بسم الله الرحمن الرحیم

                                           رویاهای صادقه خواب(  تکیه گاه )

                                          همراه با قاب وارونه(سفرسنگ )

                                      سلام ای خوب با من همراه با فاصله ای سبز   

ساعت پنج وبیست وپنج دقیقه بیدار شدم.بخوابم یاکه نه؟چه کنم ؟ تنبلی نمی گذارد که تصمیم  درست رابگیرم با خودم می گویم می خوابم .اما.

***درخوابم اما . نمی دانم چه زمانی گذشته است .فقط به این راضیم که دل راحتم . در خوابم نجوایی به گوشم میرسد . چه شده است ؟گوشهایم را تیز کرده ام صداهایی می شنوم نجوای بانوانی در همین نزدیکیها .می بینمشان . محجبه اند .بانوانی که گویایی چهره اشان طلب می کند که از بی توجهی آنها  برنجم . اما آنها مرا نمی بینند . با هم گرم صحبت هستند شمرده شمرده با هم سخن می گویند .گوش می کنم به زمزمه هایشان .یکی می گوید بیدارش کنیم . دیگری می گوید با صراحتی عجیب که ...او خودش بیدار خواهد شد ( به گونه ای این جمله را بر زبان می آورد یعنی آنکه من از اینکه باید بیدار بشوم مطلعم وجبرا از عالم خواب جدا خواهم شد ).زمزمه هایی دیگرمرا مشغول می کند  گوش می کنم به شنیدن نظرهرکدام از آنها .از دور نیز صداهای مبهمی به گوش میرسد . هوا تاریک است . هیچ نمی بینم جز آسمان  ودهانم را باز می کنم که شاید حرفی بزنم وناگهان . اه دارد نفسم می گیرد .دارم خفه میشوم وسرفه. سرفه های پی در پی و.....

*از شدت فشار سرفه ها از خواب بیدار شده ام . نوای زیبای اذان بر فضای آسمان موج می اندازد  هوا تاریک است ومن نیز مانند همه نمازگزاران منتظر در صف می ایستم . آری ای فقط به تو سلام و لبیک لبیک ای تنهاترین همه تنهاییهای من.

 

                                ****************************************

*وباز توضیح . در مطلب قبل برایت از مزه نور گفتم . آن را تجربه کردی ؟

واما ای خواننده خوب درگذراز بعضی رویاها من ازسبک وزنی در عالم ماوراء می گویم .گویا جسمی با من نیست .گویا دیگرمن زنده تلی از خاک را به نام لباس روح رادر زمین با خودحمل نمی کنم .درآن زمانی که به نور نزدیکم .

 سبکی روح .و برای اینکه  حس سبکی راتجربه کنی ای خواننده خوب ترجیح می دهم تورا به طور موقت به توصیف (روحی)که از لیوان خارج کرده ای ( در قاب مخلوقات )ارجاع بدهم .گفتیم که وجوه مشترک در الله . ملائک وانسان  آب ونور است .از توخواستم برای اینکه به ابعاد آن روحی که به نور نزدیک تراست دهانت را در مقابل نور آفتاب باز بگذاری به طوریکه محیط داخل دهان تو نه گرم بشود ونه داغ.آیا از خودت پرسیدی چرا من برای اثبات این تجربه ازدهان کمک گرفتم برای رسیدن به این تجربه از دست وپا و دیگر اعضاء بدن تو کمک نگرفتم .  همه ما می دانیم که دهان محیطی مرطوب داردوالبته پاک ونور آفتاب متاسفانه آب ندارد پس وقتی نور آفتاب به دهان مرطوب ونمناک تو بتابد یک نمونه مثال کوچک ازتابش نور الله بر جسم مادر جهان ماورا ء بوجود می آید.تابش نور الله برجسم خاکی ما که هردو یعنی نور الله وجسم ما نیز ترکیبی از آب رادارا می باشند .ازکجا می دانم که دم الله نور و آب دارد ازرویت( روح )که الله آفریده است که خاکی نیست از ملائک که از عصاره انجیرندوبه آب وابسته اند و از ما انسانها که به آب زنده ایم ( وما می دانیم  خاک یک شی یا جسم یا عنصر جامد وخشک است وزود داغ میشودواز دوسوم از وزن انسان که از آب است)و از آنجا که نور الله نورکه در بینهایت است گرم وداغ نیست متناسب ودلپذیر برای تقرب و دمای نور او جاذب برای روح ماست ودلیل انتخاب دهان برای آزمایش احساس مزه نور به دلیل رطوبت زیاد داخل آن بوده است ونیز آنکه بدانی نور الله داغ یا گرم نیست دلپذیر و مطلوب است وبی نهایت دلچسب برای انسان . در این نمونه در عالم خاکی واقعی دهان ما جبران آن آبی را می کند که در خورشید ( که به عنوان مثال وجایگزین آورده شده بود)وجود ندارد .

*  پس حالا بدن ما یا موجودی که از لیوان خارج کرده ایم را در حالتی خواهیم دید که نور در آن نفوذ کرده است والبته سبک وزن نیز هست  اما سبکی این موجودرا در چه حدی می توان تصور کرد ؟ برای تصور این حس سبکی نیز از شما می خواهم که از اسپری بی حس کننده ( موضعی ) در چند مرحله با پاشیدن بر دستتان استفاده کنید . بله این حس نزدیک به حس سبکی ما در عالم ماورا ء است  .این عضوی که بر آن از اسپری بی حس کننده پاشیده شده است یک بار . دوبار فکرمی کنم سه بار کافی باشد تا شما را به درکی درست که شباهت به سبکی روح وجسم در رویا ی صادقه باشد یاری برساند  .ویا در وضعیت شنا در آب  ویا فرو بردن اعضایی از بدن در آب نیزسبکی وزن تقریبا مثل آنچه که دربالاذکر شد به انسان دست میدهد .  

****ودر اینجا رویایی دیگر .

 خودم رادر آنجا می بینم. در خوابم .بی خبر و آرام .برخلاف آن اندیشه هایی که مدام این روزها مرا با سوآلات زیاد درگیر کرده است . چشمهایم بسته اند .همه جا(روشن) است . سرم را روی دست راستم گذاشته ام و خوابیده ام . هوا نیز(خنک )است .در خواب صدای زمزمه هایی را می شنوم . صدای بانوانی را که نجوای آرامشان در من حس کنجکاوی را بیدار می کند . چشمهایم را باز می کنم  و می خواهم که از زیر چشم نگاهی به آنها بیندازم اما آنها را پایین می بینم آنهادر مکانی پایین تر از روح  خفته من ایستاده اند وبا هم شاداب و پرازهیجان صحبت می کنند . ای روح تو کجایی ؟آه  من در هوا خوابیده ام زیر روح من هیچ فرشی نیست وهیچ تکیه گاهی نیست اما من با فراغ خاطر لم داده ام . در آسمان و پایین تر از آنجایی که من خوابیده ام بی نهایتی از هیچ است هواست .در اوجی از نور خوابیده ام . سرم  راکه به اطراف آن هم برای یافتن پاسخ که کجا هستم  برمی گردانم .(او ) را می بینم که پشت به من کرده است دیدن شانه های او به من اطمینان قلب می دهد حس زیبای امنیت در من زنده میشود لباس شیری رنگ پوشیده است یک حس قوی به من میگوید . او محمد ص است . (او )از ملائکه نیست چون لباس انسان ها را پوشیده است . پس (او )اینجاست  .(او) به انتظارایستاده است به او خیره می شوم دوست می دارم که ( او )صورتش  را برگرداند اما این کار را نمی کند .با اینکه می داند من منتظرم که حتما صورتش را به طرف من برگرداند .او می دانداگر چهره اش رابرگرداند روح کوچک من تحمل عظمت  دیدن نگاه  نورانی او را ندارد واحساس عجز خواهد کرد هنوز به اوخیره ام .من به چنین  توجهی از سوی او قانعم . باخودم میگویم شاید که اشتباه کرده ام واو محمد ص نیست تا اینکه صورتش را چنان سریع  به پشت سرش که من دراز کشیده بودم  وبه اوخیره نگاه میکردم برگرداندکه من متوجه شدم نه اشتباهی درکار نیست . به اونگاه می کنم  .و به شانه هایش ودر یک لحظه باخود میگویم کاش میشد که  سرم را همانجا بر سپیدی شانه هایش  می گذاشتم وبه خواب میرفتم واین خیال را در رویابه چشم خود می بینم  آرام سرم را روی شانه اش ازپشت می گذارم ومی خوابم گفتی سالهاست در خوابم ومن کوچک همانطور دراز کش در میان فضایی که روشن است بر شانه اوخفته ام وکم کم در سپیدی شانه های نورانی او یکی میشوم ومحو میشوم .احساس آرامش می کنم.من بسیار شادم . بوی عطر زیبایی (= نور )مرا سرمست می کند من به این حس تعلق نیازمندم ( او ) بزرگ است وشانه هایش نیز ومن انسانی کوچک بیش نیستم  .یک انسان تیره وتارکه به نور( او ) امید بسته است . من باید بیدار بشوم .و بیدار میشوم وصورتم را به پشت سرم برمیگردانم  در روشناییها.در اوج آرامش روح به پشت سرم بر می گردم ودر شیرینی گم شدن  در این خیال  رویایی از خواب بیدار میشوم .

واما ساعت  ؟ درست زمانی است که درشبهای دیگر وقبل از خواب آن را کوک کرده بودم ولی دیشب آنرا چند دقیقه جلو کشیده ام . بله من به احساس حضور ( او ) محتاجم .

                                        قاب وارونه ( سفرسنگ )

  آمدند وجنگ کردند . ما حکومت داشتیم .حکومتی شاهنشاهی .حکومتی به نام ساسانیان . ما تمدن داشتیم . تمدنی ایده آل برای زمانی که بدان تاریخ می گوییم . آمدند ومارا به اسلام دعوت کردند .می گویند این جنگ اگرچه درتاریخ تمدن ما جاودانه شد اما بسیار متفاوت از هرجنگ انسانی  قدرت مدار می بوده است .ما اسلام را پذیرفتیم . واسلام در ایران متمدن مانا شدو در آن زمان که اسلام آمد مذهب نیز انتخابی شد اسلام یک دین وارداتی بود پس اجباری از سوی هیچ قدرتی بر مردم تحمیل نمی شد .بعضی بر آیین آذر تشت ماندند. برای اولین بارسرزمینی که خانه الهه ها وخدایگان کوچک بود توانستنددین یکتا پرستی را تجربه کنند . عجیب آنجاست که برای ما ایرانیان پذیرفتن اسلام بسیار آسان تر بوده است . اما چرا؟

 ببینید زمانی اسلام بر اعراب ارزانی شد که آنها را قوم ( بربر ) ویا متولیان اقوام جاهلیت در آن عصر می خوانده اند نسلی محدود شده و مختلط  ازبت پرستی وتوحش بودند. بت پرستی دین و آیین آنها بودو رسم زندگی آنها نیزگونه ای  نمادین ازتوحش . تصورش را بکنید که آوردن دینی که از الله بگوید که  شاه و مقتدر آن دین  زنده وابدی والبته قابل لمس و رویت  هم نمی باشد برخلاف بتها که مردگانی قابل رویت بیش نیستند پیامبر ویارانش را با چه عذاب ومشکلاتی روبرو ساخته است .  دینی  متولد شده در دنیایی از خدایگان مرده .بتها ی سنگی که محصور در یک خانه اند به  نام بتخانه .این  موجود بی نهایت  قادر وبیدارگرقابل قیاس با بتهای خاموش نیست خدایگان مرده این مکان به حمایت نگهبانان وقربانیان خویش می باید پرستش میشدند.انسانها بدون اینکه آگاه باشند همه هستی خود را  به تابعیت از ایده آل ناتوان خویش به سنگ تبدیل می کردندگذشته . حال و  شایدآینده . بلا تکلیف با روحی که با این گونه زندگی بیمار میشود افسرده میشود . بی روح میشود . میمیرد .نمی تواند به بالاتر برسد نمی تواند خود را ازحصار گذشته وسنت پیشینیان نجات بدهد . آه ای سنگ چون تو. شیطان است . انسانی خاموش . بی حرکت . کور .کر . لایعقلون لایعلمون . لایرجعون یعنی  مرده یعنی بت گونه بودن .یعنی زندانی جهل و ایستایی .وخطر مردن در زمان را همواره با نسل خود در مسیر قرنها سپری کردن .بالعکس الله که پرستنده اش را تحت حمایت خود قرار می دهدوخواسته هایش محدود به عده ای خاص نیست . بتی که هیچ قانونی رابرمردم جاری نمی کند واز آنها نماز نمی خواهد حج نمی طلبد .این اعراب بت پرست بدوی  ( حد) رانمی دانند که چیست ؟از خونریزی وکشتار ابایی ندارند . و...........برای برتری بخشیدن متوهمانه بتها خودرا ناچارا خوار وحقیر می دانند واما این اسلام تدریجا با هجرت حضرت محمد ص درکشور اعراب بصورت آیین وسنت در آمد . دین و انسانیت هدیه حضرت محمد ص به اعراب بود . بله توجیه چنین مردمانی به اطاعت و فرمان بردن از الله که بر خلاف بت نادیدنی است وجاری کردن احکام این دین درمیان مردمی که سواد مدنیت نداشته اند واز قبایل قومیتی متشکل بوده اند وجدا شدن یک شخص یا گروه از این سلسله خانوادگی برای ایمان آوردن به الله وپذیرفتن یک عقیده برتر دیگربسیار مشکل و فوق العاده زمان بر بوده است . والبته بعد از محمدص خاندان او پیوسته هدایت وراهنمایی  مجموعه ای از نسل مردمان متحجررا برعهده گرفته اند .متحجر از آنجا که بت را نهایی ترین ایده آل خویش می پنداشته اند و افکار وتلقی آنها از برتری موجودی فنا پذیر ونیازمند به حفاظتی چون بت ساکن و لایتغیر بودن شیوه های زندگی وساکن بودن اندیشه های انسانی بوده  است . تداوم زتدگی در توقف بدون حتی اندیشیدن به  بودن دیگر انگاره های  ارزشی و هنجارها و عدم حتی یک حرکت برای تجربه یک پویایی  برای تکامل نسل .همواره درگیجی و منجلاب بازمانده از پدران گذشته زیستن و همواره در حرام ماندن . تا ابددرباطل زیستن و مرگ ...( خواننده خوب اگر به حرام با بصیرت نگاه کنیم در واقع یک بعد ازمعانی حرام =باطل .منسوخ .مردود است )در واقع اسلام هر آنچه را که حرام اعلام می کند باطل می داند وبت پرستی . ظلم .قتل تعمدانه به نام دفاع از ارزشهای ضد الهی . مدیریت کل جهان . زنا وتجاوز به نوامیس. دروغ و تهمت وافترا و ظلم ودزدی و.....حتی انرژی هسته ای پرطمطراق چون نسل آینده و شاید زنده =مسلمان رادر خطر نابودی قرار میدهد نیز از اباطیل هستند پس اسلام سنت کفر ونفاق را باطل وحرام می داند مرده می داند چون از نسل پیش ازتولد اسلام است پس وقتی می گوییم اسلام یک دین زنده است والله زنده است در کل هر آنچه حلال وحق نام دارد واز سوی الله نور است نیز جاودانه زنده است . در اینجا شما را عودت می دهم به جمله حق ماندنی وباطل رفتنی است از جملات قرآن کریم ) وامابه بهانه پرستش بتها یک قوم ویک سلسله ازنسل های متوالی در استثمار جهالت بودن ....و چهره اسلام براستی در اوج سختی ها وبر خوردهای عقیدتی در میان اعراب جان گرفته است .زنده ای نازل می شود و خدایگان مرده را با اقتداردرهم می کوبد .

واما اسلام در ایران قانونمند به آسانی پامیگیرد یک نوع همگرایی درمیان قوانین پارسیان با اسلام جدید وجود دارد که راه را برای پذیرش این دین هموار می کند برخلاف کشورهای عرب .همگرایی بدان علت که پارسیان هر آنچه به نام قانون بر آنها حکومت میکرد را می پذیرفته اند پس قوانین اسلام را واحکام آنرابا رغبت پذیرا شده اند .اسلام آمده است با قانونی مکمل با قدرتی فراتر ازقوانین زمان مردگی . زمان نبودن . ببینید در ایران نیز یک نوع انحصار در محدودیت در تکامل وتعالی انسان در بتخانه بزرگتری با تغییرات قابل توجه موجودیت داشته است . بتخانه ای در کنار آتش و الهه ها و یک همنوع که اورا خدایگان ( شاه ) می نامیده اند ومردم همان ویژگیهای آشکار بت پرستی را با شکل دیگری دنبال میکرده اند . واین روح سیال و برتری جوی انسانی را در زیر فشار انکارها وتاریکیها زندانی میکرده اند این انسان نیز بیمار است . چون همانند اعراب تواناییهای خودرا نمی شناسد  .چون در زندان تاریک دنیا خود راگم کرده است . خود راتحقیرکرده است .اسلام همه گونه های بت پرستی وکفر راطرد و باطل میداند .چون انسان را برتر از خاک مرده می پندارد واز سنگ . سنگ و بتها  .الله انسان را بدینگونه دوست نمیدارد .در اسلام راستین نیز  شاه . یک حاکمیت حرام . یک نمونه مرده و یک معنی گسترده وعام  از چهره باطل است . اشراف واعیان .الهه ها .آتش .همه از نمونه های حرام ومرده وباطل هستند که  جامعه را با یک کرنش وتعظیم بر هم زننده  آرامش (=یک مساوات  کامل بدون پستی وبلندی  .فقر وثروت . امتیاز و تحریم در اقشار جامعه انسانی) به استضعاف می کشانند مرده از آنجا که نمادینی از آیین و عادات رایج درآن  زمان مربوط به زمان قبل ازظهور اسلام زنده وجاوید است .اسلام  دین زنده ای است که برای هدایت اشرف مخلوقات که باید زنده بماند طلوع کرده  است. 

دو نوع نگرش در تاریخ آغازین بنیان اسلام هست یک نگرش عرب وحشی والبته بت پرست و دیگر نگرش قانون مدار  الهه پرستی . وبردگی با اسم ونام آبرومندانه طبقاتی چون  خدایگان . موبد و.......ودرقیاس نگاهی مریز در ایران ما در برابر خدایگان کوچک زمینی  . بت بیجان است والهام نمی بخشد روح را به اعلی سوق نمی دهد خیال انسان را به برتری نمی خواند اما الهه ها وهمچنین خدایگان اشراف با آنکه پرستش آنها نیز گونه ای از موهومات است می تواند .نه نمی تواند انسان بدینگونه تصور می کند که می تواند .بت انسان را حقیر و اورا از پیشرفت منع و اسیر دنیای کوچک  بی ارادگی وبردگی  در مقابل خواسته های محدود انسانی خودمی کند . پس اگر این انسان بت پرست بخواهد از دنیای کوچک بت پرستی به دنیای بزرگ ونهایی تر الله پرستی پا بگذارد گامهایش همیشه با ترس وتردید خواهد بود اما اگراز انسانی که الهه پرست است وچاپلوس بارگا ه خدایگانی و توهم الهه های خیالی که زنده اند( اگرچه باعمر محدود ) بخواهی که همه آنچه در خیالش تجمع کرده است وآنرا آیده آل خواسته هایش می داند در یک موجودیت که مثل الهه نادیدنی وغیر قابل رویت است ویا مثل خدایگان زنده به نفس ابدیاست تصوربکند این کار برایش آسان تر وگاها چون باعث وحدت با همه الهه پرستان ودسترسی به یک نقطه یا غایتی از موجودی برتروزنده دایم  است که او را از زیر سلطه و قید وبندهای  طبقاتی رایج بالا وپایین تر از خود رها یی میبخشدو دیگراز آن جهت که باعث امنیت درجامعه می گردد برای او مطلوب تر خواهد بود .

 بله سنگلاخ بزرگی که در سرزمین اعراب بر سر راه اسلام است یک انسان تک بعدی مادی بوده است که در اوج گمراهی فقط به حفظ داشته هایش می اندیشیده و به تامین منافعش که همانا استثمار واستعمار انسانهای دیگر بوده است .اما با تولد اسلام  آن زمانی رسیده است که بتخانه ها باید تعطیل بشودو بردگی در یک برهه از از تاریخ انسانی محومیشود ونه در کلام ودر عمل .و  الهه ها وخدایگان  ناتوان (= سنگها ) باید ازدنیای انسانی رخت بربندند وافکار انسانهادر بینهایتی  به یک نور واقعی واحددر الله  نور زنده معطوف ومتوجه گردد . حجر . سنگ . بت .یک معضل دینی که اسلام ما بدان دلیل آنرا حرام ومرده وباطل میداند که دیگر تاریخ موجودیت آن تمام و در مسیرتعالی بشری منسوخ واز تاریخ  دین حذف شده است .

می بینیم که چون تصور ایرانیان از الهه ها وخدایگان شان در زمین اساسا بر شالوده توهم (زنده بودن وتوانایی ابدی )آن الهه ها وخدایگان  شکل گرفته است یک ایرانی قدرت تمیز و تشخیص  خودرا با تسلیم به اسلام  بخوبی نشان میدهد وسهم تمدن نیز در آنجا بسی شگفت آور است.  برای  بنیان و پیشرفت این پدیده  وارداتی لاجرم خونها ریخته میشود عده ای طرد می گردند عده ای آواره میشوند .و عده ای زندانی ( آه  ای ایران ما )  اما سالها طول  می کشدوعاقبت این پدیده برتر جایگزین  فسیل مرده موهومات  میگردد وپناه امنی برای صاحبان دین چون یهودیان وحتی ماوایی برای آرامش مسیحیان  . این چهره اسلام الهی  است . حکومت هیچ کس بر هیچ کس است فقط یک الله که هیچ کس نمی بیند اورا .وپیام آوری که تمام هم وفکر او ابلاغ ودعوت است وبس . دعوت وتبلیغ و رهایی انسان از تفاوت ها .اسارت ها . رنگ و طبقات اجتماعی سو آل برانگیز .یک *نه باشکوه است به تمامیت قید وبندهایی که به بهای  پنداری ازضعف وناتوانی  انسانها بر جهان انسانی  تحمیل شده است .یک ارزیابی جامع است برای دیدن .شنیدن . برای اندیشیدن .برای دست یافتن به تکامل درفردیت ومتعاقب آن  تعادل درجامعه .    

گفتیم که اسلام نیز به ایران آمد پاگرفت طبقات مرفه وضعیف را درهم آمیخت یک نوع از آرامش . آرامش یعنی موجود بودن  یک سانی درمساوات و برابری درسایه امنیت.مثل طواف بر گرد کعبه . یک دریای انسانی که در امنیت واوج برابری الله را می خوانند  واسلام این را حق همه انسانها می داند.در آنجا آنچه حرام است مرده است باطل است  الله در آنجادرحین طواف از هیچ کس نمی پرسد توکیستی ؟ وهابی هستی ؟بهایی هستی ؟ خمینی هستی ؟ الهه نظام من؟ هستی ؟ عرب هستی ؟ ترک هستی ؟ لر هستی ؟ بلوچ هستی ؟ از کدام تاریخی ؟ تواز کدامین رنگی ؟ از کدامین خاکی ؟ای تو از تسنن هستی ؟ شیعه هستی ؟ مسیحی هستی ؟ یهودی هستی ؟ چه فرقه ای داری ؟ توکیستی ؟ توکیستی ؟  چون حرام است . واین یعنی امنیت .آنجا دیوارهای انحصار فرو می ریزد . کسی نمی تواند به نام الله  کشتی نجات بسازد . کسی نمی تواند به نام الله مواد مخدر بفروشد بردیگران  اسلحه بکشد . برنوامیس تجاوز کند . فرمان به شکنجه بیگناهان بدهد . خود راازخواص ومخلوقات الله را عوام بخواند . قتل عمدوترور را ترویج بکند . دروغگویان را بستاید .به بهانه کمک به صدور اسلام وهر دین دیگری  کمر به نابودی پیروان ادیان دیگر ببندد. اعدام را به بهانه سلطنت  شیطانی خود حلال بداند . به نسل کشی قضاوت بکند .نمی تواند . نمی تواند . آنجا حاکمیت مطلق نور الله نور جاری است وهر چه فساد وتباهی شر وتاریکی وظلم و ظلمت است مرده است باطل است مغلوب است . منسوخ است . مسافر سنگی قرنها جهل و کفر است .  

آنجا دیگر هیچ (وهم وتخیل) باطلی اجازه حاکمیت ندارد اجازه ستمگری ندارد اجازه زندانی کردن اندیشه ها را ندارد . اجازه ندارد با باطوم و اسلحه وشکنجه همه را فدای سایه های بتها و خدایگان کوچک (الهه نظام من . رییس ؟؟ مجالس اعیان اشراف و...... بکند ) در آنجا شخص بدان دلیل زنده است که در کنار نوراست در صف نور است .در آنجا هیچ بتخانه وبارگاهی  برای مسافران شوم و مردود سالهای سنگ .الهه ها وبتها . حکومت گران زمینی( به نام فرعون . به نام خاقان .به نام شاه . به نام یزید . به نام نظام  .به نام سپاه وارتش ولایی وولایت مدار. به نام دروغگویان .به نام مدیران کل دنیا . به نام نایبان الله . به نام ؟ به نام متجاوزان و............ ساخته نشده است  یک دریای سیال از اندیشه های متفاوت که به یک نقطه واحد در زندگی  ایده آل خود ایمان آورده اند الله . الله .حسیب . حفیظ . ستار . غفار . وهاب . مجیب . حمید . مجید . حکیم وحلیم عظیم عظیم . عظیم . الله . الله ..........................

تاریخ شاهد است که در اقوام اولیه  عرب اقتدار بت پرستی برقدرت حاکمیت خدایگان والهه ها در میان ما ایرانیان در زمان ظهور اسلام به روشنی هویدامی بوده است . در اقوام بت پرست اجازه صعود به ارزشهای برتر داده نمیشود بالعکس در گذشته ما که تحت یک حکومت قانون مدار شاهنشاهی بوده ایم ادامه آن طرز فکررا باطل و قانون دیگری به نام الله پرستی را می پذیریم ایران دیروز با پیروی از قوانین خود دریافته بود که شاه نمی تواند نهایی ترین ایده آ ل باشدیک انسان همنوع انسان نمی تواند خدای او باشد حتی الهه ها نمی توانند آرزوها وخواسته هایی پرستندگانشان را  بر آورده سازند در وهم وخیال هر الهه ای  هر خدایی زمینی کاری را انجام می دهد اما این الله جدید که زنده جاودانه است همه آن کارها را می تواندانجام بدهد ( باید واقع گرا بودو باور داشت که الهه ها وخدایگان موجودی منفعل و ناتوانند) و الله نور  از جنس شاه یا وزیر یا دهقان و....نیست از پرستندگانش هیچ نمی خواهد بردگی نمی خواهد آنان را یک سان می بیند حتی پیامبرانش را حتی معصومینش را . آنها را محدود به یک طبقه خاص نمی کند آنها را محصور در خانواده های خاص با حقارتهای طبقاتی ( خواص  وعوام )نمی داندآنها رااشرف مخلوقات می خواند .اشرف مخلوقات . عظمتی ازنعمات تمدنی بزرگ  در(ایران اسلامی) که انکار آن غیر ممکن است .

 در طواف برگرد کعبه این الهه ها وخدایگان  مرده وحرام نیستند که پرستش میشوند . این بت های مرده وحرام  جامد وعاجز نیستند که از آنها نام می بری الله است . وامروز در کشورما متاسفانه بعداز قرنها دوباره متولیان خدایگان مرده از زمین  مرده درمیان ما قربانی می طلبند . والهه هاوخدایگانی جدید  با توهم و ستم برجامعه  ارعاب را اعمال میدارند  .اینان همان حرام وهمان اباطیل در گذشتگان قبل از اسلام را به کشتی نجات و درشکه که یک مخلوق مادی وفانی است تشبیه می دانندبله  یعنی اسلام وسیله است ؟ ونهایت خدایگانند والهه ها؟.

می بینیم آن کس که خودرا الهه  می داند ومدعی  نیابت خدایی در زمین است و آنکس که اسلام زنده را که بر آوار حرام و سنتها و آیین مرده  وباطل که در جامعه ما  بنا شده انکار می کند .جلوه ای منسوخ از حرام . باطل .مردود را تقویت می کنند ابهت می بخشند  . افکار و آمال آن یکی سوار بر درشکه اسلام  در خیال شاهی(شاهی آن هم برای نوع انسان ونه الله چون شاهی  فقط وفقط مختص به الله نور است ) برای اشاعه یک سنت مرده وحرام  سیر می کند و آن یکی  که اورا الهه نظام من می دانم  او هم به تعبیر اسلام  اوهم یک نمونه کوچک ازنسل  خدایگان مرده وحرام وباطل است به بهانه ظالمانه نیابت الله بر قتل بیگناهان حکم میراند . اوخود را برتر از همه انسانها می داند . پس کشتن و ظلم را حق خود می داند .او هم اسلام را  چون همان درشکه می  پندارد در واقع این هردو اسلام را وسیله پنداشته اند . زندگی در توهم یا (ارتداد )نام این طرز تفکر به تاریخ پیوستگان امروزین است . در اینجا لازم میدانم به مسئله مهمی که در میان قضات ناداور ایران و مردم دیگر کشورهای جهان برسر آن بحث  هست مطلبی گفته بشود و آن مسئله سنگ سار است . آن هم برای عوام ؟ ببینید . سنگسار در میان قوم نوح س توسط خواص؟  یک امر برای تنبیه کسانی بود که اعمال خلاف عرف رایج در جامعه را انجام میداده اند و حتی حضرت نوح س را به جرم دروغگویی به سنگ سار تهدید می کرده اند  اگر قرآن را با دیده بصیرت بخوانیم این قوم خواص  زمان نبوت نوح س در جریان طوفان  به یاد ماندنی به اراده الله جزو مردم مردود ومرتد محسوب شده و عامدانه در دریایی  طوفانی غرق شدند پس سنگسار نیز چون از سنت و حدود درمیان   قوم خواص مخالف با ظهور دین نوح س بوده است و آنها در جریان طوفان در بلا گرفتار و نابود شده اند پس سنت قوم خواص نوح س ومخالف با الله محسوب شده و ارتداد یعنی از اعمال رد شده ومردود خوانده میشود .  می بینیم یک قوم فاسدومرده  برعلیه پیامبر الله نوح س و آیین آمده از او سنگسار را  تهدید وبدان تکیه می کنند جای عجب دارد که اکنون در جامعه اسلامی ؟ ما جزو حدود شرعی و قانونی تکریم میشود در کمال تاسف ونا باوری.

و از گروه نمودهای بازگشت ارتداد به جامعه ما آنست که  الهه نظام من (من  = شیطان –چون برعلیه حق از این ...من... استفاده می کند )اسلام را مستعمره اختصاصی و شخصی خود می داندوخود را خدای عوام وبندگان(= ولی و ولی در واقع یعنی الله یعنی سلطان ) می داند او کسی است که  اسلام را پلی برای رسیدن به مقام خدایگان. (شاهی ) میداند .خواننده خوب نیت افراد تعیین کننده خیر وشر بودن اعمال  آنهاست ..

کاش این آقایان از خواب این تخیلات تمام ناشدنی بیداربشوند واز یک طرف قانون مدون کشور را بخوانند و در شرع دینی که با سوء استفاده از آن بر اریکه خدایی ( آز انجا چون شاهان ستم می کنند  می کشند وحرام را حلال ویاطل  را حرام وکلا بی دینی را اشاعه می دهند )تکیه زده اندبا تعمق .بینش و بصیرت اندیشه کنند و اقوام یهودی را ببینند که برای برقراری وسلطه بیشتر پیروان دین خود به هر جنایتی وهر ریسکی در جهان  دست می زنند واز طرفی قوم مسیحیت را ببینند که برای ارتقا ء تبلیغات دینی خود در قلب کشورهای اسلامی  که گرفتار افکار تاریک در تاریخی از گذشته  مرده وباطل زندگی میکنند به  تحمل چه مصایب وبلاهایی تن می دهند شاید به خود آیند ونسلی را ببینند که تحت ستم آنها در مرز انقراض است و شیران ما ( شهیدان ) به رنگ سرخ پرچم ملی پیوسته اند وبه خاک در غلطیده اندعده ای در زندانهای خدایگان  مرده  ایران ؟ شکنجه میشوند سرشان در توالت به نجاست آلوده میشودبر بالای دار میروند در خانه حبس میشوند ترور میشوند .به هجرت وکوچ تن در می دهند . تهمت وافترا و توهینها متحمل میشوند . در مضیقه مالی قرار میگیرند تا که خورشید ما  ( اسلام)  در همه مرزهای ایران  ودر اقوام مختلف ودر جهانی که به سرعت به سوی نابودی پیش میرود  از اسارت مردگان سنگها ی مسافر حرام وباطل تاریخ رهایی یابند  .

بله ای الهه ها ای خدایگان کوچک بازگشت شما به افکار گذشته واصرار  وپافشاری بر نیابت الله بر زمین داشتن ( در حالیکه ولایت وسلطنت وحکومت فقط از آن الله است و خلیفه های  اودر زمین  پیامبران ودوازده معصوم ) بیش نیستند و از یک طرف اسلام را وسیله توجیه کردن ( کشتی نظام من و درشکه ) نامیدن برای رسیدن سریع به اهداف  ضدالهی  خود نشانه بصیرت و آگاهی از هویت خویش نیست نشانه یک واپس گرایی و آغاز دوباره بردگی واستثمار ونسل کشی است و  ارتداد مطلق  است .وارتداد یعنی رد شدن . یعنی ابطال یک عقیده ویک باور واندیشه گمراه کننده  . عقب رانده شدن یک فکر یک سنت یک باور غلط . یعنی مردودشده ویا آنچه که مربوط به گذشته قبل از اسلام بوده است ودین اسلام آن را رد کرده است و بازگشت به گذشته  ابتذال درمسیر نیستی  . و امروز بعد از قرنها سایه های سنگ  به نام دیگری به دنیای ما باز گشته اند .وبا همان سیاهی و کور دلی از بتخانه های تاریک از معابد مردگان از دنیای ظالمان سر بر آورده اند .

باید تو ای خواننده خوب  بدانی که حکم وحد مجازات یک مرتد مرگ است بدان که سنت و آیین  یک مرتد در واقع قرنها قبل مرده است و مرگ دوباره مرتد یعنی پیوستن او به مردگان دنیای گذشتگان  .در صف آنها ایستادن . عقب گرایی .مرده گرایی.

نشستن یک انسان برکرسی خداوندی  . یک قاتل . یک متجاوزبه نوامیس مردم   .روحانیون نا آگاه ومتعصب (غیرت کور).قضات ناداور .مجالس اعیان واشراف میوه ای . قربانیانی با شعار جانم ؟ فدای هیچ ؟( جانی که دهنده اش وگیرنده اش الله است واختیاری برآن نداری چگونه فدای یک انسان ناتوان توانی کرد؟)آه ای منسوخ شده ؟وهمه وهمه آنها که اسلام رای به مرگ آنها داده است از قاتل . زناکار.الواط .و....در یک جامعه  که به دین الله ایمان آورده انددر واقع مرتدند وگویی قرنها قبل مرده اند. رای قرآن برای مرگ یک قاتل . یک متجاوز ویا یک مرتد .و....... بدان دلیل است که اعمال آنها در جامعه رونق نگیرد کلیشه نشود واز یک نسل مرده که از آداب وسنت مردمان قبل از اسلام پیروی می کند ( بت ) ساخته نشود وجامعه اسلامی دچار بیماری  سنگ گرایی و تحجر نشود. دست یک دزد بریده میشود زیراصاحب  این دست نباید در جامعه ما به بت تبدیل بشود .

 ای بی بصیرتان حاکم ؟بت دزدی .بت تجاوز . بت ربا . بت حکومت ظالمانه بت ریا . این بت این مسافر سنگی قرون جاهلیت  دارد جامعه مارا به عصر منجلاب و تحجر برمی گرداند .نمی بینند زندانهای ایران ما نیز تبدیل شده است به  همان تاریک خانه بت پرستی  که همه  زندانیان باید اعتراف بکنند که ( باید ) خود را  فدای بت  الهه ( نظام من )بکنند این بت مرده از ما ودیگران راه وطریق شریعت نمی خواهد .نماز وحج زیبا را نمی طلبد از ما خودکشی ودیگر کشی می طلبد تا شیطان درون خود را ارضاء بکند وزندانیان بیگناه  ما  بایدروح سیال از اندیشه متعالی  خویش را به زنگار باقیمانده  ارتدادمردگان قرنها قبل تسلیم بکنند .چرا؟وشما ای مردگان  و ای مسافران بتخانه های قرنهای گذشته در دنیای امروز چرا در صف مردگان ایستاده اید؟چرا شما بعد از گذشت قرنها اسلام برگور درگذشتگان مردود جاهلیت بتخانه ای دوباره میسازید؟

واما من هم چون بی شمار همراهان این مرز وبوم یک رسانه سبزهستم و...

                                                                                            *منتظری در انتظار نور

                                     به نام خداوند بخشاینده مهربان

بگو  ((( الله یکی است . الله بی نیاز است. (نه) می زاید و(نه) ازکسی زاده شده است .و(نه) همتایی برایش بوده و هست )))                                    سوره توحید. ازکتاب قرآن بزرگ

دی . قدرت تمیز رویا و آرزو را از دست داه اند .آنهابا هیاهوی رسوایی در زندان . وبا اعمال باطل به آراء مردم خیانت کرده اند . از آنها جانشان را گرفتند .آنها اسلام بزرگ را زیر سو آل برده اند.آنها چگونه می توانند از هدیه حضرت قائم سخن بگویند .؟ چه را می خواهند برمردم تحمیل کنند  برتری حکومتشان را؟بت بودنشان را؟ای حکومت گران  ایران بدانید درشرع ما هرحرامی و هر باطلی (مرده )است .چون از شیطان است.چرا خود رااز (مرگ) نمی رهانید .

 ایران ما .خوزستان .ببار ای ابر کارون ما تشنه است .