اصرار بر تشکیل امت واحده که پیروان ادیان توحیدی راتهدید به نابودی می کنندویا برتری دادن وولایت قوانین بشری بر ادیان الهی وهر گونه انکار ورد آیات ونشانه های واضح الله که اساس آن بر ارتداد کفر وشرک محاسبه بشود زمین را به سوی نابودی سوق می دهند ( در اینجاحق آنست که گفته شود در همه ادیان الهی هرکس اقدام به تولید . فروش . واستفاده از بمبهای ویرانگر ویا انرژیهای هسته ای از نوع مفید ومضر آن بکند وبا این تفکر واندیشه که آن را حق مسلم ؟ نوع بشر فرض کرده باشد از دنیا برود به دین شرک ومرتداز دنیا رفته است کسی که معتقد باشد به نظام حکومتی که انسانی را جانشین الله ویا پیامبربداند وبا این تفکر از دنیا برود به دین کفر از دنیا رفته است .به خاطر داشته باشید که الله شرک وکفر را برای نوع انسان مردود می داند گناهی بدین وسعت خشم وغضب الله را برمی انگیزاندنور وحق ونعمت و...وهرچه از الله است را از مشرک ومرتد و کافر دور می کند) آب را ازنوع بشر دور می کند آب نجات بخش است قرآن بزرگ نقش آب را در زندگی ایوب س پیامبر برای بازگشت به زندگی بخوبی نشان میدهد( اگر انسان متقی ورستگار می تواند عمر جاودان پیدا بکند درواقع یک اشاره است که ما می توانیم با ترویج دین و دوری از آنچه باطل خوانده میشود زمین را برای توفیق در دست یابی به عمر ابدی یاری کنیم .وعجیب است که در جهان ما هر کار وعمل زشتی را انسانها زیبا می بینند دزدی ها . تجاوز .تهمت بستن به بیگناهان شکنجه .حبس حق خواهان و..... آیا شیطان جز به این عهد وقول پایبند است؟ شیطان با ایجاد وسوسه انسان را تشویق به اعمالی می کند که انجام وارتکاب بدان در دین الله زشتکاری ومردود ومنفورگفته شده است .ای وزراء. ای روحانیون مدعای ملبس به لباس پیامبری؟ ( آه ای خواص)ای شما رهاشدگان که درهای مجالس ؟چندگانه را بروی حق بسته اید آیا شما بیدارید؟از شما می پرسم .کلام آیات حق الله را با یک اشاره قربانی کردن . حق را باطل دانستن با زیاده خواهی و تعلق به دنیا کار زیبایی است ؟. بیت المال را تاراج کردن عمل زیبایی است؟ تاییدورضایت از قتل عام مسلمانان دیگر کشورها. وشکنجه وقتل بیگناهان کار زیبایی است؟گمان من این است که شما با تابعیت از( اصل ولایت فقیه) از کشتی نجات نظام او چون برجی که فرعون برای دیدن خدای موسی س ساخت به بندگی دنیا دلخوش کرده اید .از شما می پرسم آیا فرعون توانست الله را ببیند ؟ ) (فرعون گفت ای درباریان غیراز خودم خدای دیگری را برای شما؟نمی شناسم ای هامان .آتش کوره رابرخشت های خام بیافروزوبرجی بلند برایم بسازتا ازآن بالا روم وازخدای موسی اطلاع یابم هرچند که اورا ازدروغگویان می پندارم) سوره قصص . آیه سی وهشتن آن بالا روم واز خدای موسی اطلاع یابم هرچندکه اورا از دروغگویان می پندارم لقبیقیبببلبزببآن بالا روم واز خدای موسی اطلاع تتتتتتتتتتتتتالبیسشثفممممم واما اکنون در عصرما زمین روبه پیری گذاشته است هردم از حجم واندازه زمین کاسته میشود زمین بتدریج تبدیل میشود به آن شکلی که تولد یافته است . مثل انسان که بزرگ میشود ودر پیری دوباره کودک میشود وقرآن می گوید (بدانید هرکه را عمردرازدهیم دوباره به ناتوانی اولیه اش بازمی گردانیم (مثل دوران کودکی) چرا در این موارداندیشه نمی کنند) سوره یس. آیه شصت وهشت ویا میگوید (اماما آنچه را زمین ازبدن آنها می کاهدمی دانیم .زیرادرنزدما کتابی است که همه چیز دران محفوظ است)سوره ق آیه چهار زمین خاک انسان را می بلعد.پس چرا زمین کوچک میشود؟ آتش خاک را میسوزاند. انسان با عملکردزشت ونادرست خویش حق حیات وبقا دائمی را از خود میگیرد . اکثریت انسانهابا کفر . شرک وارتداد خاکی که در آرامش آب زندگی کرده است به سهم شیطان می سپارند واو...شیطان فقط به خاک ظاهری آدم به زیبایی خاکی او حسادت می ورزد .وبا وسوسه هایش به انسان می آموزاند که خاک زیباست خاک پرستیدنی است . وانسان دائم خاک می خوردحرص می خورد غذا .طلاجات .خانه ها . ثروت زیاد وزیادتر . او باید مثل شیطان دیوانه بشود جنون بگیرد وخاک بخورد(تاخودرا بسوزاند) وکره ما دچار حقارت وکوچکی بشود . در قرآن آمده است که انسانهای رستگارهرگز نمی میرند . خاک آنها در جوارآب در بهشت به حیات ادامه میدهدآب به رستگاران ایمنی می بخشد .بارش باران را در مشهدالرضا در زمان حیات حضرت رضا ع پس از دعای باران باید نشانه چشمداشتی از سر مهر الله دانست. نشانه خیر .نور .نعمتی که مردم آن زمان علاج ان را نمی دانستند .معنویت واستغفاردعا برای بارش باران آکنده از نور .خیرونعمت وبرکت است برای نوع انسان. اماانسانهای نفرین شده در جبر هستند به زندگی در آتش وخاک میسوزد هرچه داشته باآن رشد کرده تغذیه کرده از حرام . باطل ومرده با او خواهد سوخت . این سرنوشت جبری اوست ..هماناانسان زمین را کوچک می کند دنیای او کوچک است پست است و چرا خاک ما در قبر تجزیه میشودو چرا زمین کوچک میشود. یک سرنوشت است برای همه ساکنان خاک که ازآن گریزی نیست.در قرآن آمده است روزموعود زمین واقعی را زمینی که روزی غرق در آب بوددر شکل واندازه اصلی مشاهده خواهیم کرد ( آیانمی بینندکه ما پیوسته عمر زمین را ازهر طرف کم می کنیم ؟ این خداونداست که جاودانه حکومت می کند هیچکس توانایی جلوگیری از حکم اورا ندارد واو کسی است که سریعا به حسابها رسیدگی می کند ) سوره رعد آیه چهل ویک هشدار.به پایان دنیا و محاسبه اعمال با تفکر به چرایی کم شدن حجم کره زمین . واما بعد از اتفاقات واقع شده در عرش در مقام برتر انسان ودر مقام شیطان نزول خاصی داده میشود و نظم برتری مخلوقات ( سابقون .سابقون .سابقون)در عرش با آغاز هبوط آدم ورانده شدن شیطان آشفته میگردد. آن هم در زمانی که انسان یا آدم وحوا بایداز لحاظ ایمان بر سابقون برتری داشته باشند ودر گروه واصحاب اولئک المقربون قرار بگیرند . درعرش هر بار که گروهی از مخلوقات ممتازخلق میگردند گروه قبلی به برتری گروه جدید ایمان می آورند .این یک قانون الهی است اما جن . جن ابلیس زیبایی آدم را نمی تواند بپذیرد . اوفقط می تواند جسم او را ببیند اماچون او مستقل نیست و وابستگی واتکائ او به آب زیاد است ( درگروه خودملائک)نفس یا دم دمیده شده ازالله در جسم انسان را غیرعامدانه رد وانکار می کند (باوهم خودرا فریب می دهد) اودر حالی طغیان می کند که هم گروه او ( ملائک آبی ) به گفته حق الله ایمان می آورند نظم اولئک المقربون در عرش با این انکار ونفی به هم ریخته میشود وما می بینیم که رویگردانی خیر ونور و نعمت .بی اعتنایی حق ازاین رانده شده از عرش و تحریم آب که ازبرکت خیر ونور ونعمت است اورا تبدیل به موجودی ازآتشی کامل می کند که تامعاد در مکان وزمانی به نام مهلت یافرصت بازگشت در حال ابقای عهد خویش در عرش است . همه برجستگیها اعم از دیدن شنیدن . درک شعورو حس مثبت جای خودرا به ماهیت انفعالی ویژه ومنفی میدهد واین یعنی ناتوانی یعنی تنزل و مرگ . اوبراساس این شخصیت باید بصورت عادت ومستمر با الله که در عظمت حی وتوانا ودانااست در ستیز باشدیک بار ندیدن .دو بار ندیدن برای ابد ندیدن و یک بار نشنیدن .دوبار شنیدن وهیچوقت نشنیدن اورامدیون اوهام و عاجز از هر درک وفهم درستی می کند. اگرچه شیطان در آیات بالا وهمچنین در آیات سوره ص اعتراف می کند که اوهم به روز موعود یا معاد وپایان مهلت ایمان دارد.اما او به برتری الله ایمان ندارد به برتری گروهی که ازآنها طرد شده است ایمان ندارد( واگرنه خودرا ازانها جدا نمی ساخت). وبه مخلوق جدیدی که الله از برتری او میگوید نیز بی ایمان است اما موعود یا معاد را می پذیرد این یک نکته است برای کسانی که موعود را قبول دارند ومدعی بهشت وجهنم ساختگی خیالی نیزهستند اما ایمان آنها نسبت به قدرت الله . نسبت به پذیرش ملائک ویا قبول گزینش پیامبراز سوی الله درتضاد است( در این باره نیز می توان به اصل ولایت فقیه اکتفاکرد که عده ای جمع شده اند وخودشان برای الله نایب وبرای پیامبر جانشین ساخته وپرداخته کرده اند درمحاسبه آنها رای الله مردود شناخته شده است ویک انسان می تواند با یک اصل ادعایی بالاتر از پیامبر را داشته باشد شرک و ارتداد در ایران ما بیداد می کند)این اکثریت بعضی از اهل کتاب خودرا در قضاوت وحاکمیت برتر از الله می پندارند (وادعا کردند که هیچکس به بهشت خداوند وارد نمیشود مگر آنکه یهودی یا مسیحی باشد .این آرزوی آنهاست .به آنها بگو اگر راست می گویید دلایلش را بیاورید. )سوره بقره آیه صدو یازده اگرچه این آیه برای بعضی از اهل کتاب اسلام موسی س و اسلام مسیح س آمده است اما قابل ذکر است که بعضی از اهل کتاب اسلام محمد نیز درایران ما وهم ( اکنون) مدعی چنین ادعای شرک آمیزی هستند توسط فردی که خود را رهبر اعظم جهان اسلام محمدص می داند؟ بدبختانه این شخص اولین نفری است که عامدانه از صدر اسلام محمد ص تا کنون بدعت ولایت انسان بر انسانهای خاک و ادعای امت واحده نظام ؟را مطرح می کندازحق مردم ایران ما است که بدانند دوستداران او( آه ای خواص ای خواص)و همچنین فرزندان این نسل از دوستداران این شخص؟( ولی نظام من) ازهر دین الهی که باشند درصورت ایمان به مخلوق الله درصورت مرگ به دین کفروشرک از دنیامیروند اودر یک کلام تکرار کفر شیطان وارتدادرا بصورت فراگیر وگسترده برای مردم یک کشور موجب شده است واز مقام انسان به مقام شیطان ( جنی که روزی ابلیس نام داشت .وآب که یک نعمت بوداز اوگرفته شد ونام اوتبدیل گشت به شیطان ) شیطان باطل .شیطان موجود مرده ای که ازنور وخیر وحق وبرکت وفضل نزول یافته است . این شخص زنده کننده واحیاء کننده دین حرام . دین باطل است که دین توحید آنراقرنهاست مرده خوانده است باطل دانسته است واین عصیان وطغیان بر علیه دین توحید توسط انسان یعنی ارتداد .یعنی انسانی مردود شده . یک موجود مرده ابدی درمیان سابقون گذشته .اکنون وزمان آینده.بر اوست و باید و واجب است اونیزدراکنون ازنظم دیگر ایمان اورندگان پیروی کند قرآن به مدعیان چنین وهمی می گوید (به آنها بگو اگرراست می گویید که بهشت خدا وحیات جاویدان فقط ویژه شماست نه مردم دیگر. پس آرزوی مرگ کنید تا زودتر به وصال خویش برسید وهرگز آرزوی مرگ نمی کنند زیرا دستاوردشان زشت وپلید است وخدا ستمکاران را خوب می شناسد وقتی شخصیت شان را تحلیل کنی خواهی دید که آنها حریص ترین مردم به زندگی در دنیا هستند حتی حریص تر از مشرکان .برخی از این ناسپاسان خودخواه طالب عمر هزار ساله اند اما حتی این عمر دراز آنهارا از عذاب الهی مصون نخواهدکرد وخداوند نسبت عملکردش بیناست) سوره بقره آیات نودوپنج .نود وشش . جنون وارتداد در بین این گروه از بعضی از اهل کتاب وگریزان ازعقلانیت ومعنویت غیر قابل انکار است این گروه طاغی همواره با عدالت ونظم الهی دردنیای اوهام در رد وانکارواقعیات سیر می کنند .درآیات پنجاه ونه سوره نساء به بعد قرآن از آشفتگی درنظم کلی رشد وتعالی می گوید که باید و واجب است که مداوما وحدت درایمان در میان ایمان آورندگان جایگاه ویژه ای داشته باشد بقرآن گریزاز دایره ایمان در بین ایمان آورندگان را با طغیان ابلیس ایمان آورنده درعرش مترادف می داند. طغیان سامری دربین ایمان آورندگان قوم موسی س پیامبر از نمونه نزول از مقام در بین زمینیان است می بینیم که این نسل جدید به سادگی دچار گمراهی میشوند اگرچه بایدجبرا بر نسل قبل ازخود ( آنها قبل از ایمان آوردن به دین موسی س پیرو کفر وشرک فرعونیان بوده اند)درمقام ارجحیت واولا تر باشند. سامری نیز در زمانی طغیان می کند که پیامبری از سوی الله برای این قوم مظلوم مبعوث شده است اونیز چون شیطان می تواند به نسل برتری تعلق بگیرد که به دین الله متکی است او.گم کرده راهی است در بین سابقون . درست مثل زمان انتخاب آدم بعنوان برگزیده در عرش که باعث شد ابلیس از دایره ایمان آورندگان خارج ومطرود بشود درحالیکه هم گروه او ملائک آبی اکنون در قربت نور زندگی میکنند و اگر ما این آیه را این نظم کلی رارد کنیم ارتداد ورزیده ایم .در بعضی ازاهل کتاب این آیه با رد ادیان یا دین جدید بازیچه قرار میگیرد بازگشت به آیین نسل مرده یا باطل واتکاء به دنیا جز موجب غبن واسف نخواهدبود .هرچه ماانسانها به خاک وابسته تر بشویم در نابینایی . کوری .کری . درک نادرست از فرامین الله راخودخواسته نافرمانی شیطان راتایید کرده ایم اینست که شیطان می گوید من کارهای زشت را در چشم آنها زیبا جلوه خواهم داد .اعتراف شیطان به داشتن نیروهای خارق العاده منفی وقدرت نفوذ آتش در خاک را درآیه بالا می توان آشکارا دید ( او کسی است که انسان را ازآب آفرید وبرای اونسب وسبب قرار داد (تا باعث ازدیادشان شود)بدان که پروردگارت تواناست) سوره فرقان آیه پنجاه چهار *******************************************. دراینجا قرار است به پاسخگویی به یکی از نظرات خوانندگان رویاهای صادقه که در نظر خود نوشته ای در باره وجودتشابهات ملائک رابا انجیر ( اراجیف ) خوانده بودند بپردازم .این خواننده پیشنهاد داده بودند که من به کتاب نهج البلاغه حضرت علی ع مراجعه کنم .من هم همین کار را کردم در مجموعه سخنان ایشان در باب چگونگی ظاهر ملائک اشاره کرده بودند به پاهای ملائک که به پرچم میمانند اما به عقیده من حضرت علی ع ملائک را از فاصله زیاد دیده باشندیاتعمدا نخواسته است از انچه دیده است بیش ازاین بگوید .من هم بیشتر از این نمیگویم و برمی گردم به قسمت حذف شده ای از یک رویا .که من متاسفانه نام آنرا به خاطر ندارم اما می دانم برای همه خوانندگانی که به رویاهای صادقه می آیند خالی از جذابیت نیست واما قسم حذف شده رویا ** در خوابم . به ناگاه احساس می کنم که پای کسی به پایم خورد . زیر چشمی نگاهی به پای آن کس که پایش به پای من خورده است نگاهی می کنم همه جا روشن است . روشن تر از روز .روشن تر از نور.دارم نیم خیز بشوم که بهتر ببینم . اما از وحشت نفسم رفت . حس اینکه آنچه می بینم چقدر وحشت آور است جز در کابوس نمی آید. از ترس هیچ چیزی نمی بینم پاهایی به شکل ریشه در خت . که چون پرچمی با رگهایی از ریشه درخت که بسیار زیبا و یکسان بریده شده اندقوی و زنده اند .من حتی زنده بودن آن را حس میکردم . تمیز ند وپاک سفیدند. ایستاده اند ومثل پاهای ما بر زمین تکیه دارند زنده اند وفاصله کم با اومرا بیشتر می ترساند شاید پنجاه سانت . ... من می ترسم .من هیچ نمی بینم . خودم راآن من دیگرهم اوکه خوابیده است را نمی بینم .احساس می کنم بالاتر رفته ام از جایی که خوابیده ام در رویا . جسمم را رها کرده ام . جسمم را گم کرده ام . هیچ چیزی نمی بینم . نفس نمی کشم .اما من لاجرم باید به جسمم برگردم .نمی دانم چه مدت در این حالت دوری از جسمم هستم .در تنه خودم احساس سنگینی میکردم مثل آن میماند که مرده باشم .برمی گردم. من اورا جسمم را نباید رهاکنم . زمان رهایی او نرسیده است .من هنوز مهلت دارم با اوباشم. برای اولین بار دارم خودم را گول می زنم . آن هم در رویا . نه او امام آخرین در غیبت است . دوباره به او نگاهی می اندازم .لباس بلندی به رنگ کرم پوشیده است .اما من پاهای اورا نمی بینم .این لباس انقدر بلند هست که پاهای اورا دیگر نمی بینم . و..........) بله من درباید اینجا از این خواننده خوب تشکر کنم که به من پیشنهاد دادند تا سخنان حضرت علی ع را در باره ملائک مطالعه کنم وبه راز بزرگی که در رویای خودم که برای من تجربه بزرگی بود آگاه بشوم . گاهی فکر می کنم هیچکدام از رویاهای من سهوا رویت نشده اند بلکه هرکدام ره آوردی از آشنایی با جهان کائنات و پاسخ به سوآلات و خواسته های من را باخود دارند .پاهایی به شکل پرچم که بر زمین راه می روند همراه با یک بوی خواستنی . مثل بوی زندگی یا بوی برگ انجیرواما رویای صادقه( بازگشت) آقای منزل به سفر رفته است ومن منتظر بازگشت اوهستم اما خواب مرا با خود میبرد . ساعت از دو ونیم گذشته است *درخوابم ونمی دانم چرا. صدای در می آید . آقای خانه وارد حیات میشود . منتظرم کلید در قفل در ساختمان بچرخد . صدای کلید می آید که در قفل می چرخداما نه . هیچ خبری نیست .نیم بیدارم گوشهایم را تیز می کنم نه .نه انتظار بی فایده است *باز می خوابم هیچ اراده ای ندارم که بیدار بمانم . صدای در حیات می آید .آقای خانه وارد میشود البته حس میکنم که وارد میشود . من درخوابم گوشهایم تیز میشوند که صدای چرخیدن کلید در ساختمان را بشنوند .صدا ی کلید را می شنوم که درقفل میچرخد امانه .بیدار میشوم . نه .خبری نیست . *باز خواب مرا با خود می برد . در حیات بازمیشود بسته میشود . آقای خانه در حیات است .من درخواب منتظرم در ساختمان با چرخش یکباره کلید باز بشوداما نه .همه جا تاریک است .من در خوابم .کسی دارد با یک شی به در ساختمان میزند . من بیدارمیشوم سریع پایین می ایم .اوست آقای خانه . دارد با کلید به در می زند . در را باز می کنم .او میگوید کلید در ساختمان را ندارد. عجیب نیست سه رویا مداوما تکرارمیشوند .ودر رویا من همه چیز را می بینم . نظر تودر باره این رویا چیست ؟ آیا من از قبل می دانسته ام که او کلید را باخود نبرده است ؟ که نمی دانستم . ویاکه در دو رویا به من گفته شد که اوکلید را ندارد ومن متوجه این نکته نمیشدم . **************************** رویای صادقه (دوست سرد) * در خوابم اما جسمم را حس می کنم . می توانم بفهمم .که از او دور نیستم .در رویا گاها وقتی به زمان بیدار می رسم چنین حسی را دارم .صدای همهمه ای می شنوم . صداهایی از بالا می شنوم . اما جز پرده ای از تاریکی هیچ نمی بینم . دورند اما دوری انها فقط در فاصله نزدیک است . دارند با هم صحبت می کنند مگر ساعت چند است . یک خنکی یک هوای خاص به من میگوید آنها آشنایند .اراده می کنم بلند بشوم اما جسمم بامن نیست . سنگین است . نه باید کمی دیگر اورا در خواب تحمل کنم . گوش می دهم به همههمه ای که از آن هیچ نمی فهمم . چه خنکای عجیبی .به من حس آرامش . حس امنیت کامل می بخشد ..من در خوابم آن خنکی لطیف کم کم جایش را به یک سرمای خواستنی میکند یک موجود یک نفس زنده با جسم لطیف خودش به گونه چپ من خودش را میمالد .نرمش سرد اوبرگونه چپ من مثل یک شی پشمی شاید بالی به لطافت کرک میماند که قصد زحمت ندارد اماهمین تماس نفس مرا وجسم مرابه آرامی با خود می برد..من باید بیدار بشوم ؟و جسم من گویا همین را می خواست . شی سردبعد ازکشیده شدن بر صورتم با نرمی روبه بالا می رفت.صورتم سرد شده است . آن موجود زنده سردهم به سوی بالا کشیده شد آرام . من واو ( من دیگر) باید از خواب بیداربشویم . *اکنون بیدارم صبح زیبای تازه نفس ازراه رسیده است ومن بر زمین کوچکم که چون من کوچک است عجیب ترآنکه ای خواننده خوب باطری ساعت تمام شده است من از آن دوست که دراین نزدیکیهاست .و آتش را بر من سرد نگاه داشته است جز این نمی پسندم جز این نمی خواهم که مرا رها نکند . ************************* رویای صادقه(شرم ) *در خوابم آنجا کجاست .تاریک است هرجا هست زمین مانیست .بالا ست یک جایی که دور است از جسمی که از خاک است . ان منم خودم را می بینم در حال قدم زدن هستم . در میان زنان زیبارویی که در دو طرف من در حال قدم زدن هستند .حرف می زنند شادابند . من تاریکم سرم پایین است در ظاهر به حرفهایشان گوش می دهم .نمی دانم چرا؟ گویا باید اینگونه ممکن باشد.احساس وزن می کنم .تاریکی من هم می گوید من با جسمم در آنجا هستم . آه این اوست که می آید او که دست معجزه گرش قرآن را نوشته است . بین من و ان زنان زیبا ودر سمت راست من می ایستد واو هم شروع به قدم زدن می کند .می ایستد .من هم می ایستم .آن زنان هنوز صحبت می کنند . ایستاده حرف می زنند . حضرت محمد ص با یک نوع لحن سردی که نشان میدهد از طولانی شدن صحبت آن زنان راضی نیست می گوید(( اوباید برود رهایش کنیدتابرود))سرمن هنوز پایین است من تسلیمم به آنچه او می گوید .آن زنان هرکدام به سویی میروند .او هنوز ایستاده است . می خواهد برود به من نگاه می کند وبعد پشتش را به من می کند .در یک لحظه من بر زمینم وبیدار زمانی است که باید بیدار بشوم . ساعتی از همه بودنها برخاک که جزو زندگی خوب من است .واین تقدیر از هیچ بشری دور نیست اگر اراده کند . ************************* رویای صادقه (بیعت) گاهی روزها یک شک یک سو آل در کنار روزمرگیهای ماباعث تجربه یک شگفتی و یا معجزه میشوند ما درایران زندگی می کنیم ایرانی که مردمان آن هرگز به ظلم ظالمان روی خوش نشان نمی دهند ما در ایرانی زندگی می کنیم که مردمان آن به سر سپردگی هیچ بشری پاییند نیستند. که تاریخ ایران ما در طی این تغییر وتحولاتی که ازرد ظالمان وحاکمان به خود دیده است خاطرات به یاد ماندنی زنان ومردان این مرزوبوم را به آیندگان خواهد سپرد. جانی که مال خودشان نیست برای کسی که جز نامی ندارد از کل هستی فدا می کنند .برایش گلادیاتور میشوند وقتل می کنند .درحالی که خودنمی شنوند به همنوع خود فحاشی می کنند و.به آنچه که از خود نمی بینند تجاوزمی کنند با وهم وهذیان آنچه در دین محمد ص باطل است بی رحمانه برخودودیگران روا می دارند؟ گاهی روزها با خودم می گویم .این یک کابوس است یا که نه واقعیتی است که ازآن گریز ی نیست . این روزها تعهد شیطان را برادعایش بیش از هر زمانی احساس می توان کرد .براستی چرا جهل در جامعه مابه این شکل گسترده قربانی میگیرد؟در حال قرائت قرآن هستم .آیاتی در قران هستند که مارا از بعد زمان در یک قرینه قرار میدهد درتقابل با جنون ورنجی که در دوری از نور ما انسانها انرا ناآگاهانه تحمل می کنیم .این رنج درونی مرا باخود می برد ان قدر که فکر می کنم ان نوری که در قرآن است در اتاق جاری است . زنده در کنار من است .سرم کمی گیج میرود نمی توانم مقاومت کنم .خواب دارد مرا باخود می برد من این حس را بخوبی می شناسم . می دانم او دارد مرا صدا می زند وقرار است رویایی را تجربه کنم که اهمیت خاصی باید داشته باشد و خواب . مرا با خود می برد حتی تنفس من به گونه ای دیگر شده است . نمی دانم آیا مزه نور .بوی نور را می شناسید .این لحظه من با این تنفس از زمین به ماوراء سفر می کنم . به مکانی که جز ایمان آورندگان نمی توانند به در ک این بعد از بودن برسند. جسمم را می بینم اما ** در خوابم . آنجایم . آنجا یک مکانی را می بینم که آرام وخاموش است . عده ای مرد را با لباسی خاص ( لباسی که روحانیت ما مدعی است لباس پیامبر است؟ ومن نمی دانم چرا؟) ایستاده اند در یک ردیف . پشت سر آنها تاریک است . من آنهارا از پشت می بینم . چند نفرند چهار نه پنج نفرند . ایستاده اند .ولی خواص ایران در وسط آنها ایستاده است. آنها روبرویشان را نگاه می کنند . اما مگر ان روبرو چیست ؟در مقابل انها روشنایی است . اما هیچکس نیست . من به آنجا میروم . باید بدانم کجارانگاه می کنند ودرست در روبرویشان قرار میگیرند . حالا آنها از من دورند . من ان بالا هستم . بالای آنجا . انجا که اورا می بینم . آن محمدص است بر زمینی ایستاده است که در سطح از من و ان نفرین شدگان پایین تر است وزمین مثل یک آسانسور بالا می آید . بطوریکه هم سطح انها قرار میگیرد من نگاهی به حضرت رسول می اندازم . بعد . آنجا هستم .رفته ام در آن قسمت که از زمین بالاتر است در هوا هستم .براستی من پرواز نمی کنم اما براحتی به هر کجا میروم .چهره او بی تاب از اطمینان به خوداست رنگ لباس اوهم روشن است باید در اینجا اشاره کنم که لباس او هیچ شباهتی به لباس مدعیان دین مشرکانه نظام من ندارد . ینده آیندگان او روبروی آن پنج نفر ایستاد. با فاصله زیاد .شاید بیست متر .من نزدیک چهره اش شدم نگاهی به او انداختم . وبعد؟ من دوباره همانجایم در هوا در سمت چپ حضرت دارم اورا نگاه می کنم .او دستش را دراز کرد . دست راستش را . وبا انگشت اشاره اش آنهارا نشانه گرفت .دست اومستقیما بسوی ولی خواص ایرانیان قرار داشت .من مسیر دست اورا با کنجکاوی دنبال کردم . بسوی او بود ان کسی که همه حق الله را بر خود واجب می داند .حضرت به او گفت (( تو مشرک هستی .تومشرک هستی )به چهره او نزدیک میشوم به چهره حضرت . او در عصبانیت وخشم است .چهره اش پراز خشم است .من فریاد اورا می شنوم . فریاداورا.. به دست پیامبر نگاه می کنم دستی که مسلط و با قدرت چون کمانی به سوی آنها اشاره دارد.سرم را آرام بر روی دست او گذاشتم من کوچک با آن روح نگران در آن لحظه به آرامش رسیده بودم . تصورش را بکنید که یک انسان دست مبارک اورا بگیرد . سرش را روی دست اوبگذارد و چشمهایش را ببندد . مثل یک عروسک نرم ومومی از آن آویزان بشود. از دست مردی که جهانی را به نور می خواند . یک نور یک تماس با یکی از انگشتان ایشان که سرد بود بر پیشانی خودم حس کردم . انگشت سردی که نور داشت .آه آن منم . دارم به اونگاه می کنم می خواهم بدانم نظرش چیست .چه می گوید؟ چهره اورا پر ازدرد دیدم . پر از رنج یافتم . حالا بر دستش می خوابم اما چهره اورا و حرفهای اورا می شنوم . به نظر تو ای خواننده خوب حضرت چه می گفت؟ فقط همین برای تو کافی که اواز رنج من که ازرواج شرک وکفر بر هموطنانم وساکنان خاک تحمیل میشود آگاه بود . وتنهایی مرا در تحمل این مبارزه و مجادله با قرآن با مشرکان وکافران برای من کاری سخت و رنج آور می خواند . چشمهایم بسته است بر دست او خوابم برده است . گویا نمی خواستم اورا رهاکنم نه نمی خواهم. سبک شده ام . شاداب هستم . خودم را از خاک نمی دیدم . . آنها هنوز ایستاده اند .ولی وچند نفراز خواص که لباس روحانیت ؟ پوشیده اند . بسویشان میروم . بالای سر آنها در هواهستم . نگاهی بدانها می کنم . عجیب است چشمهایشان بسته است . . ولی؟ اما اوهم در خواب است . مثل مجسمه ای خشک شده است از یک موجود انسانی . سالهاست او خوابیده است .اما هنوز بر پای خود ایستاده است .آنها هم که دردو طرف او ایستاده بودند هنوز ایستاده اند. نزدیک میروم آن قدر نزدیک که چشم( ولی )را از پشت عینکش بخوبی می بینم . پلک نمی زند. نفس نمی کشد .فقط ایستاده است آن اوست محمد ص.دست معجزه گرش که روزی قرآن رانوشت را می بینم .اورا نگاه می کنم روبرویش در هوا هستم. به چهره او نگاه می کنم . تنفسم زیاد میشود . یک فشار خاصی روی سرم حس می کنم . حالت ضعف ورعشه دارم . در چهره حضرت یک نیرو یک حس یک نوع جذبه خاص بود که باعث شد من دیگر توان نگاه کردن به چهره اش را از دست بدهم یک فشار خاص یک نیروی از بیرون از خواب باعث شد توان ماندنم را در آنجا از دست بدهم . نمی توانم نگاه کنم .نمی توانم به چهره اش خیره بشوم .دارم صدتکه میشوم .دارم بزرگ میشوم آن قدر بزرگ که در خواب نباید بمانم دارم بالا میروم پرواز می کنم اما بالی ندارم . . نفسم دارد می برد . یک نوع کرختی را در سرم همراه با فشارزیاد حس میکردم . سنگینی . تاریکی . ناتوان از نفس کشیدن و آنها مرا به آرامی بر زمین رهاکردند مرا روی زمین گذاشتند .من با چشمان خودم دیدم که مرا از یک حریم از یک حجاب به نرمی مرا روی فرش اتاق گذاشتند .چشمان من بسته است . ان یکی ان من دیگر است توی اتاق نشسته است بافخر وشادی مرا نگاه می کند .از زیرچشم می بینمش. اکنون من براحتی نفس می کشم . من وزن خودم را سنگین نمی بینم . .آن اورا می بینم نمیدانم بگویم زمان پاره شد. اتاق پاره شد هوا پاره شد هرچه بود اورا آرام ونرم بر زمین گذاشتند .من دستهایشان را دیدم که چه مهربان مرا بر زمین گذاشتند. اکنون من بیدارم آن نور عجیبی که ازمیان ورق های قرآن در اتاق واطراف قران جاری بود هنوز در چشمان من موج می زند .اطرافم را روشن می بینم . دستم را بر زمین تکان می دهم .سختی زمین را هم می فهمم . بله زمین جای سختی است ومن افسوس می خورم .. *************** رویای صادقه( پرده) درخوابم. . آه آن منم آنجا خوابیده ام نه نه آن من دیگر من در خواب با صدای همهمه ای بیدار شد . صدا از بالا می آید من اما هیچ نمی بینم فقط یک صفحه یا پرده خاکستری رنگ را می بینم که همه جای آن بالا را گرفته است . صدا از پشت آن پرده می آید . می شناسمشان .من به آنها به خنکی وجودشان عادت کرده ام .برای لحظاتی آنها را از پس پرده می توانم ببینم . ایستاده اند ونجوا می کنند . من به آن بالا نگاه می کنم دارم به پرده نزدیک میشوم .از زیر آن دارم خیره به آن نگاه می کنم . هوا خنک است .من سبکم . با خودم میگویم اگر بالاتر بروم به آن پرده برخورد می کنم .وشاید روزی من با دستهایم آن پرده که همه آسمان را گرفته است بگیرم وآنرا پاره می کنم.هوارا چون مه می بینم .حس سرما مرا خنک کرده است هنوز آن پرده را خیره نگاه می کنم دارم بالاتر می روم . واز خواب بیدار میشوم . صبح است . ومن در دیداربا او که به من رخصت داده است که در کنارش به آرامش برسم باید برخاک بیفتم . ************** رویای صادقه ( سنگ) *در خوابم . دراز کشیده ام وچشمهایم خیره زنی رانگاه می کنند که هیچ اشتراکی در طریق زندگیش با خودم دراونمی بینم .مرتب حرف می زند .نمیدانم چرا بی اراده به حرفهای اوگوش می دهم . من تاریکم . دراز به دراز وروی دست چپم خوابیده ام .در جسمم .تنفسی که زندگی وحرکت را نشان بدهد حس نمی کنم. می رود برمی گردد وباز حرف می زند . من هم گویی به سنگینی خواب زنجیرم.آه هوش من دارد کار می کند دارم می فهمم که او این صحبتهای مداوم را تعمدا انجام میدهد .من باید کاری بکنم . خسته شده ام تکان می خورم سرم را اینجا و آنجا می چرخانم . کسی نیست . آه باز امد .سوال می کند . فکرمی کنم غیراز حرف زدن و سو ال کاری نمی داند . مگراو نماز نمی خواند؟باز بلند شد ورفت .من باید کاری بکنم باید از شراو خلاص بشوم . وقتی آمد قبل از اینکه بنشیند چند گروه از سنگ جلوی پایش بود . من بادو دستم یک بسته از سنگهارا برداشتم ودر مشتهایم جمع کردم .حالا ایستاده ام .کجابروم . به آن طرف نگاه می کنم طرف چپ همه جا تاریک است اما شاید بتوان از آن طرف فرار کرد .توی تاریکی آنجا راه می افتم که بروم . حس کرختی دارم . صبح درانتظار من است .هوا تاریک است اومرا صدا زده است که با او نجوا کنم که الله یکی است ومن هیچکس دیگری را جز اونمی خوانم آورده ام که شاید از این خواب گران بیدار شوند . آورده ام که حق انسانی خودم را به الله که مرا انتخاب کرده است به ملائکی که مرا یاری میدهند . وپیامبرانی که راه درست را با دستهای معجزه گرشان به من نشان داده اند و قرآنی که از انتظار می گوید از روز محاسبه میگوید و رویاهای مرا از کوچکی زمین به اوج بی نهایت نور برای دیدن وشنیدن نوربه من ارزانی داشته است وبرای همنوعانم که زنده هستند بگویم وباز بگویم وچون محمدص بگویم .بگویم .بگویم .بگویم وباز.....من هم ازپیامبرم آموخته ام که هرگزخودرا بیگناه ندانم .در پناه حق باشید. ************************************* منتظری در انتظار نور به نام خداوند بخشاینده مهربان ( به او بگویید که به ما وحی شده است عذاب الهی شامل کسی است که حقیقت را انکار کند واز آن روی بگرداند .فرعون گفت ای موسی پروردگار شما کیست؟ موسی گفت پروردگار ما کسی است که به هر مخلوقی آنچه را که نیاز داشت عطاکرد سپس در مسیر هستی ( هستی؟ خواننده خوب) رهنمونش شد .گفت پس آنها که پیش از این می زیسته اند چه حال وروزی دارند ؟گفت آگاهی از آنان در کتابی نزد خداست .پروردگار من نه گمراه میشود ونه چیزی را فراموش می کند اوکسی است که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد وراههایی در آن پدید آورد ولاز آسمان بارانی فرستاد وبوسیله آن انواع گیاهان را رویاندیم وپرورش دادیم .از این نعمتها بخورید وچهارپایانتان را در این سبزه زارها به چرا برید وبدانید که در همه اینها نشانه هایی برای خردمندان وجود دارد.ماشما را از زمین خلق کردیم وبه زمین باز میگردانیم وباردیگر زنده از آنجا بیرون خواهیم آورد.) سوره طه آیات چهل وهشت تاپنجاه وپنج آبان .در آبان عاقبت باران بارید الله کارون را سیراب می کند. ایران ما.(خوزستان محروم .مظلوم) ای مسئولان قبل از این از وضعیت اسف بار در بیمارستان شهید زاده بهبهان گفته ام .فقط همین بس که اگرقادر نیستید اگر نمی توانید .مجبور نیستید این کشور را اداره کنید .
بسم الله الرحمن الرحیم قاب وارونه ارتداد ومن ( من در اینجا یعنی شیطان) )وما انسان را از گل خشک و لجن بدبو آفریدیم . وجن را پیش ازاین ازآتش گرم وسوزان خلق کردیم . ویاد آرهنگامی راکه پروردگارت به فرشتگان گفت .*می خواهم بشری را ازگل خشک ولجن بدبو بیافرینم . وچون آفرینش اورا تمام * کردم وازروح خود دراودمیدم به فرشتگان گفتم همه اورا سجده کنید .همه فرشتگان سجده کردند مگرابلیس که ابا کرد ازسجده کنندگان باشد) جملات بالا ازگفته حق الله است وجملات زیراززبان جبراییل بر پیامبر نازل میشود (خدا گفت ای ابلیس .چراتو همراه دیگران آدم را سجده نکردی ؟ گفت نمی خواهم بشری را سجده کنم که اورا از گل خشک ولجن بدبو آفریده ای .خداگفت از میان فرشتگان بیرون رو که از درگاه ما رانده شده ای وتا ابد نفرین برتوباد .گفت پروردگارا تا روز قیامت مهلتم ده خدا گفت تواز مهلت یافتگانی .البته تاروزیکه وقتش معلوم است .گفت پروردگارا به خاطر اینکه *مرا فریب دادی .در روی زمین بدیها را درنظرشان زیبا جلوه گرکنم وهمه آنها را گمراه سازم . مگرآن بندگانی که کاملا مخلص و تسلیم توهستند .خدا گفت .این راه راست وتسلیم حق بودن .راه درستی است که به من میرسد .توبر بندگان من هیچ تسلطی نداری مگربر کسان گمراهی که از تو تبعیت کنند .) سوره حجر . آیات بیست وشش تا چهل ودو بیرون رفتن جن از گروه ملائک درآغاز کوری .کری .ناتوانی از درک وفهم جنون واراز نظمی بوده است که در بین ساکنان عرش حاکم می بوده است .وناتوانی از برخورداری ازاستعدادها و ویژگیهای ثابت در یک انسان کامل را باتسلط شیطان ودر تضاد با راه الله در بین اکثریت وبعضی از اهل کتاب همه ادیان می توان دید. راه د رست . راه تسلیم تنها راه خاص رسیدن به الله است شک در نظم . شک در ولایت وحکمروایی الله یکتا خالق انسان را دچار آشفتگی می کند واما ملائک که قبلا گفته شد ملائک به گروهی اطلاق شده است که در مخلوقات خاص الله دلالت بر ثبات واراده را تقویت میکرده اند یاری انسان در اراده شنیدن ودیدن درست. درست فهمیدن.درک حس بی نهایت صادقانه. بصورت القاء از راه دور.با روشی تقریبا نزدیک به عمل وسوسه شیطان اماازطریق وروش مثبت آن . تفاوت بین روش ملائک با روش وسوسه شیطان در اینجا ازتضاد ویژه ای برخوردار میشود توجه داشته باشیم که ملائک وشیطان هردو درعرش دریک گروه قرارداشته اند .یک گروه یک دست ومطیع .و می بینیم که نفی ورد وحرام دانستن یک واجب باعث از بین رفتن متعادل پیروی از روش منظم تسلیم محض میگرددو در بهشت وزمین سرنوشت دو موجود انسان وابلیس را دستخوش تغییر می کند . ملائک وشیطان هردوازیک روش القا و وسوسه دردو جهت متضاد ومخالف استفاده می کنند . آب همچنان مبدا ء ومنشاء حیات عاقلانه و ثابت درماهیت ملائک میشود تلاشی بی وقفه برای تشویق انسان به گوش کردن به گفته الله حق یا حجابی نامریی . ما درقرآن می خوانیم که ( سابقون )یا گذشتگان وگذشتگان . وگذشتگان ( این آیه را می توان در چند نگاه معناوتشریح کرد.این آیه از تسلیم محض سه نسل ازایمان آورندگان می گوید وبه این نکته توجه داشته باشید که این الله خالق است که رسول را ببینید رسول خود را ازمقام برتری در بین انسانها ی آینده بر گذشتگان مومن نیز آگاهی میدهد ) نسل آینده باید ازیک نظم پیروی کند که عدم رعایت آن باعث بدعت وارتداد از آیه فوق می باشد اگرچه هرآیه ای از قرآن که توسط ایمان اورندگان نفی وانکاربشود در واقع چهارچوب توحید وکل آیات قران را نفی ومردود کرده است واین ایه ازیک نظم جبری حاکم بر همه مخلوقات برای نزدیک شدن به الله می گوید واختیار درآن هیچ نقشی ندارد وما می بینیم این بدعت وطغیان بصورت کفر ازعرش آغاز میشود توسط ایمان آورنده ای که قبل ازخلقت آدم ازجمع ملائک بوده است .و عجیب است که ملائک ازجنس انجیر یا عنصرآب و گروه جن با شاخصه عنصر آتش در یک گروه بوده اند در کنارهم اما با دو ماهیت عملکرد ذاتی مخالف و در تضاد باهم . جن ابلیس از درکنار بودن وهمجواری با گروه همتای خود انجیر با عنصر آب برای در بارگاه الله بودن سود می برده است .آب نمادی برای رسیدن به آرامش وامنیت او در عرش بوده است . درهمینجا می توان نتیجه گرفت که گروه جن نیز چون انسان به یاری ملائک آبی محتاج ونیازمندند . وجن دراثر فقدان استفاده ازآب بصورت دائم ** خواهد مرد . مرده ای که باید ببیند امانمی بیند .باید بشنود اما نمی شنودو..... شیطان بدون آب موجودی مردود است . وقتی می گوییم که یک مشرک یک کافر ویامرتد باطل است یعنی آنکه مرده است مثل شیطان .هرانسانی که مطیع شیطان بشود از تاریخ وادوار تکامل حذف شده است تصورش را بکنید که او وبقایای نسل او در آتش خواهند سوخت . ما جن وشیطان را نمی بینیم .نمی توانیم ببینیم . درجهان خاک آنهارا رویت نمی کنیم این شخص هم همین حالت را در ادامه زنجیره تاریخ انسان پیدا می کند این یک نظم جبری است.او از آب دور شده است مثل شیطان آتش . جن لاجرم برای زیستن در زمان متوالی ودائم در کنار مقام بزرگ عرش ودراوج الله حی به آب نیازمند است اما درعمل نیاز به آب را ردکرده است.خودرا فریب داده است اوازملائک ( ایمان آورنده) تابعیت نکرده است .آیه پنجاه ونه سوره نساء از تابعیت نکردن از درجه برتر ایمان در بین ایمان آورندگان می گوید وضعیت ابلیس در عرش مصداق معنا و تعبیر این دوآیه است باید دانست که شیطان درصورتی به گروه ملائک بازخواهد گشت که مثل انسان مثل ملائک انجیری وآبی بهره منداز آب باشد. آب به شکل نمادین ازنمایش ایمان درمخلوقات بینا . شنوا. فهیم . با قدرت ادراک وعقلانیت بالا وبرترمیگوید. در آیه بالا می خوانیم که الله می گوید جن را قبل از آفرینش انسان خلق کرده است .از آفرینش آدم از گل خشک و لجن بدبو می گوید .گل خشک .لجن بدبو .وبه این آیه توجه کنید (این خداست که هر جنبنده ای را از آب آفریده واکنون بعضی از آنها برشکم خود می خزند وبعضی روی دوپای خودراه می روند وبرخی بر چهارپا .خداوند آنچه بخواهد خلق می کند زیرابرهرکاری تواناست) سوره نور آیه چهل وپنج جنبندگانی برروی دوپا . چهار پا راه می روند ویابرشکم می خزند.شکل ظاهری موجوداتی که انسان (می بیند ).وزن دارند . جا اشغال می کننداز مادیت خاکی هستنداما ملائکه انجیر وجن آتش؟آنها بر روی خاک نیستند انسان قدرت واراده دیدن آنها راندارد. الله هرجنبنده ای را ازآب خلق کرده است زندگی بخشیده است یعنی اگر آب را از موجود خلق شده اش بگیرد پس اورا از ادامه حیات تحریم کرده است . گل خشک . خاکی مشابه خاک رس یا سفال از اعماق آب مثل آجر که بسرعت خشک ویا داغ میشودو گل ولجن ازقعرآب آبی که روزی زمین را مغروق ساخته بوده است . از روی زمین غرق دراب به عرش برده میشود . بعد از خلقت آدم اولین عصیان انسان به نام شرک روی میدهد . با گناه آدم وحوا دربهشت زمین بدون هیچ اراده واختیاری ازمیان آب خارج میشود . توجه کنید که وقتی که کفر شیطان اثبات میشود واوازآب محروم میشود به دلیل رویگردانی وبی اعتنای حق .نور . خیر . صدق و...می باشدو در کلیت همه گروه جن زنده ازآب مورد بی اعتنایی ومحروم از نور حق ......به عنصر اصلی خود آتش برمیگردند وازعرش خارج میشوند و وقتی آدم وحوا در بهشت تحت وسوسه های مداوم شیطان به شرک مبتلا میشوند به دلیل رویگردانی حق ونور وخیر ونعمت و.... از او ومخلوقات مرکب از خاک واز جمله زمین از آب خارج وتبعید میشوند .اما توبه عاجزانه آدم موقعیت استفاده از آب را تا روز موعودبرای انسان مهیا می کند .و آب در خدمت انسان قرار میگیرد بطور مستقیم .رودخانه ها .دریاها و.... وبطور غیر مستقیم .با بارش باران (غدیرخم) وحفرچاه و...... جوشش چشمه ای برای مریم س این حضور آب نشانه ایمان است زندگی است ونه مرگ ونه آتش .تاآنجاکه هر نسلی به سجده خاک خودرا با حبل الله پیوند بزند در کنارآب به امنیت خواهد رسید. اما شیطان معلق میشود بین زمین و آسمان وآدم ( ببینید در قرآن ما با دو چهره از نسل خود رابطه برقرارمی کنیم . آن آدمی که در عرش ساخته وپرداخته شده است با گل خشک ولجن بدبو. وانسانی که ازبعد از تولد اولین انسان با آب جهنده ویا منی واز خاک زمینی که همواره در خطر خشک شدن و آتش است تناسل وتوالد خودرا ادامه میدهد. (این خداست که شمارااز خاک ( خاکی که ازآب گرفته شده است ) آفرید وسپس از نطفه. آنگاه شمارا همسران یکدیگر قرار دادبدانید هیچ ماده ای باردارنمیشود ووضع حمل نمی کند مگر به علم خداوهیچ انسانی عمر طولانی نمی کندوهیچکس از عمرش کم نمیشود مگر آنکه در کتاب علم الهی نوشته شده باشد .بدانید این امور برای خداوند آسان است) سوره فاطر و آیه یازده ( او دانای نهان و آشکار است واو قدرتمندبارحمت است .کسی است که هر چیزی را به بهترین وجه ممکن خلق کرد و آفرینش انسان را ازگل آغاز نمودسپس بقای نسل اورا در عصاره . آبی بی مقدارقرارداد.بعد قامت اوراموزون ساخت واز روح خودش دراودمیدوبرای شماگوش وچشم ودل آفرید.شکرگزاریتان چه اندک است.) سوره سجده آیات شش .هفت .هشت ونه آدم س از لحاظ محیط زندگی وابستگی بیشتری به آب داشته است.وکمیت وکیفیت آب در زمین بر ما انسانها نیز تاثیر مستقیم دارد( این برای من عجیب است که مسلمانان دین عیسی س مسیح وموسی س از مشروبات الکلی استفاده می کنند در حالیکه حرام وحلال در دین الله تا ابد یکسان است؟) پس ما نسل زمینی در خطر بیشتری از فقدان ویا محرومیت از آب هستیم در قرآن آمده است که آفرینش عیسی س. یحیی.س چون آدم بوده است آیا عجیب نیست که باتولد عیسی س ما در یک آن آب را در محل ولادت او می بینیم . *(به نظر شما چه زمانی اولین انسان به دنیا آمده است؟برای پاسخ به این سوال به آفرینش حوا ی مادر از پهلوی آدم فکر کنید وبه این فکر کنید که حکم الله لایتغییر است وحرام الله تا ابد حرام است وحلال الله برای ابد حلال خواهد بود وحد وسطی برای اندیشیدن به پاسخ این سوال وجود ندارد خلقت نوع بشر از آدم شروع میشود.وفقط پسران آدم پس فرزندان آغازین نسل بشر همه مذکر بوده اندوبعداز خلق حواها از پهلوی این پسران آنها نسل جدیدی را که به خاک وماهیت خاک نزدیک تر است به جهان تقدیم می کنند که با ازدواج با فرزندان آدم وحواهایی که از هرتوالد نسل به دنیا آمده اند می توانند ازدواج کنند پسر عمو . دختر عمو.پسر خاله و.... یکدیگرند الی بعد) آدم بر خاک هبوط می کند .سرنوشت زمین بعد از خروج از آب تداعی زندگی جنین انسان که در کیسه آب شناور است وبعداز آب خارج میشود رابیان می کند وباید بعداز آن در فضای قابل تنفس خاصی زندگی بکند. زمین روزی کودک بوده است . انسانها باتوالدوتناسل زمین را بزرگ کرده اند انسانها ی اکثریت . مثل فرزند نوزاد انسان که مایه حیات خورا از خاک میگیرد وبزرگ میشود ودر مجموعه اکثریت رشد میکند انسان از خاک تغذیه می کند وزمین انسان را می بلعد.و با هم مرگ را تجربه می کنند هر انسان کافر ویا مشرک ومرتدی که به خواب ابدی میرود در واقع مرگ زمین را تسریع می کند اوتا زنده است مهلت بازگشت دارد.. هرچه از باطل است واز شکل طبیعی خود خارج شده است چه از جامدات وسیالات باشد وچه از نوع مخلوقات برتر الله مثل انرژیهای هسته ای .زندگی درکفر وشرک وارتداد . قتل بیگناهان . بلایای طبیعی مثل زلزله . رانش زمین . آتشفشانهاو........جنگها .بمبهای ویرانگر ویا اصرار بر تشکیل امت واحده که پیروان ادیان توحیدی راتهدید به نابودی می کنندویا برتری دادن وولایت قوانین بشری بر ادیان الهی وهر گونه انکار ورد آیات ونشانه های واضح الله که اساس آن بر ارتداد کفر وشرک محاسبه بشود زمین را به سوی نابودی سوق می دهند ( در اینجاحق آنست که گفته شود در همه ادیان الهی هرکس اقدام به تولید . فروش . واستفاده از بمبهای ویرانگر ویا انرژیهای هسته ای از نوع مفید ومضر آن بکند وبا این تفکر واندیشه که آن را حق مسلم ؟ نوع بشر فرض کرده باشد از دنیا برود به دین شرک ومرتداز دنیا رفته است کسی که معتقد باشد به نظام حکومتی که انسانی را جانشین الله ویا پیامبربداند وبا این تفکر از دنیا برود به دین کفر از دنیا رفته است .به خاطر داشته باشید که الله شرک وکفر را برای نوع انسان مردود می داند گناهی بدین وسعت خشم وغضب الله را برمی انگیزاندنور وحق ونعمت و...وهرچه از الله است را از مشرک ومرتد و کافر دور می کند) آب را ازنوع بشر دور می کند آب نجات بخش است قرآن بزرگ نقش آب را در زندگی ایوب س پیامبر برای بازگشت به زندگی بخوبی نشان میدهد( اگر انسان متقی ورستگار می تواند عمر جاودان پیدا بکند درواقع یک اشاره است که ما می توانیم با ترویج دین و دوری از آنچه باطل خوانده میشود زمین را برای توفیق در دست یابی به عمر ابدی یاری کنیم .وعجیب است که در جهان ما هر کار وعمل زشتی را انسانها زیبا می بینند دزدی ها . تجاوز .تهمت بستن به بیگناهان شکنجه .حبس حق خواهان و..... آیا شیطان جز به این عهد وقول پایبند است؟ شیطان با ایجاد وسوسه انسان را تشویق به اعمالی می کند که انجام وارتکاب بدان در دین الله زشتکاری ومردود ومنفورگفته شده است .ای وزراء. ای روحانیون مدعای ملبس به لباس پیامبری؟ ( آه ای خواص)ای شما رهاشدگان که درهای مجالس ؟چندگانه را بروی حق بسته اید آیا شما بیدارید؟از شما می پرسم .کلام آیات حق الله را با یک اشاره قربانی کردن . حق را باطل دانستن با زیاده خواهی و تعلق به دنیا کار زیبایی است ؟. بیت المال را تاراج کردن عمل زیبایی است؟ تاییدورضایت از قتل عام مسلمانان دیگر کشورها. وشکنجه وقتل بیگناهان کار زیبایی است؟گمان من این است که شما با تابعیت از( اصل ولایت فقیه) از کشتی نجات نظام او چون برجی که فرعون برای دیدن خدای موسی س ساخت به بندگی دنیا دلخوش کرده اید .از شما می پرسم آیا فرعون توانست الله را ببیند ؟ ) (فرعون گفت ای درباریان غیراز خودم خدای دیگری را برای شما؟نمی شناسم ای هامان .آتش کوره رابرخشت های خام بیافروزوبرجی بلند برایم بسازتا ازآن بالا روم وازخدای موسی اطلاع یابم هرچند که اورا ازدروغگویان می پندارم) سوره قصص . آیه سی وهشتن آن بالا روم واز خدای موسی اطلاع یابم هرچندکه اورا از دروغگویان می پندارم لقبیقیبببلبزببآن بالا روم واز خدای موسی اطلاع تتتتتتتتتتتتتالبیسشثفممممم واما اکنون در عصرما زمین روبه پیری گذاشته است هردم از حجم واندازه زمین کاسته میشود زمین بتدریج تبدیل میشود به آن شکلی که تولد یافته است . مثل انسان که بزرگ میشود ودر پیری دوباره کودک میشود وقرآن می گوید (بدانید هرکه را عمردرازدهیم دوباره به ناتوانی اولیه اش بازمی گردانیم (مثل دوران کودکی) چرا در این موارداندیشه نمی کنند) سوره یس. آیه شصت وهشت ویا میگوید (اماما آنچه را زمین ازبدن آنها می کاهدمی دانیم .زیرادرنزدما کتابی است که همه چیز دران محفوظ است)سوره ق آیه چهار زمین خاک انسان را می بلعد.پس چرا زمین کوچک میشود؟ آتش خاک را میسوزاند. انسان با عملکردزشت ونادرست خویش حق حیات وبقا دائمی را از خود میگیرد . اکثریت انسانهابا کفر . شرک وارتداد خاکی که در آرامش آب زندگی کرده است به سهم شیطان می سپارند واو...شیطان فقط به خاک ظاهری آدم به زیبایی خاکی او حسادت می ورزد .وبا وسوسه هایش به انسان می آموزاند که خاک زیباست خاک پرستیدنی است . وانسان دائم خاک می خوردحرص می خورد غذا .طلاجات .خانه ها . ثروت زیاد وزیادتر . او باید مثل شیطان دیوانه بشود جنون بگیرد وخاک بخورد(تاخودرا بسوزاند) وکره ما دچار حقارت وکوچکی بشود . در قرآن آمده است که انسانهای رستگارهرگز نمی میرند . خاک آنها در جوارآب در بهشت به حیات ادامه میدهدآب به رستگاران ایمنی می بخشد .بارش باران را در مشهدالرضا در زمان حیات حضرت رضا ع پس از دعای باران باید نشانه چشمداشتی از سر مهر الله دانست. نشانه خیر .نور .نعمتی که مردم آن زمان علاج ان را نمی دانستند .معنویت واستغفاردعا برای بارش باران آکنده از نور .خیرونعمت وبرکت است برای نوع انسان. اماانسانهای نفرین شده در جبر هستند به زندگی در آتش وخاک میسوزد هرچه داشته باآن رشد کرده تغذیه کرده از حرام . باطل ومرده با او خواهد سوخت . این سرنوشت جبری اوست ..هماناانسان زمین را کوچک می کند دنیای او کوچک است پست است و چرا خاک ما در قبر تجزیه میشودو چرا زمین کوچک میشود. یک سرنوشت است برای همه ساکنان خاک که ازآن گریزی نیست.در قرآن آمده است روزموعود زمین واقعی را زمینی که روزی غرق در آب بوددر شکل واندازه اصلی مشاهده خواهیم کرد ( آیانمی بینندکه ما پیوسته عمر زمین را ازهر طرف کم می کنیم ؟ این خداونداست که جاودانه حکومت می کند هیچکس توانایی جلوگیری از حکم اورا ندارد واو کسی است که سریعا به حسابها رسیدگی می کند ) سوره رعد آیه چهل ویک هشدار.به پایان دنیا و محاسبه اعمال با تفکر به چرایی کم شدن حجم کره زمین . واما بعد از اتفاقات واقع شده در عرش در مقام برتر انسان ودر مقام شیطان نزول خاصی داده میشود و نظم برتری مخلوقات ( سابقون .سابقون .سابقون)در عرش با آغاز هبوط آدم ورانده شدن شیطان آشفته میگردد. آن هم در زمانی که انسان یا آدم وحوا بایداز لحاظ ایمان بر سابقون برتری داشته باشند ودر گروه واصحاب اولئک المقربون قرار بگیرند . درعرش هر بار که گروهی از مخلوقات ممتازخلق میگردند گروه قبلی به برتری گروه جدید ایمان می آورند .این یک قانون الهی است اما جن . جن ابلیس زیبایی آدم را نمی تواند بپذیرد . اوفقط می تواند جسم او را ببیند اماچون او مستقل نیست و وابستگی واتکائ او به آب زیاد است ( درگروه خودملائک)نفس یا دم دمیده شده ازالله در جسم انسان را غیرعامدانه رد وانکار می کند (باوهم خودرا فریب می دهد) اودر حالی طغیان می کند که هم گروه او ( ملائک آبی ) به گفته حق الله ایمان می آورند نظم اولئک المقربون در عرش با این انکار ونفی به هم ریخته میشود وما می بینیم که رویگردانی خیر ونور و نعمت .بی اعتنایی حق ازاین رانده شده از عرش و تحریم آب که ازبرکت خیر ونور ونعمت است اورا تبدیل به موجودی ازآتشی کامل می کند که تامعاد در مکان وزمانی به نام مهلت یافرصت بازگشت در حال ابقای عهد خویش در عرش است . همه برجستگیها اعم از دیدن شنیدن . درک شعورو حس مثبت جای خودرا به ماهیت انفعالی ویژه ومنفی میدهد واین یعنی ناتوانی یعنی تنزل و مرگ . اوبراساس این شخصیت باید بصورت عادت ومستمر با الله که در عظمت حی وتوانا ودانااست در ستیز باشدیک بار ندیدن .دو بار ندیدن برای ابد ندیدن و یک بار نشنیدن .دوبار شنیدن وهیچوقت نشنیدن اورامدیون اوهام و عاجز از هر درک وفهم درستی می کند. اگرچه شیطان در آیات بالا وهمچنین در آیات سوره ص اعتراف می کند که اوهم به روز موعود یا معاد وپایان مهلت ایمان دارد.اما او به برتری الله ایمان ندارد به برتری گروهی که ازآنها طرد شده است ایمان ندارد( واگرنه خودرا ازانها جدا نمی ساخت). وبه مخلوق جدیدی که الله از برتری او میگوید نیز بی ایمان است اما موعود یا معاد را می پذیرد این یک نکته است برای کسانی که موعود را قبول دارند ومدعی بهشت وجهنم ساختگی خیالی نیزهستند اما ایمان آنها نسبت به قدرت الله . نسبت به پذیرش ملائک ویا قبول گزینش پیامبراز سوی الله درتضاد است( در این باره نیز می توان به اصل ولایت فقیه اکتفاکرد که عده ای جمع شده اند وخودشان برای الله نایب وبرای پیامبر جانشین ساخته وپرداخته کرده اند درمحاسبه آنها رای الله مردود شناخته شده است ویک انسان می تواند با یک اصل ادعایی بالاتر از پیامبر را داشته باشد شرک و ارتداد در ایران ما بیداد می کند)این اکثریت بعضی از اهل کتاب خودرا در قضاوت وحاکمیت برتر از الله می پندارند (وادعا کردند که هیچکس به بهشت خداوند وارد نمیشود مگر آنکه یهودی یا مسیحی باشد .این آرزوی آنهاست .به آنها بگو اگر راست می گویید دلایلش را بیاورید. )سوره بقره آیه صدو یازده اگرچه این آیه برای بعضی از اهل کتاب اسلام موسی س و اسلام مسیح س آمده است اما قابل ذکر است که بعضی از اهل کتاب اسلام محمد نیز درایران ما وهم ( اکنون) مدعی چنین ادعای شرک آمیزی هستند توسط فردی که خود را رهبر اعظم جهان اسلام محمدص می داند؟ بدبختانه این شخص اولین نفری است که عامدانه از صدر اسلام محمد ص تا کنون بدعت ولایت انسان بر انسانهای خاک و ادعای امت واحده نظام ؟را مطرح می کندازحق مردم ایران ما است که بدانند دوستداران او( آه ای خواص ای خواص)و همچنین فرزندان این نسل از دوستداران این شخص؟( ولی نظام من) ازهر دین الهی که باشند درصورت ایمان به مخلوق الله درصورت مرگ به دین کفروشرک از دنیامیروند اودر یک کلام تکرار کفر شیطان وارتدادرا بصورت فراگیر وگسترده برای مردم یک کشور موجب شده است واز مقام انسان به مقام شیطان ( جنی که روزی ابلیس نام داشت .وآب که یک نعمت بوداز اوگرفته شد ونام اوتبدیل گشت به شیطان ) شیطان باطل .شیطان موجود مرده ای که ازنور وخیر وحق وبرکت وفضل نزول یافته است . این شخص زنده کننده واحیاء کننده دین حرام . دین باطل است که دین توحید آنراقرنهاست مرده خوانده است باطل دانسته است واین عصیان وطغیان بر علیه دین توحید توسط انسان یعنی ارتداد .یعنی انسانی مردود شده . یک موجود مرده ابدی درمیان سابقون گذشته .اکنون وزمان آینده.بر اوست و باید و واجب است اونیزدراکنون ازنظم دیگر ایمان اورندگان پیروی کند قرآن به مدعیان چنین وهمی می گوید (به آنها بگو اگرراست می گویید که بهشت خدا وحیات جاویدان فقط ویژه شماست نه مردم دیگر. پس آرزوی مرگ کنید تا زودتر به وصال خویش برسید وهرگز آرزوی مرگ نمی کنند زیرا دستاوردشان زشت وپلید است وخدا ستمکاران را خوب می شناسد وقتی شخصیت شان را تحلیل کنی خواهی دید که آنها حریص ترین مردم به زندگی در دنیا هستند حتی حریص تر از مشرکان .برخی از این ناسپاسان خودخواه طالب عمر هزار ساله اند اما حتی این عمر دراز آنهارا از عذاب الهی مصون نخواهدکرد وخداوند نسبت عملکردش بیناست) سوره بقره آیات نودوپنج .نود وشش . جنون وارتداد در بین این گروه از بعضی از اهل کتاب وگریزان ازعقلانیت ومعنویت غیر قابل انکار است این گروه طاغی همواره با عدالت ونظم الهی دردنیای اوهام در رد وانکارواقعیات سیر می کنند .درآیات پنجاه ونه سوره نساء به بعد قرآن از آشفتگی درنظم کلی رشد وتعالی می گوید که باید و واجب است که مداوما وحدت درایمان در میان ایمان آورندگان جایگاه ویژه ای داشته باشد بقرآن گریزاز دایره ایمان در بین ایمان آورندگان را با طغیان ابلیس ایمان آورنده درعرش مترادف می داند. طغیان سامری دربین ایمان آورندگان قوم موسی س پیامبر از نمونه نزول از مقام در بین زمینیان است می بینیم که این نسل جدید به سادگی دچار گمراهی میشوند اگرچه بایدجبرا بر نسل قبل ازخود ( آنها قبل از ایمان آوردن به دین موسی س پیرو کفر وشرک فرعونیان بوده اند)درمقام ارجحیت واولا تر باشند. سامری نیز در زمانی طغیان می کند که پیامبری از سوی الله برای این قوم مظلوم مبعوث شده است اونیز چون شیطان می تواند به نسل برتری تعلق بگیرد که به دین الله متکی است او.گم کرده راهی است در بین سابقون . درست مثل زمان انتخاب آدم بعنوان برگزیده در عرش که باعث شد ابلیس از دایره ایمان آورندگان خارج ومطرود بشود درحالیکه هم گروه او ملائک آبی اکنون در قربت نور زندگی میکنند و اگر ما این آیه را این نظم کلی رارد کنیم ارتداد ورزیده ایم .در بعضی ازاهل کتاب این آیه با رد ادیان یا دین جدید بازیچه قرار میگیرد بازگشت به آیین نسل مرده یا باطل واتکاء به دنیا جز موجب غبن واسف نخواهدبود .هرچه ماانسانها به خاک وابسته تر بشویم در نابینایی . کوری .کری . درک نادرست از فرامین الله راخودخواسته نافرمانی شیطان راتایید کرده ایم اینست که شیطان می گوید من کارهای زشت را در چشم آنها زیبا جلوه خواهم داد .اعتراف شیطان به داشتن نیروهای خارق العاده منفی وقدرت نفوذ آتش در خاک را درآیه بالا می توان آشکارا دید ( او کسی است که انسان را ازآب آفرید وبرای اونسب وسبب قرار داد (تا باعث ازدیادشان شود)بدان که پروردگارت تواناست) سوره فرقان آیه پنجاه چهار *******************************************. دراینجا قرار است به پاسخگویی به یکی از نظرات خوانندگان رویاهای صادقه که در نظر خود نوشته ای در باره وجودتشابهات ملائک رابا انجیر ( اراجیف ) خوانده بودند بپردازم .این خواننده پیشنهاد داده بودند که من به کتاب نهج البلاغه حضرت علی ع مراجعه کنم .من هم همین کار را کردم در مجموعه سخنان ایشان در باب چگونگی ظاهر ملائک اشاره کرده بودند به پاهای ملائک که به پرچم میمانند اما به عقیده من حضرت علی ع ملائک را از فاصله زیاد دیده باشندیاتعمدا نخواسته است از انچه دیده است بیش ازاین بگوید .من هم بیشتر از این نمیگویم و برمی گردم به قسمت حذف شده ای از یک رویا .که من متاسفانه نام آنرا به خاطر ندارم اما می دانم برای همه خوانندگانی که به رویاهای صادقه می آیند خالی از جذابیت نیست واما قسم حذف شده رویا ** در خوابم . به ناگاه احساس می کنم که پای کسی به پایم خورد . زیر چشمی نگاهی به پای آن کس که پایش به پای من خورده است نگاهی می کنم همه جا روشن است . روشن تر از روز .روشن تر از نور.دارم نیم خیز بشوم که بهتر ببینم . اما از وحشت نفسم رفت . حس اینکه آنچه می بینم چقدر وحشت آور است جز در کابوس نمی آید. از ترس هیچ چیزی نمی بینم پاهایی به شکل ریشه در خت . که چون پرچمی با رگهایی از ریشه درخت که بسیار زیبا و یکسان بریده شده اندقوی و زنده اند .من حتی زنده بودن آن را حس میکردم . تمیز ند وپاک سفیدند. ایستاده اند ومثل پاهای ما بر زمین تکیه دارند زنده اند وفاصله کم با اومرا بیشتر می ترساند شاید پنجاه سانت . ... من می ترسم .من هیچ نمی بینم . خودم راآن من دیگرهم اوکه خوابیده است را نمی بینم .احساس می کنم بالاتر رفته ام از جایی که خوابیده ام در رویا . جسمم را رها کرده ام . جسمم را گم کرده ام . هیچ چیزی نمی بینم . نفس نمی کشم .اما من لاجرم باید به جسمم برگردم .نمی دانم چه مدت در این حالت دوری از جسمم هستم .در تنه خودم احساس سنگینی میکردم مثل آن میماند که مرده باشم .برمی گردم. من اورا جسمم را نباید رهاکنم . زمان رهایی او نرسیده است .من هنوز مهلت دارم با اوباشم. برای اولین بار دارم خودم را گول می زنم . آن هم در رویا . نه او امام آخرین در غیبت است . دوباره به او نگاهی می اندازم .لباس بلندی به رنگ کرم پوشیده است .اما من پاهای اورا نمی بینم .این لباس انقدر بلند هست که پاهای اورا دیگر نمی بینم . و..........) بله من درباید اینجا از این خواننده خوب تشکر کنم که به من پیشنهاد دادند تا سخنان حضرت علی ع را در باره ملائک مطالعه کنم وبه راز بزرگی که در رویای خودم که برای من تجربه بزرگی بود آگاه بشوم . گاهی فکر می کنم هیچکدام از رویاهای من سهوا رویت نشده اند بلکه هرکدام ره آوردی از آشنایی با جهان کائنات و پاسخ به سوآلات و خواسته های من را باخود دارند .پاهایی به شکل پرچم که بر زمین راه می روند همراه با یک بوی خواستنی . مثل بوی زندگی یا بوی برگ انجیرواما رویای صادقه( بازگشت) آقای منزل به سفر رفته است ومن منتظر بازگشت اوهستم اما خواب مرا با خود میبرد . ساعت از دو ونیم گذشته است *درخوابم ونمی دانم چرا. صدای در می آید . آقای خانه وارد حیات میشود . منتظرم کلید در قفل در ساختمان بچرخد . صدای کلید می آید که در قفل می چرخداما نه . هیچ خبری نیست .نیم بیدارم گوشهایم را تیز می کنم نه .نه انتظار بی فایده است *باز می خوابم هیچ اراده ای ندارم که بیدار بمانم . صدای در حیات می آید .آقای خانه وارد میشود البته حس میکنم که وارد میشود . من درخوابم گوشهایم تیز میشوند که صدای چرخیدن کلید در ساختمان را بشنوند .صدا ی کلید را می شنوم که درقفل میچرخد امانه .بیدار میشوم . نه .خبری نیست . *باز خواب مرا با خود می برد . در حیات بازمیشود بسته میشود . آقای خانه در حیات است .من درخواب منتظرم در ساختمان با چرخش یکباره کلید باز بشوداما نه .همه جا تاریک است .من در خوابم .کسی دارد با یک شی به در ساختمان میزند . من بیدارمیشوم سریع پایین می ایم .اوست آقای خانه . دارد با کلید به در می زند . در را باز می کنم .او میگوید کلید در ساختمان را ندارد. عجیب نیست سه رویا مداوما تکرارمیشوند .ودر رویا من همه چیز را می بینم . نظر تودر باره این رویا چیست ؟ آیا من از قبل می دانسته ام که او کلید را باخود نبرده است ؟ که نمی دانستم . ویاکه در دو رویا به من گفته شد که اوکلید را ندارد ومن متوجه این نکته نمیشدم . **************************** رویای صادقه (دوست سرد) * در خوابم اما جسمم را حس می کنم . می توانم بفهمم .که از او دور نیستم .در رویا گاها وقتی به زمان بیدار می رسم چنین حسی را دارم .صدای همهمه ای می شنوم . صداهایی از بالا می شنوم . اما جز پرده ای از تاریکی هیچ نمی بینم . دورند اما دوری انها فقط در فاصله نزدیک است . دارند با هم صحبت می کنند مگر ساعت چند است . یک خنکی یک هوای خاص به من میگوید آنها آشنایند .اراده می کنم بلند بشوم اما جسمم بامن نیست . سنگین است . نه باید کمی دیگر اورا در خواب تحمل کنم . گوش می دهم به همههمه ای که از آن هیچ نمی فهمم . چه خنکای عجیبی .به من حس آرامش . حس امنیت کامل می بخشد ..من در خوابم آن خنکی لطیف کم کم جایش را به یک سرمای خواستنی میکند یک موجود یک نفس زنده با جسم لطیف خودش به گونه چپ من خودش را میمالد .نرمش سرد اوبرگونه چپ من مثل یک شی پشمی شاید بالی به لطافت کرک میماند که قصد زحمت ندارد اماهمین تماس نفس مرا وجسم مرابه آرامی با خود می برد..من باید بیدار بشوم ؟و جسم من گویا همین را می خواست . شی سردبعد ازکشیده شدن بر صورتم با نرمی روبه بالا می رفت.صورتم سرد شده است . آن موجود زنده سردهم به سوی بالا کشیده شد آرام . من واو ( من دیگر) باید از خواب بیداربشویم . *اکنون بیدارم صبح زیبای تازه نفس ازراه رسیده است ومن بر زمین کوچکم که چون من کوچک است عجیب ترآنکه ای خواننده خوب باطری ساعت تمام شده است من از آن دوست که دراین نزدیکیهاست .و آتش را بر من سرد نگاه داشته است جز این نمی پسندم جز این نمی خواهم که مرا رها نکند . ************************* رویای صادقه(شرم ) *در خوابم آنجا کجاست .تاریک است هرجا هست زمین مانیست .بالا ست یک جایی که دور است از جسمی که از خاک است . ان منم خودم را می بینم در حال قدم زدن هستم . در میان زنان زیبارویی که در دو طرف من در حال قدم زدن هستند .حرف می زنند شادابند . من تاریکم سرم پایین است در ظاهر به حرفهایشان گوش می دهم .نمی دانم چرا؟ گویا باید اینگونه ممکن باشد.احساس وزن می کنم .تاریکی من هم می گوید من با جسمم در آنجا هستم . آه این اوست که می آید او که دست معجزه گرش قرآن را نوشته است . بین من و ان زنان زیبا ودر سمت راست من می ایستد واو هم شروع به قدم زدن می کند .می ایستد .من هم می ایستم .آن زنان هنوز صحبت می کنند . ایستاده حرف می زنند . حضرت محمد ص با یک نوع لحن سردی که نشان میدهد از طولانی شدن صحبت آن زنان راضی نیست می گوید(( اوباید برود رهایش کنیدتابرود))سرمن هنوز پایین است من تسلیمم به آنچه او می گوید .آن زنان هرکدام به سویی میروند .او هنوز ایستاده است . می خواهد برود به من نگاه می کند وبعد پشتش را به من می کند .در یک لحظه من بر زمینم وبیدار زمانی است که باید بیدار بشوم . ساعتی از همه بودنها برخاک که جزو زندگی خوب من است .واین تقدیر از هیچ بشری دور نیست اگر اراده کند . ************************* رویای صادقه (بیعت) گاهی روزها یک شک یک سو آل در کنار روزمرگیهای ماباعث تجربه یک شگفتی و یا معجزه میشوند ما درایران زندگی می کنیم ایرانی که مردمان آن هرگز به ظلم ظالمان روی خوش نشان نمی دهند ما در ایرانی زندگی می کنیم که مردمان آن به سر سپردگی هیچ بشری پاییند نیستند. که تاریخ ایران ما در طی این تغییر وتحولاتی که ازرد ظالمان وحاکمان به خود دیده است خاطرات به یاد ماندنی زنان ومردان این مرزوبوم را به آیندگان خواهد سپرد. جانی که مال خودشان نیست برای کسی که جز نامی ندارد از کل هستی فدا می کنند .برایش گلادیاتور میشوند وقتل می کنند .درحالی که خودنمی شنوند به همنوع خود فحاشی می کنند و.به آنچه که از خود نمی بینند تجاوزمی کنند با وهم وهذیان آنچه در دین محمد ص باطل است بی رحمانه برخودودیگران روا می دارند؟ گاهی روزها با خودم می گویم .این یک کابوس است یا که نه واقعیتی است که ازآن گریز ی نیست . این روزها تعهد شیطان را برادعایش بیش از هر زمانی احساس می توان کرد .براستی چرا جهل در جامعه مابه این شکل گسترده قربانی میگیرد؟در حال قرائت قرآن هستم .آیاتی در قران هستند که مارا از بعد زمان در یک قرینه قرار میدهد درتقابل با جنون ورنجی که در دوری از نور ما انسانها انرا ناآگاهانه تحمل می کنیم .این رنج درونی مرا باخود می برد ان قدر که فکر می کنم ان نوری که در قرآن است در اتاق جاری است . زنده در کنار من است .سرم کمی گیج میرود نمی توانم مقاومت کنم .خواب دارد مرا باخود می برد من این حس را بخوبی می شناسم . می دانم او دارد مرا صدا می زند وقرار است رویایی را تجربه کنم که اهمیت خاصی باید داشته باشد و خواب . مرا با خود می برد حتی تنفس من به گونه ای دیگر شده است . نمی دانم آیا مزه نور .بوی نور را می شناسید .این لحظه من با این تنفس از زمین به ماوراء سفر می کنم . به مکانی که جز ایمان آورندگان نمی توانند به در ک این بعد از بودن برسند. جسمم را می بینم اما ** در خوابم . آنجایم . آنجا یک مکانی را می بینم که آرام وخاموش است . عده ای مرد را با لباسی خاص ( لباسی که روحانیت ما مدعی است لباس پیامبر است؟ ومن نمی دانم چرا؟) ایستاده اند در یک ردیف . پشت سر آنها تاریک است . من آنهارا از پشت می بینم . چند نفرند چهار نه پنج نفرند . ایستاده اند .ولی خواص ایران در وسط آنها ایستاده است. آنها روبرویشان را نگاه می کنند . اما مگر ان روبرو چیست ؟در مقابل انها روشنایی است . اما هیچکس نیست . من به آنجا میروم . باید بدانم کجارانگاه می کنند ودرست در روبرویشان قرار میگیرند . حالا آنها از من دورند . من ان بالا هستم . بالای آنجا . انجا که اورا می بینم . آن محمدص است بر زمینی ایستاده است که در سطح از من و ان نفرین شدگان پایین تر است وزمین مثل یک آسانسور بالا می آید . بطوریکه هم سطح انها قرار میگیرد من نگاهی به حضرت رسول می اندازم . بعد . آنجا هستم .رفته ام در آن قسمت که از زمین بالاتر است در هوا هستم .براستی من پرواز نمی کنم اما براحتی به هر کجا میروم .چهره او بی تاب از اطمینان به خوداست رنگ لباس اوهم روشن است باید در اینجا اشاره کنم که لباس او هیچ شباهتی به لباس مدعیان دین مشرکانه نظام من ندارد . ینده آیندگان او روبروی آن پنج نفر ایستاد. با فاصله زیاد .شاید بیست متر .من نزدیک چهره اش شدم نگاهی به او انداختم . وبعد؟ من دوباره همانجایم در هوا در سمت چپ حضرت دارم اورا نگاه می کنم .او دستش را دراز کرد . دست راستش را . وبا انگشت اشاره اش آنهارا نشانه گرفت .دست اومستقیما بسوی ولی خواص ایرانیان قرار داشت .من مسیر دست اورا با کنجکاوی دنبال کردم . بسوی او بود ان کسی که همه حق الله را بر خود واجب می داند .حضرت به او گفت (( تو مشرک هستی .تومشرک هستی )به چهره او نزدیک میشوم به چهره حضرت . او در عصبانیت وخشم است .چهره اش پراز خشم است .من فریاد اورا می شنوم . فریاداورا.. به دست پیامبر نگاه می کنم دستی که مسلط و با قدرت چون کمانی به سوی آنها اشاره دارد.سرم را آرام بر روی دست او گذاشتم من کوچک با آن روح نگران در آن لحظه به آرامش رسیده بودم . تصورش را بکنید که یک انسان دست مبارک اورا بگیرد . سرش را روی دست اوبگذارد و چشمهایش را ببندد . مثل یک عروسک نرم ومومی از آن آویزان بشود. از دست مردی که جهانی را به نور می خواند . یک نور یک تماس با یکی از انگشتان ایشان که سرد بود بر پیشانی خودم حس کردم . انگشت سردی که نور داشت .آه آن منم . دارم به اونگاه می کنم می خواهم بدانم نظرش چیست .چه می گوید؟ چهره اورا پر ازدرد دیدم . پر از رنج یافتم . حالا بر دستش می خوابم اما چهره اورا و حرفهای اورا می شنوم . به نظر تو ای خواننده خوب حضرت چه می گفت؟ فقط همین برای تو کافی که اواز رنج من که ازرواج شرک وکفر بر هموطنانم وساکنان خاک تحمیل میشود آگاه بود . وتنهایی مرا در تحمل این مبارزه و مجادله با قرآن با مشرکان وکافران برای من کاری سخت و رنج آور می خواند . چشمهایم بسته است بر دست او خوابم برده است . گویا نمی خواستم اورا رهاکنم نه نمی خواهم. سبک شده ام . شاداب هستم . خودم را از خاک نمی دیدم . . آنها هنوز ایستاده اند .ولی وچند نفراز خواص که لباس روحانیت ؟ پوشیده اند . بسویشان میروم . بالای سر آنها در هواهستم . نگاهی بدانها می کنم . عجیب است چشمهایشان بسته است . . ولی؟ اما اوهم در خواب است . مثل مجسمه ای خشک شده است از یک موجود انسانی . سالهاست او خوابیده است .اما هنوز بر پای خود ایستاده است .آنها هم که دردو طرف او ایستاده بودند هنوز ایستاده اند. نزدیک میروم آن قدر نزدیک که چشم( ولی )را از پشت عینکش بخوبی می بینم . پلک نمی زند. نفس نمی کشد .فقط ایستاده است آن اوست محمد ص.دست معجزه گرش که روزی قرآن رانوشت را می بینم .اورا نگاه می کنم روبرویش در هوا هستم. به چهره او نگاه می کنم . تنفسم زیاد میشود . یک فشار خاصی روی سرم حس می کنم . حالت ضعف ورعشه دارم . در چهره حضرت یک نیرو یک حس یک نوع جذبه خاص بود که باعث شد من دیگر توان نگاه کردن به چهره اش را از دست بدهم یک فشار خاص یک نیروی از بیرون از خواب باعث شد توان ماندنم را در آنجا از دست بدهم . نمی توانم نگاه کنم .نمی توانم به چهره اش خیره بشوم .دارم صدتکه میشوم .دارم بزرگ میشوم آن قدر بزرگ که در خواب نباید بمانم دارم بالا میروم پرواز می کنم اما بالی ندارم . . نفسم دارد می برد . یک نوع کرختی را در سرم همراه با فشارزیاد حس میکردم . سنگینی . تاریکی . ناتوان از نفس کشیدن و آنها مرا به آرامی بر زمین رهاکردند مرا روی زمین گذاشتند .من با چشمان خودم دیدم که مرا از یک حریم از یک حجاب به نرمی مرا روی فرش اتاق گذاشتند .چشمان من بسته است . ان یکی ان من دیگر است توی اتاق نشسته است بافخر وشادی مرا نگاه می کند .از زیرچشم می بینمش. اکنون من براحتی نفس می کشم . من وزن خودم را سنگین نمی بینم . .آن اورا می بینم نمیدانم بگویم زمان پاره شد. اتاق پاره شد هوا پاره شد هرچه بود اورا آرام ونرم بر زمین گذاشتند .من دستهایشان را دیدم که چه مهربان مرا بر زمین گذاشتند. اکنون من بیدارم آن نور عجیبی که ازمیان ورق های قرآن در اتاق واطراف قران جاری بود هنوز در چشمان من موج می زند .اطرافم را روشن می بینم . دستم را بر زمین تکان می دهم .سختی زمین را هم می فهمم . بله زمین جای سختی است ومن افسوس می خورم .. *************** رویای صادقه( پرده) درخوابم. . آه آن منم آنجا خوابیده ام نه نه آن من دیگر من در خواب با صدای همهمه ای بیدار شد . صدا از بالا می آید من اما هیچ نمی بینم فقط یک صفحه یا پرده خاکستری رنگ را می بینم که همه جای آن بالا را گرفته است . صدا از پشت آن پرده می آید . می شناسمشان .من به آنها به خنکی وجودشان عادت کرده ام .برای لحظاتی آنها را از پس پرده می توانم ببینم . ایستاده اند ونجوا می کنند . من به آن بالا نگاه می کنم دارم به پرده نزدیک میشوم .از زیر آن دارم خیره به آن نگاه می کنم . هوا خنک است .من سبکم . با خودم میگویم اگر بالاتر بروم به آن پرده برخورد می کنم .وشاید روزی من با دستهایم آن پرده که همه آسمان را گرفته است بگیرم وآنرا پاره می کنم.هوارا چون مه می بینم .حس سرما مرا خنک کرده است هنوز آن پرده را خیره نگاه می کنم دارم بالاتر می روم . واز خواب بیدار میشوم . صبح است . ومن در دیداربا او که به من رخصت داده است که در کنارش به آرامش برسم باید برخاک بیفتم . ************** رویای صادقه ( سنگ) *در خوابم . دراز کشیده ام وچشمهایم خیره زنی رانگاه می کنند که هیچ اشتراکی در طریق زندگیش با خودم دراونمی بینم .مرتب حرف می زند .نمیدانم چرا بی اراده به حرفهای اوگوش می دهم . من تاریکم . دراز به دراز وروی دست چپم خوابیده ام .در جسمم .تنفسی که زندگی وحرکت را نشان بدهد حس نمی کنم. می رود برمی گردد وباز حرف می زند . من هم گویی به سنگینی خواب زنجیرم.آه هوش من دارد کار می کند دارم می فهمم که او این صحبتهای مداوم را تعمدا انجام میدهد .من باید کاری بکنم . خسته شده ام تکان می خورم سرم را اینجا و آنجا می چرخانم . کسی نیست . آه باز امد .سوال می کند . فکرمی کنم غیراز حرف زدن و سو ال کاری نمی داند . مگراو نماز نمی خواند؟باز بلند شد ورفت .من باید کاری بکنم باید از شراو خلاص بشوم . وقتی آمد قبل از اینکه بنشیند چند گروه از سنگ جلوی پایش بود . من بادو دستم یک بسته از سنگهارا برداشتم ودر مشتهایم جمع کردم .حالا ایستاده ام .کجابروم . به آن طرف نگاه می کنم طرف چپ همه جا تاریک است اما شاید بتوان از آن طرف فرار کرد .توی تاریکی آنجا راه می افتم که بروم . حس کرختی دارم . صبح درانتظار من است .هوا تاریک است اومرا صدا زده است که با او نجوا کنم که الله یکی است ومن هیچکس دیگری را جز اونمی خوانم آورده ام که شاید از این خواب گران بیدار شوند . آورده ام که حق انسانی خودم را به الله که مرا انتخاب کرده است به ملائکی که مرا یاری میدهند . وپیامبرانی که راه درست را با دستهای معجزه گرشان به من نشان داده اند و قرآنی که از انتظار می گوید از روز محاسبه میگوید و رویاهای مرا از کوچکی زمین به اوج بی نهایت نور برای دیدن وشنیدن نوربه من ارزانی داشته است وبرای همنوعانم که زنده هستند بگویم وباز بگویم وچون محمدص بگویم .بگویم .بگویم .بگویم وباز.....من هم ازپیامبرم آموخته ام که هرگزخودرا بیگناه ندانم .در پناه حق باشید. ************************************* منتظری در انتظار نور به نام خداوند بخشاینده مهربان ( به او بگویید که به ما وحی شده است عذاب الهی شامل کسی است که حقیقت را انکار کند واز آن روی بگرداند .فرعون گفت ای موسی پروردگار شما کیست؟ موسی گفت پروردگار ما کسی است که به هر مخلوقی آنچه را که نیاز داشت عطاکرد سپس در مسیر هستی ( هستی؟ خواننده خوب) رهنمونش شد .گفت پس آنها که پیش از این می زیسته اند چه حال وروزی دارند ؟گفت آگاهی از آنان در کتابی نزد خداست .پروردگار من نه گمراه میشود ونه چیزی را فراموش می کند اوکسی است که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد وراههایی در آن پدید آورد ولاز آسمان بارانی فرستاد وبوسیله آن انواع گیاهان را رویاندیم وپرورش دادیم .از این نعمتها بخورید وچهارپایانتان را در این سبزه زارها به چرا برید وبدانید که در همه اینها نشانه هایی برای خردمندان وجود دارد.ماشما را از زمین خلق کردیم وبه زمین باز میگردانیم وباردیگر زنده از آنجا بیرون خواهیم آورد.) سوره طه آیات چهل وهشت تاپنجاه وپنج آبان .در آبان عاقبت باران بارید الله کارون را سیراب می کند. ایران ما.(خوزستان محروم .مظلوم) ای مسئولان قبل از این از وضعیت اسف بار در بیمارستان شهید زاده بهبهان گفته ام .فقط همین بس که اگرقادر نیستید اگر نمی توانید .مجبور نیستید این کشور را اداره کنید .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:29 توسط منتظر
|
بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه